KonkurStudy
همه کارت‌ها

واژگان فارسی کلاسیک: بافت، هم‌نوشت‌ها و مترادف‌ها

معنی واژه‌های نادر را با خوانش، مقولهٔ دستوری و همنشینی تعیین کنید و ترادف را از هم‌دسته‌بودن و معنی‌های متفاوت فرهنگ جدا بشناسید.

کارت مفهوم کنکور ارشد مدیریت کسب‌وکار (MBA)

اهمیت
۰/۵

معنی واژه در بافت (contextual lexical meaning) معنایی است که با خوانش واژه، نقش دستوری و همسایگان آن سازگار باشد. هم‌نوشت (homograph) صورت نوشتاری مشترکی با خوانشی دیگر دارد؛ مترادف‌ها (synonyms) در معنای موردنظر اشتراک دارند. داشتن چند معنی در فرهنگ، به معنای مناسب‌بودن همهٔ آنها در یک جمله نیست. صورت فارسی واژه را حفظ کنید؛ ترجمهٔ زودهنگام، شواهدِ حروف و خوانش را از میان می‌برد.

۱. واژه‌نامهٔ مرجع

بافت‌های زیر عبارت‌های کوتاه آموزشی‌اند و به شاعری نسبت داده نشده‌اند. جداکردن معنی‌ها با ممیز، نشان‌دهندهٔ امکان چند معناست، نه جانشینی آنها در همهٔ جمله‌ها.

سرواژه تعریف فارسی برابر انگلیسی بافت یا نشانهٔ تمایز
کوکبه گروه؛ همراهان و حشمتِ صاحب‌منصب company, retinue; pomp «کوکبهٔ امیر» همراهان و شکوهِ حرکت او را تداعی می‌کند؛ کاربرد نجومی به گروهی از ستارگان مربوط است.
مُبادی آشکارکننده، نشان‌دهنده revealing, displaying خوانشی وصفی است؛ «مُبادیِ آداب» در کاربرد تثبیت‌شده به معنی رعایت‌کنندهٔ آداب نیز هست.
مَبادی آغازها، اصول و مقدمات؛ جمع مبدأ beginnings, principles «مَبادیِ دانش» بنیادهای آن است، نه شخصی که چیزی را نشان می‌دهد.
پایاب بن یا قعر آب؛ گذرگاهِ قابل عبور با پا؛ در کاربردی عمق bottom, ford; depth در «پایابِ رود» باید دید بحث از گذرگاه است یا عمق؛ تاب‌وتوان و دوام نیز از معنی‌های کهن آن‌اند.
بیدا دشت و بیابان plain, desert «در بیدا راه پیمود»؛ واژه‌ای مربوط به چشم‌انداز است، نه «پیدا».
غاشّ / غاش فریب‌کار، غش‌کننده؛ در مدخلی دیگر بسیار شیفته deceitful; deeply enamoured معنی عربیِ فریب‌کار را از معنی شدتِ شیفتگی در «عاشق غاش» جدا کنید؛ بافت تعیین‌کننده است.
غبن زیان، به‌ویژه زیان در معامله loss, disadvantage «معامله‌ای پرغبن» به زیان مربوط است، نه گناه.
مبارا بیزاری زن و شوهر از یکدیگر؛ در بافت طلاق، جداییِ مربوط به آن mutual marital aversion; associated separation «خلع و مبارا» حوزهٔ اصطلاحی را روشن می‌کند؛ آن را نیکوکاری معنا نکنید.
مبرا پاک، برکنار یا پیراسته از چیزی free of, cleared of «از تهمت مبرا»؛ هم واژه و هم ساختمان کاربرد آن متفاوت است.
لیّن نرم، ملایم soft, gentle «گفتاری لیّن» شیوهٔ سخن‌گفتن را وصف می‌کند.
گساردن نوشیدن؛ در ترکیب‌های دیگر معانی وابسته به بافت to drink; other contextual senses «باده گساردن» یعنی باده نوشیدن؛ معنی نوشیدن را بر همهٔ ترکیب‌های «گسار» تحمیل نکنید.
نامی روینده و نموکننده؛ در مدخلی دیگر نامدار growing; famous «جسم نامی» خوانش رشد و «شاعر نامی» خوانش شهرت را فعال می‌کند.
غزارت فراوانی، وفور abundance «غزارتِ آب» و «غزارتِ دانش» به مقدار یا سرشاری اشاره دارند.
نهالی تشک، بستر یا زیراندازِ نشستن mattress, bedding, sitting cushion «نهالی گسترد» از وسایل خانه سخن می‌گوید، نه کاشتن نهال.
غسق تاریکی شب، به‌ویژه آغازِ تاریک‌شدن آن nightfall darkness «غسق فرا رسید» در حوزهٔ زمان و تاریکی است.

رفتار، عاطفه و جایگاه اجتماعی

سرواژه تعریف فارسی برابر انگلیسی همنشینی کوتاه
متورّع / پارسا پرهیزگار و اهل ورع pious, scrupulously abstinent «مرد متورّع»؛ «انسان پارسا»
گره پیشانی / گران‌جان اخمو و عبوس / در کاربرد اصطلاحی، ملال‌آور و پوست‌کلفت frowning, sullen / idiomatically tiresome, thick-skinned «مرد گره پیشانی»؛ «هم‌نشین گران‌جان»
مُنیه / مُنحط آرزو / پست و فرومایه wish / degraded, base «رسیدن به مُنیه»؛ «رفتار مُنحط»
ترحیب / سخط خوش‌آمدگفتن / خشم و ناخشنودی welcoming / anger, displeasure «ترحیب مهمان»؛ «سخط فرمانروا»
میامن / یُمن / میمنت برکت‌ها / خجستگی / برکت و خوش‌یمنی blessings / auspiciousness / good fortune «میامن این دیدار»؛ «به یُمن دوستی»؛ «روز میمنت»
تحرّز / مجاملت پرهیز و مراقبت از خود / خوش‌رفتاری و مدارا taking precautions / courteous, conciliatory treatment «تحرّز از خطر»؛ «دفع نزاع به مجاملت»
اماثل / امثال بزرگان و برگزیدگان / همانندان، نمونه‌ها یا مثل‌ها eminent people / counterparts, examples or proverbs «مجلس اماثل»؛ «امثال این سخن»
جاه / ستوه مقام و منزلت / خسته، آزرده و درمانده rank, standing / weary, distressed, overcome «جاه و منزلت»؛ «از رنج به ستوه آمد»
زلّت / تغابن لغزش، خطا و گناه / زیان‌دیدن و مغبون‌شدن slip, fault / suffering loss, disadvantage «زلّت زبان»؛ «حسرت تغابن»
اصفیا پاکان و برگزیدگان pure or chosen people «مجلس اصفیا»
متهاون / متعبد سهل‌انگار / پایبند به عبادت negligent / devoted to worship «عالم متهاون»؛ «مرد متعبد»
اقتصار / ادّخار بسنده‌کردن / اندوختن و ذخیره‌کردن limiting oneself to / storing, laying up «اقتصار بر کار خیر»؛ «ادّخار حسنات»

خوانش‌ها، جست‌وجو و تعبیرهای تثبیت‌شده

سرواژه تعریف فارسی برابر انگلیسی همنشینی کوتاه
شَعر / شِعر موی / سخن منظوم hair / poetry «تار شَعر»؛ «خواندن شِعر»
کِلّه / کَلّه پرده، سایبان یا پشه‌بند / سر curtain, canopy, mosquito net / head «کِلّه بر بستر»؛ «کَلّهٔ آدمی»
تفحّص / تالی بررسی و جست‌وجو / از پی رونده و پس‌آینده investigation / following, subsequent «تفحّص در احوال»؛ «بخش تالی»
رُخص / رخصت ارزانی / اجازه cheapness / permission «رُخص اجناس»؛ «رخصت رفتن»
مسطور / مطمح نظر نوشته و ثبت‌شده / کانون توجه یا آرزو written, recorded / object of attention or aspiration «در کتاب مسطور است»؛ «مطمح نظر پژوهشگر»
رود در ترکیب کهن، فرزند و زاده؛ در بافت‌های دیگر رودخانه یا معنی موسیقایی offspring in a classical fixed pair; other contexts select river or musical senses «زاد و رود»
سهم در کاربرد کهن، ترس و هراس؛ در کاربرد دیگر بهره و نصیب classically fear, dread; alternatively share, portion «از سهمِ شیر لرزید» در برابر «سهم هر وارث»
غربال کردن حقیقی: از غربال گذراندن؛ در بافت تاراج: چپاول‌کردن literal sieving; in a pillaging context, stripping a place of wealth «غربال کردن آرد»؛ «غارتگران آبادی را غربال کردند»

طبیعت، فصل‌ها و نام‌های کهن سیاره‌ها

سرواژه تعریف فارسی برابر انگلیسی همنشینی کوتاه
نزهت / ازهار / انهار خرّمی و خوشی / گل‌ها و شکوفه‌ها / رودها pleasant freshness / blossoms / rivers «باغ با نزهت»؛ «ازهار باغ»؛ «انهار جاری»
فریسه جانور شکارشده؛ مفهوم بازمانده از واژهٔ جداگانه می‌آید prey; a neighbouring word must supply the meaning remnants «فریسهٔ شیر»؛ «بقایای فریسه»
بهرام / مریخ دو نام یک سیاره Mars, two names for the same planet «سیارهٔ بهرام»؛ «سیارهٔ مریخ»
کیوان / زحل دو نام یک سیاره Saturn, two names for the same planet «سیارهٔ کیوان»؛ «سیارهٔ زحل»
ناهید / زهره دو نام یک سیاره Venus, two names for the same planet «سیارهٔ ناهید»؛ «سیارهٔ زهره»
تموز / حرور / سموم ماه تابستانی و به‌توسّع گرمای تابستان / گرمای سوزان / باد گرم و زیان‌آور a summer month, extended to summer heat / scorching heat / hot harmful wind «گرمای تموز»؛ «شدت حرور»؛ «وزش سموم»
ترعه آبراه؛ در کاربرد موردنظر گذرگاه باریک آب یا تنگه water channel; contextually a narrow water passage or strait «عبور آب از ترعه»

پوشاک، پارچه و ظرف‌ها

سرواژه تعریف فارسی برابر انگلیسی همنشینی کوتاه
سلّه سبد basket «مار در سلّه»
پرند / پرندین در معنی پارچه، ابریشم / ابریشمی و به‌تبع آن لطیف و نرم silk in the fabric sense / silken, hence delicate and soft «جامهٔ پرند»؛ «پوشش پرندین»
شعار / دثار در معنی کهن پوشاک: جامهٔ زیرینِ چسبیده به تن / جامهٔ رویین classical clothing senses: inner garment / outer garment «شعار و دثار پوشید»
سَقَط / سَقْط در بافت گوهر: صندوقچه و درج / افتادن، سقط جنین یا کالای کم‌ارزش in a jewellery context, casket / falling, miscarriage or inferior goods «سَقَط جواهر را گشود»؛ «سَقْط جنین»
خلقان / مرقع / مرصّع کهنه و فرسوده / وصله‌دار / گوهرنشان threadbare / patched / gem-studded «جامهٔ خلقان»؛ «دلق مرقع»؛ «تاج مرصّع»

۲. وارسی واژه‌های همسایه

ممکن است در یک پاسخ سه‌واژه‌ای، دو معنی درست و یک خوانش ناسازگار باشد. هر جفت را جداگانه و با توجه به مقولهٔ دستوری بررسی کنید.

معنی یا واژهٔ همسایه معنی و محدودیت
گروه / ستارگان / همراهان امیر به کاربردهای متفاوت «کوکبه» مربوط‌اند؛ معنی نجومی به اجتماع ستارگان نظر دارد، نه هر ستارهٔ منفرد.
شکوه و جلال به حشمت و جلوهٔ تشریفاتی مربوط است، نه صرفاً تعداد افراد یک گروه.
اوایل / آداب و رسوم / رعایت‌کننده «مَبادی» با اوایل سازگار است؛ «مُبادیِ آداب» می‌تواند معنی رعایت‌کننده بدهد. آداب‌ورسوم به‌تنهایی تعریف آن صفت نیست.
عمق / ژرفا / ماندگار / آب زیرزمینی دو واژهٔ نخست اسم‌اند؛ دوام از معنی‌های «پایاب» است، اما «ماندگار» صفت است. راه پلکانیِ دسترسی به آب نیز خودِ آب زیرزمینی نیست.
شرزه / خلع / مبرّت درنده و خشمگین / نوعی جدایی زناشویی / نیکوکاری؛ «شیر شرزه» و «خلع و مبارا» همنشینی‌های سودمندند.
لباده / دستار جامهٔ بلندِ رویین / عمامه یا سربند؛ هر دو پوشاک‌اند، اما چیز واحدی را نمی‌نامند.
گسسته‌خرد / آزرده بی‌خرد و از خرد جداشده / رنجیده و دل‌آزرده؛ دو وصف روانی متفاوت‌اند.
روینده / فراوانی / بستر به‌ترتیب با معنی موردنظرِ «نامی»، «غزارت» و «نهالی» سازگارند.

۳. روش مطمئنِ تشخیص معنی در بافت

نخست واکه‌های کوتاه ممکن را بازگردانید: «مُبادی» و «مَبادی» دو خوانش‌اند. سپس مقولهٔ دستوریِ لازم را مشخص کنید؛ اسمی مانند «فراوانی» خودبه‌خود جانشین صفت «فراوان» نمی‌شود. آنگاه کوچک‌ترین واحدِ راهگشا، معمولاً گروه اسمی یا واژهٔ هم‌پایه، را بخوانید. در پایان، معنی کوتاه فارسی را جایگزین کنید و کل جمله را دوباره بخوانید. جانشین باید همان گزاره را نگه دارد، نه اینکه صرفاً مرتبط به نظر برسد.

همسایهٔ اصطلاحی شاهد قوی است، اما ریشه‌شناسی نسازید. «خلع» خوانشِ جدایی زناشوییِ «مبارا» را تقویت می‌کند؛ شباهت ظاهریِ آن به «مبرا» یا «مبرّت» کافی نیست. ریشهٔ آشنا نیز فقط معنیِ احتمالی پیشنهاد می‌کند و تعریف کامل واژهٔ نادر را اثبات نمی‌کند.

تعبیر تثبیت‌شده (lexicalized expression) را پیش از جزءبه‌جزءکردن، یک واحد بخوانید. «گران‌جان» الزاماً جانِ گران‌بها نیست و «زاد و رود» فرزند را فعال می‌کند، نه رودخانه را. معنیِ هدف را از وابسته‌هایش جدا کنید: «فریسه» شکار است و «بقایای» مفهوم بازمانده را می‌افزاید. همچنین «دثار» جامهٔ رویین است؛ مفهوم آراستگی از «متحلّی» می‌آید و نباید به تعریف واژهٔ هدف منتقل شود. معنی کنایی نیز دقت می‌خواهد: چپاول، بردن اموال است؛ آشوب یا خون‌ریزی ممکن است همراه آن باشد، اما مترادف آن نیست.

۴. مثال‌های کوتاه حل‌شده

تغییر بافت. در جملهٔ آموزشیِ «در بحثِ جسم نامی، سخن از رشد است»، «نامی» را با «روینده» عوض کنید؛ جمله سازگار می‌ماند. جانشینیِ «نامدار» بحث را به شهرت می‌برد، درحالی‌که «رشد» چنین چیزی نمی‌گوید. در «این نویسنده نامی است»، خوانش شهرت طبیعی است. پس یک صورت نوشتاری در دفتر مرور به دو مدخل نیاز دارد.

همسایهٔ اصطلاحی. در «نویسنده خلع و مبارا را توضیح داد»، واژهٔ هم‌پایهٔ «خلع» حوزهٔ حقوقی را تعیین می‌کند. معنی مطمئن، بیزاری دوطرفهٔ زوجین و جداییِ مربوط به آن است، نه نیکوکاری. تشخیص این معنی به ساختن شمارهٔ ماده یا حکم اجرایی نیاز ندارد.

وارسی جفت‌ها. «لیّن / نرم»، «لباده / دستار» و «گسسته‌خرد / آزرده» را بسنجید. جفت نخست ویژگیِ موردنظر را حفظ می‌کند؛ جفت دوم دو پوشاک متفاوت است؛ جفت سوم نارساییِ خرد را با رنجیدگی مقایسه می‌کند. تعلق به یک دستهٔ کلی، برای ترادف کافی نیست.

۵. رابطه‌های نزدیک اما متفاوت

رابطه آزمون مثال آموزشی
ترادف در بافت آیا هر دو، همان معنیِ موردنظر را می‌رسانند؟ «گفتار لیّن» / «گفتار نرم»
عضویت در یک دسته آیا دو عضوِ متفاوتِ یک طبقه‌اند؟ «لباده» و «دستار» هر دو پوشاک‌اند.
چندمعنایی یا خوانش‌های واژگانی جدا آیا بافت از میان معنی‌های صورت مشترک انتخاب می‌کند؟ «نامی» در رشد و شهرت
تضاد آیا در یک بُعد معنایی مقابل‌اند؟ «نرم» / «سخت»
شباهت صرف آیا حروف، رابطه‌ای را القا می‌کنند که هنوز اثبات نشده است؟ «مبارا» / «مبرا»
تناسب — semantic association آیا در یک حوزه‌اند، بی‌آنکه یک چیز را بنامند؟ «کتاب / قلم»: حوزهٔ خواندن و نوشتن
تضمنِ مقوله‌ای — strict category inclusion آیا هر عضوِ دستهٔ کوچک‌تر، عضوِ دستهٔ بزرگ‌تر است؟ هر «گنجشک» یک «پرنده» است؛ عکس آن درست نیست.
جزء و کل آیا یکی جزء واقعیِ دیگری است، نه نوعی از آن؟ «چرخ / دوچرخه»: چرخ نوعی دوچرخه نیست.
ارتباطِ رویداد با جزء یا پیامد آیا یکی رخداد یا نتیجهٔ ممکنِ دیگری است؟ اسارت می‌تواند پیامد جنگ باشد؛ نوعی جنگ نیست و در هر جنگی هم ضرورت ندارد.

در برخی تمرین‌ها «تضمن» به معنای گستردهٔ دربرگیریِ رخداد، از جمله جنگ و اسارت، به کار می‌رود. هنگام تفسیر، دامنهٔ اعلام‌شده را در نظر بگیرید، اما از آن قاعدهٔ همگانیِ واژگانی نسازید. در زنجیرهٔ روابط، هر جفت را مستقل بسنجید: «تاک / رز» نام‌های مترادفِ درخت انگورند؛ «خفتان / درع» در حوزهٔ پوشش دفاعی‌اند، اما دقیقاً جانشین هم نیستند.

نکتهٔ کنکوری: واکه‌های افتاده را بازگردانید، واژه‌های همسایه را بخوانید و هر معنی را جداگانه بیازمایید. واژهٔ نادر را همراه با بافتی کوتاه حفظ کنید؛ آشناترین معنیِ فرهنگ فقط یک احتمال است.

#classical-vocabulary#contextual-meaning#homographs#synonyms#collocation#persian-lexicon

کارت‌های مرتبط

سوالات تمرینی · 8/18

همهٔ 18 سؤال →