KonkurStudy
همه کارت‌ها

مدیریت استراتژیک منابع انسانی و همسویی راهبرد با منابع انسانی

مدیریت استراتژیک منابع انسانی، کل نظام منابع انسانی را همچون نظامی برگرفته (derived) طراحی می‌کند که باید به‌صورت عمودی با راهبرد کسب‌وکار و به‌صورت افقی با خودش متناسب باشد — و از همین‌جا ماتریس همسویی (استراتژی‌گرا / فرایندگرا / تاکتیک‌گرا)، نقشهٔ ساختن ـ خریدن ـ تخصیص مایلز و اسنو، و جدول تمایز در برابر کاهش هزینه × درونی در برابر بیرونی از سنخ‌های کارکنان (نخبگان متعهد، نیروهای آزاد، کارشناسان عملیاتی، کارکنان مزدور) به دست می‌آید.

کارت مفهوم کنکور ارشد مدیریت

اهمیت
۰/۵

۱. تعریف — مدیریت استراتژیک منابع انسانی چه ادعایی دارد

مدیریت استراتژیک منابع انسانی (Strategic Human Resource Management, SHRM) یعنی طراحی کل نظام منابع انسانی — تأمین نیرو (staffing)، ارزیابی عملکرد (appraisal)، جبران خدمات (reward)، آموزش و توسعه (training & development)، روابط کارکنان (employee relations) — همچون نظامی برگرفته (derived) که پیکربندی‌اش را راهبرد کسب‌وکار سازمان دیکته می‌کند، نه عادت‌های اداری. واحد تحلیل آن نظام است، نه تک‌تک اقدام‌ها؛ افق آن بلندمدت و آینده‌نگر است نه واکنشی؛ و به آدم‌ها همچون سرمایهٔ انسانی (human capital) نگاه می‌کند که می‌تواند مزیت رقابتی پایدار (sustainable competitive advantage) بیافریند، نه همچون هزینه‌ای که باید کمینه شود. تمام این قلمرو بر یک ادعا استوار است — ادعای تناسب (fit): اقدام‌های منابع انسانی تنها زمانی ارزش می‌آفرینند که همسو (aligned) باشند؛ رو به بالا با راهبرد و به پهلو با یکدیگر. هرچه در ادامه می‌آید، شرح همین دو جهت تناسب است.

۲. خاستگاه — چه کسانی آن را ساختند و در برابر کدام مسئله

ادارهٔ امور کارکنان پیش از دههٔ ۱۹۸۰، هر اقدام را بر منطق حرفه‌ای خودش می‌راند: کارگزینی نیرو می‌گرفت، مربی آموزش می‌داد، دایرهٔ حقوق پرداخت می‌کرد، و هیچ‌کدام نمی‌پرسیدند کسب‌وکار به کجا می‌رود. دو الگوی بنیان‌گذار دقیقاً به همین شکاف حمله کردند.

الگو معادل فارسی نویسندگان ایدهٔ اصلی در برابر چه چیزی ابداع شد
الگوی همسویی (میشیگان) الگوی همسویی / میشیگان فومبران، تیچی و دوانا (Fombrun, Tichy & Devanna) یک چرخهٔ منابع انسانی فشرده — انتخاب ← ارزیابی ← پاداش ← توسعه (selection → appraisal → rewards → development) — که مأموریت، راهبرد و ساختار آن را می‌رانند گسست اقدام‌های منابع انسانی از جهت‌گیری کسب‌وکار؛ رویکرد «سخت»، راهبرد‌محور
الگوی هاروارد الگوی هاروارد بیر، اسپکتور، لارنس، میلز و والتون (Beer, Spector, Lawrence, Mills & Walton) منافع ذی‌نفعان + عوامل موقعیتی → گزینه‌های خط‌مشی منابع انسانی → چهار C: تعهد (commitment)، شایستگی (competence)، سازگاری (congruence)، اثربخشی هزینه (cost-effectiveness) نگاه به کارکنان همچون ابزار محض؛ رویکرد «نرم»، چند‌ذی‌نفعی

مشارکت‌های دیگر، ماشین‌آلاتی را ساختند که این کارت آموزش می‌دهد و هرکدام به‌نام قابل طرح در آزمون‌اند:

  • مایلز و اسنو (Miles & Snow) گونه‌شناسی راهبردی خود را به نظام‌های راهبردی منابع انسانی گسترش دادند و هر گونهٔ راهبردی را با شیوه‌ای برای به‌دست‌آوردن نیرو (ساختن / خریدن / تخصیص) جفت کردند.
  • بیرد و مشولام (Baird & Meshoulam) دو شرط کارکردن یک نظام منابع انسانی را نام‌گذاری کردند: تناسب بیرونی (external fit) با راهبرد و تناسب درونی (internal fit) میان اقدام‌ها.
  • شولر و جکسون (Schuler & Jackson) سازوکار را در دیدگاه رفتاری عرضه کردند: راهبرد مستقیماً به اقدام‌های منابع انسانی نیاز ندارد، بلکه به رفتارهای نقش (role behaviours) معینی نیاز دارد، و اقدام‌های منابع انسانی ابزارهای برانگیختن آن رفتارهایند.
  • دیدگاه مبتنی بر منابع بارنی (دیدگاه مبتنی بر منابع، RBV) توضیح داد چرا اصلاً آدم‌ها می‌توانند مزیت باشند: منبعی مزیت پایدار می‌آفریند که ارزشمند، کمیاب، غیرقابل‌تقلید و بدون جانشین (valuable, rare, inimitable and non-substitutable) باشد. نیروی کار عمومی هیچ‌یک از این‌ها نیست؛ سرمایهٔ انسانیِ خاصِ بنگاه، ضمنی و از نظر اجتماعی پیچیده، هر چهار ویژگی را دارد. RBV همان چیزی است که «آدم‌های ما بزرگ‌ترین دارایی ما هستند» را از یک شعار به گزاره‌ای آزمون‌پذیر بدل کرد.
  • لپک و اسنل (Lepak & Snell) ‏RBV را به ابزاری طراحی بدل کردند — معماری منابع انسانی (HR architecture) — و اولریش (Ulrich) خودِ واحد منابع انسانی را بر پایهٔ نقشی که ایفا می‌کند بازتعریف کرد (بنگرید به §۳.۳).

توجه: انتساب‌های بالا فقط به نویسندگان و الگوهاست. آنجا که برچسب‌های فارسیِ خانه‌های جدول در ترجمه‌های گوناگون کتاب‌های درسی ایرانی متفاوت آمده، گونه‌های برچسب کنار هم آورده شده‌اند و به صفحهٔ خاصی ارجاع داده نشده است.

۳. خودِ ساختار

۳.۱ دو همسویی — تمایز باربر

همسویی عمودی — vertical (external) alignment همسویی افقی — horizontal (internal) alignment
نام‌های دیگر تناسب بیرونی، پیوند استراتژیک تناسب درونی، انسجام، یکپارچگی
چه چیزی را به چه چیزی پیوند می‌زند نظام منابع انسانی ↑ به راهبرد کسب‌وکار و اهداف سازمانی زیرنظام‌های منابع انسانی ↔ به یکدیگر
به کدام پرسش پاسخ می‌دهد «آیا کاری که می‌کنیم به جایی که می‌رویم کمک می‌کند؟» — آیا اقدام‌های ما به مقصد بنگاه خدمت می‌کنند؟ «آیا اجزای نظام یکدیگر را تقویت می‌کنند؟» — آیا ارزیابی، پرداخت، آموزش و تأمین نیرو یکدیگر را تقویت می‌کنند یا نقض؟
آزمون تشخیصی راهبرد کسب‌وکار را عوض کنید — آیا نظام منابع انسانی هم ناچار به تغییر است؟ اگر نه، تناسب عمودی وجود ندارد یک پیام (مثلاً «کار تیمی») را در همهٔ اقدام‌ها ردیابی کنید — آیا اقدامی آن را نقض می‌کند؟
نشانهٔ رایج شکست منابع انسانیِ عالی و حرفه‌ای که هیچ مدیر ارشدی نمی‌تواند آن را به نتایج ربط دهد برنامهٔ آموزشی‌ای که همکاری می‌آموزد در حالی که فرمول پاداش، افراد را در برابر یکدیگر رتبه‌بندی می‌کند
صاحب ایده سنت الگوی همسویی / میشیگان؛ تناسب بیرونیِ بیرد و مشولام تناسب درونیِ بیرد و مشولام؛ مکتب «دسته‌ها» (bundles) / پیکره‌بندی

تناسب عمودی دربارهٔ جهت است؛ تناسب افقی دربارهٔ انسجام. این دو مستقل‌اند — یک نظام می‌تواند یکی، هر دو، یا هیچ‌کدام را داشته باشد — و دقیقاً به همین دلیل در یک ماتریس تقاطع داده می‌شوند.

۳.۲ ماتریس همسویی — چهار حالت نظام منابع انسانی

تقاطع دو همسویی در سطح زیاد/کم، چهار برچسب استاندارد را می‌دهد:

همسویی افقی زیاد (high horizontal) همسویی افقی کم (low horizontal)
همسویی عمودی زیاد (high vertical) استراتژی‌گرا و فرایندگرا — حالت بالغ: منابع انسانی هم به راهبرد خدمت می‌کند و هم از درون سازگار است استراتژی‌گرا (strategy-oriented) — همهٔ اقدام‌ها به راهبرد اشاره دارند، اما یکدیگر را خنثی می‌کنند
همسویی عمودی کم (low vertical) فرایندگرا (process-oriented) — فرایندهای صیقلی و سازگار با هم که به هیچ مقصد راهبردی خدمت نمی‌کنند: ماشین خوب، نشانی غلط تاکتیک‌گرا (tactic-oriented) — نه از بالا لنگر دارد و نه در کنار خود منسجم است: ادارهٔ منزوی، روزمره و واکنشی

ماتریس را با نام‌بردن گوشه از روی محوری که زیاد است بخوانید: عمودیِ زیاد ← استراتژی‌گرا، افقیِ زیاد ← فرایندگرا، هر دو زیاد ← هر دو برچسب، هر دو کم ← برچسب باقی‌مانده یعنی تاکتیک‌گرا.

۳.۳ جایگاه خود واحد منابع انسانی — از تاکتیکی تا استراتژیک

همین ایده اگر به‌جای نظام بر خودِ واحد اعمال شود، نردبان آشنای سهم منابع انسانی را می‌سازد:

سطح معادل فارسی منابع انسانی چه می‌کند افق
اداری / دفتری اداری ـ دفتری حقوق و دستمزد، پرونده‌ها، قراردادها، رعایت الزامات قانونی امروز
تاکتیکی / عملیاتی تاکتیکی ـ عملیاتی پرکردن پست‌های خالی، برگزاری دوره‌ها، انجام ارزیابی‌ها — اقدام‌به‌اقدام امسال
شریک استراتژیک شریک استراتژیک در تدوین راهبرد حضور دارد؛ نظام منابع انسانی از راهبرد به‌عقب طراحی می‌شود چندساله

چهار نقش اولریش جدول استاندارد همین جابه‌جایی است: شریک استراتژیک (strategic partner)، کارشناس اداری (administrative expert)، حامی کارکنان (employee champion)، عامل تغییر (change agent) — شریک استراتژیک و عامل تغییر آینده‌نگرند؛ کارشناس اداری و حامی کارکنان عملیاتی‌اند. شریک/کارشناس بر فرایندها و حامی/عامل تغییر بر افراد تأکید دارند.

تمایز دیگری هم ارزش نگه‌داشتن دارد: پیوند منابع انسانی با راهبرد می‌تواند یک‌طرفه (اداری/یک‌طرفه) باشد — راهبرد تصمیم‌گیری می‌شود و منابع انسانی اجرا می‌کند — یا دوسویه / یکپارچه (two-way / integrative)، که در آن موجودی و کیفیت سرمایهٔ انسانی درون‌داد این پرسش است که اصلاً کدام راهبردها شدنی‌اند. پیوند یکپارچه، قوی‌ترین شکل همسویی عمودی است.

۳.۴ راهبرد کسب‌وکار ↔ نظام منابع انسانی — نقشهٔ مایلز و اسنو

گونهٔ راهبردی معادل فارسی قلمرو راهبرد تأمین نیروی انسانی تأکیدها
مدافع (Defender) تدافعی باریک و باثبات؛ بر سر کارایی، هزینه و کیفیتِ محصولی شناخته‌شده رقابت می‌کند ایجاد / ساختن — "make" (پرورش از درون) استخدام در سطوح ورودی، آموزش سنگین، ارتقا از درون، امنیت شغلی، ارشدیت، پرداخت با عدالت درونی
کاوشگر (Prospector) تهاجمی / کاوشگر گسترده و متغیر؛ پیشگام در محصولات و بازارهای جدید خرید — "buy" (تحصیل نیروی آماده) جذب بیرونی متخصصان پرداخته در هر سطح، پرداخت به نرخ بازار و بر پایهٔ نتیجه، سرمایه‌گذاری اندک در توسعه
تحلیل‌گر (Analyzer) تحلیل‌گرا هستهٔ باثبات + پیرامون تقلیدی تخصیص / ترکیبی — "allocate" (هم ساختن و هم خریدن) انتقال و تخصیص درونی، ساختن برای هسته، خریدن برای خطوط جدید
منفعل (Reactor) انفعالی بدون الگوی ثابت؛ دیر واکنش نشان می‌دهد هیچ نظام منسجم منابع انسانی راهبرد، ساختار و فرایند بنا به تعریف ناهمسویند

این جفت‌شدن علّی است نه دلبخواهی: قلمرو باثبات، توسعهٔ درونی را ممکن می‌کند (مهارت‌های موردنیاز پنج سال آینده دانستنی است) و کارایی، ماندگاری طولانی را سودآور می‌سازد؛ قلمرو متغیر نمی‌تواند منتظر خط لولهٔ درونی بماند، پس شایستگی‌ای را که فرصت می‌طلبد می‌خرد.

۳.۵ راهبرد رقابتی ↔ رفتارهای نقش موردنیاز (دیدگاه رفتاری)

راهبرد رقابتی معادل فارسی رفتارهای نقشی که می‌طلبد اقدام‌های منابع انسانی که آن‌ها را برمی‌انگیزد
نوآوری / تمایز نوآوری ـ تمایز خلاقیت، ریسک‌پذیری، تمرکز بلندمدت، تحمل ابهام، همکاری طراحی شغل گسترده، ارزیابی نتیجه‌محور با افق بلند، مشارکت، پرداخت بر پایهٔ فرد و توان بالقوه، امنیت شغلی بالا
ارتقای کیفیت ارتقای کیفیت رفتار قابل اتکا و تکرارپذیر، ریسک متوسط، تعهد به فرایند، دغدغهٔ کیفیت شرح شغل صریح، مشارکت بالا در بهبود فرایند، آموزش مستمر، ارزیابی ترکیبی فردی/گروهی
کاهش هزینه کاهش هزینه رفتار قابل پیش‌بینی، کوتاه‌مدت، ستاده‌محور و فردی؛ ریسک پایین مشاغل باریک و تخصصی، ارزیابی نتیجه‌محور کوتاه‌مدت، نظارت نزدیک، حداقل آموزش، پرداخت در حداقل نرخ بازار، نیروی کار موقت

۳.۶ جدول راهبرد منابع انسانی — چهار سنخ کارکنان

تقاطع کانون رقابتی با منبع تأمین نیرو (همان تصمیم ساخت‌یا‌خرید که بر سرمایهٔ انسانی اعمال شود) چهار سنخ و نظام‌های استخدامی متناظرشان را می‌دهد:

درونی — بازار کار داخلی / "make" بیرونی — بازار کار بیرونی / "buy"
تمایز (differentiation) نخبگان متعهد — committed experts: تخصص کمیاب و خاصِ بنگاه که در درون پرورش یافته؛ توسعهٔ فشرده، مسیرهای شغلی، امنیت بالا، مشارکت، پاداش‌های بلندمدت و پیوسته به مالکیت سهام ← تعهد نیروهای آزاد — free agents: متخصصان پرداخته که برای یک پروژه یا قرارداد اجاره می‌شوند؛ پرداخت بالا، امنیت پایین، بدون سرمایه‌گذاری توسعه‌ای؛ دانش با خود فرد می‌رود
کاهش هزینه (cost reduction) کارشناسان عملیاتی — operational / task experts: آموزش‌دیده در درون اما برای اجرای باریک، استانداردشده و رویه‌بند؛ پرداخت شغل‌محور، کنترل فرایندی کارکنان مزدور — hired hands / mercenaries: نیروی کار بیرونیِ کم‌هزینه؛ آموزش حداقلی، قراردادهای مبادله‌ای، نظارت نزدیک، جایگزینی آسان

توجه — جایی که مکاتب اختلاف دارند: برخی ارائه‌ها محور دوم را نه کانون رقابتی، بلکه کانون کنترل (locus of control) — فرایندمحور در برابر نتیجه‌محور (process- vs outcome-based control) رسم می‌کنند و نام خانه‌ها را تغییر می‌دهند (تعهدمحور، پدرسالارانه، ثانویه، آزاد). این‌ها گونه‌شناسی‌های منابع متفاوت‌اند: برخی مجموعهٔ اقدام‌ها همپوشانی دارند، ولی تغییر محور همسانی خانه‌ها یا تعریف‌ها را اثبات نمی‌کند. با همان جفت‌محوری پاسخ دهید که خودِ صورت سؤال در اختیارتان گذاشته است.

۳.۶الف استوارت–براون: نام راهبردها و ارزیابی

استوارت–براون (Stewart–Brown) کانون رقابتی را با منبع تأمین نیرو تقاطع می‌دهد:

کانون تأمین داخلی تأمین خارجی تأکید ارزیابی
هزینه سرباز وفادار (loyal soldier) نیروی قراردادی (bargain laborer) تساوی‌محور
تمایز متخصص متعهد (committed expert) عامل آزاد (free agent) شایستگی‌محور

ارزیابی تساوی‌محور (parity-based appraisal) با معیارهای مطلق مشترک همکاری را تشویق می‌کند؛ ارزیابی شایستگی‌محور (merit-based appraisal) عملکرد برتر را، اغلب نسبی، متمایز می‌کند. تساوی‌محوری الزاماً نمرهٔ یکسان نمی‌دهد؛ شایستگی یعنی تمایز عملکرد، نه مدل‌سازی شایستگی. تفاوت افق استخدام، تجویز تساوی‌محوریِ زوج هزینه‌محور را تغییر نمی‌دهد.

این مختصات بخش ۳.۶ را روشن می‌کند، نه هم‌معنایی با سنخ‌های فارسی، گونه‌های کسب‌وکار مایلز–اسنو یا معماری لپک–اسنل را. منبع و محورها را بررسی کنید.

۳.۶ب شولر: فلسفه‌ها و مجموعهٔ اقدام‌ها

فلسفه‌های منابع انسانی شولر (Schuler’s HR philosophies) شیوهٔ برخورد با افراد و توسعهٔ آنان را طبقه‌بندی می‌کنند:

فلسفه مجموعهٔ اقدام‌های تمایزدهنده
تجمیع (accumulation) انتخاب استعداد توسعه و تناسب سازمانی؛ ساختن قابلیت در طول زمان. کار تیمی، بازخورد و شرح شغل روشن از توسعهٔ هماهنگ برای نیازهای مستمر پشتیبانی می‌کنند.
بهره‌برداری (utilization) انتخاب تناسب فنی آماده برای کار فوری؛ استفادهٔ کارای مهارت موجود، نتیجهٔ کوتاه‌مدت و آموزش اولیهٔ محدود.
تسهیل‌کنندگی (facilitation) فراهم‌کردن رشد خودانگیخته و خلق دانش با استقلال، فرصت یادگیری و پشتیبانی مشارکتی.

کار تیمی یا بازخورد به‌تنهایی تشخیصی نیست: مجموعه و هدایت‌کنندهٔ توسعه را بخوانید. فلسفه‌ها خودکار به خانه‌های استوارت–براون نگاشت نمی‌شوند.

پیمانکارانه (contracting) دامنهٔ مهارت مشخص و محدود به مأموریت را از خارج تأمین می‌کند. دامنهٔ محدود به معنی عمق کم نیست: متخصص بیرونی می‌تواند در یک حوزه بسیار خبره باشد. این توصیف منبع/دامنه، به‌تنهایی نیروی قراردادیِ هزینه‌محور یا خانهٔ کم‌ارزش معماری را تعیین نمی‌کند.

۳.۷ معماری منابع انسانی — ارزش × بی‌همتایی

لپک و اسنل بخش‌بندی متمایزی را مستقیماً از RBV استخراج می‌کنند و ارزش راهبردی (strategic value) سرمایهٔ انسانی یک گروه را با بی‌همتایی/اختصاصی‌بودن آن برای بنگاه (firm-specific uniqueness) تقاطع می‌دهند:

بی‌همتایی زیاد (high uniqueness) بی‌همتایی کم (low uniqueness)
ارزش زیاد (high value) استخدام دانشی (knowledge-based employment) — توسعهٔ درونی، منابع انسانی تعهدمحور: هسته‌ای که باید ساخته شود استخدام مبتنی بر شغل (job-based employment) — تحصیل از بازار، منابع انسانی بهره‌وری‌محور
ارزش کم (low value) مشارکت و اتحاد (alliances / partnerships) — منابع انسانی مشارکتی، سرمایه‌گذاری مشترک با یک شریک قرارداد و برون‌سپاری (contractual work / outsourcing) — منابع انسانی مبتنی بر تبعیت، مبادله‌ای

قاعدهٔ عملی‌ای که این معماری می‌دهد: آنچه هم ارزشمند است و هم بی‌همتا را بساز، آنچه ارزشمند اما عمومی است را بخر، آنجا که بی‌همتاست ولی محوری نیست اتحاد ببند، و باقی را برون‌سپاری کن.

۳.۸ رابطهٔ استخدامی‌ای که هر بخش دریافت می‌کند

مزدورگونه — قطب مبادله‌ای متعهدانه — قطب رابطه‌ای
مبنای پیوند مبادلهٔ اقتصادی محض، مزد در برابر کار ارزش‌های مشترک، هویت‌یابی با سازمان
قرارداد روان‌شناختی (psychological contract) مبادله‌ای (transactional) — باریک، مشخص، قابل پولی‌شدن، محدود به زمان رابطه‌ای (relational) — سرگشوده، اجتماعی ـ عاطفی، سرمایه‌گذاری متقابل (جفت روسو)
تعهد (آلن و می‌یر) تعهد مستمر / حسابگرانه (continuance) تعهد عاطفی (affective)
ابزار پاداش نقدِ فوری — کارمزد، پاداش نقدی، اضافه‌کاری معوق و توسعه‌ای — سهام، پاداش معوق، مسیر شغلی، آموزش
وقتی پیشنهاد بهتری می‌رسد به‌سوی بالاترین پیشنهاد بعدی می‌رود می‌ماند و رکود را همراه بنگاه تحمل می‌کند
افق منفعت برای بنگاه کوتاه‌مدت (short-term) بلندمدت (long-term)

۴. چگونه به‌کارش ببندیم

رویهٔ طراحی (جهت رو‌به‌جلو — نخست راهبرد):

۱. راهبرد کسب‌وکار را نام‌گذاری کنید با یک واژگان شناخته‌شده: گونهٔ مایلز و اسنو (تدافعی / تهاجمی / تحلیل‌گرا / انفعالی) و کانون رقابتی (تمایز / کاهش هزینه / ارتقای کیفیت). ۲. آن را به رفتارهای نقش موردنیاز ترجمه کنید — برای اینکه این راهبرد کار کند، آدم‌ها عملاً باید چه بکنند (§۳.۵)؟ این همان گامی است که بیشتر پاسخ‌ها از قلم می‌اندازند و همان گامی که نگاشت را به‌جای حفظی، علّی می‌کند. ۳. نیروی کار را بخش‌بندی کنید بر پایهٔ ارزش راهبردی و بی‌همتایی اختصاصی برای بنگاه (§۳.۷). برای همه یک نظام منابع انسانی طراحی نکنید. ۴. تصمیم ساخت‌یا‌خرید را برای هر بخش بگیرید — ساختن (بازار کار داخلی) یا خریدن (بازار بیرونی) — که سنخ را تثبیت می‌کند (§۳.۶). ۵. زیرنظام‌ها را پیکربندی کنید — منبع تأمین نیرو، گستردگی طراحی شغل، ملاک ارزیابی (رفتار در برابر نتیجه، افق کوتاه در برابر بلند)، مبنای پرداخت (شغل در برابر فرد، عدالت درونی در برابر بیرونی)، هزینهٔ توسعه، امنیت — به‌گونه‌ای که همگی یک پیام واحد را برسانند. این همان همسویی افقی است. ۶. هر دو تناسب را ممیزی کنید و نظام را در ماتریس همسویی جای دهید (§۳.۲).

قواعد خواندن (جهت رو‌به‌عقب — جهت کنکور):

  • صورت سؤالی که یک شرط روی هر محور به شما می‌دهد، یک خانه می‌خواهد نه یک تعریف. سطر را با یک شرط و ستون را با شرط دیگر تثبیت کنید؛ دقیقاً یک برچسب باقی می‌ماند.
  • «هم‌ردیف / همسو با» در صورت سؤال، نشانهٔ همسویی عمودی است — پاسخ روی یکی از جدول‌های تطبیق با راهبرد است (§۳.۴، §۳.۵).
  • «هماهنگی میان زیرسیستم‌ها / انسجام درونی» نشانهٔ همسویی افقی است.
  • قلمرو باثبات و باریک ⟹ ساختن؛ قلمرو متغیر و گسترده ⟹ خریدن؛ قلمرو دوپاره ⟹ تخصیص.
  • زیر نمرهٔ منفی، نخست گزینه‌هایی را حذف کنید که مقداری از یک محور را می‌طلبند که صورت سؤال نداده است. در یک آیتم 2×22 \times 2، دو شرط معمولاً سه گزینه را یک‌ضرب از میدان به‌در می‌کند.

۵. مثال کوچک حل‌شده

یک بنگاه فرضی، ساختهٔ ذهن برای نمونه. «شرکت کاشی آریا» کاشی کف استاندارد برای بازار داخلیِ باثبات با حاشیهٔ سود نازک تولید می‌کند و به‌تازگی یک واحد استودیویی کوچک راه انداخته که کاشی‌های تزئینی محدود برای صادرات طراحی می‌کند.

گام ۱ — دو راهبرد، نه یکی. کارخانهٔ کاشی یک مدافع (تدافعی) است که بر سر کاهش هزینه رقابت می‌کند: قلمرو باریک و باثبات، فناوری شناخته‌شده. استودیو یک کاوشگر (تهاجمی) است که بر سر تمایز رقابت می‌کند: سلیقه‌های متغیر، عمر کوتاه محصول.

گام ۲ — رفتارهای موردنیاز. کارخانه: قابل پیش‌بینی، تکرارپذیر، ستاده‌محور، کم‌ریسک. استودیو: خلاق، ریسک‌پذیر، تحمل‌کنندهٔ ابهام، بلندافق.

گام ۳ و ۴ — بخش‌بندی و تصمیم ساخت‌یا‌خرید.

گروه ارزش بی‌همتایی خانهٔ معماری ساخت/خرید سنخ
اپراتورهای کوره و پرس متوسط کم استخدام مبتنی بر شغل خرید و سپس آموزش باریک کارشناسان عملیاتی
طراحان شاخص که زبان بصری استودیو را تعریف می‌کنند زیاد زیاد (سلیقهٔ خاص بنگاه، ضمنی) استخدام دانشی ساختن — جذب جوان، پرورش در درون نخبگان متعهد
مشاور شیمی رنگ برای یک سفارش صادراتی زیاد کم (در بازار عمومی است) استخدام مبتنی بر شغل؛ قرارداد پروژه‌ای خرید برای پروژه نیروهای آزاد
نیروی کار فصلی بسته‌بندی و بارگیری کم کم قراردادی / برون‌سپاری‌شده خرید کارکنان مزدور

ورود بیرونی می‌تواند به مسیر شغلی داخلی بینجامد. مشاور در معماری لپک–اسنل مبتنی بر شغل است؛ قرارداد پروژه‌ای به معنی سرمایهٔ انسانی کم‌ارزش نیست.

گام ۵ — پیکربندی به تفکیک بخش. طراحان: مشاغل گسترده، ارزیابی بر پایهٔ کارنامهٔ دوساله، سهیم‌شدن در سود به‌علاوهٔ نردبان شغلی، بودجهٔ آموزشی سخاوتمندانه، امنیت بالا. اپراتورها: شرح شغل باریک، ارزیابی ماهانهٔ ستاده، پرداخت شغل‌محور به نرخ بازار محلی، آموزش کوتاه بدو خدمت. دو نظام متفاوت منابع انسانی درون یک بنگاه — دقیقاً همان چیزی که معماری منابع انسانی مجاز می‌شمارد.

گام ۶ — ممیزی هر دو تناسب. فرض کنید بنگاه به همهٔ گروه‌ها پاداش ماهانهٔ فردیِ ستاده‌محور بدهد، چون نظام حقوق‌ودستمزد برای کارخانه ساخته شده بود. آنگاه: همسویی عمودی برای استودیو شکسته است (پاداش فردیِ کوتاه‌افق نمی‌تواند همکاری خلاق بلندافق بخرد) و همسویی افقی هم شکسته است (طراحان برای آزمون‌وخطای مشارکتی آموزش می‌بینند و بابت ستادهٔ فردی ماهانه پول می‌گیرند — اقدام‌ها یکدیگر را نقض می‌کنند). نظام استودیو را در ماتریس جای دهید: هر دو محور کم ⟹ تاکتیک‌گرا. اگر تنها تناسب عمودی را اصلاح کنید — با تغییر پاداش استودیو به پاداش بلندافق و باقی‌گذاشتن ارزیابی بر واحدهای ماهانه — به استراتژی‌گرا می‌رود؛ بهتر، اما هنوز از درون ناسازگار. تنها وقتی ارزیابی، پرداخت، توسعه و امنیت همه با یک صدا سخن بگویند، به گوشهٔ استراتژی‌گرا و فرایندگرا می‌رسد.

۶. اشتباه نشود با…

۶.۱ دو همسویی و همسایگان نزدیکشان

مفهوم معادل فارسی واقعاً چه چیزی را به هم پیوند می‌زند رایج‌ترین اشتباه دربارهٔ آن
همسویی عمودی همسویی عمودی نظام منابع انسانی ↔ راهبرد کسب‌وکار با سلسله‌مراتب اختیار درون واحد منابع انسانی اشتباه می‌شود
همسویی افقی همسویی افقی زیرنظام منابع انسانی ↔ زیرنظام منابع انسانی با هماهنگی جانبی میان واحدها (تولید ↔ فروش) اشتباه می‌شود
استراتژی‌گرا استراتژی‌گرا عمودی زیاد، افقی کم «حالت مطلوب» خوانده می‌شود — حال آنکه فقط نیمی از آن است
فرایندگرا فرایندگرا افقی زیاد، عمودی کم تعریف و تمجید تلقی می‌شود؛ حال آنکه نظامی بدون مقصد راهبردی را نام می‌برد
تاکتیک‌گرا تاکتیک‌گرا هر دو کم «برنامه‌ریزی کوتاه‌مدت» خوانده می‌شود، نه حالتِ باقی‌مانده و ناهمسو

۶.۲ مدیریت استراتژیک منابع انسانی در برابر کارکردهایی که از دلشان بیرون آمد

مدیریت امور کارکنان — personnel administration مدیریت منابع انسانی — HRM مدیریت استراتژیک منابع انسانی — SHRM
نگاه به آدم‌ها هزینه و یکی از عوامل تولید منبعی که باید توسعه یابد سرمایه و سرچشمهٔ مزیت رقابتی
واحد تحلیل تک‌تک اقدام‌ها کارکرد منابع انسانی نظام منابع انسانی به‌مثابه یک پیکره‌بندی
افق روزانه/اداری سالانه/کارکردی چندساله و آینده‌نگر
نسبت با راهبرد هیچ — قواعد را اجرا می‌کند از اجرا پشتیبانی می‌کند برگرفته از راهبرد و در عین حال درون‌داد آن
نقش رئیس منابع انسانی نگهدارندهٔ سوابق، مسئول تطبیق قانونی مدیر کارکردی شریک استراتژیک در تدوین
سنجهٔ موفقیت درستی رویه‌ای، رعایت قانون کیفیت خدمات منابع انسانی، رضایت سهم در نتایج سازمانی

همچنین مدیریت منابع انسانی (HRM) را از توسعهٔ منابع انسانی (HRD) جدا کنید: HRD زیرمجموعهٔ توسعه است — آموزش (training، برای شغل کنونی)، تربیت (education، برای شغل آینده)، توسعه (development، برای خود فرد و آیندهٔ سازمان) — و مترادف کل نظام نیست.

۶.۳ سه مکتب دربارهٔ «کدام اقدام‌های منابع انسانی درست‌اند؟»

مکتب معادل فارسی ادعا پاسخ به «آیا یک بهترین نظام منابع انسانی وجود دارد؟» شعار رایج
جهان‌شمول / بهترین عمل جهان‌شمول ـ بهترین عمل برخی اقدام‌ها همه‌جا عملکرد را بالا می‌برند بله نظام‌های کاری با عملکرد بالا
اقتضایی / بهترین تناسب اقتضایی ـ بهترین تناسب اقدام‌ها فقط وقتی کار می‌کنند که با راهبرد و بافت متناسب شوند نه — بستگی دارد (تناسب عمودی) الگوی همسویی، مایلز و اسنو
پیکره‌بندی پیکره‌بندی آنچه مهم است یک دستهٔ درونی‌سازگار از اقدام‌هاست، نه هیچ اقدام منفردی نه — به کل الگو بستگی دارد (تناسب افقی) دسته‌ها / نظام‌های منابع انسانی

دیدگاه مبتنی بر منابع زیر هر سهٔ این مکاتب می‌نشیند، همچون تبیین اینکه چرا منابع انسانی اصلاً می‌تواند مهم باشد؛ خودش نسخهٔ چهارمی دربارهٔ اینکه کدام اقدام‌ها را باید برگزید نیست.

۶.۴ گونه‌های راهبردی و سنخ‌های همسایه

جفت وجه تمایز
تحلیل‌گرا (analyzer) در برابر انفعالی (reactor) تحلیل‌گرا ترکیبِ عامدانهٔ هستهٔ باثبات/پیرامون متغیر را نگه می‌دارد؛ منفعل اصلاً هیچ الگوی ثابتی ندارد — حالتی از شکست است نه یک راهبرد، و به همین دلیل نظام منابع انسانی متناظری ندارد
نخبگان متعهد در برابر نیروهای آزاد کانون رقابتی یکسان (تمایز)، تأمین نیروی متضاد: پرورش در درون در برابر اجاره از بیرون
نخبگان متعهد در برابر کارشناسان عملیاتی تأمین نیروی یکسان (درونی)، کانون رقابتی متضاد: تمایز در برابر کاهش هزینه
ایجاد/ساختن (make) در برابر خرید (buy) آنچه قلمرو اجازه می‌دهد: باثبات ⟹ ساختن، متغیر ⟹ خریدن
تعهد عاطفی در برابر تعهد مستمر ماندن چون می‌خواهی بمانی، در برابر ماندن چون رفتن بیش از حد گران است

نکتهٔ کنکوری: هر صورت سؤال مدیریت استراتژیک منابع انسانی را مختصات بدانید، نه تعریف. تقریباً همهٔ آن‌ها یک مقدار روی محور تناسب (عمودی/افقی، زیاد/کم) یا یک مقدار روی هر یک از محور رقابتی (تمایز در برابر کاهش هزینه) و محور تأمین نیرو (درونی/ساخت در برابر بیرونی/خرید) به شما می‌دهند و خانه را می‌خواهند. سطر را تثبیت کنید، ستون را تثبیت کنید، و دقیقاً یک برچسب باقی می‌ماند. سه لنگر را در حافظه نگه دارید تا کل این خانواده فرو بریزد: هر دو کم ⟸ تاکتیک‌گرا، تمایز + درونی ⟸ نخبگان متعهد (با قرینهٔ قطری‌اش کاهش هزینه + بیرونی ⟸ کارکنان مزدور)، و تدافعی ⟸ ایجاد، تهاجمی ⟸ خرید، تحلیل‌گرا ⟸ ترکیبی، انفعالی ⟸ هیچ نظام منسجمی. وقتی صورت سؤال از «به‌ترتیب» استفاده می‌کند، خودِ برچسب‌ها معمولاً پاسخ را با خود دارند — «مزد» در دل «مزدور» یعنی این پیوند، و هر منفعتی که از آن برمی‌آید، دقیقاً تا زمانی دوام دارد که پرداخت ادامه یابد.

#strategic-hrm#vertical-alignment#horizontal-alignment#miles-and-snow#hr-strategy-grid#stewart-brown#schuler-philosophies

کارت‌های مرتبط

مفهوممدیریت منابع انسانی
تجزیه و تحلیل شغل و طراحی شغل

تجزیه و تحلیل شغل، شغل را «آن‌گونه که هست» توصیف می‌کند — از راه مصاحبه، مشاهده، دفتر ثبت وقایع روزانه، گروه کانونی و ابزارهای استاندارد کمّی مانند PAQ، فلیشمن و FJA، در دو رویکرد وظیفه‌محور یا شایستگی‌محور — و خروجی آن شرح شغل و شرایط احراز شغل است؛ در برابر آن، طراحی شغل تعیین می‌کند شغل «چه باید باشد» و از ساده‌سازی شغل تا گردش شغلی، توسعهٔ افقی، غنی‌سازی عمودی و سرانجام الگوی ویژگی‌های شغلی هاکمن و اولدهام و نمرهٔ بالقوهٔ انگیزشی آن امتداد می‌یابد، در حالی که نظریهٔ فعال‌سازی توضیح می‌دهد چرا یکنواختی، عملکرد را نابود می‌کند.

job-analysisjob-designcompetency-basedjob-characteristics-model
مفهومتئوری‌های مدیریت
ساختار و طراحی سازمان

چگونه کل کار سازمان با تخصص‌گرایی و بخش‌بندی تفکیک می‌شود و دوباره هماهنگ می‌گردد — سه بُعد ساختاری، شش تصمیم طراحی، مبناهای بخش‌بندی همراه با قاعدهٔ شمارش هرکدام، مکانیکی در برابر ارگانیک، پنج پیکربندی مینتزبرگ و محیط متناظر هرکدام، و بده‌بستان تفکیک–یکپارچگی. همراه با تمایز تعارض واحدها از صف و ستاد، بین‌سازمانی و درون‌فردی، و نگاشت راهبردهای مایلز–اسنو به گرایش‌های ساختاری. همراه با تفکیک پژوهش فیزیکی، عدم اطمینان ادراک‌شده و محورهای هدف/فرایند–تخصص‌گرایی؛ بخش‌بندی نوبتی و ماتریس موقت در برابر دائمی.

organizational-structureorganization-designdepartmentalizationmintzberg-configurations
مفهومتئوری‌های مدیریت
برنامه‌ریزی، تحلیل SWOT، هدف‌گذاری، مدیریت بر مبنای هدف و فرایند تصمیم‌گیری

کل خوشهٔ برنامه‌ریزی در یک جا — برنامه‌ریزی به‌عنوان وظیفهٔ پیشینی مدیریت و فرایند مرتب آن، سلسله‌مراتب اهداف و انواع برنامه‌ها (راهبردی/تاکتیکی/عملیاتی، یک‌بارمصرف در برابر همیشگی)، الزامات هدف‌گذاری و معیار SMART، چرخهٔ مدیریت بر مبنای هدف دراکر که بر هدف‌گذاری مشترک رئیس و مرئوس بنا شده، و فرایند هشت‌مرحله‌ای تصمیم‌گیری با شرایط و ابزارهای امتیازدهی آن، به‌همراه جدول‌های مقایسه‌ای که هرکدام را از هم‌شکل‌هایشان جدا می‌کند. تحلیل SWOT، شبکهٔ تشخیصی داخلی/خارجی و مساعد/نامساعد را با مرز مرجع صریح سازمانی می‌افزاید.

planninggoal-settingswotmbo

سوالات تمرینی · 8/16

همهٔ 16 سؤال →