KonkurStudy
همه کارت‌ها

فناوری و ساختار: وودوارد، پرو و تامپسون

نمایه‌های مهارت، کادر مدیریتی و سلسله‌مراتب وودوارد، دلالت‌های وظیفه و سرپرستی پرو، وابستگی مورد‌محور تامپسون و ماتریس مستقل نوآوری–سرمایه را مقایسه کنید.

کارت مفهوم کنکور ارشد مدیریت کسب‌وکار (MBA)

اهمیت
۰/۵

تناسب فناوری و ساختار (Technology–structure fit) یعنی هماهنگ‌کردن اختیار، قواعد و هماهنگی با کاری که نهاده‌ها را به ستاده تبدیل می‌کند. در نظریهٔ سازمان، فناوری (Technology) علاوه بر ماشین‌آلات، دانش، روش‌ها و الگوهای کار را نیز در بر می‌گیرد. نظریهٔ اقتضایی یک ساختار را برای همهٔ فناوری‌ها بهترین نمی‌داند: ابتدا کار و واحد مورد طبقه‌بندی را مشخص کنید و سپس ابعاد مناسب را انتخاب کنید.

۱. سه نظریه‌پرداز، سه پرسش

جوآن وودوارد سیستم‌های تولید صنعتی و تناسب ساختاری آنها را بررسی کرد. چارلز پرو کار را براساس استثناها و روش‌های در دسترس برای حل آنها تحلیل کرد. جیمز تامپسون فناوری‌های سازمانی و وابستگی متقابلی را متمایز کرد که هماهنگی باید پاسخ‌گوی آن باشد.

چارچوب موضوع اصلی پرسش طبقه‌بندی
وودوارد (Woodward) سیستم تولید صنعتی ستاده سفارشی، تولید تکراری در دسته‌ها، یا حاصل فرایند پیوسته است؟
پرو (Perrow) وظایف سازمان یا واحد چند استثنا رخ می‌دهد و آیا روش‌های تحلیلی شناخته‌شده آنها را حل می‌کنند؟
تامپسون (Thompson) فرایند تبدیل و روابط میان مشارکت‌ها فعالیت‌ها متوالی‌اند، میان مشتریان واسطه‌گری می‌شود، یا تخصص‌ها حول یک مورد ترکیب می‌شوند؟

بیمارستان، کارخانه یا دانشگاه فعالیت‌های متفاوتی دارد. هستهٔ حرفه‌ای، ادارهٔ حقوق و دستمزد و کارگاه تعمیرات آن می‌توانند نمایه‌های وظیفه‌ای متفاوتی داشته باشند. نام واحد جای تحلیل کاری را که افراد واقعاً انجام می‌دهند نمی‌گیرد.

۲. وودوارد: سیستم‌های تولید و تناسب ساختاری

فناوری تولید الگوی کار تناسب ساختاری معمول قید مهم
واحدی/دسته‌های کوچک (Unit / small-batch) ستادهٔ سفارشی در مقدار کم؛ تعدیل ماهرانه نسبتاً ارگانیک؛ رسمیت کم و تمرکز کم تصمیم‌های کاری سفارشی‌بودن به اختیار تخصصی نیاز ایجاد می‌کند؛ کوچکی اندازه به‌تنهایی معیار نیست
دسته‌های بزرگ/انبوه (Large-batch / mass) تولید تکراری اقلام استاندارد نسبتاً مکانیکی؛ رویه‌های رسمی‌تر و هماهنگی متمرکزتر کارایی به تکرارپذیری و مرزهای روشن فعالیت‌ها وابسته است
فرایندی/پیوسته (Continuous-process) تجهیزات یکپارچه مواد را پیوسته تبدیل می‌کنند هماهنگی اداری نسبتاً ارگانیک میان متخصصان کنترل پیچیدهٔ فرایند و رویه‌های سخت‌گیرانهٔ ایمنی با اختیار متخصصان قابل جمع است

ساختار ارگانیک (Organic structure) بر نقش‌های انطباق‌پذیر، ارتباطات جانبی و تصمیم‌گیری مبتنی بر دانش تأکید دارد. ساختار مکانیکی (Mechanistic structure) بر نقش‌های تعریف‌شده، سلسله‌مراتب و روال‌های رسمی تکیه می‌کند. اینها الگوهای نسبی ساختارند؛ به این معنا نیستند که همهٔ کارکنان کارخانهٔ فرایندی غیررسمی کار می‌کنند.

رابطه، حرکت ساده از «ماشین بیشتر» به «بوروکراسی بیشتر» نیست. تولید واحدی به‌سبب تفاوت ستاده‌ها انعطاف می‌خواهد؛ تولید فرایندی پیوسته به‌سبب دشواری فنی سیستم یکپارچه به تفسیر و تعدیل تخصصی نیاز دارد. تولید انبوه با روال‌های تکراری تناسب زیادی دارد. پیچیدگی فنی سیستم تولید را از پیچیدگی محیطی یا اندازهٔ سازمان جدا کنید.

مهارت، کادر مدیریتی، ارتفاع و حیطه

مقایسهٔ وودوارد مهارت کارکنان (Worker skill)، نسبت کادر مدیریتی (Managerial staffing ratio) و ارتفاع سلسله‌مراتب (Hierarchy height) را نیز جدا می‌کند. این‌ها سنجه‌های مستقل‌اند؛ الگوی اداری ارگانیک الزاماً مسطح نیست.

ویژگی نسبی واحدی/دسته‌های کوچک انبوه/دسته‌های بزرگ فرایندی پیوسته
مهارت کارکنان زیاد: کار ماهرانهٔ سفارشی نسبتاً کم در وظایف عملیاتی تکراری زیاد: پایش، تفسیر و تعدیل فنی
مدیران نسبت به کل کارکنان نسبتاً کم میانه نسبتاً زیاد
ارتفاع سلسله‌مراتب سطوح نسبتاً اندک میانه سطوح نسبتاً فراوان
تمرکز تصمیم‌های کاری کم زیاد کم: اختیار متخصص با وجود سلسله‌مراتب بلندتر
الگوی کلی اداری ارگانیک مکانیکی ارگانیک

این‌ها نمایه‌های مقایسه‌ای‌اند، نه سهمیهٔ تغییرناپذیر کارکنان. به معنای بی‌مهارت‌بودن همهٔ مشاغل تولید انبوه یا نامتمرکزبودن همهٔ تصمیم‌های فرایندی نیستند. مکانیزاسیون/پیچیدگی فنی در مقایسهٔ تولید وودوارد، با ساختار مکانیکی فرق دارد؛ خودکارسازی بیشتر در فرایند پیوسته می‌تواند پشتوانهٔ هماهنگی تخصصیِ ارگانیک باشد.

فرض کنید EE کل کارکنان شامل مدیران و MM تعداد مدیران در مرز سازمانی یکسان باشد. دو نسبت کادر مدیریتی معکوس یکدیگرند:

RE/M=EM,RM/E=ME=1RE/M.R_{E/M}=\frac{E}{M},\qquad R_{M/E}=\frac{M}{E}=\frac{1}{R_{E/M}}.

اگر E=120E=120 و M=6M=6، آنگاه RE/M=20R_{E/M}=20 و RM/E=0.05=5%R_{M/E}=0.05=5\%. سهم کم مدیران یعنی نسبت زیاد کل کارکنان به مدیران. اگر صورت فقط کارکنان غیرمدیر را بشمارد، از (E−M)/M(E-M)/M استفاده و تعریف را تصریح کنید.

حیطهٔ کنترل (Span of control) تعداد زیردستان مستقیم یک مدیر معین است، نه همهٔ کارکنان به‌ازای مدیر در کل سازمان. در این مثال، ۶ مدیر ممکن است شمار متفاوتی زیردست داشته باشند؛ نسبت کادر مدیریتی به‌تنهایی حیطهٔ هیچ‌یک را مشخص نمی‌کند. ارتفاع، سطوح سلسله‌مراتب را می‌شمارد؛ تمرکز، محل حقوق تصمیم را تعیین می‌کند. بنابراین کارخانهٔ فرایندی پیوسته می‌تواند بلند و نامتمرکز باشد.

۳. پرو: استثناها × قابلیت تحلیل

تنوع وظایف (Task variety) به فراوانی استثناها در کار معمول مربوط است. قابلیت تحلیل مسئله (Problem analyzability) به این مربوط است که آیا قواعد، محاسبات یا روش‌های جست‌وجوی شناخته‌شده می‌توانند مشکل را حل کنند. محاسبه‌ای دشوار ممکن است بسیار تحلیل‌پذیر باشد؛ کاری آشنا و صنعتگرانه ممکن است هنگام بروز استثنا به قضاوت ضمنی وابسته باشد.

تنوع وظایف قابلیت تحلیل زیاد قابلیت تحلیل کم
کم: استثناهای اندک تکراری (Routine): پردازش تکرارشونده با قواعد صریح هنری/صنعتگرانه (Craft): کار نسبتاً پایدار متکی بر تجربه و مهارت ضمنی
زیاد: استثناهای فراوان مهندسی (Engineering): مسائل متنوع با روش‌های فنی شناخته‌شده غیرتکراری (Nonroutine): مسائل نو نیازمند جست‌وجو، آزمایش و قضاوت

دو آزمون مستقل به کار ببرید: «روش معمول چند بار پاسخ نمی‌دهد؟» و «وقتی پاسخ نداد، آیا شیوه‌ای شناخته‌شده برای یافتن راه‌حل وجود دارد؟» مهندسی مترادف کار غیرتکراری نیست. استثنای فراوان همراه با روش تحلیلی معتبر، مهندسی؛ و استثنای فراوان بدون روش معتبر، غیرتکراری است. صنعتگرانه به معنای استثنای فراوان و تکراری به معنای بی‌نیازی از مهارت نیست.

کنترل تکراری صورتحساب، اگر قواعد مغایرت‌ها را حل کنند، تکراری است. طراحی زهکشی متناسب با محل با محاسبات شناخته‌شده می‌تواند مهندسی باشد. توسعهٔ درمانی جدید برای مسئله‌ای توضیح‌داده‌نشده می‌تواند غیرتکراری باشد. پرداخت‌کاری نسبتاً تکراری استادکار، اگر تشخیص عیب ظریف به قضاوت حسی ضمنی نیاز داشته باشد، می‌تواند صنعتگرانه باشد. وظیفهٔ توصیف‌شده را طبقه‌بندی کنید، نه تمام مشاغل صنعت را.

پرو: دلالت‌های سرپرستی و هماهنگی

نمایهٔ کار گرایش ساختاری سازوکار توضیح‌دهندهٔ گرایش
تکراری رسمیت بیشتر و حیطهٔ نسبتاً وسیع استثنای اندک و روش صریح، توجه سرپرست به هر فرد را کاهش می‌دهد
مهندسی حیطهٔ متوسط در نمایهٔ مقایسه‌ای؛ تکمیل رویه با مشورت فنی استثنای فراوان توجه می‌خواهد، اما روش تحلیل‌پذیر همچنان راهنمای حل است
صنعتگرانه اختیار مبتنی بر تجربه، آموزش و قضاوت ضمنی استثنای اندک نیز ممکن است در برابر تدوین صریح مقاومت کند
غیرتکراری هماهنگی منعطف متخصصان؛ هنجار مشترک گروهی و جلسات بازبینی مشترک نمی‌توان تمام استثناهای نو را با روال ثابت تجویز یا ارزیابی کرد

در کار غیرتکراری، هنجارهای گروهی (Group norms) انتظارها را هماهنگ و جلسات گروهی (Group meetings) از راه بازبینی، بازخورد و اصلاح به کنترل کمک می‌کنند. هماهنگی می‌پرسد مشارکت‌ها چگونه با هم سازگار شوند؛ کنترل می‌پرسد پیشرفت چگونه ارزیابی و اصلاح شود. جلسه می‌تواند هر دو کارکرد را داشته باشد، اما دو کارکرد متفاوت‌اند. گزارش رسمی یا کارآموزی به‌تنهایی جای حل مشترک و مستمر مسئله را نمی‌گیرد.

برنامه‌ریزی راهبردی (Strategic planning) هنگامی غیرتکراری است که با شرایط ناآشنا و انتخاب مبهم، بدون دستور حل معتبر روبه‌رو باشد. تکمیل تکراری فرم برنامهٔ راهبردی وظیفهٔ دیگری است. «تکراری ← وسیع» و «مهندسی ← متوسط» گرایش‌های نسبی سرپرستی‌اند، نه تعداد همگانیِ زیردستان مستقیم؛ آموزش، پراکندگی جغرافیایی، الزامات ایمنی و ظرفیت مدیر می‌تواند حیطهٔ شدنی را تغییر دهد.

۴. تامپسون: فناوری، وابستگی متقابل و هماهنگی

وابستگی متقابل (Interdependence) نشان می‌دهد مشارکت یک بخش چگونه بر بخش دیگر اثر می‌گذارد. صورت‌های زیر نیاز متمایز و افزودهٔ هماهنگی را بیان می‌کنند؛ کار متوالی همچنان به استاندارد مشترک و کار دوجانبه همچنان به زمان‌بندی نیاز دارد.

فناوری منطق کار و مثال وابستگی متقابل شاخص تأکید اصلی هماهنگی
واسطه‌ای (Mediating) پیوند مشتریان جدا از هم؛ بانک سپرده‌گذار و وام‌گیرنده را مرتبط می‌کند تجمیعی (Pooled): واحدها در کل مشترک سهم دارند و از منابع یا قواعد مشترک استفاده می‌کنند استانداردسازی رویه‌های مشترک
پیوستهٔ مستمر/زنجیره‌ای (Long-linked) ستادهٔ یک مرحله نهادهٔ مرحلهٔ بعد است؛ خط مونتاژ متوالی (Sequential): وابستگی یک‌طرفهٔ مرحله‌به‌مرحله برنامه‌ریزی، زمان‌بندی و تحویل هماهنگ
متمرکز/فشرده (Intensive) انتخاب و ترکیب تخصص برای مورد مشخص؛ تیم تشخیص یا مشاوره دوجانبه (Reciprocal): مشارکت‌ها پی‌درپی یکدیگر را تغییر می‌دهند تعدیل متقابل، بازخورد و حل مشترک مسئله

در فناوری متمرکز، یافتهٔ یک متخصص می‌تواند اقدام بعدی متخصص دیگر را تغییر دهد و نتیجهٔ آن دوباره تشخیص نخست را عوض کند. ترتیب فعالیت‌ها همیشه پیش از شناخت مورد قابل تعیین نیست. مشاوره و فعالیت‌های پژوهشی یا حل مسئلهٔ حرفه‌ای دانشگاه که متخصصان در آنها تعامل دارند، نمونهٔ این منطق‌اند. دیگر فعالیت‌های دانشگاه ممکن است متوالی یا تکراری باشند.

عنوان فارسی فناوری متمرکز به ترکیب فشردهٔ قابلیت‌ها اشاره دارد؛ این عنوان به‌خودی‌خود دربارهٔ تمرکز اختیار (Centralization of authority) چیزی نمی‌گوید. واژهٔ روزمرهٔ «پیوسته» نیز دام دیگری است: تولید فرایندی پیوستهٔ وودوارد، سیستم تولید صنعتی را طبقه‌بندی می‌کند؛ فناوری زنجیره‌ای تامپسون، توالی فعالیت‌ها را. نام این دو طبقه جایگزین یکدیگر نیست.

مثال کوتاه بیمارستان. نتیجهٔ آزمایش بیمار برنامهٔ درمان را تغییر می‌دهد؛ پاسخ به درمان، آزمایش بعدی و تخصص لازم را تغییر می‌دهد. این فناوری فشردهٔ مورد‌محور با تعدیل دوجانبه است، نه توالی ثابت مونتاژ یا واسطه‌گری میان مشتریان جدا. بیمارستان صورتحساب تکراری و زنجیرهٔ تأمین زمان‌بندی‌شده نیز دارد؛ فعالیت طبقه‌بندی‌شده، مورد بالینی است.

سازمان پلیس ممکن است در عملیات توصیف‌شده فرماندهی متمرکز داشته باشد، اما تمرکز ویژگی اختیار است، نه فناوری چهارم تامپسون یا طبقه‌بندی همگانیِ کار پلیس. واژهٔ فارسی متمرکز در یک زمینه می‌تواند فناوری فشرده و در زمینه‌ای دیگر فرماندهی متمرکز را برساند. پیش از تبدیل عبارت به طبقه، روشن کنید موضوع فرایند تبدیل است یا محل اختیار.

۵. ماتریسی مستقل برای صنایع: نوآوری و سرمایه

مقایسهٔ کاربردی صنایع ممکن است نوآوری محصول (Product innovation) را با نیازهای سرمایه‌ای (Capital requirements) ترکیب کند. پیش از انتخاب یکی از سه چارچوب فناوری، این محورها را شناسایی کنید.

نوآوری محصول نیاز سرمایه‌ای کمتر نیاز سرمایه‌ای بیشتر
کمتر عرضه‌های بالغ با سرمایه‌گذاری نسبتاً محدود عرضه‌های بالغ متکی بر تأسیسات، تجهیزات یا سرمایهٔ در گردش قابل توجه
بیشتر تغییر مکرر محصول با نیاز سرمایه‌ای نسبتاً محدود تغییر مکرر محصول همراه با سرمایه‌گذاری قابل توجه

«زیاد» و «کم» به گروه مقایسه، افق زمانی و تعریف نوآوری نیاز دارند. در طبقه‌بندی‌های درسی صنایع، تولید تثبیت‌شدهٔ اسباب و اثاثیهٔ منزل می‌تواند در خانهٔ نوآوری محصول کم / نیاز سرمایه‌ای زیاد قرار گیرد: محصول اصلی بالغ همراه با تأسیسات تولید و موجودی. این حکم همهٔ کارگاه‌های اثاثیه را طبقه‌بندی نمی‌کند و تنوع طرح تزئینی نیز خودبه‌خود نشان‌دهندهٔ نوآوری سریع فناورانهٔ محصول نیست. این ماتریس دو‌محوری از طبقات سیستم تولید وودوارد جداست؛ از خانهٔ آن به‌تنهایی نمی‌توان نوع تولید را نتیجه گرفت.

مثال مقایسه‌ای صنعت نیاز سرمایه‌ای نوآوری محصول منطق
معادن و فلزات بیشتر نسبتاً کمتر دارایی استخراج و فرآوری سنگین است؛ محصول اصلی نسبتاً بالغ است
تولیدکنندگان بزرگ رایانه بیشتر بیشتر تأسیسات و توسعه با نوسازی سریع محصول جمع می‌شود
تولیدکنندگان نرم‌افزار سرمایهٔ فیزیکی کمتر بیشتر کار دانشی و عرضهٔ مکرر محصول نو بدون کارخانهٔ سنگین مشابه
خرده‌فروشان مواد اولیه کمتر نسبت به استخراج/فرآوری سنگین نسبتاً کمتر توزیع نهادهٔ بالغ به‌جای مالکیت سیستم استخراج

مقایسه نمی‌گوید معدن هرگز نوآوری نمی‌کند، توسعهٔ نرم‌افزار بی‌هزینه است یا خرده‌فروش سرمایهٔ در گردش نمی‌خواهد. پیش از تعمیم روشن کنید «سرمایه» به تأسیسات فیزیکی، کل سرمایه‌گذاری یا سرمایهٔ در گردش اشاره دارد؛ مدل کسب‌وکار و فناوری می‌توانند خانهٔ مربوط را تغییر دهند. این مثال‌ها نمونهٔ اثاثیهٔ بالغ را تکمیل می‌کنند، بدون تبدیل ماتریس به قانون دائمی صنایع.

۶. مثال حل‌شده: یک شرکت، چند طبقه‌بندی

شرکتی دستگاه‌های بازرسی سفارشی می‌سازد. هر دستگاه در تیراژ کم ساخته می‌شود، تکنسین‌ها قطعات را تطبیق می‌دهند و طراحان مستقیماً هماهنگ می‌شوند. طبقهٔ واحدی/دسته‌های کوچک وودوارد، هماهنگی نسبتاً ارگانیک را پیشنهاد می‌کند.

در طراحی پایهٔ اتصال، ابعاد متفاوت‌اند، اما مکانیک و استانداردهای شناخته‌شدهٔ طراحی مسئله را حل می‌کنند. در الگوی پرو: تنوع زیاد + قابلیت تحلیل زیاد ← مهندسی. در همان شرکت، آزمایشگاهی که می‌کوشد عیبی توضیح‌داده‌نشده را کشف کند، با مسائل متنوع و بدون روش حل تثبیت‌شده روبه‌روست: غیرتکراری.

تیم مشاورهٔ تشخیص زیان تولید مشتری، با تعامل یافته‌های مهندسی، حسابداری و نیروی انسانی، صورت مسئله را پی‌درپی اصلاح می‌کند. در الگوی تامپسون: فناوری متمرکز + وابستگی دوجانبه. اگر شرکت بعداً دستگاه تثبیت‌شده‌ای را در ایستگاه‌های ثابت و متوالی مونتاژ کند، آن جریان کار زنجیره‌ای است. طبقات درون یک سازمان تغییر می‌کنند، زیرا موضوع و پرسش طبقه‌بندی متفاوت است.

۷. مفاهیم اشتباه‌پذیر

اشتباه تمایز درست آزمون سریع
مهندسی و غیرتکراری هر دو استثنای فراوان دارند؛ فقط مهندسی قابلیت تحلیل زیاد دارد روش معتبر حل وجود دارد؟
تکراری و صنعتگرانه هر دو استثنای اندک دارند؛ صنعتگرانه بیشتر به قضاوت ضمنی متکی است استثنا با قواعد صریح حل می‌شود؟
ارگانیک و بی‌ضابطه اختیار منعطف می‌تواند با استاندارد فنی و قواعد ایمنی جمع شود کدام تصمیم‌ها به اختیار نیاز دارند؟
متمرکزِ فناورانه و تمرکز اختیار فناوری ترکیب کار در برابر محل اختیار تصمیم تخصص حول مورد ترکیب می‌شود یا تصمیم در رأس محفوظ است؟
زنجیره‌ای و فرایندی پیوسته توالی تامپسون در برابر سیستم تولید وودوارد نام کدام نظریه‌پرداز و محور آمده است؟
پیچیدگی فنی و تنوع وظایف پیشرفتگی سیستم در برابر فراوانی استثنا تجهیزات پیچیده‌اند یا مسائل کاری متنوع؟
نوآوری محصول و ستادهٔ سفارشی تغییر محصول در طول زمان در برابر تطبیق ستاده با سفارش عرضهٔ جدید یا تولید اختصاصی؟

نکتهٔ کنکوری: پیش از طبقه، محور را نام ببرید. وودوارد ← سیستم تولید؛ پرو ← استثناها و قابلیت تحلیل؛ تامپسون ← منطق کار و وابستگی متقابل. «فناوری متمرکز» به معنای «اختیار متمرکز» نیست و «تولیدی‌بودن» خودبه‌خود رسمیت زیاد را نتیجه نمی‌دهد.

فرمول‌های کلیدی

Total employee–manager reciprocal ratios
RE/M=EM,RM/E=ME=1RE/MR_{E/M}=\frac{E}{M},\qquad R_{M/E}=\frac{M}{E}=\frac{1}{R_{E/M}}
#contingency-theory#woodward#perrow#thompson#technology-structure#interdependence#product-innovation

کارت‌های مرتبط

مفهومنظریه‌های عمومی مدیریت
محیط و وابستگی منابع: دانکن، امری–تریست و پاسخ‌های سازمانی

عدم اطمینان، بافت علّی و وابستگی را جدا کنید؛ تفکیک را با یکپارچگی متناسب سازید و تعدیل عملیاتی داخلی را از راهبرد روابط خارجی بشناسید.

environmental-uncertaintyduncanbufferingresource-dependence
مفهومنظریه‌های عمومی مدیریت
ساختار سازمانی: ابعاد، یکپارچگی و پیکربندی‌های مینتزبرگ

تخصص وظیفه‌ای را از حرفه‌گرایی جدا کنید، از رویه برای تفویض پاسخ‌گو استفاده کنید، اختیار ماتریسی و پروژه‌ای را بسنجید و پیکربندی مینتزبرگ و ترجیح قدرت–کنترل را تشخیص دهید.

organizational-structuremintzbergdifferentiation-integrationline-staff
مفهومنظریه‌های عمومی مدیریت
طراحی شغل: کارایی، انگیزش، فعال‌سازی و تناسب ارگونومیک

چهار رویکرد طراحی را مقایسه کنید، ویژگی‌های شغل را به حالات روان‌شناختی پیوند دهید، توان بالقوهٔ انگیزشی را محاسبه و گسترش فردی و گروهی را از غنی‌سازی جدا کنید.

job-designactivation-theoryergonomicsjob-characteristics

سوالات تمرینی · 8/17

همهٔ 17 سؤال →