KonkurStudy
همه کارت‌ها

طبقه‌بندی هزینه‌ها در واحدهای تولیدی

یک ریال هزینهٔ کارخانه روی هر یک از هفت محور مستقل برچسبی متفاوت می‌گیرد — قابلیت ردیابی (مستقیم/غیرمستقیم)، وظیفه (ساخت/غیرساخت)، رفتار، قابلیت انبار شدن، قابلیت کنترل، ارتباط با تصمیم و عادی بودن — پس پاسخ یک پرسش طبقه‌بندی هزینه با خواندن «مبنای طبقه‌بندی» ذکرشده در صورت سؤال آغاز می‌شود و سپس با آزمون ردیابی و آزمون اهمیت، مواد مستقیم و دستمزد مستقیم و سربار ساخت را در قالب بهای اولیه، بهای تبدیل، بهای تمام‌شدهٔ کالای ساخته‌شده و بهای تمام‌شدهٔ کالای فروش‌رفته می‌سازد.

کارت مفهوم کنکور ارشد مدیریت

اهمیت
۰/۵

طبقه‌بندی هزینه‌ها (cost classification) انضباطی است برای دسته‌بندی هر ریالی که یک واحد تولیدی خرج می‌کند در طبقه‌های نام‌دار، پیش از آنکه کسی بخواهد بهای تمام‌شدهٔ محصول را محاسبه کند. این کار بر یک ایدهٔ مقدم استوار است — موضوع هزینه / هدف هزینه (cost object): چیزی که بهای آن را می‌خواهیم (یک قرص نان، یک دسته تولید، یک دایره، یک مشتری، یک قرارداد). هیچ هزینه‌ای به‌خودی‌خود طبقه‌بندی ندارد؛ طبقه‌بندی را تنها نسبت به یک موضوع هزینهٔ مشخص و یک مبنای طبقه‌بندی (basis of classification) مشخص به دست می‌آورد. یک دستمزد واحد می‌تواند هم‌زمان و به‌درستی مستقیم، ساخت، متغیر، محصول و کنترل‌پذیر نامیده شود، زیرا این پنج برچسب به پنج محور متفاوت تعلق دارند و به پنج پرسش متفاوت پاسخ می‌دهند. بنابراین خواندن محوری که سؤال نام می‌برد، مقدمهٔ پاسخ نیست — خودِ پاسخ است.

۱. خاستگاه — سرچشمه و مسئله‌ای که حل می‌کند

این چارچوب مدل یک نظریه‌پرداز خاص نیست، بلکه دکترین جاافتادهٔ حسابداری صنعتی / حسابداری بهای تمام‌شده (cost accounting) است که در ادبیات حسابداری کارخانه‌ای هم‌زمان با مدیریت علمی شکل گرفت. اصل حاکم بر آن معمولاً چنین بیان می‌شود: «هزینه‌های متفاوت برای مقاصد متفاوت» — different costs for different purposes، صورت‌بندی‌ای که با نام اقتصاددان جان موریس کلارک (John Maurice Clark) و پژوهش او دربارهٔ هزینه‌های سربار شناخته می‌شود. مسئله‌ای که این چارچوب برای حل آن پدید آمد دقیق است: کارخانه هزینه‌هایی متحمل می‌شود که همهٔ آن‌ها را نمی‌توان به یک شیوه به واحدهای محصول چسباند. چوب به صندلی تبدیل می‌شود؛ چسب نیز جزئی از صندلی می‌شود اما ردیابی آن نمی‌ارزد؛ حقوق سرکارگر برای ساخت صندلی لازم است اما به هیچ صندلی مشخصی نمی‌چسبد؛ حقوق حسابدار دفتر مرکزی برای شرکت لازم است اما اصلاً به فرایند تبدیل مربوط نیست. بنابراین یک جمع تفکیک‌نشده از «هزینه‌ها» به هیچ پرسشی پاسخ نمی‌دهد — نه می‌تواند موجودی را ارزش‌گذاری کند، نه می‌تواند برای یک سفارش قیمت بگذارد، نه می‌تواند بگوید پذیرش یک سفارش اضافی می‌ارزد یا نه، و نه می‌تواند عملکرد یک مدیر را بسنجد.

دو محور از محورهای زیر صرفاً قرارداد نیستند، بلکه قاعده‌اند. تفکیک به هزینهٔ محصول (product cost) و هزینهٔ دوره (period cost) را استاندارد موجودی‌ها در گزارشگری مالی تحمیل می‌کند (IAS 2 و استاندارد حسابداری موجودی مواد و کالای ایران): تنها هزینه‌های ساخت را می‌توان در موجودی سرمایه‌ای کرد. سپس تفکیک مستقیم/غیرمستقیم تعیین می‌کند که این هزینه‌های ساخت چگونه به واحد محصول می‌رسند — با ردیابی یا با تخصیص.

۲. ساختار — محورها

هر سطر یک افراز (partition) کامل است: طبقه‌های آن دوبه‌دو ناسازگار و روی‌هم‌رفته جامع‌اند، پس هر ریال دقیقاً در یکی از آن‌ها می‌نشیند.

# محور — مبنای طبقه‌بندی پرسشی که پاسخ می‌دهد طبقه‌ها واژه‌های راهنما در صورت سؤال
1 قابلیت ردیابی — ارتباط با محصول / قابلیت ردیابی آیا به‌صرفه می‌توان آن را به موضوع هزینه ردیابی کرد؟ مستقیم / غیرمستقیم (direct / indirect) «ارتباط با محصول»، «ردیابی»
2 وظیفه — وظیفه / ارتباط با تولید آیا درون کارخانه واقع شده است؟ ساخت / غیرساخت (manufacturing / non-manufacturing: اداری و عمومی، توزیع و فروش) «ارتباط با تولید»، «وظیفه»
3 رفتار — رفتار هزینه جمع آن با حجم فعالیت چگونه تغییر می‌کند؟ ثابت / متغیر / نیمه‌متغیر / نیمه‌ثابت (پله‌ای) «با تغییر حجم فعالیت»، «رفتار»
4 قابلیت انبار شدن — زمان تطابق با درآمد در موجودی ذخیره می‌شود یا همین حالا به هزینه منظور می‌شود؟ هزینهٔ محصول / هزینهٔ دوره «قابلیت انبار شدن»، «تطابق»
5 قابلیت کنترل — قابلیت کنترل آیا این مدیر در این دوره می‌تواند بر آن اثر بگذارد؟ کنترل‌پذیر / کنترل‌ناپذیر «مسئولیت»، «ارزیابی عملکرد»
6 ارتباط با تصمیم — ارتباط با تصمیم آیا میان گزینه‌های تصمیم تفاوت می‌کند؟ مربوط / نامربوط (به‌همراه هزینهٔ فرصت، هزینهٔ تفاضلی، هزینهٔ ریخته) «تصمیم‌گیری»، «ساخت یا خرید»
7 عادی بودن — عادی بودن آیا جزئی از عملیات کارا است؟ عادی / غیرعادی (ضایعات عادی و غیرعادی) «ضایعات»، «توقف غیرعادی»

۲-۱. سه عنصر بهای ساخت

تلاقی محور ۱ با محور ۲ سه عنصر کلاسیک را می‌سازد — همان واژگانی که هر بهای تمام‌شدهٔ محصول با آن نوشته می‌شود:

عنصر معادل فارسی آزمون نمونه‌ها
Direct materials مواد مستقیم جزء فیزیکی قابل شناسایی محصول می‌شود و ردیابی آن می‌ارزد آرد در نان، چوب در مبلمان، پارچه در پوشاک، ورق فولادی در بدنهٔ خودرو
Direct labour دستمزد مستقیم کارگر عملاً مواد را به محصول تبدیل می‌کند و ساعات کار بدون تخصیص قابل ردیابی است خمیرگیر، نجار، اپراتور ماشین، مونتاژکار
Manufacturing overhead سربار ساخت هر هزینهٔ کارخانه‌ای دیگر مواد غیرمستقیم (چسب، نخ، روان‌کارها)، دستمزد غیرمستقیم (سرکارگر، تعمیرات، انباردار، نگهبان کارخانه)، اجاره و استهلاک و برق کارگاه، بیمه کارخانه

از دل این سه، دو جمع ترکیبی ساخته می‌شود و کنکور دقیقاً از هم‌پوشانی این دو تغذیه می‌کند:

Prime cost (بهای اولیه)=DM+DL\text{Prime cost (بهای اولیه)} = \text{DM} + \text{DL} Conversion cost (بهای تبدیل)=DL+MOH\text{Conversion cost (بهای تبدیل)} = \text{DL} + \text{MOH} Total manufacturing cost (بهای ساخت)=DM+DL+MOH=Prime+Conversion−DL\text{Total manufacturing cost (بهای ساخت)} = \text{DM} + \text{DL} + \text{MOH} = \text{Prime} + \text{Conversion} - \text{DL}

دستمزد مستقیم به هر دو ترکیب تعلق دارد، پس بهای اولیه و بهای تبدیل را هرگز نمی‌توان صرفاً با هم جمع کرد.

۲-۲. رفتار هزینه، با بیان دقیق

فرض کنید xx سطح فعالیت و yy جمع هزینهٔ یک قلم باشد. روی محور ۳،

y=a+b xy = a + b\,x

که در آن aa جزء ثابت (fixed component) و bb نرخ متغیر هر واحد (variable rate per unit) است. چهار عضو این محور صرفاً حالت‌های خاص همین رابطه‌اند و رفتار هر واحد آن‌ها آینهٔ رفتار جمع آن‌هاست:

نوع معادل فارسی جمع با افزایش حجم هر واحد با افزایش حجم شکل
Variable متغیر متناسب افزایش می‌یابد، y=bxy=bx ثابت برابر bb a=0a=0
Fixed ثابت بدون تغییر، y=ay=a کاهش می‌یابد به‌صورت a/xa/x b=0b=0
Semi-variable / mixed نیمه‌متغیر افزایش می‌یابد اما نه از مبدأ به‌سمت bb کاهش می‌یابد a>0, b>0a>0,\ b>0
Semi-fixed / step نیمه‌ثابت / پله‌ای ثابت می‌ماند، سپس جهش می‌کند اره‌ای (دندانه‌دار) یک تابع پله‌ای

همهٔ این‌ها تنها درون دامنهٔ مربوط (relevant range) برقرار است — بازه‌ای از فعالیت که در آن ساختار هزینه بدون تغییر فرض می‌شود. تفکیک aa از bb برای یک هزینهٔ نیمه‌متغیر با روش حداکثر و حداقل (high-low method) انجام می‌شود:

b=yH−yLxH−xL,a=yH−b xHb=\frac{y_H-y_L}{x_H-x_L},\qquad a=y_H-b\,x_H

۲-۳. گردش هزینه: طبقه‌بندی کجا ثبت می‌شود

طبقه‌بندی تزئینی نیست — تعیین می‌کند کدام حساب بدهکار شود. زنجیرهٔ حساب‌های کنترل در واحد تولیدی چنین است:

کنترل مواد  ⇒  کار در جریان ساخت  ⇒  کالای ساخته‌شده  ⇒  بهای تمام‌شده کالای فروش‌رفته\text{کنترل مواد} \;\Rightarrow\; \text{کار در جریان ساخت} \;\Rightarrow\; \text{کالای ساخته‌شده} \;\Rightarrow\; \text{بهای تمام‌شده کالای فروش‌رفته}

مواد مستقیم و دستمزد مستقیم مستقیماً وارد کار در جریان ساخت (work in process) می‌شوند؛ مواد غیرمستقیم و دستمزد غیرمستقیم به کنترل سربار (overhead control) می‌روند و تنها از راه نرخ جذب سربار به کار در جریان ساخت می‌رسند،

نرخ جذب سربار=برآورد سربار ساختبرآورد مبنای فعالیت\text{نرخ جذب سربار}=\frac{\text{برآورد سربار ساخت}}{\text{برآورد مبنای فعالیت}}

هر حسابی که پیش از فروش قرار دارد یک حساب موجودی ترازنامه‌ای یا حساب واسط است؛ لحظهٔ فروش، بهای محصولِ ذخیره‌شده را به هزینهٔ صورت سود و زیان تبدیل می‌کند. هزینه‌های دوره اصلاً وارد این زنجیره نمی‌شوند — در همان دورهٔ وقوع به هزینه منظور می‌شوند. دو صورت خلاصه چنین‌اند:

COGM (بهای تمام‌شده کالای ساخته‌شده)=WIPbeg+TMC−WIPend\text{COGM (بهای تمام‌شده کالای ساخته‌شده)} = \text{WIP}_{\text{beg}} + \text{TMC} - \text{WIP}_{\text{end}} COGS (بهای تمام‌شده کالای فروش‌رفته)=FGbeg+COGM−FGend\text{COGS (بهای تمام‌شده کالای فروش‌رفته)} = \text{FG}_{\text{beg}} + \text{COGM} - \text{FG}_{\text{end}}

۳. کاربرد — نحوهٔ به‌کارگیری

  1. موضوع هزینه را تثبیت کنید. «مستقیم» بدون موضوع هزینه بی‌معناست. حقوق سرپرست یک دایره نسبت به آن دایره مستقیم و نسبت به محصول غیرمستقیم است.
  2. مبنایی را که صورت سؤال نام می‌برد بخوانید و فقط بر همان مبنا پاسخ دهید. «براساس ارتباط با محصول» فقط مستقیم/غیرمستقیم را می‌پذیرد؛ «براساس رفتار» فقط ثابت/متغیر/نیمه‌متغیر را. هر گزینه‌ای که از محوری دیگر آمده باشد گمراه‌کننده است، حتی اگر دربارهٔ همان هزینه گزارهٔ درستی باشد.
  3. آزمون ردیابی را به یک واقعیت فیزیکی اعمال کنید. آیا این نهاده جزء قابل شناسایی محصول می‌شود، یا این کارگر عملاً مواد را به محصول تبدیل می‌کند؟ پاسخ مثبت به هر یک ⇒ نامزد مستقیم بودن.
  4. سپس قید اهمیت را اعمال کنید. نهاده‌ای که از نظر فیزیکی قابل ردیابی است اما ارزان یا سخت‌اندازه‌گیری است — چسب، نخ، میخ، لحیم — صرفاً به‌دلیل صرفه‌جویی در دفترداری غیرمستقیم طبقه‌بندی می‌شود. قابلیت ردیابی فنی است، اما طبقه‌بندی اقتصادی.
  5. برای محور وظیفه، مرز کارخانه را بیازمایید. درون درِ کارخانه ⇒ ساخت (و در نتیجه هزینهٔ محصول). بیرون از آن — فروش، توزیع، تبلیغات، اداری دفتر مرکزی، هزینهٔ تأمین مالی — ⇒ غیرساخت (و در نتیجه هزینهٔ دوره).
  6. عناصر را کنار هم بگذارید، سپس به‌ترتیب بهای اولیه، بهای تبدیل، بهای تمام‌شدهٔ کالای ساخته‌شده و بهای تمام‌شدهٔ کالای فروش‌رفته را استخراج کنید.
  7. برای پرسش‌های تصمیم‌گیری به محور ۶ سوئیچ کنید و هر چیزی را که میان گزینه‌ها تفاوت نمی‌کند کنار بگذارید — به‌ویژه هزینهٔ ریخته (sunk cost) — و هزینهٔ فرصت (opportunity cost) را وارد کنید، هرچند هیچ‌جای دفاتر ثبت نشده است.

۴. مثال عددی

یک کارگاه مبلمان برای یک ماه ارقام زیر را گزارش می‌کند (میلیون ریال). ابتدا طبقه‌بندی، سپس ساختن صورت‌ها.

قلم مبلغ محور ۱ (قابلیت ردیابی) محور ۲ (وظیفه) عنصر
چوب مصرفی — wood consumed 400 مستقیم ساخت DM
چسب و میخ — glue and nails 20 غیرمستقیم (کم‌اهمیت) ساخت MOH
دستمزد نجارها — carpenters' wages 300 مستقیم ساخت DL
حقوق سرکارگر — foreman's salary 60 غیرمستقیم ساخت MOH
استهلاک ماشین‌آلات کارگاه — factory machinery depreciation 50 غیرمستقیم ساخت MOH
برق کارگاه — factory power 30 غیرمستقیم ساخت MOH
حقوق حسابدار دفتر مرکزی — head-office accountant 80 — غیرساخت (اداری) هزینهٔ دوره
تبلیغات — advertising 45 — غیرساخت (فروش) هزینهٔ دوره

گام ۱ — سه عنصر.

DM=400,DL=300,MOH=20+60+50+30=160\text{DM}=400,\qquad \text{DL}=300,\qquad \text{MOH}=20+60+50+30=160

گام ۲ — جمع‌های ترکیبی.

Prime=400+300=700,Conversion=300+160=460\text{Prime}=400+300=700,\qquad \text{Conversion}=300+160=460 TMC=400+300+160=860  =  700+460−300  ✓\text{TMC}=400+300+160=860 \;=\; 700+460-300 \;\checkmark

توجه کنید که 700+460=1160≠860700+460=1160\neq 860: مبلغ ۳۰۰ نجارها یک‌بار در هر ترکیب شمرده شده است.

گام ۳ — بهای تمام‌شدهٔ کالای ساخته‌شده. با WIPbeg=90\text{WIP}_{\text{beg}}=90 و WIPend=50\text{WIP}_{\text{end}}=50:

COGM=90+860−50=900\text{COGM}=90+860-50=900

گام ۴ — بهای تمام‌شدهٔ کالای فروش‌رفته. با FGbeg=120\text{FG}_{\text{beg}}=120 و FGend=170\text{FG}_{\text{end}}=170:

COGS=120+900−170=850\text{COGS}=120+900-170=850

گام ۵ — صورت سود و زیان. با فروش ۱٬۴۰۰، هزینه‌های دوره پس از سود ناخالص کسر می‌شوند و هرگز به موجودی راه نمی‌یابند:

سود ناخالص=1400−850=550,سود عملیاتی=550−(80+45)=425\text{سود ناخالص}=1400-850=550,\qquad \text{سود عملیاتی}=550-(80+45)=425

گام ۶ — محور رفتار روی یک قلم. برق کارگاه در تولید ۱٬۰۰۰ واحد برابر ۳۰ و در ۱٬۶۰۰ واحد برابر ۴۲ بوده است. روش حداکثر و حداقل:

b=42−301600−1000=0.02,a=42−0.02(1600)=10b=\frac{42-30}{1600-1000}=0.02,\qquad a=42-0.02(1600)=10

پس y=10+0.02xy=10+0.02x — یک هزینهٔ واقعاً نیمه‌متغیر (semi-variable): آبونمان ثابت ۱۰ به‌علاوهٔ ۰٫۰۲ به‌ازای هر واحد. توجه کنید که همین یک قلم هم‌زمان غیرمستقیم (محور ۱)، ساخت (محور ۲)، نیمه‌متغیر (محور ۳) و هزینهٔ محصول (محور ۴) است. چهار برچسب، چهار پرسش، بدون هیچ تناقضی.

۵. اشتباه نشود با…

۵-۱. قابلیت ردیابی، رفتار هزینه نیست (جابه‌جایی کلاسیک محورها)

مستقیم/غیرمستقیم و متغیر/ثابت دو محور مستقلاند؛ هر چهار ترکیب وجود دارد.

متغیر — variable ثابت — fixed
مستقیم — direct چوب در صندلی؛ دستمزد کارمزدی مونتاژکار اجارهٔ ماشینی که برای یک سفارش مشخص اجاره شده؛ حقوق سرپرستی که تنها به یک خط محصول اختصاص دارد
غیرمستقیم — indirect چسب و روان‌کارها؛ برق محرک ماشین‌ها اجارهٔ کارخانه، استهلاک خط مستقیم، حقوق مدیر کارخانه

۵-۲. جفت‌های همسایه

مفهوم معادل فارسی تعریف‌شونده با نزدیک‌ترین همسایه که با آن اشتباه می‌شود وجه تمایز
Direct cost هزینهٔ مستقیم به‌صرفه قابل ردیابی به موضوع هزینه هزینهٔ متغیر قابلیت ردیابی در برابر واکنش به حجم
Indirect cost هزینهٔ غیرمستقیم تنها از راه تخصیص به موضوع هزینه می‌رسد هزینهٔ ثابت تخصیص در برابر ثابت‌ماندن
Manufacturing overhead سربار ساخت همهٔ هزینه‌های کارخانه به‌جز مواد مستقیم و دستمزد مستقیم سربار اداری و فروش درِ کارخانه: سربارِ ساختن در برابر سربارِ فروختن و اداره‌کردن
Product cost هزینهٔ محصول به واحد می‌چسبد و در موجودی ذخیره می‌شود هزینهٔ دوره (period cost) آیا قابل انبار شدن و انتقال به دورهٔ بعد است؟
Prime cost بهای اولیه DM + DL بهای تبدیل (conversion cost) = DL + MOH بهای اولیه رو به عقب و به نهاده‌ها نگاه می‌کند، بهای تبدیل رو به جلو و به کار تبدیل؛ دستمزد مستقیم در هر دو هست
Direct labour دستمزد مستقیم کارگر مواد را به محصول تبدیل می‌کند دستمزد غیرمستقیم (indirect labour) آیا خودش محصول را لمس می‌کند یا از کنارِ تولید به آن خدمت می‌دهد؟
Indirect materials مواد غیرمستقیم در تولید مصرف می‌شود اما ردیابی‌اش نمی‌ارزد مواد مستقیم اهمیت، نه حضور فیزیکی — چسب واقعاً در صندلی هست
Sunk cost هزینهٔ ریخته پیش‌تر واقع شده و اجتناب‌ناپذیر است هزینهٔ ثابت ریخته = گذشته؛ ثابت = با حجم تغییر نمی‌کند. هزینهٔ ثابتی که هنوز تعهد نشده، قابل اجتناب و مربوط است
Opportunity cost هزینهٔ فرصت منفعت بهترین گزینهٔ ازدست‌رفته هزینهٔ نقدی (out-of-pocket cost) هرگز در دفاتر ظاهر نمی‌شود، اما همیشه مربوط است
Cost / expense / loss بهای تمام‌شده / هزینه / زیان منبعِ ازدست‌رفته در ازای منفعت / بهای منقضی‌شدهٔ متناظر با درآمد / منقضی‌شده بدون هیچ منفعت یکدیگر بهای منقضی‌نشده یک دارایی است؛ انقضا در برابر درآمد آن را به هزینه بدل می‌کند؛ انقضا بدون منفعت (ضایعات غیرعادی، آتش‌سوزی) آن را به زیان بدل می‌کند
Normal vs abnormal spoilage ضایعات عادی / غیرعادی ذاتیِ عملیات کارا / قابل اجتناب یکدیگر ضایعات عادی در بهای محصول جذب می‌شود؛ ضایعات غیرعادی به حساب دوره منظور می‌شود
Semi-variable نیمه‌متغیر y=a+bxy=a+bx، هر دو جزء حاضرند نیمه‌ثابت / پله‌ای (step) هزینهٔ مختلط از یک عرض از مبدأ مثبت به‌طور پیوسته بالا می‌رود؛ هزینهٔ پله‌ای مسطح است و سپس جهش می‌کند

۵-۳. طبقه‌بندی‌هایی که طبقه‌بندی حسابداری بهای تمام‌شده نیستند

گزینه‌ها را مرتباً از صفت‌های وام‌گرفته از رشته‌های دیگر می‌سازند. «ضروری» به تفکیک اقتصاد خرد میان کالای ضروری / کالای لوکس بر پایهٔ کشش درآمدی تقاضا تعلق دارد، نه به حسابداری بهای تمام‌شده — و هر نهاده‌ای که کارخانه مصرف می‌کند ضروری است، پس هیچ افرازی ایجاد نمی‌کند. «پرهزینه» حداکثر توجیهِ اهمیت برای غیرمستقیم تلقی‌کردن یک قلم ارزانِ قابل ردیابی است؛ طبقه‌بندی اصیلِ مبتنی بر ارزشِ مواد، تجزیه و تحلیل ABC (ABC analysis) است که طبقه‌های آن A/B/C بر پایهٔ ارزش مصرف سالانه‌اند و به کار کنترل موجودی می‌آید، نه بهایابی محصول.

نکتهٔ کنکوری: هر صورت سؤال طبقه‌بندی هزینه، کلید خودش را در خود دارد — عبارتی که مبنا را نام می‌برد. «ارتباط با محصول» ⇒ پاسخ مستقیم/غیرمستقیم؛ «ارتباط با تولید» یا «وظیفه» ⇒ ساخت/غیرساخت؛ «رفتار هزینه با تغییر حجم» ⇒ ثابت/متغیر/نیمه‌متغیر؛ «تصمیم‌گیری» ⇒ مربوط/نامربوط، ریخته، فرصت. گزینه‌های انحرافی معمولاً برچسب‌های درستِ همان ریال‌اند که از محوری همسایه به داخل کشیده شده‌اند، پس آزمونِ «محورِ اشتباه» بی‌درنگ دو گزینه را حذف می‌کند — که زیر نمرهٔ منفی ارزش واقعی دارد. دو نتیجهٔ فرعی: یک گزینهٔ «طبقه‌بندی» معتبر باید یک جفت مکمل باشد (XX در برابر غیر-XX)، و این هر گزینه‌ای را که صفتی بدون متضاد صریح دارد از میدان به در می‌کند؛ و در زنجیرهٔ گردش هزینه، هر آنچه پیش از فروش قرار دارد — کنترل مواد، کنترل سربار، کار در جریان ساخت، کالای ساخته‌شده — حسابی ترازنامه‌ای و تولیدی است، حال آنکه نخستین قلم پس از فروش — بهای تمام‌شده کالای فروش‌رفته — هزینه‌ای در صورت سود و زیان است و بنابراین در هر پرسشِ «مربوط به تولید نیست» همان گزینهٔ ناهمگون است.

فرمول‌های کلیدی

Prime cost — بهای اولیه
Prime cost=DM+DL\text{Prime cost} = \text{DM} + \text{DL}
Conversion cost — بهای تبدیل
Conversion cost=DL+MOH\text{Conversion cost} = \text{DL} + \text{MOH}
Total manufacturing cost — بهای ساخت
TMC=DM+DL+MOH=Prime+Conversion−DL\text{TMC} = \text{DM} + \text{DL} + \text{MOH} = \text{Prime} + \text{Conversion} - \text{DL}
Cost of goods manufactured — بهای تمام‌شده کالای ساخته‌شده
COGM=WIPbeg+TMC−WIPend\text{COGM} = \text{WIP}_{\text{beg}} + \text{TMC} - \text{WIP}_{\text{end}}
Cost of goods sold — بهای تمام‌شده کالای فروش‌رفته
COGS=FGbeg+COGM−FGend\text{COGS} = \text{FG}_{\text{beg}} + \text{COGM} - \text{FG}_{\text{end}}
Mixed (semi-variable) cost function — تابع هزینه
y=a+b xy = a + b\,x
High-low method — روش حداکثر و حداقل
b=yH−yLxH−xL,a=yH−b xHb=\frac{y_H-y_L}{x_H-x_L},\qquad a=y_H-b\,x_H
Fixed cost per unit falls with volume
Fixed cost per unit=ax\text{Fixed cost per unit}=\frac{a}{x}
Predetermined overhead rate — نرخ جذب سربار
Overhead rate=Estimated manufacturing overheadEstimated activity base\text{Overhead rate}=\frac{\text{Estimated manufacturing overhead}}{\text{Estimated activity base}}
#cost-classification#direct-vs-indirect#product-vs-period-cost#prime-and-conversion-cost#manufacturing-overhead#cost-behaviour#cost-of-goods-manufactured

کارت‌های مرتبط

سوالات تمرینی · 8/18

همهٔ 18 سؤال →