KonkurStudy

سوال ۱۳۳ کنکور ارشد مدیریت کسب‌وکار (MBA) ۱۴۰۴

اهمیت
۰/۵

راهنمایی: متن زیر را به‌دقت بخوانید و صحیح‌ترین پاسخ را برای سؤال‌های ۱۳۱ تا ۱۳۵ انتخاب کنید و در پاسخنامه علامت بزنید.

نظریه‌پردازان از مدت‌ها پیش، توانایی تأمل را پیش‌نیازی مهم در تصمیم‌گیری مدیریتی کارآمد درنظر گرفته‌اند، به‌ویژه در آن دسته از محیط‌های تصمیم‌گیری که شامل عناصر منحصربه‌فردی هستند که راه‌حل مشخصی برایشان وجود ندارد. یکی از عناصر مهم تأمل، توانایی فاصله‌گرفتن از رویدادها و درک چیستی و چرایی آنها است. بی‌تردید، نیاز به تأمل در دوره‌های تغییر افزایش می‌یابد، به‌ویژه در محیط‌هایی که در آنها با عدم اطمینان مواجهیم. با توجه به اهمیت واکنش مثبت به تغییر، متخصصان آموزش مدیریت باید گسترش توانایی‌های دانشجویان در راستای تأمل در مورد اقدامات خود و استقبال از تغییر را در اولویت قرار دهند. [۱]

دیویی تفکر تأملی را چنین تعریف کرده است: «توجه فعال، مداوم و دقیق به هر باور یا شکل مفروض دانش، با درنظر داشتن زمینه‌های پشتیبان و نتایج متعاقب آن». تعریف دیویی که احتمالاً بیش از تعاریف دیگر شناخته شده است، بر کاوش آگاهانه باورها و ایده‌ها تأکید می‌کند. بوید و فیلز نیز یادگیری تأملی را این‌گونه تعریف می‌کنند: «فرایند بررسی و کاوش درونی مسئله موردنظر که از یک تجربه نشئت می‌گیرد، معنا را بر حسب خویش ایجاد و روشن می‌کند و به یک چشم‌انداز مفهومی تغییریافته می‌انجامد». [۲]

پژوهش‌های موجود، شماری مدل‌ها از فرایند تأمل را ارائه می‌دهند که به‌طور کلی شامل سه بُعد یکپارچه و غیرخطی‌اند. مرحله اول، آگاهی است که در آن فرد از تجربه‌ای خاص آگاه می‌شود که ممکن است با احساسات ناخوشایند یا مثبت در مورد یک وضعیت یادگیری یا رویدادی که باعث تأمل می‌شود، برانگیخته شود. مرحله دوم، تحلیل انتقادی تجربه است که شامل شناسایی دانش موجود، به چالش کشیدن فرضیات و جستجوی جایگزین‌ها است. بنابراین از نظر مفهومی، این مرحله شامل تفکر انتقادی و ارزیابی تجربه است. در مرحله آخر، که گاهی مرحله تحول چشم‌انداز نامیده می‌شود، فرد به چشم‌اندازی جدید می‌رسد. در نتیجه فرایند تأمل، فرد باورهای راسخ و در نهایت رفتار خود را تغییر می‌دهد.

تأمل چیزی بیش از یک فرایند است و همچنین در شماری از «سطوح» متفاوت ضمنی در مدل‌هایی که پیش‌تر توصیف شدند، مفهوم‌سازی شده است. مزیرو (۱۹۹۱) و سپس کمبر و همکاران (۲۰۰۰)، چهار سطح «سلسله‌مراتبی» متفاوت تأمل را پیشنهاد می‌کنند. این سطوح عبارتند از کنش/یادگیری عادی، درک، تأمل، و تأمل انتقادی. [۳]

کنش عادی در پایین‌ترین سطح سلسله‌مراتب تأمل جای دارد و درواقع، مرحله‌ای غیرتأملی تلقی می‌شود. کنش عادی عبارت است از «آنچه پیش‌تر آموخته شده است و با کاربرد پیاپی به فعالیتی بدل می‌شود که به‌طور خودکار یا با اندکی تفکر آگاهانه انجام می‌شود». این نوع یادگیری، شامل حداقل اندیشه و درگیری است و با رویکردی سطحی به یادگیری در ارتباط است. انتویسل و رامزدن (۱۹۸۳) یادگیری سطحی را رویکردی توصیف می‌کنند که وظایف خاص را فعالیت‌هایی بی‌ارتباط به یکدیگر درنظر می‌گیرد، بر حفظیات تأکید می‌کند و مجسم‌کننده یک وضعیت نگرشی عاری از تأمل است. [۴]

در متن، اطلاعات کافی برای پاسخ دادن به کدام‌یک از پرسش‌های زیر وجود دارد؟

الف ـ یادگیری در سطح تأمل انتقادی، دارای چه ویژگی‌هایی است؟

ب ـ آیا می‌توان تغییر رفتار را نتیجهٔ مرحلهٔ خاصی از فرایند تأمل دانست؟

ج ـ نخستین تعریف از فرایند تفکر تأملی را کدام اندیشمند ارائه کرد؟

#persian-reading#answerability#scope#chronology