ساختار سازمانی (Organizational structure) چگونگی تقسیم کار و هماهنگی مشارکتها را مشخص میکند. تفکیک (Differentiation) نقشها و واحدهای تخصصی ایجاد میکند؛ ترکیب/یکپارچگی (Integration) آنها را قادر میسازد در جهت اهداف مشترک کار کنند. طراحی مناسب هر دو را در نظر میگیرد: تخصص بدون یکپارچگی جزیرههای سازمانی میسازد و هماهنگی بدون تقسیم کار مناسب، تخصص را هدر میدهد.
۱. ابعاد ساختاری
ابعاد ساختاری ویژگیهای متفاوتی را توصیف میکنند و باید جدا خوانده شوند. دیدگاه تفکیک–ترکیب لارنس و لورش بر ضرورت یکپارچهکردن واحدهای دارای وظایف و جهتگیریهای متفاوت تأکید دارد. پیکربندیهای هنری مینتزبرگ، سازوکار هماهنگی، بخش کلیدی سازمان و عدم تمرکز را در الگوهای ساختاری قابل تشخیص ترکیب میکنند.
| بُعد | معنا | شاهد تشخیص |
|---|---|---|
| تخصصگرایی (Specialization) | تقسیم کار به فعالیتها یا نقشهای محدودتر | کارکنان مکرراً نوع معینی از کار را انجام میدهند |
| تفکیک افقی (Horizontal differentiation) | تنوع وظایف تخصصی، حرفهها و واحدها | طراحی، تولید و بازاریابی تخصص و دیدگاه متفاوت دارند |
| تفکیک عمودی (Vertical differentiation) | تعداد سطوح سلسلهمراتب | فاصلهٔ بیشتر کارکنان عملیاتی تا مدیرعامل از نظر تعداد سطوح |
| تفکیک جغرافیایی (Spatial differentiation) | پراکندگی مکانی | شعب یا تأسیسات در چند منطقه |
| رسمیت (Formalization) | میزان تجویز رفتار با قواعد و رویهها | دستورالعمل مکتوب، نقش تعریفشده و رویهٔ استاندارد |
| تمرکز (Centralization) | تراکم اختیار تصمیم در سطوح بالاتر | تصمیم به ارجاع به مدیریت ارشد نیاز دارد |
پیچیدگی ساختاری (Structural complexity) معمولاً تفکیک افقی، عمودی و جغرافیایی را در بر میگیرد. پیچیدگی محیطی (Environmental complexity) به ناهمگونی بیرونی و الزامات دانش مربوط است. اندازهٔ سازمان (Organizational size) مقیاس، مانند تعداد کارکنان، را بیان میکند. اینها میتوانند مرتبط باشند، اما یکسان نیستند. بنگاه بزرگ میتواند محیط نسبتاً سادهای داشته باشد و تیم علمی کوچک با مسائل بیرونی پیچیده روبهرو شود.
همچنین عدم تمرکز عمودی (Vertical decentralization)، یعنی واگذاری اختیار در امتداد سلسلهمراتب مدیریتی، را از عدم تمرکز افقی (Horizontal decentralization)، یعنی سهیمکردن متخصصان غیرمدیر در قدرت تصمیم، جدا کنید. این دو توزیع اختیارند، نه شمار واحدها یا سطوح سلسلهمراتب. رسمیت و تمرکز مستقلاند: متخصص آموزشدیده میتواند ضمن پیروی از استاندارد، اختیار تصمیم داشته باشد.
تخصص وظیفهای، تخصص اجتماعی و حرفهگرایی
تخصصگرایی وظیفهای (Functional/task specialization)، کار را به وظایف جزئی محدود میکند. تخصصگرایی اجتماعی (Social/person-based specialization)، فرد را از راه آموزش، آمادهسازی حرفهای و خبرگی تخصصی میکند. هر دو میتوانند به تفکیک افقی کمک کنند؛ تفکیک افقی، تنوع ساختاری گستردهتر میان مشاغل و واحدهاست. افزایش تعداد دوایر، عناوین شغلی و الزامات تحصیلی میتواند نشانهٔ تفکیک افقی باشد؛ سطوح سلسلهمراتبی بیشتر نشانهٔ تفکیک عمودی و مکانهای پراکندهتر نشانهٔ تفکیک جغرافیایی است.
حرفهگرایی (Professionalism) خبرگی را با جهتگیری خدمت، تعهد به حوزهٔ حرفهای، خودتنظیمی و استقلال در کاربرد قضاوت حرفهای جمع میکند. آموزش شاخص مهمی است، اما جهتگیری کامل حرفهای از تمرکز بر وظیفهٔ محدود گستردهتر است.
| مفهوم | چه چیزی تخصصی یا تنظیم میشود؟ | مثال کوتاه |
|---|---|---|
| تخصص وظیفهای | مجموعهٔ محدود فعالیت کاری | مونتاژگر مکرراً یک اتصال را نصب میکند |
| تخصص اجتماعی | دانش و شایستگی فرد آموزشدیده | پزشک آموزش تخصصی را در مجموعهٔ پیچیدهای از موارد به کار میگیرد |
| حرفهگرایی | خبرگی همراه اخلاق خدمت، تعهد حرفهای، خودتنظیمی و استقلال | متخصص تابع استاندارد حرفهای است و مسئولیت قضاوت مستقل را میپذیرد |
| استانداردسازی | انطباق کار، ستاده یا مهارت با انتظار مشخص | گواهینامه، آموزش لازم برای فعالیت را تعیین میکند |
| تفویض اختیار | اجازهٔ تصمیم مشخص از سوی مافوق به دیگری | مدیر به سرپرست اجازهٔ تأیید درخواست معمول میدهد |
پزشک میتواند خبرگی فراوان داشته باشد و فعالیتهای متنوع انجام دهد؛ وظیفهٔ مونتاژ میتواند بسیار تخصصی باشد، بدون آنکه استقلال حرفهای بخواهد. استانداردسازی آموزش میتواند پشتوانهٔ حرفهگرایی باشد، اما یکنواختی بهتنهایی تعریف آن نیست.
توصیف ساختار و عوامل مؤثر بر طراحی
ویژگیهای کارکنان (Employee characteristics) شامل مهارت، تجربه و نگرش، و اندازه (Size) عوامل مؤثر داخلی سازماناند. رقبا، بازار و مقررات، عوامل محیطی بیرونیاند. ویژگی نیروی کار داخلی میماند، حتی اگر بازار کار بیرونی در شکلگیری آن نقش داشته باشد. عوامل زمینهای مانند فناوری، راهبرد، اندازه و محیط، انتخاب ساختار را توضیح میدهند؛ «زمینهای» الزاماً به معنای خارج از مرز سازمان نیست.
چارچوبها مجموعههای متفاوتی از ابعاد ساختاری را برمیگزینند. سهگانهٔ پیچیدگی–رسمیت–تمرکز مفید است، اما حیطهٔ کنترل (Span of control)، اندازه یا اجزای اداری/نسبت کارکنان اداری (Administrative component) را از توصیف گستردهتر ساختار اجتماعی حذف نمیکند. حیطه، زیردستان مستقیم مدیر را میشمارد؛ اندازه، مقیاس سازمان را میسنجد؛ جزء اداری به سهم افراد در نقشهای اداریِ مشخص مربوط است. پیش از مقایسهٔ نسبتهای کارکنان، نقشها و مخرج را تعریف کنید.
رویهٔ استاندارد، تفویض محدود و پاسخگویی
رویههای عملیاتی استاندارد (Standard operating procedures, SOPs) پاسخ به موقعیتهای تکرارشونده را تجویز میکنند. آنها میتوانند تفویض اختیار (Delegation of authority) را ممکن کنند: زیردست بهجای ارجاع هر مورد عادی به بالا، در حدود روشن اقدام میکند. بنابراین رسمیت میتواند پشتوانهٔ تصمیمهای معمول توزیعشده باشد و لازم نیست همهٔ تصمیمها را در رأس متمرکز کند.
تفویض، کار و اختیار کافی تصمیم را واگذار میکند، نتیجه و حدود مورد انتظار را مشخص میسازد و بازبینی و ارجاع استثناء را برقرار میکند. زیردست دربارهٔ مسئولیت واگذارشده پاسخگوست؛ مافوق پاسخگوییِ تفویض و نتیجهٔ کلی را حفظ میکند. رویه بدون انتقال حق تصمیم، فقط استانداردسازی است و تفویض را اثبات نمیکند.
| مفهوم اداری | به کدام پرسش پاسخ میدهد؟ | نشانهٔ تمایز |
|---|---|---|
| تفویض اختیار — Delegation | دیگری مجاز به اتخاذ کدام تصمیم است؟ | انتقال اختیار مشخص در حدود معین |
| وحدت فرماندهی — Unity of command | کارمند از چند مافوق دستور میگیرد؟ | یک مافوق طبق اصل کلاسیک |
| حیطهٔ کنترل — Span of control | مدیر چند زیردست مستقیم دارد؟ | شمار زیردست مستقیم، نه شدت سختگیری |
| انضباط — Discipline | توافق و الزام مشروع رعایت میشود؟ | اطاعت، احترام و رعایت |
| نظم — Order | افراد و مواد مناسب مستقرند؟ | فرد/شیء مناسب در موقعیت مناسب |
مثال کوتاه. مدیر خرید به سرپرست اجازه میدهد درخواست استاندارد تجدید موجودی را در سقف هزینهٔ معین، با رعایت شرایط کیفیت و تأمینکنندهٔ رویه تأیید کند. تأمینکنندهٔ نامعمول و درخواست فراتر از سقف باید ارجاع شود. رویه، تصمیم تفویضشدهٔ سازگار را ممکن میکند؛ مدیر همچنان نتیجه را بازبینی میکند. گزارش به یک مافوق خرید، وحدت فرماندهی است؛ شمار زیردستان مستقیم مدیر، حیطهٔ کنترل است.
۲. صف و ستاد: نسبت به هدف اصلی
واحدهای صفی (Line units) مستقیماً فعالیتهای تحققبخش هدف اصلی سازمان را انجام میدهند. واحدهای ستادی (Staff units) با مشاوره یا خدمت از آن کار پشتیبانی میکنند. ابتدا روشن کنید سازمان اساساً چه چیزی را محقق میکند؛ سپس سهم واحد را در همان زمینه طبقهبندی کنید.
| فعالیت یکسان | در مؤسسهٔ آموزشی | در شرکت تولیدی |
|---|---|---|
| آموزش مهارت فنی | صف: ارائهٔ خدمت آموزشی هدف اصلی است | ستاد: پشتیبانی کارکنانی که کالا تولید میکنند و میفروشند |
| چه چیزی تغییر کرد؟ | رابطه با ستادهٔ اصلی سازمان | نام فعالیت بهتنهایی وضعیت آن را تعیین نکرد |
بیانیهٔ مأموریت به شناخت مقصود کمک میکند، اما آزمون عملی، مشارکت مستقیم یا پشتیبان در هدف اصلی است. «مهم»، «بزرگ» و «بالغ» تعریف صف نیستند. مدیر ستادی میتواند بر کارکنان خود اختیار داشته باشد و اختیار وظیفهای مشخصی نیز دریافت کند؛ ستاد به معنای بیقدرت یا غیرضروری نیست. همچنین فعالیت پشتیبانی در زنجیرهٔ ارزش پورتر و واحد ستادی در نمودار سازمان، متعلق به دو چارچوب متفاوتاند و الزاماً تناظر یکبهیک ندارند.
۳. یکپارچگی: سازوکارهای عمودی و افقی
با افزایش تفکیک، واحدها ممکن است افق زمانی، واژگان و اولویتهای متفاوت پیدا کنند. هماهنگی به تبادل اطلاعات غنیتری نیاز پیدا میکند. سازوکارهای عمودی همچنان مفیدند، اما همیشه همهٔ مسائل تخصصیِ وابسته به هم را با سرعت کافی حل نمیکنند.
| سازوکار | چگونگی هماهنگی | نیاز مناسب |
|---|---|---|
| قواعد و برنامهها (Rules and plans) | تعیین پیشینی اقدام معمول و انتظار مشترک | مسائل پیشبینیپذیر و نیاز نسبتاً کم به پردازش اطلاعات |
| ارجاع سلسلهمراتبی (Hierarchical referral) | انتقال استثنا به مقام بالاتر مشترک | مسائل در حد ظرفیت مدیریتی |
| تماس مستقیم جانبی (Direct lateral contact) | ارتباط مستقیم افراد واحدهای مختلف | پرسش مشخص میانواحدی |
| نقش رابط (Liaison role) | فرد تعیینشده تماس میانواحدی را حفظ میکند | تبادل اطلاعات تکرارشونده |
| گروه ضربت/کارگروه موقت (Task force) | نمایندگان مشترکاً مسئلهای معین را بررسی میکنند | مسئلهٔ موقت و چندواحدی |
| مدیر یا تیم یکپارچهساز (Integrating manager or team) | مسئولیت پایدار فراتر از مرز وظایف | وابستگی مستمر و اولویتهای متعارض |
| آرایش ماتریسی (Matrix arrangement) | ترکیب اختیار وظیفهای و محصولی/پروژهای | الزامات همزمان دو بُعد سازماندهی |
حرکت از قواعد و ارجاع به یکپارچگی جانبی پایدار عموماً ظرفیت پردازش اطلاعات و هزینهٔ هماهنگی را افزایش میدهد. سازوکاری متناسب با مسئله انتخاب کنید. نقش رابط الزاماً اختیار فرماندهی بر واحدهای مرتبط ندارد و ماتریس به روشنبودن اختیار مشترک نیاز دارد؛ دو رابطهٔ گزارشدهی خودبهخود تعارض را حل نمیکنند.
ماتریس، پروژهٔ مستقل و ادهوکراسی
| طرح | ویژگی تعریفکننده | اختیار و هماهنگی | عنوان بهتنهایی چه چیزی را اثبات نمیکند؟ |
|---|---|---|---|
| ماتریسی — Matrix | دو بُعد همزمان سازماندهی، معمولاً وظیفه و پروژه/محصول | کارمند به مدیر وظیفهای و مدیر پروژه/محصول پاسخ میدهد؛ اختیار نیازمند مذاکره و شفافیت است | موقتبودن کار بهتنهایی گزارشدهی دوگانه را ثابت نمیکند |
| سازمان پروژهای مستقل — Dedicated project organization | تخصیص کارکنان و منابع به پروژه زیر نظر مدیر پروژه | پروژه میتواند یک خط اصلی گزارشدهی داشته باشد | حفظ رئیس دومِ وظیفهای الزامی نیست |
| ادهوکراسی — Adhocracy | ترکیب منعطف متخصصان برای حل مسئلهٔ نو | تعدیل متقابل و نفوذ گزینشی متخصص | لازم نیست همهٔ مشاغل آرایش یکسان دورئیسی داشته باشند |
ماتریس مستقیماً از وحدت فرماندهی فایول فاصله میگیرد، زیرا اختیار رسمی در دو خط مدیریتی متقاطع است. میتواند هم پرورش تخصص و هم یکپارچگی تحویل پروژه را حفظ کند، اما ممکن است اولویت متعارض و هزینهٔ مذاکره بسازد. ادهوکراسی پیکربندی گستردهتری است و میتواند آرایش ماتریسی داشته باشد؛ این اصطلاحات نه مانعةالجمعاند و نه مترادف. قرارداد دولتی، پژوهش و پروژهٔ زماندار میتوانند از هر یک از این طرحها استفاده کنند؛ سازوکار واقعی اختیار را بررسی کنید و صرفاً از صنعت یا مهلت نتیجه نگیرید.
گروههای متداخل، تیمها را با عضو مشترک یا نقش پیونددهنده متصل میکنند؛ طرح ماژولار، مشارکتهای جداشدنی داخلی یا خارجی را هماهنگ میکند. هیچیک بهتنهایی اختیار دوگانهٔ ماتریسی را ثابت نمیکند.
۴. پنج پیکربندی مینتزبرگ
پنج بخش سازمان عبارتاند از رأس راهبردی (Strategic apex)، خط میانی (Middle line)، هستهٔ عملیاتی (Operating core)، ستاد تخصصی/تکنواستراکچر (Technostructure) و ستاد پشتیبانی (Support staff). ستاد تخصصی تحلیلگرانی دارد که استانداردها و سیستمها را طراحی میکنند؛ هستهٔ عملیاتی کار اصلی تبدیل را انجام میدهد. پیکربندی الگوی غالب را مشخص میکند، نه اینکه فقط یک بخش وجود دارد.
| پیکربندی | بخش کلیدی | سازوکار اصلی هماهنگی | الگوی اختیار | محیط معمول |
|---|---|---|---|---|
| ساختار ساده (Simple structure) | رأس راهبردی | نظارت مستقیم (Direct supervision) | تمرکز عمودی و افقی | ساده و پویا |
| بوروکراسی ماشینی (Machine bureaucracy) | ستاد تخصصی | استانداردسازی فرایندهای کار (Standardization of work processes) | عدم تمرکز افقی محدود به تحلیلگران؛ سلسلهمراتب عمودی قوی | ساده و باثبات |
| بوروکراسی حرفهای (Professional bureaucracy) | هستهٔ عملیاتی | استانداردسازی مهارتها (Standardization of skills) | عدم تمرکز عمودی و افقی به متخصصان | پیچیده و باثبات |
| ساختار بخشی/بوروکراسی بخشی (Divisionalized form) | خط میانی | استانداردسازی ستادهها (Standardization of outputs) | عدم تمرکز عمودی محدود به مدیران بخشها | محیط نسبتاً ساده و باثبات در سطح بخش؛ بازارهای متنوع |
| ادهوکراسی (Adhocracy) | ستاد پشتیبانی و تیمهای تخصصی پروژه؛ متخصصان عملیاتی در ادهوکراسی عملیاتی | تعدیل متقابل (Mutual adjustment) | عدم تمرکز گزینشی به ترکیبهای متغیر متخصصان | پیچیده و پویا |
بوروکراسی ماشینی در برابر حرفهای: اولی چگونگی انجام وظیفه را استاندارد میکند؛ دومی بر افراد آموزشدیدهای تکیه دارد که شیوهٔ رسیدگی به مورد را انتخاب میکنند. اختیار حرفهای استاندارد را حذف نمیکند؛ استانداردهای آموزش و مهارت دقیقاً پشتوانهٔ کار نامتمرکزند.
بخشیسازی: ستاد مرکزی واحدهای نیمهمستقل محصولی یا بازاری را با نتایج و اهداف ارزیابی میکند. عملیات درون هر بخش ممکن است خود بوروکراسی ماشینی باشد. تنوع بازار الزاماً به معنای محیط تخصصی پیچیده و پیشبینیناپذیر در هر بخش نیست. بوروکراسی ماشینی و ساختار بخشی هر دو میتوانند با شرایط نسبتاً ساده و باثبات متناسب باشند؛ محیط بهتنهایی الزاماً یکی را بهطور یگانه مشخص نمیکند.
ادهوکراسی: تیمهای متخصص از مرزها عبور میکنند، مسئولیت با مسئله تطبیق مییابد و هماهنگی از تعامل حاصل میشود. رسمیت کم یعنی رویههای تجویزشدهٔ محدود؛ نه گروههای کاری دارای مرزهای سخت و محدودکننده. تیم میتواند کوچک یا موقت باشد و همچنان برای تغییر ترکیب تخصصها باز بماند. موفقیت کار تیمی پیامدی ممکن است، نه ویژگی تعریفکننده و تضمینشده.
هماهنگی ارگانیک و دیدگاه قدرت–کنترل
در دستهبندی کلی مینتزبرگ، ساختار ساده و ادهوکراسی ارگانیکاند: هیچکدام عمدتاً با استانداردسازیِ پیشینی هماهنگ نمیشوند. بااینحال ساختار ساده زیر نظارت مستقیم بسیار متمرکز است و ادهوکراسی بهطور گزینشی به متخصصان عدم تمرکز میدهد. بوروکراسی حرفهای نامتمرکز، اما بوروکراتیک است، زیرا مهارت استاندارد کار را هماهنگ میکند. بوروکراسی ماشینی فرایند و ساختار بخشی ستاده را استاندارد میکند. بنابراین ارگانیک، نامتمرکز و مسطح به پرسشهای متفاوت پاسخ میدهند.
دیدگاه قدرت–کنترل (Power–control perspective) میپرسد انتخاب ساختار منافع چه کسانی را تأمین میکند. ائتلاف مسلطی که کنترل مرکزیِ پایدار میخواهد ممکن است ادهوکراسی را نامطلوب بداند: نفوذ با تخصص و پروژه جابهجا میشود، مرزها سیالاند و تثبیت اختیار با اهرم ثابت سلسلهمراتبی دشوارتر است. این گزاره دربارهٔ ترجیح ائتلاف است، نه حکم ناکارآمدی ادهوکراسی. ساختار ساده کنترل مستقیم رأس را ممکن میکند؛ بخشیسازی، هدف ستاده و انتصاب مدیران را در اختیار ستاد مرکزی میگذارد؛ بوروکراسی حرفهای مدیر عمومی را محدود میکند، اما سیستم نسبتاً باثبات مهارت و هنجار حرفهای دارد.
مثال کوتاه. مدیرعامل حق تأیید همهٔ آزمایشهای فنی را میخواهد. شبکهٔ پروژهای متخصصان، نفوذ را به دارندهٔ دانش هر مسئله میدهد؛ پس مدیر با وجود مزیت نوآوری با آن مخالفت میکند. تبیین قدرت–کنترل، حفاظت از حق تصمیم است؛ تبیین اقتضایی، تناسب با وظیفه و محیط واقعی را میسنجد. میتوان هر دو دیدگاه را بر یک انتخاب طراحی اعمال کرد.
۵. مثال حلشده: تشخیص سازوکار هماهنگی
شرکت ملی تجهیزات، بخش دستگاههای تشخیصی و بخش نصب جداگانه دارد. ستاد مرکزی هدف سود، کیفیت و تحویل تعیین میکند و مدیران بخشها عملیات را اداره میکنند: ساختار بخشی، زیرا ستادهها هماهنگکنندهٔ بخشها هستند. مونتاژ تکراری در بخش دستگاههای تشخیصی با دستورالعمل تفصیلی فرایند انجام میشود: بوروکراسی ماشینی درون آن بخش.
پروژهٔ حسگر جدید، متخصصان الکترونیک، نرمافزار و خدمات میدانی را گرد هم میآورد. یافتهها الزامات را مکرراً تغییر میدهند؛ بنابراین تیم مسئولیتها و تصمیمها را براساس تخصص تعدیل میکند: ادهوکراسی در آن پروژه. سازمان ترکیبی است و لازم نیست سطح شرکتی و پروژهای پیکربندی یکسانی داشته باشند.
وقتی خدمات میدانی و طراحی مکرراً دربارهٔ دسترسی برای تعمیر اختلاف دارند، افزودن یک سطح تأیید ممکن است فقط تأخیر را بیشتر کند. تماس مستقیم یا تیم پایدار یکپارچهسازی میتواند اطلاعات فنی لازم را بهصورت جانبی منتقل کند. تشخیص ساختاری «نیاز زیاد به هماهنگی میانواحدی» است، نه صرفاً «کمبود قواعد».
۶. ابعاد و پیکربندیهای اشتباهپذیر
| اشتباه | آزمون تمایز |
|---|---|
| هماهنگی عمودی و تفکیک عمودی | شیوهٔ یکپارچهکردن کار در برابر تعداد سطوح سلسلهمراتب |
| هماهنگی افقی و عدم تمرکز | سازوکار ارتباط/یکپارچگی در برابر توزیع اختیار تصمیم |
| رسمیت و تمرکز | چگونگی تجویز رفتار در برابر محل تصمیمگیری |
| بوروکراسی ماشینی و حرفهای | فرایند کار استاندارد در برابر مهارت تخصصی استاندارد |
| بوروکراسی حرفهای و ادهوکراسی | هماهنگی متخصصان با مهارت تثبیتشده در برابر تعدیل متقابل مستمر برای مسئلهٔ نو |
| ساختار بخشی و بوروکراسی ماشینی | کنترل ستادهٔ بخش توسط ستاد مرکزی در برابر تجویز فرایند عملیاتی توسط تحلیلگران |
| ساختار ساده و ادهوکراسی | نظارت مستقیم رهبرمحور در برابر تعدیل توزیعشدهٔ متخصصان؛ هر دو میتوانند نسبتاً غیررسمی باشند |
| صف/ستاد و رتبهٔ سازمانی | مشارکت مستقیم/پشتیبان در هدف در برابر موقعیت سلسلهمراتبی |
نکتهٔ کنکوری: ابتدا سازوکار هماهنگی را مشخص کنید: نظارت ← ساده؛ فرایند کار ← ماشینی؛ مهارت ← حرفهای؛ ستاده ← بخشی؛ تعدیل متقابل ← ادهوکراسی. سپس محیط و اختیار را برای کنترل پاسخ به کار ببرید. تفکیک بیشتر معمولاً یکپارچگی افقی غنیتری میخواهد، نه صرفاً سطوح سلسلهمراتبی بیشتر.