کارتهای مفهوم و فرمول کنکور ارشد مدیریت
همهٔ 82 کارت مطالعهٔ کنکور کارشناسی ارشد مدیریت — فرمولها، قضیهها، تعریفها، الگوریتمها و نکتهها، هر کدام با پیوند به سوالاتی که آن را میسنجند.
1–60 از 82
یک ریال هزینهٔ کارخانه روی هر یک از هفت محور مستقل برچسبی متفاوت میگیرد — قابلیت ردیابی (مستقیم/غیرمستقیم)، وظیفه (ساخت/غیرساخت)، رفتار، قابلیت انبار شدن، قابلیت کنترل، ارتباط با تصمیم و عادی بودن — پس پاسخ یک پرسش طبقهبندی هزینه با خواندن «مبنای طبقهبندی» ذکرشده در صورت سؤال آغاز میشود و سپس با آزمون ردیابی و آزمون اهمیت، مواد مستقیم و دستمزد مستقیم و سربار ساخت را در قالب بهای اولیه، بهای تبدیل، بهای تمامشدهٔ کالای ساختهشده و بهای تمامشدهٔ کالای فروشرفته میسازد.
در بهایابی سفارش کار هزینهها روی یک سفارش قابلشناسایی و در کارت بهای همان سفارش انباشته میشود، حال آنکه در بهایابی مرحلهای هزینهها به یک دایره تخصیص مییابد و بر واحدهای معادل تقسیم میشود؛ هر دو سیستم مواد و دستمزد را ردیابی میکنند اما سربار را با نرخ از پیش تعیینشده جذب میکنند و همین کار ماندهای از اضافه یا کسر جذب باقی میگذارد که ثبت پایان دوره باید آن را ببندد.
تحلیل CVP سود عملیاتی را بهصورت تابع خطی π = Q(p−v) − F مینویسد و از همین رابطه، نقطهٔ سربهسر F/(p−v)، حاشیهٔ ایمنی و درجهٔ اهرم عملیاتی DOL = 1 + F/π = 1/MOS همگی بیرون میآیند — پس هر عاملی که پایهٔ هزینهٔ ثابت را بالا ببرد، نقطهٔ سربهسر و اهرم عملیاتی را با هم بالا میبرد.
اینهمانی دارایی = بدهی + حقوق صاحبان سرمایه، شکل گسترشیافتهٔ آن دارایی + هزینه + برداشت = بدهی + سرمایه + درآمد که ماهیت بدهکار/بستانکار هر حساب از آن استخراج میشود، و چرخهٔ حسابداری که مرحلهٔ اختتامی آن مرز حسابهای موقت/دائم را تعریف میکند.
نُه کلاس کالاهای خطرناک IMO/IMDG و سازوکاری که بر پایهٔ آنها ساخته شده است — تقسیم کلاس ۳ بر مبنای نقطهٔ اشتعال فنجانبسته (۳٫۱ زیر ۱۸- درجهٔ سلسیوس، ۳٫۲ از ۱۸- تا زیر ۲۳ درجه، ۳٫۳ از ۲۳ تا ۶۱ درجه)، خانوادهٔ کلاس ۴ (قابل اشتعال / خودگرمازا / واکنشدهنده با آب)، گروههای بستهبندی، پنج درجهٔ جداسازی، و رژیم محمولههای فله که تیپبندی خطر A تا D زغالسنگ در آن جای دارد.
ضریب چیدمان (stowage factor) — تعداد مترمکعبی که یک تن کالا به همان صورت بستهبندیشده اشغال میکند، $SF=V/W$ — در کنار فضای هدررفته حجم انبار را به تن تبدیل میکند ($W=C(1-b)/SF$)، محموله را در مقایسه با نسبت کشتی $C/W_{\max}$ کالای وزنی یا حجمی میسازد، ترکیب دو کالایی «پُر و تا خط شاهین» را تعیین میکند و کرایه را روی $\max(W,V)$ تن کرایه میبندد؛ پس کالا دقیقاً وقتی بر مبنای حجم میپردازد که $SF>1\ \mathrm{m}^{3}/\mathrm{t}$ باشد و کیسهای کردن هر کالا همواره ضریب چیدمان آن را بالاتر از حالت فله میبرد.
حملونقل بهعنوان یک تقاضای مشتق که در بهای تمامشدهٔ کالا در مقصد قیمتگذاری میشود: زنجیرهٔ حمل چگونه مرحلهبهمرحله ساخته میشود، چرا معیار متعارف آن است که حمل حدود یکپنجم قیمت تمامشده را میبلعد، این سهم چگونه صرفهجویی در کرایه را به قیمتها منتقل میکند، و چگونه ساختار هزینهٔ ثابت/متغیرِ هر شیوه، هفت معیار انتخاب شیوهٔ حمل و مسافت سربهسر تعیین میکنند کدام شیوه در عمل برنده میشود.
ستون فقرات کنکوری تاریخ حملونقل — دورهبندی پنجگانه از عصر پیشاصنعتی تا انقلاب صنعتی (جایی که عصر کانال حدود ۱۸۵۰ پایان مییابد) و سپس ادوار فوردیست و پسافوردیست — همراه با فهرست بستهٔ شاهکارهایی که تاریخگذاری میکند: سوئز ۱۸۶۹ (بدون دریچه) در برابر پاناما ۱۹۱۴ (دریچهدار)، سه عنوان متفاوت «طولانیترین تونل» در اختیار گوتهارد، سیکان و تونل مانش، نخستین پرواز تجاری لندن–پاریس در ۱۹۱۹، و این قاعده که پیش از هر صفت عالی باید قید محدودکننده اعمال شود.
هزینهٔ اقتصادی همان هزینهٔ فرصت است (صریح + ضمنی)؛ منحنیهای کوتاهمدت به AFC که همواره کاهشی است و AVC/ATC/MC که U‑شکلاند و MC آنها را در نقطهٔ حداقلشان قطع میکند تقسیم میشوند، و این دو با هم دو قاعدهٔ بنگاه را میدهند: در $P = MC$ تولید کن، اما فقط تا وقتی $P \ge AVC$ باشد.
دستگاه کامل کشش — کشش قیمتی، متقاطع، درآمدی و کشش عرضه، اندازهگیری نقطهای در برابر کمانی، تغییر کشش در امتداد یک خط راست، آزمون درآمد کل، و قاعدهٔ کشش معکوس برای تعیین بار مالیات.
کل زنجیرهٔ اقتصاد کلانِ پولی در یک جا — مجموعههای پولی و ضریب فزایندهٔ پولی، نظریههای کلاسیک، کینزی و پولگرا دربارهٔ تقاضای پول و نرخ بهره، ابزارها و جهت سیاست پولی و مالی، الگوی IS-LM با تلهٔ نقدینگی، دام سرمایهگذاری، ناحیهٔ کلاسیک و اثر برونرانی، اندازهگیری و انواع تورم، و منحنی فیلیپس در کوتاهمدت در برابر بلندمدت.
تمام خانوادهٔ ضرایب فزایندهٔ کینزی — مخارج، مالیات، پرداختهای انتقالی و بودجهٔ متوازن — که همگی از یک مخرج مشترکِ نشتیهای نهایی ساخته میشوند، بههمراه قاعدهٔ جهتگیری سیاست مالی و تثبیتکنندههای خودکاری که این ضریب را کوچک میکنند.
تمام دستگاه نظریهٔ تولید در یک جا — منحنیهای تولید کل/متوسط/نهایی در کوتاهمدت همراه با قاعدهٔ متوسط-نهایی و سه مرحلهٔ تولید، تصویر آینهای آنها در $AVC=w/AP_L$ و $MC=w/MP_L$، سپس دستگاه بلندمدت منحنی همتولید/خط همهزینه ($MRTS_{LK}=MP_L/MP_K=w/r$)، مسیر گسترش، بازدهی نسبت به مقیاس و سرچشمههای صرفهجوییهای ناشی از مقیاس — بهعلاوهٔ جدولهای تفکیکی که بازدهی نزولی، بازدهی نسبت به مقیاس و صرفهجوییهای مقیاس را از هم جدا میکنند.
دو تصمیمِ مالکیتیِ یک کسبوکار نوپا در یک جا: شکل حقوقی (مالکیت انفرادی / شراکت و شرکتهای تضامنی، نسبی، مختلط و با مسئولیت محدود / شرکت سهامی) سنجیده بر پنج معیار ثابتِ تأسیس، مسئولیت، جذب سرمایه، کنترل، تداوم حیات و مالیات، و سه روش ورود (ایجاد از صفر، خرید کسبوکار موجود، فرانشیز) سنجیده بر اینکه هر کدام چه میخرد و چه میستاند — همراه با محاسبات ارزشگذاری و سرقفلی در خرید، کالبدشکافی قرارداد فرانشیز، و جدولهای تفکیکی که فرانشیز را از لیسانس، نمایندگی و عاملیت توزیع جدا میکنند.
اینکه یک ایده چگونه به فرصت کارآفرینانه تبدیل میشود، و سه نوع فرصت (تخصیصی / کشف / خلق) و دو دیدگاه رقیب — دیدگاه کشف، که در آن فرصتی عینی توسط فردِ هوشیارِ جستوجوگر و در شرایط ریسک یافته میشود، در برابر دیدگاه خلق، که در آن فرصت با کنشِ خودِ کارآفرین و در شرایط عدم قطعیت پدید میآید — چگونه از هم بازشناخته میشوند، همراه با پیشآیندهای تشخیص و صافیِ جداکنندهٔ ایده از فرصت.
چه چیزی یک بنگاه را «کسبوکار کوچک» میکند (مالکیت مستقل، نداشتن جایگاه مسلط در بازار، قرارگرفتن زیر آستانهٔ اندازه)، تفاوت معیارهای کمی و کیفی بنگاههای کوچک و متوسط (SME)، چرا مرز کوچک←متوسط یک جهش سازمانی در ساختار و سلسلهمراتب تصمیمگیری است نه یک عدد کارکنان، و اینکه چرخهٔ عمر کسبوکار — راهاندازی ← رشد ← بلوغ ← افول — چگونه به هر مرحله مسئلهٔ غالب، منبع تأمین مالی و استراتژی خودش را نسبت میدهد، همراه با نشانههای رفتاری صعودی و نشانههای مالی نزولی افول.
بنیانگذار از ابتدا تا انتها — مجموعهٔ ویژگیهای شخصیتی کارآفرین و رفتاری که هر ویژگی «مالک» آن است، زنجیرهٔ ریسکپذیری→خلاقیت→نوآوری، زوج مطالعات امکانسنجی در برابر طرح کسبوکار و بخشهای هر یک، و نردبان تأمین مالی از بوتاسترپینگ و دوستان و خانواده و تأمین مالی جمعی و فرشتگان تا سرمایهگذاری خطرپذیر، همراه با محاسبات رقیقسازی مالکیت و نقطهٔ سربهسر و وجوه تمایز هر زوج مجاور.
یک طرح سه نقطهٔ سربهسر دارد — نقدی (OCF = 0)، حسابداری (سود خالص = 0) و مالی (NPV = 0، IRR = نرخ بازده مورد انتظار) — هر سه به شکل (بار ثابت)/(حاشیهٔ مشارکت)اند و تنها در افزودهای تفاوت دارند که هر تعریفِ «صفر» بر دوش حاشیهٔ مشارکت میگذارد.
چگونه ترکیب بدهی/سهام ممتاز/حقوق صاحبان سهام و هزینههای ثابت آن، ریسک، هزینهٔ سرمایهٔ پس از مالیات و ارزش شرکت را تعیین میکند — قضایای مودیلیانی و میلر، سپر مالیاتی بهره، نظریهٔ توازن در برابر سلسلهمراتب تأمین مالی، و تصمیم پرداخت از سود نقدی تا تجزیهٔ سهام.
ارزش هر سهم را برابر ارزش فعلی جریان سودهای تقسیمی مورد انتظار آن میگیرد و — تحت فرض رشد ثابت و دائمی — این جریان را در فرمول گوردون P0 = D1/(ke - g) خلاصه میکند؛ همراه با قاعدهٔ زمانبندی، اتحادهای نرخ رشد ضمنی و رشد پایدار، و بسطهای چندمرحلهای.
کل دستگاه ارزش زمانی پول — مرکب کردن و تنزیل، چهار ضریب بهره، همهٔ الگوهای اقساط/عایدی دائمی/رشد، نرخ اسمی در برابر نرخ مؤثر، و بازده مرکب (هندسی) چنددورهای همراه با نامساوی میانگین حسابی–هندسی که بر آن حاکم است.
تمام دستگاه ارزیابی عملکرد در یک جا — اهداف و چرخهٔ آن، سه خانوادهٔ روشها (مطلق/ترسیمی‑رفتاری، مقایسهای، نتیجهمحور)، منابع ارزیابی از جمله بازخورد ۳۶۰ درجه، خطاهای توزیعی و ادراکی ارزیاب همراه با قاعدهٔ «جهت تعمیم» که آنها را از هم جدا میکند، و سه نوع مصاحبهٔ بازخورد مایر.
چگونه پرداخت از دو مقایسهٔ مستقل ساخته میشود — مقایسهٔ درونی (ارزشیابی شغل با روشهای رتبهبندی، طبقهبندی، امتیازی و مقایسهٔ عوامل) و مقایسهٔ بیرونی (بررسی حقوق و دستمزد بازار) — که در سیاست پرداخت به هم میرسند و سپس به درجات، دامنهها و پرداخت فردی تبدیل میشوند.
تجزیه و تحلیل شغل، شغل را «آنگونه که هست» توصیف میکند — از راه مصاحبه، مشاهده، دفتر ثبت وقایع روزانه، گروه کانونی و ابزارهای استاندارد کمّی مانند PAQ، فلیشمن و FJA، در دو رویکرد وظیفهمحور یا شایستگیمحور — و خروجی آن شرح شغل و شرایط احراز شغل است؛ در برابر آن، طراحی شغل تعیین میکند شغل «چه باید باشد» و از سادهسازی شغل تا گردش شغلی، توسعهٔ افقی، غنیسازی عمودی و سرانجام الگوی ویژگیهای شغلی هاکمن و اولدهام و نمرهٔ بالقوهٔ انگیزشی آن امتداد مییابد، در حالی که نظریهٔ فعالسازی توضیح میدهد چرا یکنواختی، عملکرد را نابود میکند.
مدیریت استراتژیک منابع انسانی، کل نظام منابع انسانی را همچون نظامی برگرفته (derived) طراحی میکند که باید بهصورت عمودی با راهبرد کسبوکار و بهصورت افقی با خودش متناسب باشد — و از همینجا ماتریس همسویی (استراتژیگرا / فرایندگرا / تاکتیکگرا)، نقشهٔ ساختن ـ خریدن ـ تخصیص مایلز و اسنو، و جدول تمایز در برابر کاهش هزینه × درونی در برابر بیرونی از سنخهای کارکنان (نخبگان متعهد، نیروهای آزاد، کارشناسان عملیاتی، کارکنان مزدور) به دست میآید.
چارچوب کامل تعادلی برای قیمتگذاری ریسک — تفکیک ریسک کل به اجزای سیستماتیک و غیرسیستماتیک، اندازهگیری بخش قیمتگذاریشده با بتا، خواندن بازده مورد انتظار از روی خط بازار اوراق بهادار، مقایسهٔ آن با خط بازار سرمایه، و تبدیل بازده لازم به قیمت تعادلی.
پیمان آتی، قرارداد آتی، اختیار معامله و قرارداد معاوضه — شکل بازدهی، سازوکار وجه تضمین و شش عامل تعیینکنندهٔ ارزش اختیار — بههمراه طبقات دارایی جایگزین و مقایسهٔ مالکیت مستقیم در برابر مالکیت اوراقبهادارشده (ملک در برابر صندوق املاک و مستغلات).
جعبهابزار کامل درآمد ثابت — قیمتگذاری اوراق قرضه و ترتیب نرخ کوپن، بازده جاری و بازده تا سررسید در حالتهای بالاتر از اسمی/اسمی/زیر اسمی، تجزیهٔ بازدهی به بلوکهای سازندهٔ صرف نکول، نقدشوندگی و سررسید که از زوجهای همتا استخراج میشوند، ساختار زمانی نرخ بهره، دیرش و تحدب، و تبدیل نرخهای اسمی اعلامشده به نرخ مؤثر سالانه.
ارزشگذاری نسبی به روش ضرایب: نسخههای گذشتهنگر، آیندهنگر و توجیهپذیرِ نسبت P/E، استخراج آن از مدل گوردون بهصورت نسبت سود تقسیمی/(r-g)، دو مسیر رسیدن به نرخ رشد ضمنی، و رابطهٔ P/E با PEG، P/B، EV/EBITDA و بازده عایدی.
نظریهٔ میانگین–واریانس مارکویتز از ابتدا تا انتها — بازده و واریانس پرتفوی، اثر همبستگی بر ریسک، پرتفوی حداقل واریانس، مرز کارا و شاخهٔ پایینی مغلوب آن، و خط بازار سرمایه با موقعیتهای وامدهنده، بازار و اهرمی.
جعبهابزار کامل اندازهگیری در سرمایهگذاری میانگین‑واریانس — بازده دورهٔ نگهداری، میانگین حسابی و هندسی، واریانس، انحراف معیار، ضریب تغییرات و نیمواریانس، قاعدهٔ جذر زمان برای سالانهکردن، چولگی در برابر کشیدگی، و نسبتهای شارپ/سورتینو/ترینر که یکی را بر دیگری تقسیم میکنند.
اقتدار در مدیریت اسلامی به دو نیمه تقسیم میشود: مشروعیت (سرچشمهٔ الهی حقِ حکومت) و مقبولیت (پذیرش مردمی که آن حق را به اجرا درمیآورد)؛ و هر پست یک امانت است که با قاعدهٔ دوگانهٔ صلاحیت (آستانهٔ شایستگی) بهاضافهٔ اصلحیت (گزینش شایستهترین) پر میشود — در حالی که مصلحت به برنامهریزی تعلق دارد، نه به گزینش.
مدیریت اسلامی چگونه ساختار را طراحی و کنترل میکند — تقسیم کار به واحدهای مرزدار، تفویض اختیار به فرد شایسته و امین، حیطهٔ نظارت اقتضایی، چهار لایهٔ نظارت از خودکنترلی تا نظارت همگانی، و اخلاق گفتاری که کانال گزارشدهی را سالم نگه میدارد.
چارچوب ارزشی حاکم بر برنامهریزی در اسلام — سهولت و سماحت (ease and tolerance)، اعتدال (moderation)، آزمون سهرکنی مصلحت (خوب بودن + سودمندی + ضرورت) و شورا (consultation) — بههمراه اجتهاد بهعنوان سازوکاری که وحیِ ثابت را با شرایط متغیر مدیریت قابلاجرا نگه میدارد.
بنیان جهانبینی و انسانشناسی مدیریت اسلامی: مراتب توحید تا ربوبیت فعال (divine lordship)، معماری سینوی نفس همراه با نظام تدبیری و ارادهٔ آن، گرایشهای فطری، مراتب سهگانهٔ یقین، و نامتقارنی عدل (justice) و فضل (grace) در پاداش و کیفر.
رضایت، مقایسهٔ پس از خریدِ عملکرد درکشده با انتظارات است (ارزش، قاعدهٔ پیش از خریدِ منفعت منهای هزینه است)، مسیر ۵A یعنی آگاهی←جذب←پرسیدن←اقدام←طرفداری همان سفر مرتبی است که این قضاوتها درون آن جای میگیرند، و جاذبههای تبلیغاتی نیرویی هستند که مشتری را در این مسیر جلو میبرند — با این نکته که طنز بهطور قابلاتکا توجه میخرد، اما هرگز اعتبار یا اقناع نمیخرد.
دو شبکهٔ $2\times2$ در بازاریابی استراتژیک که به دو پرسش متفاوت پاسخ میدهند — آنسوف (محصول × بازار) میپرسد «در چه جهتی رشد کنیم؟» و به نفوذ در بازار / توسعهٔ بازار / توسعهٔ محصول / تنوعبخشی میرسد، حال آنکه BCG (سهم نسبی بازار × نرخ رشد بازار) میپرسد «کدام واحد را تأمین مالی کنیم؟» و به ستاره / گاو شیرده / علامت سؤال / سگ با نسخههای ساخت ــ حفظ ــ برداشت ــ واگذاری میرسد.
چارچوب کامل قیمتگذاری کاتلر — باند قیمت میان کف هزینه و سقف ارزش ادراکشده، سه مبنای قیمت (ارزشمحور، هزینهمحور و رقابتمحور)، اسکیمینگ در برابر نفوذی برای محصول جدید، و خانوادهٔ استراتژیهای تعدیل قیمت (بخشبندیشده، روانشناختی، ترفیعی، جغرافیایی، پویا) بههمراه فرمولهای حاشیهٔ سود، بازده هدف، نقطهٔ سربهسر، کشش و EVC.
سه نگاه به یک عرضه: پنج لایهٔ محصول (منفعت اصلی ← پایه ← مورد انتظار ← افزوده ← بالقوه) آن را در عمق میبُرد، چرخهٔ عمر چهارمرحلهای آن را در زمان میبُرد و برای هر مرحله یک هدف استراتژیک تعیین میکند، و منحنی اشاعهٔ راجرز آن را میان خریداران میبُرد به نوآوران ← پذیرندگان اولیه ← اکثریت اولیه ← اکثریت ثانویه ← کندروها (۲٫۵/۱۳٫۵/۳۴/۳۴/۱۶ درصد).
چهار ویژگی ذاتی هر خدمت — ناملموس بودن، تفکیکناپذیری، ناهمگنی/تغییرپذیری و فناپذیری (IHIP) — هر یک همراه با مشکل بازاریابیای که ایجاد میکند، عنصر آمیختهٔ بازاریابیای که به آن تحمیل میشود، و نشانههایی که آن را از نزدیکترین مفاهیم همسایه جدا میکند.
جعبهابزار حسابان تکمتغیره در زیرآزمون ریاضی و آمار — حد و مجانب، پیوستگی و مشتقپذیری در نقطهٔ اتصال، قواعد مشتقگیری، تحلیل علامت برای یکنوایی، اکسترممها و تقعر، بهینهسازی با تحلیل نهایی (مارژینال)، تکنیکهای انتگرالگیری، و مشتقهای جزئی همراه با قضیهٔ اویلر.
جعبهابزار شمارش (اصل ضرب و اصل جمع، جایگشت، ترکیب، با و بدون جایگذاری) و جبر احتمال — متمم، جمع، شرطی، ضرب، استقلال، احتمال کل و بیز.
معیارهای مطلق و نسبی پراکندگی (واریانس، انحراف معیار، ضریب تغییرات) به همراه ضرایب چولگی پیرسون، بولی و گشتاوری، و شیوهٔ محاسبهٔ همهٔ آنها از روی جدول فراوانی طبقهبندیشده یا تجمعی.
جعبهابزار کامل استنباط که کنکور مدیریت میسنجد: توزیع نمونهگیری میانگین، نسبت و واریانس نمونه (همراه با ضریب تصحیح جامعهٔ متناهی)، فاصلهٔ اطمینان و حاشیهٔ خطا، آزمونهای فرض یکنمونهای و دونمونهای شامل $t$ با واریانس مشترک، و دو خط رگرسیون با $r$ بهعنوان میانگین هندسی شیبهای آنها.
جعبهابزار کامل احتمال گسسته که کنکور مدیریت از آن سؤال میدهد: امید ریاضی و واریانس یک متغیر و ترکیبهای خطی، احتمال مشترک/حاشیهای/شرطی روی جدول دوبعدی، کوواریانس و همبستگی، و زوج پواسون–نمایی همراه با خاصیت بیحافظگی.
هر مسئلهٔ برنامهریزی خطی یک مسئلهٔ آینهای دارد که متغیرهایش قیمتهای سایهای منابع مسئلهٔ اولیهاند: ساختن دوگان، قضایای دوگانگی ضعیف/قوی و لَختی مکمل، و خواندن مستقیم قیمتهای سایهای و هزینههای کاهشیافته از روی جدول سیمپلکس نهایی.
چگونه یک بند نثرِ مدیریتی به متغیرهای تصمیم، یک تابع هدف خطی و مجموعهای از محدودیتهای خطی تبدیل میشود — شامل الگوهای کهنالگویی که کنکور دوست دارد (گلوگاه مونتاژ/ماکسیمین، سیاستهای نسبتی و درصدی، متعادلسازی بار کاری با قدرمطلق اختلاف) و خطیسازی آنها — و چگونه چهار حالت خاصِ مدلِ نهایی را نام ببریم: جواب بهینهٔ چندگانه، تبهگنی (موقت در برابر بهینه)، بیکرانی و نبود جواب موجه.
ضرایب تابع هدف و مقادیر سمت راست یک مسئلهٔ برنامهریزی خطی تا کجا میتوانند تغییر کنند پیش از آنکه پایهٔ بهینه از بین برود: خواندن معکوس ماتریس پایه، قیمتهای سایهای و هزینههای کاهشیافته از روی جدول نهایی، دامنهٔ امکانپذیری و دامنهٔ بهینگی، و قاعدهٔ ۱۰۰ درصد برای تغییرات همزمان.
الگوریتم نقطهٔ گوشهای برنامهریزی خطی و — مهمتر از همه — شیوهٔ خواندن جدولی که تولید میکند: فرم استاندارد و متغیرهای کمبود/مازاد/مصنوعی، پایه و سطر z_j - c_j، قواعد ورود/خروج، علائم حالتهای خاص، و خواندن وارونهٔ جدول که قیمتهای سایهای، هزینههای کاهشیافته، نرخهای جانشینی و حتی تابع هدف اولیه را بازیابی میکند.
شاخهٔ «ساختار ویژه» در برنامهریزی خطی: جدول حملونقل متوازن با m+n-1 خانهٔ پایه، آزمون بهینگی MODI/گامبهگام و تحلیل حساسیت هزینه، مدل تخصیص و روش مجارستانی با تبهگنی ذاتیاش، و برنامهریزی عدد صحیح/صفر و یک با قیدهای منطقی بزرگ-M، شاخه و کران و برشهای گوموری.
اصول کلاسیک و نوین بودجهٔ عمومی — سالانه بودن، وحدت، جامعیت، تفصیل، تخصیص و عدم تخصیص، تعادل، تحدیدی بودن هزینهها و تخمینی بودن درآمدها، تقدم تصویب بر اجرا، واقعبینی و شفافیت — همراه با مرحلهای که هر اصل از آن پاسداری میکند، کلیدواژهای که آن را لو میدهد، و جدولهای مقایسهای که زوجهای اشتباهانگیز را از هم جدا میکنند.
چهار روش کلاسیک بودجهریزی در کنار هم — بودجهٔ متداول (اقلام هزینه) که برای کنترل ساخته شده، بودجهٔ عملیاتی که برای کارایی ساخته شده (بهای تمامشدهٔ واحد کار × حجم عملیات)، PPBS که برای اثربخشی از راه تحلیل چندسالهٔ هدفها و گزینهها ساخته شده، و بودجهریزی بر مبنای صفر که برای توجیه دوبارهٔ هر فعالیت از نقطهٔ صفر با بستههای تصمیم رتبهبندیشده ساخته شده — همراه با محاسبات هر یک و ملاکهایی که *روش* بودجهریزی را از *اصل* بودجه، *رویکرد*، *مبنای ثبت* و دو معنای کاملاً بیارتباط «بودجهٔ عملیاتی» جدا میکند.
فصل شکست بازار در مالیهٔ عمومی، یکجا: معیار سنجش در اقتصاد رفاه و فهرست کامل شکستها، جدول ۲×۲ رقابتپذیری × قابلیت محرومسازی که کالای خصوصی، باشگاهی، منابع مشاع و عمومی را از هم جدا میکند، شرط جمع عمودی ساموئلسون، سواری مجانی بهمثابهٔ تلهٔ کنش جمعی، و ابزارهایی (مالیات، مالیات پیگویی، قیمتهای لیندال، حقوق مالکیت) که این شکاف را میبندند.
نظریهٔ کامل مالیات برای کنکور — کالبدشکافی و طبقهبندی مالیات، ساختار نرخ تصاعدی در برابر تناسبی در برابر تنازلی، قواعد چهارگانهٔ اسمیت و معیارهای امروزی نظام مالیاتی مطلوب، دو دکترین عدالت یعنی اصل منافع در برابر اصل توانایی پرداخت، تعلق قانونی در برابر تعلق اقتصادی و تقسیم بار بهنسبت معکوس کشش، و بار اضافی (مثلث هاربرگر) همراه با قانون تواندوم نرخ و قانون کشش که مالیاتهای واقعی را از نظر کارایی رتبهبندی میکنند.
سلسلهمراتب برنامهریزی تولید از میانمدت تا کف کارگاه: برنامهٔ جامع ثابت در برابر تعقیب تقاضا که با $I_t=I_{t-1}+P_t-D_t$ جلو برده میشود، انفجار درخت محصول در MRP با $\text{NR}=\max(\text{GR}-\text{OH}-\text{SR},0)$ و انتقال زمانی به اندازهٔ زمان تدارک، و قواعد اولویت تکماشینه — SPT، EDD، مور و FCFS — که هرکدام دقیقاً یک شاخص عملکرد را بهینه میکنند.
مقدار سفارشی که هزینهٔ سفارشدهی را با هزینهٔ نگهداری متعادل میکند، یعنی $Q^{*}=\sqrt{2DC_o/C_h}$ با $TC^{*}=\sqrt{2DC_oC_h}$ — بههمراه خاصیت تساوی دو هزینه، خاصیت جذری (مقیاس)، مسطحبودن منحنی هزینه، نقطهٔ سفارش مجدد، و نسبت کمحساسیتی $TC/TC^{*}=\tfrac12(Q^{*}/Q+Q/Q^{*})$ که تنها در نقطهٔ بهینه برابر یک میشود.
تبدیل تولید موردنیاز به ظرفیت نصبشده و خطی متوازن: تعداد ماشین هر مرحله $N=\lceil PT/(60HE)\rceil$، زمان چرخه $C=T_{\text{avail}}/Q$، حداقل ایستگاههای کاری $N_{\min}=\lceil \sum t_i/C\rceil$، و کارایی خط و تأخیر توازنِ برخاسته از آنها — با گِرد کردن همیشگیِ تعدادها به بالا و هرگز گِرد نکردن زمان چرخه.
جعبهابزار شبکهٔ پروژه — مسیر بحرانی، شناوری کل در برابر شناوری آزاد، روابط $t_e=(a+4m+b)/6$ و $\sigma^2=((b-a)/6)^2$ در PERT همراه با واریانس زمان اتمام $\sigma_p^2=\sum_{CP}\sigma_i^2$ و $Z=(T_s-T_e)/\sigma_p$، بهعلاوهٔ فشردهسازی در CPM — در کنار عدد اولویت ریسک $\text{RPN}=O\times S\times D$ در FMEA و ابزارهای کیفیتِ همسایهای که با آن اشتباه گرفته میشوند.
پیوستار حجم–تنوع سیستمهای تولید (پروژهای ← کارگاهی ← دستهای ← انبوه ← پیوسته) همراه با بدهبستانهای آن در هزینه، انعطافپذیری، قابلیت اطمینان و نیروی کار، بهعلاوهٔ جعبهابزار پیشبینی تقاضا — میانگین متحرک، هموارسازی نمایی و بسطهای روندی/فصلی آن، و معیارهای دقتی که با آنها داوری میشوند.
چگونه مطالعهٔ کار زمان مشاهدهشده را با ضریب عملکرد و اضافات مجاز (به روش کرنومتر یا نمونهبرداری از کار) به زمان استاندارد تبدیل میکند، و چگونه منحنی یادگیری رایت افت زمان هر واحد را با دو برابر شدن تولید تجمعی پیشبینی میکند.