KonkurStudy
همه کارت‌ها

ساختار سرمایه، اهرم، سپر مالیاتی و سیاست تقسیم سود

چگونه ترکیب بدهی/سهام ممتاز/حقوق صاحبان سهام و هزینه‌های ثابت آن، ریسک، هزینهٔ سرمایهٔ پس از مالیات و ارزش شرکت را تعیین می‌کند — قضایای مودیلیانی و میلر، سپر مالیاتی بهره، نظریهٔ توازن در برابر سلسله‌مراتب تأمین مالی، و تصمیم پرداخت از سود نقدی تا تجزیهٔ سهام. دوپونت با ضریب حقوق مالکانه بازده سازگار دارایی و حقوق مالکانه را پیوند می‌دهد؛ نگهداشت سود و سیاست تأمین مالی ثابت، بازده حقوق مالکانه را به رشد مرتبط می‌کنند. تفکیک رشد داخلیِ بدون تأمین مالی خارجی از رشد پایدار با اهرم ثابت، و تفسیر شکاف کل منابع در برابر شکاف سهام جدید با مخرج‌های بازده سازگار. تطبیق نرخ تنزیل پروژه با ریسک و شناخت تعهدات ثابت اجارهٔ تأمین مالی. هزینهٔ انتشار سهام ممتاز خالص وجوه را کاهش می‌دهد؛ رابطهٔ تغییرات سود انباشته، سود نقدی را از سود پس از بهره و مالیات بازیابی می‌کند.

کارت مفهوم کنکور ارشد مدیریت

اهمیت
۰/۵

۱. تعریف — ساختار سرمایه و اهرم چیست

ساختار سرمایه (capital structure) یعنی ترکیب منابع تأمین مالی بلندمدتی که شرکت برای تأمین دارایی‌های خود به کار می‌گیرد: بدهی بلندمدت (long-term debt)، سهام ممتاز (preferred stock) و حقوق صاحبان سهام عادی (common equity = سهام عادی + سود انباشته). اهرم (leverage) یعنی وجود هزینه‌های ثابت در این ساختار: هزینه‌های ثابت عملیاتی اهرم عملیاتی (operating leverage) می‌سازند و هزینه‌های ثابت تأمین مالی — بهره و سود سهام ممتاز — اهرم مالی (financial leverage) پدید می‌آورند. اهرم یک بزرگ‌نما است: هم سودها و هم زیان‌ها را تشدید می‌کند، پس هر تصمیم دربارهٔ اهرم هم‌زمان یک تصمیم دربارهٔ ریسک است. سیاست تقسیم سود (dividend policy) روی دیگر همین سکه است: هرچه توزیع نشود نگهداری می‌شود، و سود انباشته (retained earnings) هزینهٔ انتشار سهام جدید ندارد و نخستین منبع در سلسله‌مراتب تأمین مالی است — بنابراین تصمیم ساختار سرمایه و تصمیم پرداخت سود یک تصمیم مشترک‌اند، نه دو تصمیم جدا.

۲. خاستگاه — ریشه و مسئله‌ای که حل می‌کند

نظریهٔ نوین با مودیلیانی و میلر (Modigliani and Miller — MM, 1958) آغاز می‌شود؛ آنان پرسیدند آیا شیوهٔ تأمین مالی شرکت می‌تواند ارزش آن را تغییر دهد. در شرایط بازار سرمایهٔ کامل — بدون مالیات، بدون هزینه‌های ورشکستگی، بدون هزینهٔ معاملاتی و با اطلاعات متقارن — پاسخ آنان بی‌ربطی (irrelevance) بود: ارزش از دارایی‌ها و جریان‌های نقدی عملیاتی می‌آید، نه از نحوهٔ برش ادعاها بر آنها. اصلاحیهٔ ۱۹۶۳ آنان مالیات بر درآمد شرکت را وارد کرد و نشان داد چون بهره از نظر مالیاتی قابل کسر است، اهرم واقعاً از راه سپر مالیاتی بهره (interest tax shield) ارزش می‌افزاید. همین دو نفر بی‌ربطی را در استدلال بی‌ربطی سود سهام (dividend irrelevance) به تصمیم پرداخت نیز تعمیم دادند (۱۹۶۱).

هر چه پس از MM آمده، کوششی است برای توضیح اینکه چرا شرکت‌های واقعی تا ۱۰۰٪ استقراض نمی‌کنند:

  • نظریهٔ توازن (trade-off theory): سپر مالیاتی با هزینه‌های درماندگی مالی و ورشکستگی (financial-distress and bankruptcy costs) خنثی می‌شود، پس یک بهینهٔ درونی وجود دارد.
  • نظریهٔ نمایندگی (agency theory — Jensen & Meckling, 1976): بدهی مدیران را در قبال جریان نقدی آزاد منضبط می‌کند، اما میان سهام‌داران و بستانکاران تعارض می‌آفریند.
  • نظریهٔ سلسله‌مراتب تأمین مالی (pecking-order theory — Myers and Majluf, 1984): بر پایهٔ اطلاعات نامتقارن (asymmetric information) بنا شده و اساساً وجود نسبت هدف را انکار می‌کند.
  • علامت‌دهی (signalling): اعلان‌های تأمین مالی و تقسیم سود، اطلاعات خصوصی مدیریت را منتقل می‌کنند.

در متون استاندارد مدیریت مالی ایران (جهانخانی و پارسائیان، به پیروی از راس–وسترفیلد) اینها به‌صورت زنجیره‌ای از «رویکردها» ظاهر می‌شوند — درآمد خالص، درآمد خالص عملیاتی، رویکرد سنتی، و رویکرد مودیلیانی و میلر.

۳. ساختار مفهوم — خودِ چارچوب

۳.۱ اجزا و هزینهٔ پس از مالیات آنها

منبع فارسی هزینهٔ جزء قابل کسر مالیاتی؟ اولویت ادعا
Long-term debt بدهی بلندمدت kd(1−T)k_d(1-T) بله — بهره یک هزینه است اول
Preferred stock سهام ممتاز kp=DpPpk_p = \dfrac{D_p}{P_p} خیر — از سود پس از مالیات پرداخت می‌شود دوم
Retained earnings سود انباشته ks=D1P0+gk_s = \dfrac{D_1}{P_0} + g خیر باقی‌مانده
New common stock سهام عادی جدید ke=D1P0(1−F)+gk_e = \dfrac{D_1}{P_0(1-F)} + g خیر ( FF = هزینهٔ انتشار) باقی‌مانده

WACC=DVkd(1−T)+PVkp+EVks,V=D+P+E\text{WACC} = \frac{D}{V}k_d(1-T) + \frac{P}{V}k_p + \frac{E}{V}k_s , \qquad V = D + P + E

سود انباشته همچنان هزینهٔ فرصت دارد.

برای سود ثابت دائمی سهام ممتاز (perpetual fixed preferred dividend)، نسبت هزینهٔ انتشار fpf_p، خالص وجوه انتشار را کاهش می‌دهد:

kp=DpPp(1−fp)k_p=\frac{D_p}{P_p(1-f_p)}

سپر مالیاتی بهره ندارد. مثال: سود ۱۲ ریال، قیمت ۱۲۵ ریال و هزینهٔ انتشار ۴٪: kp=12/[125(0.96)]=10%k_p=12/[125(0.96)]=10\%.

تنها هزینهٔ بدهی ضریب (1−T)(1-T) را با خود دارد. همین یک عدم‌تقارن، پرتکرارترین نکتهٔ آزمونی کل این حوزه است.

ریسک پروژه و هزینهٔ سرمایه (project risk and WACC): نرخ شرکت برای جریان‌های نقدی عملیاتی با ریسک متوسط و ترکیب تأمین مالی سازگار مناسب است. اگر ریسک متفاوت است، نرخ تنزیل خاص پروژه و تعدیل‌شده با ریسک (risk-adjusted discount rate) به کار برید. برای خروج اولیهٔ متعارف سرمایه‌گذاری و سپس ورودهای نقدی مثبت:

ریسک پروژه استفاده از WACC شرکت
بالاتر از متوسط نرخ بیش‌ازحد پایین ← NPV بیش‌نمایی‌شده ← پذیرش بیش‌ازحد پروژه‌های پرریسک
پایین‌تر از متوسط نرخ بیش‌ازحد بالا ← NPV کم‌نمایی‌شده ← پذیرش کمتر از حد پروژه‌های کم‌ریسک

۳.۲ سه اهرم

اهرم فارسی فرمول هزینهٔ ثابت محرک آن ریسکی که می‌سازد
Operating اهرم عملیاتی (DOL) DOL=Q(P−V)Q(P−V)−F=ContributionEBIT\text{DOL} = \dfrac{Q(P-V)}{Q(P-V)-F} = \dfrac{\text{Contribution}}{EBIT} هزینه‌های ثابت عملیاتی FF ریسک تجاری (business risk)
Financial اهرم مالی (DFL) DFL=EBITEBIT−I−Dp1−T\text{DFL} = \dfrac{EBIT}{EBIT - I - \frac{D_p}{1-T}} بهرهٔ II، سود سهام ممتاز DpD_p ریسک مالی (financial risk)
Combined اهرم مرکب (DCL) DCL=DOL×DFL=ContributionEBIT−I−Dp1−T\text{DCL} = \text{DOL} \times \text{DFL} = \dfrac{\text{Contribution}}{EBIT - I - \frac{D_p}{1-T}} هر دو ریسک کل سود هر سهم

هر یک را به‌صورت کشش (elasticity) بخوانید: DOL\text{DOL} = درصد تغییر EBITEBIT به ازای ۱٪ تغییر فروش؛ DFL\text{DFL} = درصد تغییر EPSEPS به ازای ۱٪ تغییر EBITEBIT؛ DCL\text{DCL} = درصد تغییر EPSEPS به ازای ۱٪ تغییر فروش. توجه کنید که اهرم عملیاتی یک انتخاب فناورانه و اهرم مالی یک انتخاب تأمین مالی است — مدیریت می‌تواند یکی را در برابر دیگری معاوضه کند تا ریسک کل ثابت بماند.

بدون سهام ممتاز، اهرم مرکب به DCL=Contribution/(EBIT−I)\text{DCL}=\text{Contribution}/(EBIT-I) ساده می‌شود.

اجارهٔ تأمین مالی / اجاره به‌شرط تملیک (finance lease) نیز تعهد پرداخت ثابتِ مشابه بدهی ایجاد می‌کند و ریسک مالی می‌افزاید. انتشار سهام عادی با صرف یا کسر، پرداخت ثابت تأمین مالی ایجاد نمی‌کند؛ می‌تواند اهرم موجود را تغییر دهد، اما عنوان قیمت انتشار، هزینهٔ تأمین مالی نیست. اقساط اجاره شامل اصل نیز هست: کل قسط را در بهرهٔ II جایگذاری نکنید.

۳.۳ قضایای مودیلیانی و میلر

بدون مالیات شرکتی (۱۹۵۸) با مالیات شرکتی (۱۹۶۳)
ارزش شرکت VL=VUV_L = V_U — اهرم بی‌ربط است VL=VU+T DV_L = V_U + T\,D
هزینهٔ حقوق صاحبان سهام ke=k0+(k0−kd)DEk_e = k_0 + (k_0-k_d)\dfrac{D}{E} ke=k0+(k0−kd)(1−T)DEk_e = k_0 + (k_0-k_d)(1-T)\dfrac{D}{E}
WACC ثابت و برابر k0k_0 با افزایش D/ED/E کاهش می‌یابد
ساختار بهینه هر ساختاری — بی‌تفاوتی ۱۰۰٪ بدهی (همان جواب گوشه‌ای که نظریهٔ توازن آن را ترمیم می‌کند)

با ارزش شرکت بدون اهرم VU=EBIT (1−T)k0V_U = \dfrac{EBIT\,(1-T)}{k_0}. سازوکار پشت قضیهٔ دوم، جبران دقیق است: بدهیِ ارزان به بهای صرف ریسک مالی خریداری می‌شود که بر دوش صاحبان سهام می‌افتد، و در دنیای بدون مالیات این دو اثر تا آخرین ریال یکدیگر را خنثی می‌کنند.

۳.۴ سپر مالیاتی

Annual interest tax shield=kd×D×T=I×T\text{Annual interest tax shield} = k_d \times D \times T = I \times T

PV(perpetual shield)=kdDTkd=T DPV(\text{perpetual shield}) = \frac{k_d D T}{k_d} = T\,D

تنها بهرهٔ قراردادی آن را ایجاد می‌کند. سود سهام ممتاز و سود سهام عادی چنین نمی‌کنند — آنها تخصیص سود پس از مالیات‌اند. استهلاک (depreciation) یک سپر مالیاتی غیربدهی است، و به همین دلیل شرکتی با استهلاک سنگین اشتهای کمتری برای سپرهای مبتنی بر بدهی دارد. بدون سود مشمول مالیاتِ قابل استفاده در حال یا آینده، سپری در دسترس نیست؛ هزینهٔ کامل پیش از مالیات را به کار برید. صرف زیان، سپرِ قابل استفاده در آینده را لزوماً حذف نمی‌کند.

۳.۵ چهار نظریهٔ ساختار سرمایه

نظریه فارسی محرک نسبت هدف؟ اثر بدهی بیشتر بر VV
MM without tax مودیلیانی و میلر بدون مالیات آربیتراژ در بازارهای کامل بی‌ربط هیچ
MM with tax مودیلیانی و میلر با مالیات سپر مالیاتی بهره ۱۰۰٪ بدهی همیشه افزایشی
Trade-off نظریهٔ توازن سپر در برابر هزینه‌های درماندگی بله، بهینهٔ درونی ابتدا افزایش، سپس کاهش
Pecking order نظریهٔ سلسله‌مراتب اطلاعات نامتقارن خیر — نسبت، پس‌ماندهٔ کسری‌های گذشته است پیش‌بینی ندارد؛ بدهی صرفاً نخستین منبع خارجی است

سلسله‌مراتب تأمین مالی ثابت و آزمون‌پذیر است:

سود انباشته (internal)  →  بدهی (debt)  →  اوراق قابل تبدیل (hybrids)  →  سهام عادی جدید (new equity)\text{سود انباشته (internal)} \;\rightarrow\; \text{بدهی (debt)} \;\rightarrow\; \text{اوراق قابل تبدیل (hybrids)} \;\rightarrow\; \text{سهام عادی جدید (new equity)}

۳.۶ سیاست تقسیم سود — نظریه‌ها

دیدگاه فارسی ادعا دلالت برای پرداخت
Irrelevance (MM) بی‌ربطی سود سهام سرمایه‌گذاران می‌توانند «سود سهام خانگی» بسازند؛ تنها سیاست سرمایه‌گذاری اهمیت دارد بی‌تفاوت
Bird-in-the-hand (Gordon–Lintner) پرندهٔ در دست سود نقدی مطمئنِ امروز بر عایدی سرمایه‌ایِ نامطمئن برتری دارد پرداخت بالا ارزش را می‌افزاید
Tax preference ترجیح مالیاتی سود سهام اکنون مشمول مالیات است و عایدی سرمایه‌ای بعداً و اغلب سبک‌تر پرداخت پایین ارزش را می‌افزاید
Signalling علامت‌دهی افزایش سود سهام نشانهٔ اطمینان مدیریت است پرداخت اطلاعات است، نه فی‌نفسه ارزش
Clientele effect اثر گروه‌های ذی‌نفع هر گروه سرمایه‌گذار خودْ سیاست پرداخت مورد علاقه‌اش را برمی‌گزیند ثبات مهم‌تر از سطح است
Residual باقی‌مانده تنها آنچه پس از پروژه‌های با NPV مثبت می‌ماند توزیع شود پرداخت یک خروجی است، نه یک تصمیم

بازیابی سود نقدی (cash-dividend recovery): در نبود سایر انتقال‌ها در حساب سود انباشته،

Div=RE0+NI−RE1=RE0+(EBIT−I)(1−T)−RE1Div=RE_0+NI-RE_1=RE_0+(EBIT-I)(1-T)-RE_1

در EBIT استهلاک دارایی‌های مشهود و نامشهود کسر شده؛ در EBITDA نشده است. مثال، به میلیون ریال: RE0=40RE_0=40، RE1=43RE_1=43، EBIT=90EBIT=90، I=10I=10 و T=25%T=25\%، نتیجه می‌دهند NI=60NI=60 و Div=40+60−43=57Div=40+60-43=57. انتقال بابت سهام جایزه را جداگانه تطبیق دهید.

۳.۷ سیاست تقسیم سود — شکل‌ها و اثر قیمتی آنها

هر توزیع صرفاً «ظاهری» همان ارزش حقوق صاحبان سهام را میان سهام بیشتری تقسیم می‌کند، پس قیمت نظری پس از رویداد چنین است

Pnew=Poldk,k=shares aftershares beforeP_{\text{new}} = \frac{P_{\text{old}}}{k}, \qquad k = \frac{\text{shares after}}{\text{shares before}}

اقدام فارسی ضریب kk آیا نقد از شرکت خارج می‌شود؟ اثر ترازنامه‌ای
Cash dividend سود نقدی 11 (قیمت در تاریخ بدون حق دریافت سود به اندازهٔ DPSDPS افت می‌کند) بله دارایی‌ها ↓، سود انباشته ↓
Stock dividend سود سهمی 1+d1+d (سود سهمی ۵۰٪ → k=1.5k=1.5) خیر سود انباشته → سرمایهٔ سهام
Stock split تجزیهٔ سهام نسبت (تجزیهٔ ۲ به ۳: ۲ سهم قدیم → ۳ سهم جدید، k=1.5k=1.5) خیر فقط ارزش اسمی هر سهم کاهش می‌یابد
Reverse split ترکیب / تجزیهٔ معکوس k<1k<1 → قیمت بالا می‌رود خیر ارزش اسمی هر سهم افزایش می‌یابد
Share repurchase بازخرید سهام k<1k<1 بله دارایی‌ها ↓، حقوق صاحبان سهام ↓؛ با سود ثابت، EPS افزایش می‌یابد

۳.۸ دوپونت: اهرم، سود انباشته و رشد

تجزیهٔ دوپونت (DuPont bridge) سودآوری دارایی را از پایهٔ حقوق مالکانهٔ پشتیبان آن جدا می‌کند. در دو بازده، صورت کسر سود خالص یکسان پس از بهره و مالیات و تاریخ‌های ماندهٔ سازگار به کار برید؛ برای تحلیل حقوق سهام‌داران عادی، سود سهام ممتاز را نیز از صورت کسر کم کنید. در اینجا سهام ممتاز وجود ندارد:

ROA=NIA,ROE=NIE=ROA×AEROA=\frac{NI}{A},\qquad ROE=\frac{NI}{E}=ROA\times\frac{A}{E}
نسبت معنا تمایز
بازده دارایی‌ها (ROA) سود خالص به ازای واحد دارایی بازده عملیاتی دارایی با صورت کسر سود قبل از بهره و مالیات یا سود عملیاتی پس از مالیات، بدون تعدیل در این اتحاد قابل جایگذاری نیست
بازده حقوق صاحبان سهام (ROE) همان سود خالص به ازای واحد حقوق مالکانه اهرم مخرج را تغییر می‌دهد و می‌تواند از راه بهره سود خالص را نیز تغییر دهد
ضریب حقوق مالکانه (Equity multiplier) A/EA/E دارایی نسبت به حقوق مالکانه، نه بدهی نسبت به حقوق مالکانه
بدهی‌ها به حقوق مالکانه L/EL/E با A=L+EA=L+E، داریم A/E=1+L/EA/E=1+L/E؛ فقط هنگامی برابر 1+D/E1+D/E است که DD همهٔ تأمین مالی غیرمالکانهٔ این ترازنامهٔ ساده را نشان دهد

مانده‌های دفتری را سازگار به کار برید؛ نسبت بدهی به حقوق مالکانه با ارزش بازار در WACC خودبه‌خود همان نسبت دفتری دوپونت نیست. برای سنجش عملکرد می‌توان میانگین دارایی و میانگین حقوق مالکانه را با هم به کار برد.

bRb_R را نسبت نگهداشت سود (Retention ratio)، یعنی یک منهای نسبت پرداخت، بگیرید. رشد تأمین‌شده با سود انباشته چنین است:

g=bR ROE,AE=gbR ROAg=b_R\,ROE,\qquad \frac{A}{E}=\frac{g}{b_R\,ROA}

این فرمول برای رشد حقوق مالکانه بدون انتشار سهام، وقتی مخرج بازده حقوق مالکانه ماندهٔ ابتدای دوره باشد، دقیق است. تفسیر آن به‌عنوان رشد پایدار (Sustainable growth) دارایی‌ها و فروش، ثبات سودآوری، پرداخت سود، نسبت دارایی به فروش و اهرم را فرض می‌کند؛ بدهی متناسب رشد می‌کند و سهام جدید از بیرون منتشر نمی‌شود. این مدل تأمین مالی با سیاست ثابت است، نه تضمین کسب بازده پیش‌بینی‌شده از منابع سرمایه‌گذاری مجدد. اگر بازده با حقوق مالکانهٔ پایان دوره محاسبه شود، رابطهٔ دقیق متناظر g=bR ROE1−bR ROEg=\frac{b_R\,ROE}{1-b_R\,ROE} است؛ مبناهای مخرج را مخلوط نکنید. با نگهداشت صفر، مدل رشد مثبت از سود انباشته نمی‌دهد؛ استنتاج ضریب با تقسیم، به نگهداشت و بازده دارایی غیرصفر نیاز دارد.

مثال کوچک: بر مبنای مانده‌های ابتدای دورهٔ سازگار، بازده دارایی ۱۲٪، دارایی به حقوق مالکانه ۱٫۵ و نگهداشت ۵۰٪ است:

ROE=0.12×1.5=18%,g=0.50×0.18=9%ROE=0.12\times1.5=18\%,\qquad g=0.50\times0.18=9\%

ضریب حقوق مالکانه ۱٫۵ و بدهی‌ها به حقوق مالکانه ۰٫۵ است. اهرم بیشتر خودبه‌خود بازده حقوق مالکانه را بهبود نمی‌دهد: بهرهٔ اضافی می‌تواند سود خالص را کاهش دهد.

۳.۹ رشد داخلی، رشد پایدار و شکاف تأمین مالی

تمایز برنامه‌ریزی مالی راس–وسترفیلد، رشد داخلی (internal growth)، بدون هیچ تأمین مالی خارجی از بدهی یا سهام، را از رشد پایدار (sustainable growth) جدا می‌کند؛ در دومی سهام جدید از بیرون منتشر نمی‌شود، اما بدهی برای حفظ اهرم رشد می‌کند. هر دو ثبات سودآوری، نگهداشت سود و شدت دارایی را فرض می‌کنند؛ مدل سادهٔ داخلی همهٔ بدهی‌ها، حتی اقلامی را که ممکن است خودبه‌خود رشد کنند، ثابت می‌گیرد. رشد پایدار افزون بر این، نسبت بدهی به حقوق مالکانه را ثابت نگه می‌دارد؛ بنابراین استقراض خارجی را مجاز می‌داند.

سود خالص پیش‌بینی‌شده را NI1NI_1، نگهداشت را bRb_R و مانده‌های ابتدا/پایان دوره را با زیرنویس 00/11 نشان دهید. صورت کسر، همان سود پیش‌بینی‌شده است؛ زیرنویس مانده قرارداد محاسبهٔ بازده را تعیین می‌کند:

مدل قرارداد ماندهٔ ابتدای دوره قرارداد ماندهٔ پایان دوره مرز تأمین مالی
داخلی gIGR=bRNI1A0=bR ROA0g_{IGR}=b_R\frac{NI_1}{A_0}=b_R\,ROA_0 gIGR=bR ROA11−bR ROA1g_{IGR}=\frac{b_R\,ROA_1}{1-b_R\,ROA_1} بدون بدهی یا سهام جدید
پایدار gSGR=bRNI1E0=bR ROE0g_{SGR}=b_R\frac{NI_1}{E_0}=b_R\,ROE_0 gSGR=bR ROE11−bR ROE1g_{SGR}=\frac{b_R\,ROE_1}{1-b_R\,ROE_1} بدون سهام جدید؛ بدهی می‌تواند متناسب رشد کند

تصحیح مخرج از این واقعیت ناشی می‌شود که ماندهٔ پایان دوره، رشدِ تأمین‌شده را نیز در بر دارد. حاصل‌ضرب ساده با ماندهٔ ابتدا به سود پیش‌بینی‌شده نیاز دارد، نه صورت کسر سال قبل که بدون بررسی استفاده شود. بازده بر پایهٔ میانگین مانده، قرارداد دیگری است و بدون تعدیل قابل جایگذاری نیست. فرمول‌های کسری برای ظرفیت رشد مثبت و متناهی به مخرج مثبت نیاز دارند. این‌ها ظرفیت‌های مبتنی بر سیاست‌اند، نه پیش‌بینی تقاضای تضمین‌شده.

نیاز به تأمین مالی خارجی (external financing needed, EFN) باقی‌مانده‌ای است که پس از تطبیق دارایی‌های پیش‌بینی‌شده، بدهی‌های خودبه‌خودی و سود نگهداری‌شده حاصل می‌شود:

EFN=ΔA−ΔLsp−bRNI1EFN=\Delta A-\Delta L_{sp}-b_R NI_1

ΔLsp\Delta L_{sp} رشد بدهی‌هایی است که خودبه‌خود با عملیات ایجاد می‌شوند؛ EFN مثبت هنوز باید با بدهی یا سهامِ تصمیمی تأمین شود. در نبود رشد بدهی خودبه‌خودی، با رشد فروش gg، نسبت ثابت دارایی به فروش، حاشیهٔ سود خالص mm و فروش پایهٔ S0S_0، مقدار c=bRmS0c=b_RmS_0 را تعریف کنید. آنگاه:

EFNtotal(g)=A0g−c(1+g),gIGR=cA0−cEFN_{total}(g)=A_0g-c(1+g),\qquad g_{IGR}=\frac{c}{A_0-c}

اگر در مقابل همهٔ بدهی‌ها با DD نشان داده شوند و D/ED/E حفظ شود، رشد مجاز بدهی برابر ΔDpolicy=D0g\Delta D_{policy}=D_0g است. باقی‌ماندهٔ شکاف سهام جدید پس از استقراض مجازِ سیاست چنین است:

GE(g)=EFNtotal(g)−D0g=E0g−c(1+g),gSGR=cE0−cG_E(g)=EFN_{total}(g)-D_0g=E_0g-c(1+g),\qquad g_{SGR}=\frac{c}{E_0-c}
علامت شکاف مقایسهٔ تأمین مالی مقایسهٔ رشد، وقتی شکاف با رشد افزایش می‌یابد
مثبت منابع لازم از منابع موجود بیشتر است بالاتر از آستانهٔ صفرشدن شکاف مربوط
صفر منابع دقیقاً کافی است برابر آن آستانه
منفی مازاد تأمین مالی پایین‌تر از آن آستانه

برای کل EFN با بدهی ثابت، آستانه رشد داخلی است. برای شکاف سهام جدید پس از استقراض با اهرم ثابت، آستانه رشد پایدار است. منفی‌بودن نیاز به سهام خارجی ثابت نمی‌کند که هیچ تأمین مالی خارجی لازم نیست. مشخص کنید کدام منابع از پیش مجاز بوده‌اند. مقایسهٔ علامت در این مدل‌های ساده به شیب‌های مثبت A0−c>0A_0-c>0 یا E0−c>0E_0-c>0 نیاز دارد؛ تغییر ظرفیت، دارایی بلااستفاده و تغییر سیاست می‌تواند نگاشت ساده را بر هم بزند.

مثال کوچک برنامه‌ریزی: همهٔ مبالغ میلیون ریال است. دارایی ابتدای دوره ۱۰۰، بدهی ۴۰، حقوق مالکانه ۶۰، فروش ۲۰۰، حاشیهٔ سود خالص ۵٪ و نگهداشت ۶۰٪ است. با استفادهٔ کامل از دارایی‌ها، نبود بدهی خودبه‌خودی و ثبات حاشیه و شدت دارایی:

c=0.60×0.05×200=6,gIGR=6100−6≈6.38%,gSGR=660−6≈11.11%c=0.60\times0.05\times200=6,\qquad g_{IGR}=\frac{6}{100-6}\approx6.38\%,\qquad g_{SGR}=\frac{6}{60-6}\approx11.11\%

رشد فروش ۸٪ را برنامه‌ریزی کنید:

S1=200(1.08)=216,NI1=0.05×216=10.8,bRNI1=6.48S_1=200(1.08)=216,\qquad NI_1=0.05\times216=10.8,\qquad b_R NI_1=6.48 ΔA=100(0.08)=8,EFNtotal=8−6.48=1.52,ΔDpolicy=40(0.08)=3.2,GE=1.52−3.2=−1.68\Delta A=100(0.08)=8,\quad EFN_{total}=8-6.48=1.52,\quad \Delta D_{policy}=40(0.08)=3.2,\quad G_E=1.52-3.2=-1.68

برنامهٔ ۸٪ از ظرفیت داخلی بیشتر است: مقداری تأمین مالی خارجی لازم دارد. از ظرفیت پایدار کمتر است: استقراض مجاز و نگهداشت سود، از نیاز داراییِ تأمین‌شونده با حقوق مالکانه بیشتر می‌شود. باقی‌ماندهٔ منفی، مازاد برنامه‌ریزی است، نه دستور انتشار سهام منفی. برای اجرای برنامهٔ کم‌رشدتر، مدیریت باید محل مصرف مازاد را تعیین کند؛ مثلاً توزیع بیشتر یا استقراض کمتر که پرداخت سود یا اهرم را تغییر می‌دهد. ثابت‌ماندن همهٔ نسبت‌ها و سیاست دقیق نگهداشت، رشد را در این مدل کاملاً متناسب به آستانهٔ پایدار محدود می‌کند.

تلهٔ رایج: نسبت بدهی ثابت، رشد پایدار را توصیف می‌کند، نه رشد داخلیِ دقیق را. بررسی کنید «تأمین مالی خارجی» همهٔ منابع بیرونی را می‌گوید یا فقط سهام جدید پس از بدهیِ مجاز؛ پیش از انتخاب فرمول، تاریخ مانده در بازده را نیز کنترل کنید.

۴. کاربرد — چگونه به کار ببندیم

  1. منابع تأمین مالی را فقط پس از مالیات مقایسه کنید. نرخ بدهی را در (1−T)(1-T) ضرب کنید؛ هرگز به نرخ سهام ممتاز یا عادی دست نزنید. نرخ مالیات بی‌تفاوتی میان بدهی با kdk_d و سهام ممتاز با kpk_p از رابطهٔ kd(1−T∗)=kpk_d(1-T^{*}) = k_p به دست می‌آید، یعنی T∗=1−kp/kdT^{*} = 1 - k_p/k_d: بالاتر از آن بدهی ارزان‌تر است و پایین‌تر از آن سهام ممتاز.
  2. ساختاری را برگزینید که WACC را کمینه کند، وقتی جریان نقدی عملیاتی دائمی یکسان با ریسک و سرمایه‌گذاری ثابت مقایسه می‌شود. با ثابت بودن EBITEBIT داریم V=EBIT(1−T)/WACCV = EBIT(1-T)/\text{WACC}، پس کمینه‌کردن WACC دقیقاً همان بیشینه‌کردن ارزش شرکت است در چارچوب همین فرض‌ها.
  3. از تحلیل بی‌تفاوتی EBIT–EPS استفاده کنید تا طرح مبتنی بر بدهی را با طرح مبتنی بر سهام مقایسه کنید: (EBIT∗−I1)(1−T)−Dp1N1=(EBIT∗−I2)(1−T)−Dp2N2\frac{(EBIT^{*}-I_1)(1-T) - D_{p1}}{N_1} = \frac{(EBIT^{*}-I_2)(1-T) - D_{p2}}{N_2} بالاتر از EBIT∗EBIT^{*} طرح اهرمی‌تر سود هر سهم بیشتری می‌دهد؛ پایین‌تر از آن، طرح کم‌اهرم‌تر.
  4. قطعی را از وابسته‌به‌نظریه جدا کنید. تغییر D/ED/E با قطعیت و در جهتی معلوم ریسک سهام‌دار را جابه‌جا می‌کند (از راه DFL\text{DFL} و قضیهٔ دوم MM). اما اثر آن بر ارزش شرکت کاملاً به نظریه‌ای بستگی دارد که فرض می‌کنید. وقتی صورت سؤال می‌گوید «لزوماً»، با ریسک پاسخ دهید.
  5. پرداخت سود را به‌صورت باقی‌مانده تعیین کنید، سپس آن را هموار سازید. نخست همهٔ پروژه‌های با NPV مثبت را در ساختار هدف تأمین مالی کنید؛ باقی‌مانده را توزیع کنید؛ اما سود سهام اعلام‌شده را به‌کندی تغییر دهید، زیرا کاهش آن علامت منفی نیرومندی دارد.
  6. لایهٔ دوم مالیات را به یاد داشته باشید. با نرخ شرکتی tct_c، نرخ مالیات سود سهام tdt_d و نسبت پرداخت bb، بار مؤثر برابر است با teff=tc+b(1−tc)tdt_{\text{eff}} = t_c + b(1-t_c)t_d؛ در پرداخت کامل این رابطه به teff=1−(1−tc)(1−td)t_{\text{eff}} = 1-(1-t_c)(1-t_d) فرو می‌کاهد. نگهداری سود، لایهٔ شخصی را به تعویق می‌اندازد — استدلالی به سود پرداخت کم که مستقل از نظریهٔ ترجیح مالیاتی است.

۵. مثال کاربردی — یک مثال کوچک حل‌شده

شرکتی گزارش می‌کند، به میلیون ریال: فروش 1,0001{,}000، هزینه‌های متغیر 600600، هزینه‌های ثابت عملیاتی 200200. این شرکت D=500D = 500 بدهی دائمی با kd=20%k_d = 20\% دارد، هزینهٔ سرمایهٔ بدون اهرم آن k0=25%k_0 = 25\% است، نرخ مالیات T=25%T = 25\% و تعداد سهام در دست 100,000100{,}000 سهم است.

گام ۱ — صورت سود و زیان.

Contribution=1,000−600=400,EBIT=400−200=200\text{Contribution} = 1{,}000-600 = 400, \qquad EBIT = 400-200 = 200 I=0.20×500=100,EBT=100,NI=100(1−0.25)=75I = 0.20 \times 500 = 100, \qquad EBT = 100, \qquad NI = 100(1-0.25) = 75

گام ۲ — سه اهرم.

DOL=400200=2,DFL=200200−100=2,DCL=2×2=4\text{DOL} = \frac{400}{200} = 2, \qquad \text{DFL} = \frac{200}{200-100} = 2, \qquad \text{DCL} = 2 \times 2 = 4

خوانش: ۱۰٪ افزایش فروش، EBITEBIT را ۲۰٪ و EPSEPS را ۴۰٪ بالا می‌برد — و ۱۰٪ کاهش فروش، ۴۰٪ از سود هر سهم را نابود می‌کند. همین تقارن همان ریسک است.

گام ۳ — سپر مالیاتی و ارزش شرکت.

VU=EBIT(1−T)k0=200×0.750.25=600,PV(shield)=TD=0.25×500=125V_U = \frac{EBIT(1-T)}{k_0} = \frac{200 \times 0.75}{0.25} = 600, \qquad PV(\text{shield}) = T D = 0.25 \times 500 = 125 VL=600+125=725  ⇒  E=725−500=225V_L = 600 + 125 = 725 \;\Rightarrow\; E = 725 - 500 = 225

گام ۴ — بررسی با قضیهٔ دوم MM.

ke=0.25+(0.25−0.20)(1−0.25)500225=0.25+0.0833=33.33%k_e = 0.25 + (0.25-0.20)(1-0.25)\frac{500}{225} = 0.25 + 0.0833 = 33.33\% WACC=0.3333×225725+0.20(1−0.25)×500725=10.34%+10.34%=20.69%\text{WACC} = 0.3333\times\frac{225}{725} + 0.20(1-0.25)\times\frac{500}{725} = 10.34\% + 10.34\% = 20.69\%

و به‌راستی V=EBIT(1−T)/WACC=150/0.2069=725V = EBIT(1-T)/\text{WACC} = 150/0.2069 = 725. اهرم تنها به سبب سپر مالیاتی، WACC را به زیر k0=25%k_0 = 25\% کشید، و kek_e را از ۲۵٪ به ۳۳٫۳۳٪ رساند — بهایی که سهام‌داران بابت ریسک افزوده مطالبه می‌کنند.

گام ۵ — سمت پرداخت سود. EPS=75,000,000/100,000=750EPS = 75{,}000{,}000 / 100{,}000 = 750 ریال و قیمت هر سهم 225,000,000/100,000=2,250225{,}000{,}000/100{,}000 = 2{,}250 ریال است. با نسبت پرداخت ۴۰٪، DPS=300DPS = 300 ریال و 4545 میلیون نگهداری می‌شود تا پروژه‌های سال آینده به‌صورت داخلی تأمین مالی شوند — بالاترین پلهٔ سلسله‌مراتب تأمین مالی. اگر شرکت به‌جای آن سود سهمی ۲۵٪ اعلام کند، k=1.25k = 1.25 و قیمت نظری به 2,250/1.25=1,8002{,}250/1.25 = 1{,}800 ریال می‌رسد، بی‌آنکه ثروت کل سهام‌داران تغییر کند؛ و اگر به‌جای آن همهٔ سود به‌صورت نقدی پرداخت شود و سهام‌داران ۱۵٪ مالیات سود سهام بدهند، بار مؤثر بر آن سودِ کاملاً توزیع‌شده برابر است با 1−(1−0.25)(1−0.15)=36.25%1-(1-0.25)(1-0.15) = 36.25\%.

۶. اشتباه نشود با… — تمایزها

۶.۱ ساختار سرمایه در برابر ساختار مالی

ساختار سرمایه (capital structure) ساختار مالی (financial structure)
محتوا بدهی بلندمدت + سهام ممتاز + حقوق صاحبان سهام عادی همهٔ بدهی‌ها و حقوق صاحبان سهام، شامل بدهی کوتاه‌مدت
خوانش ترازنامه‌ای بخش پایینی سمت راست ترازنامه کل سمت راست ترازنامه
رابطه capital structure⊂financial structure\text{capital structure} \subset \text{financial structure} شامل حساب‌های پرداختنی، وام‌های کوتاه‌مدت و معوقات

۶.۲ ریسک تجاری در برابر ریسک مالی

ریسک تجاری (business risk) ریسک مالی (financial risk)
منشأ هزینه‌های ثابت عملیاتی، نوسان تقاضا و قیمت تعهدات ثابت تأمین مالی (بهره، سود سهام ممتاز، اجارهٔ تأمین مالی)
سنجه DOL\text{DOL}، نوسان‌پذیری EBITEBIT DFL\text{DFL}، نوسان‌پذیری EPSEPS به شرط EBITEBIT
کنترل از راه فناوری، ساختار هزینه، ترکیب محصول نسبت بدهی D/ED/E و سایر تعهدات ثابت تأمین مالی
در بدهی صفر وجود دارد؟ بله خیر، به شرط نبود هزینهٔ تأمین مالی سهام ممتاز و تعهد ثابت اجارهٔ تأمین مالی نیز

۶.۳ نظریهٔ توازن در برابر سلسله‌مراتب (پربازده‌ترین تمایز آزمونی)

نظریهٔ توازن (trade-off) نظریهٔ سلسله‌مراتب (pecking order)
بنیان مالیات در برابر هزینه‌های درماندگی اطلاعات نامتقارن و گزینش نامساعد
نسبت هدف وجود دارد و شرکت‌ها به آن بازمی‌گردند ندارد؛ نسبت، پس‌ماندهٔ انباشتهٔ کسری‌های تأمین مالی است
منبع اولویت‌دار هر چه شرکت را به نسبت هدف نزدیک کند سود انباشته، همیشه
سهام عادی جدید ابزاری خنثی آخرین چاره — نشانهٔ بیش‌ارزش‌گذاری است
پرداخت سود پیش‌بینی‌شده نامقید کم و چسبنده، برای حفظ منابع داخلی

۶.۴ بدهی در برابر سهام ممتاز در برابر سهام عادی

بدهی (debt) سهام ممتاز (preferred) سهام عادی (common)
پرداخت بهرهٔ قراردادی سود ثابت، معمولاً انباشته‌شونده باقی‌مانده و اختیاری
سپر مالیاتی بله — هزینه kd(1−T)k_d(1-T) است خیر — هزینه Dp/PpD_p/P_p است خیر
نپرداختن یک قسط نکول / ورشکستگی نکول ندارد؛ معوقات انباشته می‌شود هیچ اتفاقی نمی‌افتد
حق رأی ندارد معمولاً ندارد دارد
اثر بر DFL\text{DFL} افزایش می‌دهد افزایش می‌دهد (با ضریب ناخالص‌سازی 11−T\frac{1}{1-T}) کاهش می‌دهد

۶.۵ سود سهمی در برابر تجزیهٔ سهام در برابر سود نقدی

سود سهمی (stock dividend) تجزیهٔ سهام (stock split) سود نقدی (cash dividend)
خروج نقد از شرکت خیر خیر بله
ارزش کل حقوق صاحبان سهام بدون تغییر بدون تغییر به اندازهٔ نقدِ پرداختی کاهش می‌یابد
تعداد سهام افزایش افزایش بدون تغییر
ارزش اسمی هر سهم بدون تغییر به‌تناسب کاهش می‌یابد بدون تغییر
ثبت حسابداری سود انباشته → سرمایهٔ سهام هیچ ثبتی میان حساب‌های حقوق صاحبان سهام سود انباشته → خروج وجه نقد
ثروت سهام‌دار بدون تغییر بدون تغییر بدون تغییر (نقد جایگزین قیمت می‌شود)

نکتهٔ کنکوری: در این حوزه پاسخ امن همیشه پاسخ مکانیکی است. اثر اهرم بر ریسک یک اتحاد است که از دل هر نظریه‌ای سالم بیرون می‌آید — بدهی بیشتر همواره یعنی ریسک مالی بیشتر — در حالی که اثر آن بر ارزش شرکت تنها درون یک نظریهٔ نام‌بُرده درست است؛ پس صورت سؤالی که «لزوماً» دارد هرگز با ارزش شرکت پاسخ داده نمی‌شود. به همین ترتیب، مقایسهٔ هزینه‌ها با همان یک عدم‌تقارن kd(1−T)k_d(1-T) در برابر kpk_p (که (1−T)(1-T) ندارد) تعیین می‌شود، و رویدادهای مربوط به تعداد سهام تنها با یک عدد تعیین می‌شوند: ضریب kk — سود سهمی ۵۰٪ و تجزیهٔ ۲ به ۳ همان k=1.5k=1.5 را می‌دهند، پس همان افت قیمت ۳۳٫۳۳٪ را، هر شکلی که ثبت‌های حسابداری داشته باشند.

فرمول‌های کلیدی

Weighted average cost of capital (WACC)
WACC=DVkd(1−T)+PVkp+EVks\text{WACC} = \frac{D}{V}k_d(1-T) + \frac{P}{V}k_p + \frac{E}{V}k_s
After-tax cost of debt
kdafter-tax=kd (1−T)k_d^{\text{after-tax}} = k_d\,(1-T)
Cost of preferred stock (no tax shield)
kp=DpPpk_p = \frac{D_p}{P_p}
Degree of operating leverage (DOL)
DOL=Q(P−V)Q(P−V)−F=ContributionEBIT\text{DOL} = \frac{Q(P-V)}{Q(P-V)-F} = \frac{\text{Contribution}}{EBIT}
Degree of financial leverage (DFL)
DFL=EBITEBIT−I−Dp1−T\text{DFL} = \frac{EBIT}{EBIT - I - \dfrac{D_p}{1-T}}
Degree of combined leverage (DCL)
DCL=DOL×DFL=ContributionEBIT−I−Dp1−T\text{DCL}=\text{DOL}\times\text{DFL}=\frac{\text{Contribution}}{EBIT-I-\dfrac{D_p}{1-T}}
MM Proposition I with corporate tax
VL=VU+T D,VU=EBIT(1−T)k0V_L = V_U + T\,D, \qquad V_U = \frac{EBIT(1-T)}{k_0}
MM Proposition II (cost of equity)
ke=k0+(k0−kd)(1−T)DEk_e = k_0 + (k_0 - k_d)(1-T)\frac{D}{E}
Interest tax shield
Annual shield=kdDT,PV∞=T D\text{Annual shield} = k_d D T, \qquad PV_{\infty} = T\,D
Debt vs preferred indifference tax rate
kd(1−T∗)=kp  ⟹  T∗=1−kpkdk_d(1-T^{*}) = k_p \;\Longrightarrow\; T^{*} = 1 - \frac{k_p}{k_d}
EBIT-EPS indifference point
(EBIT∗−I1)(1−T)−Dp1N1=(EBIT∗−I2)(1−T)−Dp2N2\frac{(EBIT^{*}-I_1)(1-T)-D_{p1}}{N_1} = \frac{(EBIT^{*}-I_2)(1-T)-D_{p2}}{N_2}
Ex-price after a stock dividend or split
Pnew=Poldk,k=shares aftershares beforeP_{\text{new}} = \frac{P_{\text{old}}}{k}, \qquad k = \frac{\text{shares after}}{\text{shares before}}
Effective rate under double taxation (full payout)
teff=1−(1−tc)(1−td)=tc+td−tctdt_{\text{eff}} = 1-(1-t_c)(1-t_d) = t_c + t_d - t_c t_d
DCL without preferred stock
DCL=ContributionEBIT−I(Dp=0)\text{DCL}=\frac{\text{Contribution}}{EBIT-I}\quad(D_p=0)
DuPont bridge: consistent net-income numerator
ROE=ROA×AEROE=ROA\times\frac{A}{E}
Retention growth: beginning-equity ROE
g=bR ROEg=b_R\,ROE
Equity multiplier from retained-earnings growth
AE=gbR ROA\frac{A}{E}=\frac{g}{b_R\,ROA}
Equity multiplier versus liabilities/equity
AE=1+LE\frac{A}{E}=1+\frac{L}{E}
Internal growth: ending-assets ROA
gIGR=bR ROA11−bR ROA1g_{IGR}=\frac{b_R\,ROA_1}{1-b_R\,ROA_1}
Sustainable growth: ending-equity ROE
gSGR=bR ROE11−bR ROE1g_{SGR}=\frac{b_R\,ROE_1}{1-b_R\,ROE_1}
External financing needed before discretionary finance
EFN=ΔA−ΔLsp−bRNI1EFN=\Delta A-\Delta L_{sp}-b_R NI_1
Internal growth: proportional planning model, fixed liabilities
EFNtotal(g)=A0g−c(1+g),gIGR=cA0−c,c=bRmS0EFN_{total}(g)=A_0g-c(1+g),\qquad g_{IGR}=\frac{c}{A_0-c},\quad c=b_RmS_0
Stable-leverage new-equity gap and sustainable growth
GE(g)=E0g−c(1+g),gSGR=cE0−c,c=bRmS0G_E(g)=E_0g-c(1+g),\qquad g_{SGR}=\frac{c}{E_0-c},\quad c=b_RmS_0
Preferred cost after percentage flotation; perpetual fixed dividend
kp=DpPp(1−fp)k_p=\frac{D_p}{P_p(1-f_p)}
Cash dividends from retained earnings; no other transfers
Div=RE0+NI−RE1=RE0+(EBIT−I)(1−T)−RE1Div=RE_0+NI-RE_1=RE_0+(EBIT-I)(1-T)-RE_1
#capital-structure#financial-leverage#interest-tax-shield#pecking-order-theory#dividend-policy#dupont-analysis#sustainable-growth

کارت‌های مرتبط

مفهوممدیریت مالی
بودجه‌بندی سرمایه‌ای: ارزش فعلی خالص، نرخ بازده داخلی، شاخص سودآوری و رتبه‌بندی پروژه‌ها

جریان‌های نقدی تفاضلی پس از مالیات را بسازید، ارزش‌آفرینی را از بازیافت سرمایه و بازده درصدی جدا کنید، تعارض رتبه‌بندی ارزش فعلی خالص و نرخ بازده داخلی را حل کنید و پروژه‌های تکرارپذیر با عمر متفاوت را با سالوارهٔ معادل مقایسه کنید.

capital-budgetingincremental-cash-flowsnpv-irrprofitability-index
فرمولمدیریت مالی
ارزش زمانی پول و بازده مرکب

کل دستگاه ارزش زمانی پول — مرکب کردن و تنزیل، چهار ضریب بهره، همهٔ الگوهای اقساط/عایدی دائمی/رشد، نرخ اسمی در برابر نرخ مؤثر، و بازده مرکب (هندسی) چنددوره‌ای همراه با نامساوی میانگین حسابی–هندسی که بر آن حاکم است.

time-value-of-moneypresent-valueannuity-factorsgrowing-perpetuity
مفهوممدیریت مالی
سرمایه در گردش، چرخهٔ نقد و جریان نقدی آزاد

نقدینگی و زمان‌بندی اعتبار را مدیریت کنید؛ سرمایه در گردش عملیاتی را از بدهی تأمین مالی جدا و مالیات نقدی، سرمایه‌گذاری و جریان نقدی آزاد را با قرارداد مشخص تطبیق دهید. وجوه قابل‌استفاده و هزینهٔ وام بانکی را با ماندهٔ جبرانیِ تازه یا ازپیش‌موجود مقایسه کنید. سود خالص را با معکوس‌کردن تطبیق غیرمستقیم CFO بازیابی و معاملات نسبت جاری را در سرمایه در گردش خالص صفر بررسی کنید.

working-capitalliquiditycash-conversion-cyclecredit-sales
مفهومحسابداری مالی و صنعتی
تشکیل شرکت سهامی، تعهد سهام و افزایش سرمایه

تشکیل سهامی خاص/عام، مؤسسان و پذیره‌نویسان، و تمایز سرمایهٔ تعهدشده، مطالبات تعهد سهام و وجه نقد؛ ثبت‌ها و روش‌های ارائهٔ سرمایهٔ پرداخت‌نشده. همین حساب‌ها را به انتشار با صرف/کسر و پرداخت جزئی، انتقال سود انباشته یا مازاد تجدید ارزیابی به سرمایه، و تمایز تأمین مالی نقدی با کل انتشار سهام جدید گسترش دهید.

joint-stock-formationprivate-joint-stocksubscribed-capitalsubscriptions-receivable
فرمولمدیریت مالی
اهرم مالی، بتای دارایی و بتای حقوق صاحبان سهام

تخصیص ریسک سیستماتیک بین بدهی و سهام با وزن ارزش بازار؛ حذف و اعمال اهرم بتا با فروض بدون مالیات و سپر مالیاتی هامادا. ارزش‌گذاری جریان عملیاتی دائمی ثابت، محاسبهٔ مجدد حقوق سهام پس از بازخرید با بدهی و تفکیک بدهی/سهام، بدهی/ارزش، ریسک تجاری و ارزش در مدل MM.

equity-betaasset-betahamadaunlevering-relevering

سوالات تمرینی · 8/32

همهٔ 32 سؤال →