KonkurStudy
همه کارت‌ها

کشش تقاضا و عرضه (Elasticity of Demand & Supply)

دستگاه کامل کشش — کشش قیمتی، متقاطع، درآمدی و کشش عرضه، اندازه‌گیری نقطه‌ای در برابر کمانی، تغییر کشش در امتداد یک خط راست، آزمون درآمد کل، و قاعدهٔ کشش معکوس برای تعیین بار مالیات.

کارت فرمول کنکور ارشد مدیریت

اهمیت
۰/۵

کشش (elasticity) سنجهٔ بدون‌واحدِ واکنش‌پذیری است: به این پرسش پاسخ می‌دهد که «اگر یک متغیر یک درصد تغییر کند، متغیر دیگر چند درصد تغییر می‌کند؟» برای هر جفت متغیر yy و xx به‌صورت نسبت دو تغییر درصدی تعریف می‌شود، E=% Δy% Δx=dydx×xyE = \dfrac{\%\,\Delta y}{\%\,\Delta x} = \dfrac{dy}{dx}\times\dfrac{x}{y}، و در نظریهٔ خرد تقاضا و عرضه بر مقدار تقاضا یا عرضه در برابر قیمت خودِ کالا (کشش قیمتی — price elasticity)، قیمت کالای دیگر (کشش متقاطع — cross-price elasticity) یا درآمد مصرف‌کننده (کشش درآمدی — income elasticity) اعمال می‌شود. چون هم صورت و هم مخرج درصد‌اند، عددی که به دست می‌آید هیچ واحدی ندارد: چه مقدار را با کیلوگرم بسنجیم چه با تن، و چه قیمت را به ریال بگیریم چه به تومان، همان عدد به دست می‌آید؛ و دقیقاً همین ویژگی است که آن را میان کالاها، بازارها و کشورها قابل مقایسه می‌کند — و همین است که سبب می‌شود واکنش‌پذیری یک بازار را با زبان کشش بیان کنند، نه با شیب.

۱. خاستگاه — Origin

مفهوم و خودِ واژه از آنِ آلفرد مارشال (Alfred Marshall) است که کشش تقاضا را در اصول علم اقتصاد (Principles of Economics، ۱۸۹۰) معرفی کرد؛ کتابی که دستگاه نهایی‌گرای نئوکلاسیک را به یک نظام آموزشی تبدیل کرد. مسئله‌ای که این مفهوم برای حل آن ابداع شد، نقصِ شیب (slope) است: dQ/dPdQ/dP بر حسب «واحد مقدار به ازای واحد قیمت» بیان می‌شود، پس مقدار عددی‌اش به‌محض آنکه از کیلوگرم به تن یا از ریال به تومان بروید تغییر می‌کند، و اصلاً نمی‌توان آن را میان دو کالا با واحدهای متفاوت مقایسه کرد. تدبیر مارشال — تقسیم هر تغییر بر سطحی که از آن آغاز شده، پیش از ساختن نسبت — واحدها را حذف می‌کند و عددی خالص می‌سازد که همه‌جا یک معنا دارد.

سپس همین دستگاه در همان سنت به سایر حاشیه‌ها گسترش یافت: کشش درآمدی که مبنای طبقه‌بندی کالاها به عادی، لوکس یا پست است، و کشش متقاطع که علامتِ آن جانشینی و مکملی را تعریف می‌کند. طبقه‌بندی کالاها بر پایهٔ علامت کشش درآمدی را غالباً به نام انگل (Engel) می‌شناسند (برخاسته از قاعدهٔ تجربی سدهٔ نوزدهم که سهم خوراک از بودجه با افزایش درآمد کاهش می‌یابد)، اما خودِ صورت‌بندیِ کشش از آنِ مارشال است. در کتاب‌های درسی متداول ایرانی، تمام این دستگاه در فصل تقاضا و عرضه از اقتصاد خرد و بلافاصله پس از استخراج منحنی تقاضا می‌آید.

۲. ساختار — The structure itself

۲.۱ سه کشش تقاضا و کشش عرضه

فارسی English تعریف عدد به‌دست‌آمده چه می‌گوید
کشش قیمتی تقاضا own-price elasticity of demand Ed=∂QX∂PX⋅PXQXE_d=\dfrac{\partial Q_X}{\partial P_X}\cdot\dfrac{P_X}{Q_X} قدر مطلق مهم است؛ علامت بنا بر قانون تقاضا منفی است
کشش متقاطع (متقابل) cross-price elasticity EXY=∂QX∂PY⋅PYQXE_{XY}=\dfrac{\partial Q_X}{\partial P_Y}\cdot\dfrac{P_Y}{Q_X} علامت حاملِ اطلاع است: جانشین / مکمل
کشش درآمدی income elasticity EM=∂QX∂M⋅MQXE_M=\dfrac{\partial Q_X}{\partial M}\cdot\dfrac{M}{Q_X} نخست علامت: عادی در برابر پست، سپس بزرگی: ضروری در برابر لوکس
کشش قیمتی عرضه price elasticity of supply Es=∂QXs∂PX⋅PXQXsE_s=\dfrac{\partial Q^s_X}{\partial P_X}\cdot\dfrac{P_X}{Q^s_X} بنا بر قانون عرضه مثبت است؛ بزرگی = سرعت واکنش تولیدکنندگان

۲.۲ کشش نقطه‌ای در برابر کشش کمانی

دو فرمول در کنار هم وجود دارند و انتخاب میانشان به شکل داده‌های مسئله بستگی دارد:

Epoint=dQdP⋅PQ⏟one point on the curveEarc=ΔQΔP⋅(P1+P2)/2(Q1+Q2)/2=ΔQΔP⋅P1+P2Q1+Q2⏟a segment between two points\underbrace{E_{\text{point}}=\frac{dQ}{dP}\cdot\frac{P}{Q}}_{\text{one point on the curve}} \qquad\qquad \underbrace{E_{\text{arc}}=\frac{\Delta Q}{\Delta P}\cdot\frac{(P_1+P_2)/2}{(Q_1+Q_2)/2}=\frac{\Delta Q}{\Delta P}\cdot\frac{P_1+P_2}{Q_1+Q_2}}_{\text{a segment between two points}}

شکل کمانی / نقطهٔ میانی (کشش کمانی — arc/midpoint) برای رفع یک اشکال آزاردهنده در محاسبهٔ سادهٔ درصدی پدید آمده است: رفتن از P=20P=20 به P=25P=25 افزایشی 25%25\% است، حال آنکه بازگشت از 2525 به 2020 کاهشی 20%20\% است؛ پس یک پاره‌خط بسته به جهت حرکت دو کشش متفاوت پیدا می‌کند. میانگین‌گرفتن از دو سرِ پاره‌خط به‌عنوان پایه، نتیجه را متقارن می‌کند: یک عدد برای هر پاره‌خط، مستقل از جهت. کشش نقطه‌ای حالت حدی فرمول کمانی است وقتی دو نقطه به هم نزدیک شوند.

۲.۳ طبقه‌بندی بر پایهٔ بزرگی

با ∣Ed∣|E_d| نوشته شده تا قرارداد علامت مزاحمت ایجاد نکند:

∣Ed∣\lvert E_d\rvert فارسی English شکل منحنی اثر افزایش قیمت بر درآمد کل
∞\infty کاملاً باکشش perfectly elastic افقی درآمد به صفر سقوط می‌کند
>1>1 باکشش elastic کم‌شیب‌تر TRTR کاهش می‌یابد
=1=1 کشش واحد unit elastic هذلولی متساوی‌القطر TRTR بدون تغییر (در بیشینهٔ خود)
<1<1 کم‌کشش / بی‌کشش نسبی inelastic پرشیب‌تر TRTR افزایش می‌یابد
=0=0 کاملاً بی‌کشش perfectly inelastic عمودی درآمد دقیقاً به نسبت قیمت بالا می‌رود

۲.۴ کشش در امتداد یک خط راست — دو قاعده‌ای که بیشتر تست‌ها را حل می‌کند

(الف) خط تقاضای متعارف با شیب نزولی P=a−bQP=a-bQ، یا هم‌ارز آن Q=a−PbQ=\dfrac{a-P}{b}، دارای dQdP=−1b\dfrac{dQ}{dP}=-\dfrac{1}{b} است و بنابراین

∣Ed∣=1b⋅PQ=P a−P \lvert E_d\rvert=\frac{1}{b}\cdot\frac{P}{Q}=\frac{P}{\,a-P\,}

کشش در امتداد آن ثابت نیست، هرچند شیب ثابت است: از ∞\infty در عرض از مبدأ قیمتی آغاز می‌شود، در نقطهٔ میانی دقیقاً برابر 11 می‌شود (P=a2)\left(P=\tfrac{a}{2}\right) و تا 00 در عرض از مبدأ مقداری پایین می‌آید. نیمهٔ بالایی باکشش و نیمهٔ پایینی کم‌کشش است — و به همین دلیل درآمد کل در نقطهٔ میانی بیشینه می‌شود.

(ب) قاعدهٔ عرض از مبدأ برای هر خط راست. رابطه را در جهت «مقدار بر حسب قیمت» بنویسید، Q=c+dPQ=c+dP، و تنها علامت عرض از مبدأ cc را بخوانید:

امتداد خط کدام محور را قطع می‌کند؟ شکل Q=c+dPQ=c+dP کشش در امتداد خط
محور قیمت (عمودی) در قیمتی مثبت c<0c<0 ∣E∣>1\lvert E\rvert>1 در همهٔ نقاط — باکشش
از مبدأ مختصات می‌گذرد c=0c=0 ∣E∣=1\lvert E\rvert=1 در همهٔ نقاط — کشش واحد
محور مقدار (افقی) در مقداری مثبت c>0c>0 ∣E∣<1\lvert E\rvert<1 در همهٔ نقاط — کم‌کشش

این قاعده معمولاً برای منحنی عرضه (کشش عرضه) آموزش داده می‌شود، اما ریاضیات آن به علامت شیب کاری ندارد: برای هر خط راستی که عرض‌های از مبدأش در سمت «نادرست» باشند برقرار است. نتیجهٔ آن را باید صریح گفت — خط پرشیب‌تر لزوماً کم‌کشش‌تر نیست؛ مقایسهٔ شیب تنها وقتی تکلیف کشش را روشن می‌کند که دو خط در یک نقطه مشترک باشند یا عرض از مبدأ مشترک داشته باشند.

۲.۵ تابع با کشش ثابت (تابع توانی)

تنها تابع تقاضایی که در همهٔ نقاط کشش یکسان دارد، تابع ضربی است:

Q=A P−ε⟹Ed=dQdP⋅PQ=−ε  everywhereQ=A\,P^{-\varepsilon}\qquad\Longrightarrow\qquad E_d=\frac{dQ}{dP}\cdot\frac{P}{Q}=-\varepsilon\ \ \text{everywhere}

حالت خاص ε=1\varepsilon=1، یعنی Q=A/PQ=A/P یا P⋅Q=AP\cdot Q=A، همان هذلولی متساوی‌القطر است که در امتداد آن مخارج کل ثابت می‌ماند. با لگاریتم‌گرفتن، ln⁡Q=ln⁡A−εln⁡P\ln Q=\ln A-\varepsilon\ln P، پس کشش دقیقاً شیب یک رگرسیون لگاریتم–لگاریتم است — دلیل اینکه در کارهای کاربردی کشش‌ها را در مقیاس لگاریتمی برآورد می‌کنند.

۲.۶ چه چیزی اندازهٔ کشش قیمتی را تعیین می‌کند

عامل — Determinant کشش بیشتر است وقتی… دلیل
وجود کالای جانشین (availability of substitutes) جانشین‌های نزدیک وجود داشته باشند خریدار می‌تواند کالا را رها کند — قوی‌ترین عامل تعیین‌کننده
ضروری یا لوکس بودن (necessity vs luxury) کالا لوکس باشد ضروری‌ها بدون توجه به قیمت خریداری می‌شوند (دارو، نمک، نان)
سهم کالا از بودجه (share of the budget) کالا سهم بزرگی از درآمد را ببلعد افزایش قیمت یک قلم بزرگ حس و به آن واکنش نشان داده می‌شود
افق زمانی (time horizon) افق بلندمدت باشد عادت‌ها، تجهیزات و قراردادها با تأخیر تعدیل می‌شوند؛ منحنی‌های بلندمدت کم‌شیب‌ترند
تعریف بازار (breadth of the definition) بازار به‌طور محدود تعریف شده باشد «این مارک برنج» جانشین‌های فراوان دارد؛ «خوراک» هیچ جانشینی ندارد
قابلیت به‌تعویق‌انداختن خرید (postponability) خرید قابل تعویق باشد کالاهای بادوام باکشش‌تر از کالاهای فسادپذیرند

دربارهٔ عرضه، همین منطق از مجرای انعطاف‌پذیری تولید می‌گذرد: ظرفیت خالی، قابلیت انبارش محصول، تحرک نهاده‌ها و — بیش از همه — زمان. عرضهٔ کوتاه‌مدت محصولی که برداشت شده تقریباً کاملاً بی‌کشش است؛ در افق چندساله بسیار باکشش می‌شود.

۲.۷ کشش و درآمد: مشتقی که این دو را به هم می‌دوزد

از آنجا که TR=P⋅Q(P)TR=P\cdot Q(P)،

dTRdP=Q(1+Ed)(with the signed Ed)⟹MR=P(1−1∣Ed∣)\frac{dTR}{dP}=Q\left(1+E_d\right)\qquad\text{(with the signed }E_d\text{)} \qquad\Longrightarrow\qquad MR=P\left(1-\frac{1}{\lvert E_d\rvert}\right)

سه خوانش بی‌درنگ به دست می‌آید: درآمد با افزایش قیمت بالا می‌رود وقتی ∣Ed∣<1\lvert E_d\rvert<1، در ∣Ed∣=1\lvert E_d\rvert=1 ساکن است، و وقتی ∣Ed∣>1\lvert E_d\rvert>1 کاهش می‌یابد؛ و درآمد نهایی تنها در ناحیهٔ باکشش مثبت است، و به همین دلیل بنگاه قیمت‌گذار هرگز روی بخش کم‌کشش منحنی تقاضای خود فعالیت نمی‌کند.

۲.۸ علامت کشش متقاطع: طبقه‌بندی کالاها

علامت رابطه فارسی / English مثال
EXY>0E_{XY}>0 PY↑  ⇒  QX↑P_Y\uparrow\;\Rightarrow\;Q_X\uparrow جانشین / substitutes چای و قهوه، کره و مارگارین، ماهی و میگو
EXY<0E_{XY}<0 PY↑  ⇒  QX↓P_Y\uparrow\;\Rightarrow\;Q_X\downarrow مکمل / complements خودرو و بنزین، چاپگر و کارتریج
EXY=0E_{XY}=0 بدون واکنش مستقل / بی‌ارتباط / independent نمک و لاستیک خودرو

کشش متقاطع متقارن نیست: به‌طور کلی EXY≠EYXE_{XY}\ne E_{YX}، زیرا هر یک با جفت متفاوتی از سطوح قیمت و مقدار نرمال شده است. بزرگی آن سقفی ندارد — برای جانشین‌های بسیار نزدیک به‌راحتی از 11 فراتر می‌رود.

۲.۹ علامت و اندازهٔ کشش درآمدی: باز هم طبقه‌بندی کالاها

EME_M فارسی English منحنی انگل
EM<0E_M<0 کالای پست (نازل) inferior good با افزایش درآمد، مقدار کاهش می‌یابد
0<EM<10<E_M<1 کالای ضروری normal, necessity مقدار بالا می‌رود، اما کندتر از درآمد — سهم بودجه‌ای‌اش کاهش می‌یابد
EM>1E_M>1 کالای لوکس (تجملی) normal, luxury مقدار سریع‌تر از درآمد بالا می‌رود — سهم بودجه‌ای‌اش افزایش می‌یابد

یک اتحاد مبتنی بر سهم بودجه همهٔ این خانواده را به هم گره می‌زند: میانگین وزنی کشش‌های درآمدی با وزن مخارج برابر یک است، ∑iwiEM,i=1\sum_i w_i E_{M,i}=1. پس اگر برخی کالاهای یک سبد لوکس باشند، ناگزیر برخی دیگر ضروری‌اند — کالاهای لوکس نمی‌توانند به‌تنهایی وجود داشته باشند.

۲.۱۰ کاربرد این دستگاه: تعیین بار مالیات واحدی

برای مالیات مقطوع tt به ازای هر واحد که بر بازاری وضع شود، بار مالیات به‌نسبت معکوس کشش تقسیم می‌شود:

consumers’ share=EsEs+∣Ed∣,producers’ share=∣Ed∣Es+∣Ed∣\text{consumers' share}=\frac{E_s}{E_s+\lvert E_d\rvert}, \qquad \text{producers' share}=\frac{\lvert E_d\rvert}{E_s+\lvert E_d\rvert}

طرفِ کم‌کشش‌ترِ بازار سهم بزرگ‌تری از مالیات را تحمل می‌کند، چون همان طرفی است که گزینه‌های کمتری دارد. حالت‌های حدی ارزش حفظ‌کردن دارند: تقاضای کاملاً بی‌کشش ⇐ تمام مالیات را مصرف‌کنندگان می‌پردازند؛ تقاضای کاملاً باکشش ⇐ تمام آن را تولیدکنندگان می‌پردازند. همین نسبت، نحوهٔ تقسیم یارانه و نیز اندازهٔ بار اضافی مالیات (deadweight loss) را تعیین می‌کند که با افزایش کشش هر دو طرف بزرگ‌تر می‌شود.

۳. طرز به‌کارگیری — How to apply it

  1. نخست نام کشش را تعیین کنید. بپرسید چه چیزی در مخرج نشسته است: قیمت خودِ کالا ⇐ کشش قیمتی؛ قیمت کالای دیگر ⇐ متقاطع؛ درآمد ⇐ درآمدی. پیش از این هیچ چیز دیگری قابل تصمیم‌گیری نیست.
  2. رابطه را به شکل Q=f(P)Q=f(P) درآورید. صورت تست‌ها معمولاً به شکل تابع معکوس یعنی «قیمت بر حسب مقدار» نوشته می‌شود (P=a−bQP=a-bQ). فرمول به dQ/dPdQ/dP نیاز دارد، پس نخست معکوس کنید؛ به‌کاربردن اشتباهی dP/dQdP/dQ پاسخ را وارونه می‌کند.
  3. نقطه‌ای یا کمانی را انتخاب کنید. یک جفت قیمت–مقدار (یا یک تابع) ⇐ فرمول نقطه‌ای. دو جفت، یا عبارت «از … به …» ⇐ فرمول کمانی/نقطهٔ میانی.
  4. جای‌گذاری و قرائت کنید. E=dQdP⋅PQE=\dfrac{dQ}{dP}\cdot\dfrac{P}{Q}، سپس معیار درست را به کار ببرید: علامت برای کشش متقاطع و درآمدی، بزرگی در مقایسه با ۱ برای کشش قیمتی و کشش عرضه.
  5. وقتی پرسش کیفی است، به‌جای عدد از یک قاعده استفاده کنید. قاعدهٔ عرض از مبدأ در §۲.۴(ب) بدون هیچ جای‌گذاری تکلیف «باکشش است یا نه؟» را برای یک خط راست روشن می‌کند؛ قاعدهٔ نقطهٔ میانی همین کار را برای خط تقاضای متعارف انجام می‌دهد؛ و آزمون درآمد وقتی صورت سؤال به‌جای کشش از درآمد کل سخن می‌گوید.
  6. مجاز بودن نقطه را بررسی کنید. یک نقطه تنها وقتی روی منحنی است که Q>0Q>0 و P>0P>0 باشد. قیمتی که فرمول در آن مقدار منفی برمی‌گرداند نقطه‌ای از منحنی نیست، و هر کششی که آنجا «محاسبه» شود ساختگی است.

۴. مثال حل‌شده — Worked mini-example

بازار Qd=120−2PQ_d=120-2P و Qs=−20+5PQ_s=-20+5P را در نظر بگیرید (مقادیر به هزار واحد، قیمت‌ها به هزار ریال). تعادل: 120−2P=−20+5P⇒7P=140⇒P∗=20,  Q∗=80120-2P=-20+5P\Rightarrow 7P=140\Rightarrow P^{*}=20,\;Q^{*}=80.

(الف) کشش قیمتی تقاضا در تعادل. dQddP=−2\dfrac{dQ_d}{dP}=-2، پس

Ed=−2×2080=−0.5⟹∣Ed∣=0.5<1  ⇒  inelasticE_d=-2\times\frac{20}{80}=-0.5 \qquad\Longrightarrow\qquad \lvert E_d\rvert=0.5<1\;\Rightarrow\;\text{inelastic}

پس تقاضا در نقطهٔ تعادل کم‌کشش (inelastic) است.

بررسی با آزمون درآمد: در P=20P=20 داریم TR=20×80=1600TR=20\times80=1600؛ قیمت را به 2525 بالا ببرید، آنگاه Q=70Q=70 و TR=25×70=1750TR=25\times70=1750. درآمد با قیمت بالا رفت — دقیقاً همان چیزی که ∣Ed∣<1\lvert E_d\rvert<1 پیش‌بینی می‌کند.

(ب) همان منحنی، نقطه‌ای دیگر. در P=40P=40 داریم Q=40Q=40 و Ed=−2×4040=−2E_d=-2\times\dfrac{40}{40}=-2: باکشش. قیمت را به 4545 بالا ببرید، آنگاه Q=30Q=30 و TR=1350<1600TR=1350<1600. یک خط راست و دو حکم متضاد — در حالی که شیب هرگز تغییر نکرد.

(ج) نقطهٔ میانی. عرض از مبدأ قیمتی a=60a=60 است (جایی که Q=0Q=0)، پس نقطهٔ میانی P=30P=30، Q=60Q=60 و Ed=−2×3060=−1E_d=-2\times\dfrac{30}{60}=-1 است: کشش واحد، و TR=30×60=1800TR=30\times60=1800 بیشینهٔ TR=P(120−2P)TR=P(120-2P) است. هر چه بالاتر از P=30P=30 باکشش و هر چه پایین‌تر کم‌کشش است.

(د) کشش کمانی میان P=20P=20 و P=25P=25.

Earc=ΔQΔP⋅P1+P2Q1+Q2=70−8025−20×20+2580+70=(−2)×45150=−0.6E_{\text{arc}}=\frac{\Delta Q}{\Delta P}\cdot\frac{P_1+P_2}{Q_1+Q_2} =\frac{70-80}{25-20}\times\frac{20+25}{80+70} =(-2)\times\frac{45}{150}=-0.6

که میان کشش‌های نقطه‌ای دو سر بازه قرار می‌گیرد (−0.5-0.5 و −2×2570=−0.71-2\times\tfrac{25}{70}=-0.71) و اگر قیمت از 2525 به 2020 پایین می‌آمد نیز همین عدد به دست می‌آمد.

(ه) کشش عرضه و قاعدهٔ عرض از مبدأ. dQsdP=5\dfrac{dQ_s}{dP}=5، پس Es=5×2080=1.25>1E_s=5\times\dfrac{20}{80}=1.25>1: باکشش. قاعدهٔ §۲.۴(ب) بدون هیچ محاسبه‌ای به همین حکم می‌رسد — نوشته‌شده به شکل Qs=c+dPQ_s=c+dP، عرض از مبدأ c=−20<0c=-20<0 است، پس خط محور قیمت را (در P=4P=4) قطع می‌کند و در تک‌تک نقاطش باکشش است.

(و) کشش متقاطع و درآمدی. اگر افزایش 10%10\% در قیمت کالای YY مقدار QXQ_X را 4%4\% بالا ببرد، آنگاه EXY=+4%+10%=+0.4>0E_{XY}=\dfrac{+4\%}{+10\%}=+0.4>0 ⇐ جانشین، هرچند ضعیف. اگر به‌جای آن QXQ_X به اندازهٔ 4%4\% کاهش می‌یافت، EXY=−0.4E_{XY}=-0.4 ⇐ مکمل. و اگر افزایش 5%5\% در درآمد مقدار QXQ_X را 10%10\% بالا ببرد، آنگاه EM=105=2>1E_M=\dfrac{10}{5}=2>1 ⇐ کالای عادی و لوکس.

(ز) تعیین بار مالیات در همان تعادل. با ∣Ed∣=0.5\lvert E_d\rvert=0.5 و Es=1.25E_s=1.25،

consumers’ share=1.251.25+0.5=0.714≈71%,producers’ share≈29%\text{consumers' share}=\frac{1.25}{1.25+0.5}=0.714\approx71\%, \qquad \text{producers' share}\approx29\%

مصرف‌کنندگان که طرف کم‌کشش‌ترند، در این بازار تقریباً هفت‌دهم مالیات واحدی را بر دوش می‌کشند.

۵. اشتباه نشود با… — Confused with

همسایه‌های درونِ خانوادهٔ کشش

جفت مفاهیم تفاوت واقعی آزمونی که آن‌ها را جدا می‌کند
کشش (elasticity) در برابر شیب (slope) کشش == شیب × P/Q\times\,P/Q؛ شیب واحد دارد، کشش ندارد در امتداد یک خط راست شیب ثابت است ولی کشش از ∞\infty تا 00 تغییر می‌کند — پس «پرشیب‌تر ⇐ کم‌کشش‌تر» تنها در نقطهٔ مشترک یا با عرض از مبدأ مشترک معتبر است
کشش نقطه‌ای در برابر کشش کمانی یک نقطه در برابر یک پاره‌خط دو جفت قیمت–مقدار در صورت سؤال ⇐ فرمول کمانی (نقطهٔ میانی)؛ مقدار کمانی مستقل از جهت است، اما تغییر درصدی ساده نیست
کشش قیمتی در برابر کشش متقاطع قیمت خودِ کالا در برابر قیمت کالای دیگر در مخرج کشش قیمتی: پاسخ، بزرگی در مقایسه با ۱ است و علامت همیشه منفی. متقاطع: پاسخ، علامت است و بزرگی سقفی ندارد
کشش متقاطع در برابر کشش درآمدی قیمت کالای دیگر در برابر درآمد مصرف‌کننده هر دو با علامت طبقه‌بندی می‌شوند، اما در خانواده‌های متفاوت: متقاطع ⇐ جانشین/مکمل؛ درآمدی ⇐ عادی/پست
کالای ضروری (درآمدی) در برابر کالای بی‌کشش (قیمتی) 0<EM<10<E_M<1 در برابر ∣Ed∣<1\lvert E_d\rvert<1 این دو در عمل معمولاً هم‌پوشانی دارند اما بر محورهای متفاوتی تعریف شده‌اند؛ صورت سؤالی که از درآمد نام می‌برد هرگز کشش قیمتی را نمی‌پرسد
کشش تقاضا در برابر کشش عرضه واکنش خریداران در برابر واکنش فروشندگان Ed<0E_d<0 و Es>0E_s>0؛ قاعدهٔ عرض از مبدأ معمولاً برای عرضه آموزش داده می‌شود اما خاصیت خطوط راست است، نه خاصیت عرضه
کاملاً بی‌کشش در برابر کاملاً باکشش منحنی عمودی در برابر افقی E=0E=0: مقدار ثابت، خریدار هیچ جایگزینی ندارد. E=∞E=\infty: قیمت ثابت، خریدار جایگزینی کامل دارد (تقاضای پیشِ روی بنگاه در رقابت کامل)
نقطهٔ با کشش واحد در برابر منحنیِ با کشش واحد نقطهٔ میانی P=a−bQP=a-bQ در برابر هذلولی متساوی‌القطر PQ=APQ=A روی خط راست کشش واحد تنها در یک نقطه برقرار است؛ روی Q=A/PQ=A/P همه‌جا برقرار است

همسایه‌های بیرون خانواده — آن‌ها که منحنی را جابه‌جا می‌کنند نه اینکه روی آن حرکت کنند

جفت مفاهیم تفاوت واقعی آزمونی که آن‌ها را جدا می‌کند
تغییر مقدار تقاضا (حرکت روی منحنی) در برابر تغییر تقاضا (انتقال منحنی) ناشی از قیمت خودِ کالا در برابر ناشی از هر عامل دیگر کشش تقاضا حرکت روی یک منحنی را توصیف می‌کند؛ کشش درآمدی و متقاطع توصیف می‌کنند چه چیزی آن را جابه‌جا می‌کند
کشش در برابر کشش‌پذیری درآمدی مالیات و سایر «کشش‌های» کاربردی همان فرمول، متغیرهای متفاوت فرمول %Δy/%Δx\%\Delta y/\%\Delta x عام است؛ همیشه بخوانید صورت سؤال کدام دو متغیر را به هم مربوط می‌کند
کشش در برابر حساسیت مطلق (absolute sensitivity) تغییر درصدی در برابر تغییر مطلق «فروش ۲۰۰ واحد کاهش یافت» کشش نیست؛ بدون سطوح پایه نمی‌توان آن را به کشش تبدیل کرد

نکتهٔ کنکوری: سه ممیز، تکلیف تقریباً هر تست کشش را روشن می‌کند. (۱) نخست مخرج را بخوانید — قیمت خودِ کالا ⇐ بزرگی را با ۱ بسنجید؛ قیمت کالای دیگر یا درآمد ⇐ علامت را بسنجید (مثبت ⇐ جانشین / عادی؛ منفی ⇐ مکمل / پست). (۲) روی خط راست، کشش همان شیب نیست — رابطه را به شکل Q=c+dPQ=c+dP درآورید و به علامت cc نگاه کنید: c<0c<0 ⇐ در همهٔ نقاط باکشش، c=0c=0 ⇐ در همهٔ نقاط کشش واحد، c>0c>0 ⇐ در همهٔ نقاط کم‌کشش؛ و «نقطهٔ میانی ⇐ کشش واحد، نیمهٔ بالایی باکشش، نیمهٔ پایینی کم‌کشش» را فقط برای خط تقاضای متعارف نزولی P=a−bQP=a-bQ نگه دارید. (۳) آزمون درآمد سریع‌ترین قرائت از همه است — قیمت بالا و درآمد بالا یعنی کم‌کشش، قیمت بالا و درآمد پایین یعنی باکشش، درآمد بدون تغییر یعنی ∣Ed∣=1\lvert E_d\rvert=1؛ و در پرسش‌های تقسیم بار مالیات، طرف کم‌کشش‌تر همیشه بیشتر می‌پردازد. با احتساب نمرهٔ منفی، از این‌ها به‌عنوان حذف‌کننده استفاده کنید: گزینه‌ای که بازه‌ای مانند «بین صفر و یک» را نقل می‌کند به واژگان کشش قیمتی تعلق دارد، نه به طبقه‌بندی کشش متقاطع، و در نگاه اول قابل حذف است.

فرمول‌های کلیدی

General definition of an elasticity
E=% Δy% Δx=dydx⋅xyE=\frac{\%\,\Delta y}{\%\,\Delta x}=\frac{dy}{dx}\cdot\frac{x}{y}
Point price elasticity of demand
Ed=dQdP⋅PQE_d=\frac{dQ}{dP}\cdot\frac{P}{Q}
Arc (midpoint) elasticity
Earc=ΔQΔP⋅P1+P2Q1+Q2E_{\text{arc}}=\frac{\Delta Q}{\Delta P}\cdot\frac{P_1+P_2}{Q_1+Q_2}
Elasticity along the linear demand curve P = a - bQ
∣Ed∣=1b⋅PQ=Pa−P,∣Ed∣=1 at P=a2\lvert E_d\rvert=\frac{1}{b}\cdot\frac{P}{Q}=\frac{P}{a-P},\qquad \lvert E_d\rvert=1 \text{ at } P=\frac{a}{2}
Axis-intercept rule for a straight line Q = c + dP
c<0⇒∣E∣>1;c=0⇒∣E∣=1;c>0⇒∣E∣<1c<0\Rightarrow\lvert E\rvert>1;\qquad c=0\Rightarrow\lvert E\rvert=1;\qquad c>0\Rightarrow\lvert E\rvert<1
Constant-elasticity (power) demand function
Q=A P−ε  ⟹  Ed=−ε at every pointQ=A\,P^{-\varepsilon}\;\Longrightarrow\;E_d=-\varepsilon\ \text{at every point}
Total revenue and marginal revenue in terms of elasticity
dTRdP=Q (1+Ed),MR=P(1−1∣Ed∣)\frac{dTR}{dP}=Q\,(1+E_d),\qquad MR=P\left(1-\frac{1}{\lvert E_d\rvert}\right)
Cross-price elasticity
EXY=∂QX∂PY⋅PYQX    {>0substitutes<0complements=0independentE_{XY}=\frac{\partial Q_X}{\partial P_Y}\cdot\frac{P_Y}{Q_X}\;\;\begin{cases}>0 & \text{substitutes}\\ <0 & \text{complements}\\ =0 & \text{independent}\end{cases}
Income elasticity
EM=∂QX∂M⋅MQX    {<0inferior0<EM<1necessity>1luxuryE_M=\frac{\partial Q_X}{\partial M}\cdot\frac{M}{Q_X}\;\;\begin{cases}<0 & \text{inferior}\\ 0<E_M<1 & \text{necessity}\\ >1 & \text{luxury}\end{cases}
Price elasticity of supply
Es=dQsdP⋅PQs>0E_s=\frac{dQ^s}{dP}\cdot\frac{P}{Q^s}>0
Budget-share identity of income elasticities
∑iwi EM,i=1\sum_i w_i\,E_{M,i}=1
Incidence of a per-unit tax
consumers’ share=EsEs+∣Ed∣,producers’ share=∣Ed∣Es+∣Ed∣\text{consumers' share}=\frac{E_s}{E_s+\lvert E_d\rvert},\qquad \text{producers' share}=\frac{\lvert E_d\rvert}{E_s+\lvert E_d\rvert}
#price-elasticity#cross-price-elasticity#income-elasticity#elasticity-of-supply#linear-demand-curve#total-revenue-test#tax-incidence

سوالات تمرینی · 8/15

همهٔ 15 سؤال →