KonkurStudy
همه کارت‌ها

ماشین‌کاری: هندسهٔ ابزار، مکانیک برش و سلامت سطح

قوانین براده، نیرو، توان و عمر ابزار، زاویه‌های کاری، مکانیزم‌های سایش و مخروط‌تراشی، همراه زمان‌بندی EDM، فرایند ECM، تشدید USM و انتخاب فرایندهای پرتویی/پلاسما.

کارت مفهوم کنکور ارشد مهندسی مکانیک

اهمیت
۰/۵

ماشین‌کاری ماده را به‌صورت تراشه با راندن یک لبهٔ برشی سخت (گُوه) درون قطعه‌کار حذف می‌کند. این فرایند ستون فقرات تولید دقیق است (تراش‌کاری، فرزکاری، سوراخ‌کاری، بورینگ، شیپینگ) و در سطح کارشناسی ارشد از خلال سه پرسش به‌هم‌پیوسته تحلیل می‌شود: مکانیک تشکیل تراشه (هندسه + نیروها)، انرژی/توان موردنیاز، و عمر ابزار که اقتصاد فرایند را تعیین می‌کند. خانوادهٔ موازی از فرایندهای غیرسنتی (غیرمتعارف) — EDM، ECM، EBM/IBM، USM، LBM — ماده را به‌جای گُوهٔ برشی، از راه فرسایش حرارتی، شیمیایی یا کاملاً مکانیکی حذف می‌کند و بر پایهٔ نرخ برداشت، پرداخت سطح و یکپارچگی سطح مقایسه می‌شود.

۱. ایدهٔ اصلی — مدل برش متعامد

برش واقعی مورب و سه‌بعدی است، اما مدل استاندارد برش متعامد است: یک لبهٔ مستقیم، عمود بر سرعت برش، به عرض bb، که لایه‌ای با ضخامت تغییرشکل‌نیافتهٔ t0t_0 (پیشروی) را حذف کرده و تراشه‌ای با ضخامت tct_c تولید می‌کند. ماده در امتداد یک صفحهٔ برشی نازک که با زاویهٔ برش ϕ\phi نسبت به سرعت برش شیب دارد بریده می‌شود؛ سپس تراشه در برابر اصطکاک روی سطح براده (زاویهٔ براده α\alpha) سُر می‌خورد.

ورودی تجربی کلیدی، نسبت ضخامت تراشه (نسبت برش) است

r=t0tc=uncut thicknesschip thickness≤1,r = \frac{t_0}{t_c} = \frac{\text{uncut thickness}}{\text{chip thickness}} \le 1 ,

که زاویهٔ برش را از راه هندسه تثبیت می‌کند

tan⁡ϕ=rcos⁡α1−rsin⁡α.\tan\phi = \frac{r\cos\alpha}{1 - r\sin\alpha}.

نسبت حداکثر یک، تراشهٔ فشردهٔ معمول را توصیف می‌کند، نه کرانی جهان‌شمول برای هر ماده و زاویهٔ براده. چون حجم پایسته است، rr با Vc/VV_c/V (سرعت تراشه بر سرعت برش) نیز برابر است.

۲. فرمول‌های کلیدی

کرنش برشی در ناحیهٔ اولیه (مدل تک‌صفحه‌برشی):

γ=cot⁡ϕ+tan⁡(ϕ−α).\gamma = \cot\phi + \tan(\phi - \alpha).

دایرهٔ نیروی مرچنت. نیروی برایند ابزار را به نیروی برش قابل‌اندازه‌گیری FcF_c (در امتداد VV) و نیروی رانش FtF_t (عمود بر آن) تجزیه کنید. با زاویهٔ اصطکاک β\beta روی سطح براده (μ=tan⁡β\mu = \tan\beta)، نیروی صفحهٔ برشی برابر است با Fs=Fccos⁡ϕ−Ftsin⁡ϕF_s = F_c\cos\phi - F_t\sin\phi. در مدل ایده‌آل تک‌صفحه‌ای با اصطکاک ثابت، نتیجهٔ کمینه‌انرژی مرچنت زاویهٔ برش را می‌دهد:

2ϕ+β−α=π2⇒ϕ=π4−β−α2.2\phi + \beta - \alpha = \frac{\pi}{2} \quad\Rightarrow\quad \phi = \frac{\pi}{4} - \frac{\beta - \alpha}{2}.

توان برش و گشتاور:

Pc=Fc⋅V,Ptotal=FcV+FfVf≈FcV,P_c = F_c \cdot V, \qquad P_{\text{total}} = F_c V + F_f V_f \approx F_c V,

که در آن VV سرعت برش است (تبدیل m/min→m/s\mathrm{m/min}\to\mathrm{m/s}: تقسیم بر ۶۰). جملهٔ توان پیشروی معمولاً ناچیز است.

انرژی ویژهٔ برش / نیروی ویژهٔ برش kck_c — انرژی بر واحد حجم برداشته‌شده، برابر با نیرو بر واحد سطح تراشه:

kc=FcAc=PcMRR [1 N/mm2=0.001 J/mm3],Fc=kc Ac.k_c = \frac{F_c}{A_c} = \frac{P_c}{\text{MRR}}\ \left[1\,\mathrm{N/mm^2}=0.001\,\mathrm{J/mm^3}\right], \qquad F_c = k_c\, A_c .

برابری از نظر ابعادی است، اما تبدیل عددی آن ضروری است: 2000 N/mm2=2 J/mm32000\,\mathrm{N/mm^2}=2\,\mathrm{J/mm^3}. ژول بر میلی‌متر مکعب را با نرخ برداشت برحسب میلی‌متر مکعب بر ثانیه به کار ببرید تا وات حاصل شود. برای سطح برحسب میلی‌متر مربع، سرعت را میلی‌متر بر ثانیه بگیرید تا آن نرخ برداشت به دست آید.

سطح مقطع تراشهٔ بریده‌نشده و MRR.

  • تراش‌کاری: Ac=ap fA_c = a_p\, f (عمق برش ×\times پیشروی)،  MRR=Ac V\ \text{MRR} = A_c\, V.
  • فرزکاری (بر پایهٔ تراشهٔ لحظه‌ای): Ac=t bA_c = t\,b با t(ϕ)≈fzsin⁡ϕt(\phi) \approx f_z\sin\phi (پیشروی بر دندانه ×sin⁡\times \sin زاویهٔ درگیری) — پس نیرو ذاتاً متغیر با زمان است؛ یک زاویهٔ مارپیچ عرض درگیر bb را پخش می‌کند تا دندانه‌ها به‌تدریج وارد شوند و نیرو را هموار کنند.
  • سوراخ‌کاری: MRR=πD24fN\text{MRR} = \frac{\pi D^2}{4} f N.

شخم‌زنی ناشی از شعاع متناهی لبه. لبهٔ واقعی ابزار شعاع rer_e دارد. هنگامی که ضخامت بریده‌نشدهٔ t0t_0 با آن قابل مقایسه باشد، بخشی از ماده به‌جای تبدیل‌شدن به براده، به زیر/اطراف لبه رانده می‌شود. این تغییر شکل پلاستیک و تماس، مقاومت را به‌ویژه در پرداخت ظریف یا نزدیک ورود/خروج دندانهٔ فرز افزایش می‌دهد. تجزیهٔ مفید چنین است:

Fc=Fshear,c+Fp,c,ΔP=Fp,cV>0.F_c=F_{\mathrm{shear},c}+F_{p,c},\qquad \Delta P=F_{p,c}V>0.

مؤلفهٔ نیروی شخم‌زنی در جهت برش را به کار ببرید؛ نیروی عمودی تنها با حرکت در جهت خودش توان مصرف می‌کند. انرژی ویژه اغلب با کاهش ضخامت براده افزایش می‌یابد (اثر اندازه)؛ در این حالت kck_c ثابت دقیق نیست. شخم‌زنی زبری بهتر یا اصطکاک کمتر را تضمین نمی‌کند. اگر FcF_c اندازه‌گیری‌شده یا kck_c کالیبره‌شده این اثر را در بر دارد، آن را دوباره اضافه نکنید. مطالعهٔ نیرو و شعاع لبه

معادلهٔ عمر ابزار تیلور — ستون فقرات اقتصادی:

V T n=C,V\,T^{\,n} = C,

VV = سرعت برش، TT = عمر ابزار (دقیقه)، nn = توان مادهٔ ابزار (HSS ≈0.1\approx 0.1–0.150.15، کاربید ≈0.2\approx 0.2–0.40.4، سرامیک ≈0.4\approx 0.4–0.60.6)، CC = سرعتی که T=1 minT = 1\ \mathrm{min} می‌دهد. شکل گسترش‌یافته پیشروی و عمق را می‌افزاید: V Tnfaapb=C′V\,T^{n} f^{a} a_p^{b} = C'.

سرعت پیشروی: زاویهٔ براده و آزاد کاری

زاویه‌های کاری نسبت به سرعت برآیند برش/پیشروی سنجیده می‌شوند، نه صرفاً سرعت برش. در مقطعی با مؤلفه‌های عمود بر هم vc>0v_c>0 و vfv_f علامت‌دار، پیشروی مثبت را چرخش مسیر به‌سوی سطح آزاد تعریف کنید:

η=tan⁡−1(vf/vc),γr,work=γr,0+η,αc,work=αc,0−η.\eta=\tan^{-1}(v_f/v_c),\qquad \gamma_{r,work}=\gamma_{r,0}+\eta,\qquad \alpha_{c,work}=\alpha_{c,0}-\eta.

در سرعت برش ثابت، افزایش پیشروی مثبت، زاویهٔ براده را زیاد و زاویهٔ آزاد را کم می‌کند؛ مجموع آن‌ها و گوهٔ ابزار ثابت می‌ماند. معکوس‌کردن پیشروی، علامت تصحیح را عوض می‌کند. برای پیشروی کوچک، η≃vf/vc\eta\simeq v_f/v_c بر حسب رادیان است. اگر vf/vc=0.05v_f/v_c=0.05 باشد، η≈2.86∘\eta\approx2.86^\circ است؛ مثبت‌بودن زاویهٔ آزاد را بررسی کنید. این اثر ناشی از چرخش مرجع سرعت است؛ تصحیح ارتفاع نسبت به مرکز در بخش بعد، ناشی از چرخش مماس تماس است. پیش از ترکیب آن‌ها مقطع را رسم کنید.

خطای ارتفاع نسبت به مرکز: زاویه‌های کاری در برابر زاویهٔ تنظیم

در مقطع عرضی روتراشی خارجی معمول، hh را ارتفاع علامت‌دار نوک ابزار بالاتر از محور قطعه، R=D/2R=D/2 را شعاع بگیرید و جهت ابزار را ثابت نگه دارید. شعاع گذرنده از نقطهٔ تماس، مماس موضعی را به اندازهٔ زیر می‌چرخاند:

δ=arcsin⁡ ⁣(hR)=arcsin⁡ ⁣(2hD),δ≃2hD(radians, small height error).\delta=\arcsin\!\left(\frac{h}{R}\right)=\arcsin\!\left(\frac{2h}{D}\right),\qquad \delta\simeq\frac{2h}{D}\quad\text{(radians, small height error)}.

در این بخش، αc\alpha_c را برای زاویهٔ آزاد و γr\gamma_r را برای زاویهٔ براده به کار می‌بریم تا با زاویهٔ برش یا نماد برادهٔ بخش قبل اشتباه نشوند. در این قرارداد روتراشی خارجی،

αc,work=αc,0−δ,γr,work=γr,0+δ,Δχ=0.\alpha_{c,work}=\alpha_{c,0}-\delta,\qquad \gamma_{r,work}=\gamma_{r,0}+\delta,\qquad \Delta\chi=0.

بالاتر از مرکز (h>0h>0)، زاویهٔ آزاد کاری کاهش و زاویهٔ براده افزایش می‌یابد؛ پایین‌تر از مرکز، هر دو تغییر معکوس می‌شوند. خود گوهٔ ابزار تغییر نکرده است. زاویهٔ تنظیم اصلی χ\chi در نمای بالا میان لبهٔ اصلی برش و جهت پیشروی اندازه‌گیری می‌شود؛ انتقال قائم، آن لبه را در نمای بالا نمی‌چرخاند. این زاویه با چرخش مماس δ\delta یکی نیست.

بررسی هندسی فرضی: D=50 mmD=50\,\mathrm{mm} و h=0.50 mmh=0.50\,\mathrm{mm} می‌دهند δ=arcsin⁡(0.02)≈1.146∘\delta=\arcsin(0.02)\approx1.146^\circ. زاویهٔ آزاد اسمی 7∘7^\circ و زاویهٔ برادهٔ 10∘10^\circ به 5.854∘5.854^\circ و 11.146∘11.146^\circ تبدیل می‌شوند، درحالی‌که χ\chi ثابت می‌ماند. نسبت بی‌بُعد است؛ نتیجهٔ تقریب زاویهٔ کوچک را از رادیان به درجه تبدیل کنید. اگر ارتفاع کسری از قطر باشد، در h/Rh/R دو برابر آن کسر وارد می‌شود.

شرط ∣h∣<R\lvert h\rvert<R و زاویهٔ آزاد کاری مثبت لازم است؛ زاویهٔ آزاد صفر/منفی باعث مالش می‌شود. این روابط مقطع، سمت تماس و جهت دوران مشخص‌شده را توصیف می‌کنند، نه همهٔ زاویه‌های ابزار مورب را. در بورینگ داخلی، هندسهٔ سطح مرتبط معکوس می‌شود؛ در پیشانی‌تراشی، قطر موضعی پیوسته تغییر می‌کند. پیش از انتقال علامت‌ها به آرایش دیگر، مماس محل تماس را رسم کنید.

۳. روش — چگونه به یک مسئلهٔ ماشین‌کاری حمله کنیم

  1. رژیم را شناسایی کنید: متعارف (تراشه با برش) در برابر غیرسنتی (حرارتی/شیمیایی/فرسایشی). برای غیرسنتی، از روی مکانیزم برداشت استدلال کنید، نه فرمول‌ها.
  2. سطح مقطع تراشهٔ بریده‌نشده AcA_c را از فرایند به‌دست آورید (apfa_p f در تراش‌کاری، t bt\,b در فرزکاری).
  3. نیرو از انرژی: Fc=kcAcF_c = k_c A_c. اگر به‌جای آن زاویهٔ براده/اصطکاک/نسبت تراشه داده شده باشد، از مدل متعامد استفاده کنید (r→ϕ→r\to\phi\to دایرهٔ مرچنت).
  4. توان: Pc=FcVP_c = F_c V با VV برحسب m/s\mathrm{m/s} تا وات مستقیماً درآید؛ برای توان موتور بر بازدهی محرک تقسیم کنید.
  5. مبادلهٔ عمر ابزار / سرعت: VTn=CVT^n = C را اعمال کنید؛ برای مقایسهٔ دو سرعت از V1T1 n=V2T2 nV_1 T_1^{\,n} = V_2 T_2^{\,n} استفاده کنید.
  6. مهار قطعه‌کار / دقت: باریکی L/DL/D را بررسی کنید؛ میله‌های بلند و باریک خیز برمی‌دارند و به تکیه‌گاه نیاز دارند (مرغک + لینت متحرک/ثابت).

۴. مثال کوچک حل‌شده (ساختگی)

یک میله را در V=120 m/minV = 120\ \mathrm{m/min}، پیشروی f=0.25 mm/revf = 0.25\ \mathrm{mm/rev}، عمق ap=3 mma_p = 3\ \mathrm{mm}، انرژی ویژهٔ برش kc=2000 N/mm2k_c = 2000\ \mathrm{N/mm^2} پرداخت‌تراشی کنید. نیرو و توان برش را بیابید؛ سپس، اگر ابزار (n=0.25, C=250n = 0.25,\ C = 250) در این سرعت T1T_1 دوام آورد، عمر آن را در V=150 m/minV = 150\ \mathrm{m/min} بیابید.

Ac=apf=3×0.25=0.75 mm2,Fc=kcAc=2000×0.75=1500 N.A_c = a_p f = 3\times0.25 = 0.75\ \mathrm{mm^2}, \qquad F_c = k_c A_c = 2000\times0.75 = 1500\ \mathrm{N}. V=12060=2 ms,Pc=FcV=1500×2=3000 W=3 kW.V = \frac{120}{60} = 2\ \tfrac{\mathrm m}{\mathrm s}, \qquad P_c = F_c V = 1500\times 2 = 3000\ \mathrm{W} = 3\ \mathrm{kW}.

عمر ابزار در V1=120V_1=120:  T1=(CV1)1/n=(250/120)4≈18.8 min\ T_1 = \left(\tfrac{C}{V_1}\right)^{1/n} = (250/120)^{4} \approx 18.8\ \mathrm{min}. در V2=150V_2 = 150:  T2=(250/150)4≈7.7 min\ T_2 = (250/150)^{4} \approx 7.7\ \mathrm{min} — افزایش ۲۵٪ سرعت، عمر را حدود ۶۰٪ کاهش می‌دهد، جریمهٔ کلاسیک تیلور.

همین مثال می‌دهد MRR=0.75×2000=1500 mm3/s\mathrm{MRR}=0.75\times2000=1500\,\mathrm{mm^3/s} و Pc=2×1500=3000 WP_c=2\times1500=3000\,\mathrm W که تبدیل انرژی را مستقلاً کنترل می‌کند. برای قطر تراش‌کاری DD، گشتاور M=FcD/2M=F_cD/2 است؛ برای نیوتن‌متر، قطر را متر بگیرید.

۵. گونه‌ها و حالت‌های خاص رایج

  • نیروهای تراش‌کاری در برابر فرزکاری: تراش‌کاری پیوسته است (پایای FcF_c)؛ فرزکاری منقطع است — نیروی لحظه‌ای با سطح مقطع تراشه t bt\,b تعیین می‌شود، و به همین دلیل یک تیغه‌فرز مارپیچ نیروی پیوسته‌متغیر دارد.
  • رابطهٔ زاویهٔ برش مرچنت در برابر لی–شفر در ثابت تفاوت دارند؛ هر دو پیش‌بینی می‌کنند ϕ\phi (تراشهٔ ضخیم‌تر، انرژی بیشتر) با افزایش اصطکاک یا کاهش براده افت می‌کند.
  • براده مثبت در برابر منفی: براده منفی لبه را برای برش‌های سخت/منقطع تقویت می‌کند اما FcF_c و توان را بالا می‌برد. مکانیزم سایش در برابر نشانه. تماس داغ براده می‌تواند با نفوذ اجزای ابزار، سایش حفره‌ای روی سطح براده ایجاد کند؛ غالب‌بودن این مکانیزم به دما و زوج ابزار/قطعه وابسته است. سایش خراشان پهلو روی سطح آزاد رخ می‌دهد. چسبندگی/لبهٔ انباشته، انتقال مادهٔ قطعه است؛ جداشدن آن می‌تواند لبه را تخریب کند. چتر ناپایداری ارتعاشی است، در حالی که خستگی مکانیکی/حرارتی چرخه‌ای می‌تواند ترک و لب‌پریدگی ایجاد کند. این پدیده‌ها ممکن است هم‌زمان باشند؛ حفره به‌تنهایی تشخیص چتر یا خستگی نیست. مکانیزم‌های سایش ابزار

مخروط‌تراشی: انتخاب هندسهٔ پیشروی

برای قطرهای انتهایی D,dD,d در طول محوری مخروط ℓ\ell، نیم‌زاویه α\alpha و زاویهٔ رأس 2α2\alpha است:

tan⁡α=D−d2ℓ,s=Lwsin⁡α≃Lwtan⁡α=Lw(D−d)2ℓ.\tan\alpha=\frac{D-d}{2\ell},\qquad s=L_w\sin\alpha\simeq L_w\tan\alpha=\frac{L_w(D-d)}{2\ell}.

در اینجا LwL_w فاصلهٔ واقعی میان مرغک‌های قطعه‌کار و ss انحراف عرضی مرغک است. رابطهٔ دقیق s=Lbtan⁡αs=L_b\tan\alpha است، اگر Lb=Lwcos⁡αL_b=L_w\cos\alpha تصویر این فاصله روی محور بستر باشد. فرمول معمول انحراف مرغک تقریب زاویهٔ کوچک است؛ طول مخروط لزوماً با فاصلهٔ مرغک‌ها برابر نیست.

روش تغییر ایجادشده کاربرد مناسب و محدودیت‌ها
انحراف مرغک کج‌شدن محور قطعه؛ پیشروی سوپورت موازی بستر مخروط خارجی بلند با شیب کم میان دو مرغک؛ بورینگ داخلی معمول در این آرایش ممکن نیست
چرخاندن سوپورت فوقانی پیشروی ابزار با نیم‌زاویه نسبت به محور قطعه مخروط خارجی/داخلی کوتاه، حتی پرشیب؛ کورس محدود و معمولاً پیشروی دستی
دستگاه مخروط‌تراشی هدایت سوپورت عرضی طی پیشروی طولی؛ محور قطعه هم‌راستا می‌ماند مخروط خارجی/داخلی با ابزار مناسب؛ زاویه و کورس راهنما اندازه را محدود می‌کنند

انحراف مرغک به نشیمن صحیح مرغک‌ها، سازگاری محرک/تکیه‌گاه و کورس جانبی کافی نیاز دارد. انحراف زیاد، تکیه‌گاه/تماس را نامناسب می‌کند؛ حد زاویه‌ای عمومی وجود ندارد. پیش از انتخاب روش، زاویه، طول، دسترسی و صلبیت را بررسی کنید.

کنترل فرضی: D=36 mmD=36\,\mathrm{mm}، d=32 mmd=32\,\mathrm{mm}، ℓ=120 mm\ell=120\,\mathrm{mm} و Lw=240 mmL_w=240\,\mathrm{mm} مقادیر tan⁡α=1/60\tan\alpha=1/60، α≈0.955∘\alpha\approx0.955^\circ و s≈4.00 mms\approx4.00\,\mathrm{mm} می‌دهند. نمونهٔ داخلی به سوپورت فوقانی/دستگاه مخروط‌تراشی با ابزار بورینگ نیاز دارد، نه آرایش معمول میان دو مرغک با انحراف مرغک.

انتخاب غیرسنتی: مکانیزم، دسترسی و سلامت سطح

خانواده مکانیزم / قابلیت‌ها محدودیت سطح یا هندسه
EDM ذوب/تبخیر جرقه‌ای مادهٔ رسانا؛ کانال پلاسما و حباب بخار هنگام تخلیه با هم و شعاعی رشد می‌کنند سایش الکترود، لایهٔ بازریخته و احتمال HAZ؛ شست‌وشو و تنظیمات پالس دقت را کنترل می‌کنند
EBM / LBM گرمایش متمرکز الکترون/لیزر؛ EBM می‌تواند سریع‌تر از کندوپاش یونی ظریف برداشت کند آسیب حرارتی، زبری و نیاز به مسیر مستقیم؛ پالس فوق‌کوتاه لیزر می‌تواند HAZ/بازریختگی را بسیار کاهش دهد
IBM کندوپاش یونی در مقیاس اتمی پرداخت بسیار ظریف، MRR بسیار کوچک؛ EBM پربرداشت/زبر در برابر IBM کم‌برداشت/ظریف قاعدهٔ سرانگشتی است، نه رتبه‌بندی جهان‌شمول
PAM برداشت حرارتی با جت گاز یونیدهٔ تغذیه‌شده ماشین‌کاری قوس پلاسما در روش متعارف به جریان گاز نیاز دارد؛ با سامانه‌های تخصصی پلاسمای کم‌فشار متفاوت است؛ تغذیهٔ گاز
USM ضربهٔ ساینده، فروروی و ریزشکست ترد مواد ترد نارسانا قابل ماشین‌کاری‌اند؛ ریزترک و تغییرشکل/کارسختی ممکن است رخ دهد، بدون HAZ حرارتی معمول
AJM / WJM / AWJM فرسایش مکانیکی با سایندهٔ حمل‌شده در گاز / آب خالص / آب‌وساینده پخش‌شدن، مخروطی‌شدن و فرسایش بر لبه‌ها اثر دارند؛ آسیب مکانیکی با HAZ حرارتی متفاوت است
ECM انحلال آندی قطعه‌کار رسانا؛ ابزار کاتد و الکترولیت جاری است در کارکرد معمول فاقد HAZ/بازریختگی ناشی از ذوب یا تنش پسماند ناشی از برش؛ شکاف و انحلال ناخواسته بر شکل اثر دارند؛ حملهٔ ترجیحی مرزدانه‌ای ممکن است

برای پنجره‌های پالس ثابت معمول در EDM، فرکانس تخلیه f=1/(ton+toff)f=1/(t_{on}+t_{off}) همراه انرژی پالس، چرخهٔ کاری و خروج ذرات اهمیت دارد؛ به‌تنهایی MRR را تعیین نمی‌کند. HAZ مادهٔ مجاور تغییرکرده بر اثر گرمایش بدون ذوب است؛ لایهٔ بازریخته مادهٔ ذوب‌شده‌ای است که دوباره جامد می‌شود.

برش لیزری — تنش حرارتی و ریزساختار. گرمایش سریع موضعی، سطح را به انبساط در برابر نواحی سردتر وامی‌دارد؛ انبساط مقید می‌تواند هنگام گرمایش، تنش فشاری و تسلیم پلاستیک ایجاد کند. هنگام سردشدن، ناحیهٔ تغییرکرده/دوباره‌جامدشده می‌کوشد منقبض شود، اما مادهٔ پیرامونی آن را مقید می‌کند؛ در نتیجه ممکن است تنش پسماند کششی باقی بماند و ترک تقویت شود. این پیامد احتمالی چرخهٔ حرارتی است، نه علامت تنش جهان‌شمول. مطالعهٔ تنش پسماند لبهٔ برش

سردشدن سریع می‌تواند ناحیهٔ آستنیتی‌شدهٔ فولاد سختی‌پذیر را به ناحیهٔ مارتنزیتی با شکل‌پذیری کمتر تبدیل کند؛ ناحیه‌ای که قبلاً سخت‌کاری/برگشت‌دهی شده و زیر دمای تبدیل گرم می‌شود، ممکن است در عوض بر اثر برگشت‌دهی بیش‌ازحد نرم شود. آلیاژ، عملیات حرارتی قبلی، قید، ورودی گرما، گاز کمکی و تاریخچهٔ سردشدن، تردی و ترک را کنترل می‌کنند. لایهٔ بازریخته و HAZ نواحی متفاوت‌اند و هیچ‌کدام الزاماً ترک ندارند. برش حرارتی با ساچمه‌زنی شوکی لیزری متفاوت است؛ آن فرایند به‌طور هدفمند و مکانیکی تنش پسماند فشاری ایجاد می‌کند. HAZ و تنش‌های پسماند برش لیزری

دی‌الکتریک EDM و قراردادهای زمانی. سیال دی‌الکتریک پیش از شکست عایق است، تخلیهٔ پلاسمایی موضعی را ممکن می‌کند، ابزار/قطعه را خنک و براده‌ها را خارج می‌کند و در زمان خاموشی عایق‌بودن شکاف را بازمی‌گرداند. اگر قوس پایدار ایجاد شود، زمان خاموشی را برای یون‌زدایی و شست‌وشو افزایش دهید. EDM قالبی معمولاً روغن هیدروکربنی مخصوص EDM به کار می‌برد (نفت سفید نمونهٔ قدیمی آن است)؛ وایرکات معمولاً از آب دیونیزه با رسانایی کنترل‌شده استفاده می‌کند. این‌ها انتخاب‌های متداول‌اند، نه قواعد انحصاری: ماشین‌های وایرکات روغنی و EDM تخصصی با آب نیز وجود دارند. مقایسهٔ دی‌الکتریک در Makino

در قرارداد پنجرهٔ ولتاژ ثابت، تأخیر جرقه tdt_d داخل tont_{on} قرار دارد و برای اشتعال موفق، مدت مؤثر جرقه ton−tdt_{on}-t_d باقی می‌ماند. در ایزوپالس، tont_{on} داده‌شده مدت تخلیه پس از اشتعال است؛ بنابراین تأخیر به چرخه اضافه می‌شود:

Tiso=td+ton+toff,fiso=1Tiso.T_{\mathrm{iso}}=t_d+t_{on}+t_{off},\qquad f_{\mathrm{iso}}=\frac1{T_{\mathrm{iso}}}.

ابتدا مسیر افزایش ولتاژ ← تأخیر ← تخلیه ← بازیابی را ترسیم کنید و تعیین کنید زمان روشن داده‌شده کدام بازه را در بر می‌گیرد. برای این بسامدها یک جرقهٔ موفق در هر چرخه فرض می‌شود؛ عدم اشتعال، اتصال کوتاه و تأخیر متغیر نرخ جرقهٔ مفید را کاهش/تغییر می‌دهند. انرژی پالس Es=∫ui dtE_s=\int ui\,dt در مدت تخلیهٔ واقعی محاسبه می‌شود، نه در تأخیر عایق. تعریف ایزوپالس، رسالهٔ EPFL، فصل ۳

کنترل زمانی فرضی: ton=18 μst_{on}=18\,\mu\mathrm{s}، td=2 μst_d=2\,\mu\mathrm{s} و toff=10 μst_{off}=10\,\mu\mathrm{s} برای ایزوپالس T=30 μsT=30\,\mu\mathrm{s} و f≈33.3 kHzf\approx33.3\,\mathrm{kHz} می‌دهند؛ پنجرهٔ ولتاژ معمول 18 μs18\,\mu\mathrm{s} در مقابل f≈35.7 kHzf\approx35.7\,\mathrm{kHz} با تنها 16 μs16\,\mu\mathrm{s} زمان تخلیه می‌دهد.

دوغاب USM و انتقال پرتو EBM. دوغاب سایندهٔ خنک در گردش، ذرات را به شکاف می‌رساند، مواد برداشته‌شده را خارج می‌کند و تغییر دمای دوغاب/قطعه را محدود می‌سازد. خنک‌کردن ابزار به‌تنهایی کافی نیست. برخورد ساینده مکانیزم اصلی برداشت است؛ گرم‌کردن راه عمومی افزایش بازده نیست. خنک‌کاری محدودیت عملی دارد: سوسپانسیون روان، گرانروی و انتقال مناسب را حفظ کنید و از یخ‌زدن جلوگیری کنید. فشار بخار نیز کاویتاسیون را تغییر می‌دهد، پس نرخ برداشت با دما رابطهٔ یکنوای عمومی ندارد. مرجع USM دانشگاه آزاد بریتانیا

EBM متعارف، الکترون‌های باردار شتاب‌گرفته را در خلأ منتقل می‌کند: برخورد با گاز پرتو را پراکنده و تمرکز را مختل می‌کند و تفنگ الکترونی به شرایط خلأ کنترل‌شده نیاز دارد. انرژی پرتو در محل برخورد به برداشت حرارتی موضعی تبدیل می‌شود. پرتو یونی نیز در خلأ انتقال می‌یابد، هرچند منبع آن ممکن است گاز دریافت کند. فوتون‌های لیزر در خلأ و نیز در هوا/گاز کمکی انتشار می‌یابند؛ LBM معمول ذاتاً به محفظهٔ خلأ پرتو الکترونی نیاز ندارد. ماشین‌کاری شیمیایی تر و ECM از مواد واکنش‌گر/الکترولیت مایع استفاده می‌کنند، نه از این الزام انتقال پرتو.

هورن USM — تشدید طولی. هورن حرکت مبدل را منتقل/تقویت می‌کند. برای مدل ابتدایی میلهٔ الاستیک یکنواخت و باریک، سرعت موج طولی کششی c≃E/ρc\simeq\sqrt{E/\rho} است؛ اگر سرعت طولی داده شده، همان را به کار ببرید، نه سرعت صوت دوغاب مایع یا سرعت موج برشی را. طول موج و تشدیدهای غیرصفر آزاد–آزاد عبارت‌اند از:

λ=cf,fn=nc2L(n=1,2,…),Lfund=λ2=c2f.\lambda=\frac{c}{f},\qquad f_n=\frac{nc}{2L}\quad(n=1,2,\ldots),\qquad L_{fund}=\frac{\lambda}{2}=\frac{c}{2f}.

در انتهای آزاد، نیروی محوری صفر است. شکل جابه‌جایی مد پایه u(x)∝cos⁡(πx/L)u(x)\propto\cos(\pi x/L)، شکم جابه‌جایی در دو انتها (با فاز مخالف) و گره جابه‌جایی در مرکز دارد؛ کرنش/تنش در مقابل، در مرکز شکم و در انتها مقدار صفر دارد. تکیه‌گاه گره‌ای، حرکت محل نصب را کاهش می‌دهد. میلهٔ گیردار–آزاد مد پایهٔ یک‌چهارم‌موج با L=c/(4f)L=c/(4f) دارد؛ ضریب را شرایط مرزی تعیین می‌کند. انتقال صلب با فرکانس صفر در میلهٔ آزاد–آزاد، تشدید آلتراسونیک نیست.

بررسی آکوستیکی فرضی: برای c=4800 m/sc=4800\,\mathrm{m/s} و f=24 kHzf=24\,\mathrm{kHz}، داریم λ=0.200 m\lambda=0.200\,\mathrm m و Lfund=0.100 m=100 mmL_{fund}=0.100\,\mathrm m=100\,\mathrm{mm}. در این مدل یکنواخت، گره در 50 mm50\,\mathrm{mm} است. سرعت تقسیم بر فرکانس، بُعد طول دارد. در فرکانس ثابت، مدهای بالاتر طول بیشتری دارند؛ مقاطع پله‌ای/مخروطی، جرم‌های متصل، بار ابزار و اتصال‌ها، تشدید و گره‌ها را جابه‌جا می‌کنند، پس طول نیم‌موج مدل آغازین است، نه اندازهٔ نهایی جهان‌شمول هورن. البُدیری، طراحی هورن آلتراسونیک، دانشگاه گلاسگو، ۲۰۱۲

ECM — بزرگ‌کردن موضعی سوراخ عمیق. کاتد لوله‌ای الکترولیت را به شکاف می‌رساند. نواحی فاقد برداشت را عایق کنید و ناحیهٔ فعال را در محل بزرگ‌شدن باز بگذارید. موقعیت ابزار، مکث/جریان و پیشروی انحلال را کنترل می‌کنند؛ شست‌وشو محصولات، گاز و گرما را خارج می‌کند. مقاطع بزرگ‌شدهٔ پنهان به دسترسی کنترل‌شده نیاز دارند، نه صرفاً دهانهٔ کوچکی که با پرتو سوراخ شده باشد. هندسهٔ ابزار و شکاف الکترولیت با هم قطر نهایی را تعیین می‌کنند.

رابطهٔ ایده‌آل فارادی m=ItA/(zF)m=ItA/(zF) است؛ در اینجا AA جرم مولی، zz ظرفیت انحلال و FF ثابت فارادی است، نه نیروی برش؛ برداشت واقعی به بازده جریان نیز وابسته است. برای شکاف اهمی تقریباً یکنواخت gg، داریم j≈κUeff/gj\approx\kappa U_{\mathrm{eff}}/g؛ شکاف کوچک‌تر چگالی جریان را بالا می‌برد. پیشروی بیش‌ازحد می‌تواند شکاف را ببندد؛ مکث آن را بزرگ و چگالی جریان را کم می‌کند. پس شکل‌دهی سوراخ عمیق به کنترل ناحیهٔ باز، پیشروی/شکاف و جریان الکترولیت نیاز دارد، نه افزایش دلخواه ولتاژ. ECM برای قطعات حساس به گرما/خستگی مناسب است. بااین‌حال گرمایش ژولی در الکترولیت رخ می‌دهد؛ برداشت غیرحرارتی به معنی گرمای صفر یا مصونیت از خوردگی نیست. درس ECM در NPTEL

در شکاف پایدار، پیشروی یکنواخت سطح پیشانی با انحلال برابر است. با سطح پیشانی AfA_f، چگالی ρ\rho، بازده جریان ξ\xi و معادل الکتروشیمیایی Z=A/(zF)Z=A/(zF) (با نماد جرم مولی بخش بالا):

m˙=ξZI,vf=m˙ρAf=ξZIρAf.\dot m=\xi ZI,\qquad v_f=\frac{\dot m}{\rho A_f}=\frac{\xi ZI}{\rho A_f}.

جریان، سرعت را تعیین می‌کند؛ بار الکتریکی انباشته، جرم برداشته‌شده را تعیین می‌کند.

ECM — آسیب شیمیایی سطح. تفاوت فعالیت الکتروشیمیایی در مرزدانه‌ها، رسوبات یا نواحی تهی‌شده از یک عنصر می‌تواند انحلال را ترجیحاً بین‌دانه‌ای کند. این حمله حتی بدون HAZ یا بازریختگی ناشی از ذوب، می‌تواند سطح را زبر کند یا از زیر بخورد. حساسیت به آلیاژ/عملیات حرارتی، الکترولیت، چگالی جریان و زمان تماس وابسته است؛ وقوع آن ممکن است، نه اجتناب‌ناپذیر. محدودهٔ عملکرد الکتروشیمیایی، جریان سیال و تماس ناخواسته را کنترل و سپس شست‌وشوی مناسب انجام دهید. ریزترک EDM/لیزر مکانیزم آسیب حرارتی و ریزشکست USM مکانیکی است. هیچ‌کدام خوردگی بعدی سطح آسیب‌دیده را منتفی نمی‌کند. آزمایش حملهٔ بین‌دانه‌ای در ECM جتی

EDM — ویژگی‌ها و سایش الکترود. مقاومت الکتریکی کم، جریان تخلیه را کارآمد حمل می‌کند؛ رسانایی حرارتی بالا گرمای جرقه را پخش می‌کند؛ مقاومت بالا به ذوب/تصعید فرسایش را محدود می‌کند. استحکام با وجود نیروی برش ناچیز، برای جابه‌جایی و جزئیات ظریف لازم است. مس، گرافیت و مس–تنگستن میان رسانایی، مقاومت حرارتی، ساخت‌پذیری، تردی، هزینه و سایش مصالحه دارند. نقطهٔ ذوب به‌تنهایی آن‌ها را رتبه‌بندی نمی‌کند؛ قطبیت، مدت پالس، شست‌وشو و جنس قطعه‌کار نیز اهمیت دارند. سایش الکترود ابعاد و گوشه‌ها را تغییر می‌دهد؛ آن را جبران کنید. درس EDM در NPTEL

AJM — فاصلهٔ نازل، نفوذ و لبه‌ها. فاصلهٔ نازل تا قطعه‌کار ss به جت سایندهٔ آزاد فرصت پخش‌شدن می‌دهد. با قطر نازل dnd_n و نیم‌زاویهٔ جت θ\theta، تخمین کیفی سطح برخورد چنین است:

b(s)≈dn+2stan⁡θ.b(s)\approx d_n+2s\tan\theta.

افزایش فاصله معمولاً برش/سطح برخورد را پهن‌تر، غلظت ذرات و شار انرژی بر واحد سطح را کمتر و تمرکز برداشت و تیزی لبه را بدتر می‌کند. نفوذ و MRR می‌توانند در فاصلهٔ مناسب بیشینه و سپس با پراکندگی جت کمتر شوند؛ هیچ‌کدام روند یکنواخت جهان‌شمول ندارند. سایش نازل، دبی/اندازهٔ ساینده، فشار و سرعت حرکت نیز اهمیت دارند. AJM گازی و AWJM آبی در فیزیک انتقال تفاوت دارند، اما هر دو به کنترل پخش‌شدن نیاز دارند. درس ماشین‌کاری جتی در NPTEL

کنترل هندسی ساختگی: برای dn=0.6 mmd_n=0.6\,\mathrm{mm} و θ=4∘\theta=4^\circ، افزایش ss از 2 mm2\,\mathrm{mm} به 5 mm5\,\mathrm{mm} سطح برخورد تخمینی را از 0.88 mm0.88\,\mathrm{mm} به 1.30 mm1.30\,\mathrm{mm} می‌رساند. این مدل پهن‌شدن را پیش‌بینی می‌کند، نه پروفیل دقیق فرسایش یا نرخ برداشت را. سوراخ رسانای بزرگ‌شدهٔ پنهان در عوض به ناحیهٔ باز موضعی ECM و انتقال الکترولیت کنترل‌شده نیاز دارد.

نکتهٔ کنکوری: kck_c برحسب N/mm2\mathrm{N/mm^2} را با AcA_c برحسب mm2\mathrm{mm^2} به کار ببرید تا نیوتن حاصل شود و VV را برحسب m/s\mathrm{m/s} بگیرید تا Pc=FcVP_c=F_cV وات شود. برای انرژی بر حجم، 1 N/mm2=0.001 J/mm31\,\mathrm{N/mm^2}=0.001\,\mathrm{J/mm^3} است. فرایند غیرسنتی را بر اساس انرژی برداشت، رسانایی و دسترسی انتخاب کنید؛ EDM/EBM/LBM حرارتی می‌توانند متالورژی را آسیب بزنند، USM/جت مکانیکی می‌توانند آسیب مکانیکی سطح ایجاد کنند و ECM بدون دگرگونی حرارتی معمول انحلال می‌دهد. رسانایی الکتریکی/حرارتی الکترود و عرض/نفوذ جت را از هم تمیز دهید.

فرمول‌های کلیدی

Chip (cutting) ratio
r=t0tc=VcV≤1r = \frac{t_0}{t_c} = \frac{V_c}{V} \le 1
Shear angle from chip ratio
tan⁡ϕ=rcos⁡α1−rsin⁡α\tan\phi = \frac{r\cos\alpha}{1 - r\sin\alpha}
Shear strain
γ=cot⁡ϕ+tan⁡(ϕ−α)\gamma = \cot\phi + \tan(\phi - \alpha)
Merchant shear-angle relation
ϕ=π4−β−α2\phi = \frac{\pi}{4} - \frac{\beta - \alpha}{2}
Cutting force from specific energy
Fc=kc Ac,Ac=ap fF_c = k_c\, A_c,\qquad A_c = a_p\, f
Cutting power
Pc=Fc⋅V(V in m/s)P_c = F_c \cdot V \quad (V\ \text{in m/s})
Specific cutting energy
kc=FcAc=PcMRRk_c = \frac{F_c}{A_c} = \frac{P_c}{\text{MRR}}
Instantaneous milling chip thickness
t(ϕ)≈fz sin⁡ϕt(\phi) \approx f_z\,\sin\phi
Taylor tool life
V T n=CV\,T^{\,n} = C
ECM removal (Faraday)
m=I t Az Fm = \frac{I\,t\,A}{z\,F}
Specific cutting energy unit conversion
1 N/mm2=0.001 J/mm31\,\mathrm{N/mm^2}=0.001\,\mathrm{J/mm^3}
Approximate ECM gap current density
j≈κUeff/gj\approx\kappa U_{\mathrm{eff}}/g
Jet footprint estimate
b(s)≈dn+2stan⁡θb(s)\approx d_n+2s\tan\theta
Turning cutting torque
M=FcD/2M=F_cD/2
Taper half-angle and small-angle set-over
tan⁡α=D−d2ℓ,s=Lwsin⁡α≃Lw(D−d)2ℓ\tan\alpha=\frac{D-d}{2\ell},\quad s=L_w\sin\alpha\simeq\frac{L_w(D-d)}{2\ell}
Ploughing contribution to cutting power
ΔP=Fp,cV\Delta P=F_{p,c}V
Ordinary pulse-window frequency
f=1ton+tofff=\frac1{t_{on}+t_{off}}
Isopulse full-cycle frequency
fiso=1td+ton+tofff_{\mathrm{iso}}=\frac1{t_d+t_{on}+t_{off}}
Signed external-turning center-height tangent rotation
δ=arcsin⁡(2h/D)\delta=\arcsin(2h/D)
Working angles for external turning with positive height above center
αc,work=αc,0−δ,γr,work=γr,0+δ,Δχ=0\alpha_{c,work}=\alpha_{c,0}-\delta,\quad\gamma_{r,work}=\gamma_{r,0}+\delta,\quad\Delta\chi=0
Longitudinal extensional rod speed
c≃E/ρc\simeq\sqrt{E/\rho}
USM wavelength and elementary free-free half-wave horn
λ=c/f,Lfund=c/(2f)\lambda=c/f,\quad L_{fund}=c/(2f)
Fixed-window EDM rectangular-discharge energy after ignition delay
Es=∫sparku(t)i(t) dt≃UI(ton−td)E_s=\int_{\mathrm{spark}}u(t)i(t)\,dt\simeq UI(t_{on}-t_d)
Signed feed-angle correction in the stated cutting section
η=tan⁡−1(vf/vc),γr,work=γr,0+η,αc,work=αc,0−η\eta=\tan^{-1}(v_f/v_c),\quad\gamma_{r,work}=\gamma_{r,0}+\eta,\quad\alpha_{c,work}=\alpha_{c,0}-\eta
Steady ECM frontal feed with current efficiency
vf=ξZI/(ρAf),Z=A/(zF)v_f=\xi ZI/(\rho A_f),\quad Z=A/(zF)
#working-tool-angles#cutting-mechanics#tool-wear#tool-life#non-traditional-machining#surface-integrity#edm-pulse-timing

کارت‌های مرتبط

سوالات تمرینی · 8/39

همهٔ 39 سؤال →