سازمان (organization) نهادی اجتماعی، هدفدار، دارای ساختار آگاهانه و هماهنگ و مرزهای قابلشناسایی است. مرزها عضویت و تعامل با محیط را مشخص میکنند و لزوماً دیوار فیزیکی نیستند. ساختار، در کنار فرهنگ و فناوری، یکی از ویژگیهای این نهاد است.
ساختار سازمانی (organizational structure) الگوی رسمیای است که بر پایهٔ آن کل کار سازمان به مشاغل و واحدها تفکیک میشود، این واحدها گروهبندی میشوند، اختیار به آنها تفویض میگردد و کارشان دوباره در یک کلِ واحد هماهنگ میشود. طراحی سازمان (organization design) فرایند تصمیمگیری مدیریتی است که آن الگو را برمیگزیند. بنابراین ساختار همواره پاسخ به دو پرسش متضاد است که با هم پرسیده میشوند: کار را چگونه از هم جدا کنیم؟ (تفکیک — differentiation که محصول تخصصگرایی و تقسیم کار — specialization and division of labour است) و قطعهها را چگونه کنار هم نگه داریم؟ (یکپارچگی/هماهنگی — integration/coordination). ساختن این الگو دومین وظیفه از چهار وظیفهٔ کلاسیک مدیریت است — سازماندهی (organizing) — که در متون استاندارد چنین تعریف میشود: تقسیم کار میان افراد و گروههای کاری و ایجاد هماهنگی میان آنان برای دستیابی به اهداف سازمان.
۱. خاستگاه — این مطالب از کجا میآید
این مبحث نویسندهٔ واحدی ندارد؛ حاصل انباشت چند سنت فکری است و کنکور اصطلاحاتش را از همهٔ آنها برمیدارد.
| سنت فکری | صاحب نظریه | مسئلهای که برای حل آن پدید آمد | سهم آن |
|---|---|---|---|
| نظریهٔ اداری | فایول (Fayol) | ادارهٔ عقلایی یک بنگاه بزرگ از رأس | تقسیم کار، وحدت فرماندهی، وحدت مدیریت، سلسلهمراتب/زنجیرهٔ فرماندهی، حیطهٔ نظارت |
| بوروکراسی | وبر (Weber) | جایگزینی حکمرانی شخصی و دلبخواهی با ادارهٔ غیرشخصی و پیشبینیپذیر | قواعد و رویههای مکتوب، سلسلهمراتب اختیار، شایستگی فنی، غیرشخصیبودن |
| مکانیکی در برابر ارگانیک | برنز و استاکر (Burns & Stalker) | چرا بنگاههایی که در بازارهای باثبات خوب کار میکردند با تندشدن تغییرات فناوری شکست خوردند | هیچ ساختار بهینهٔ یگانهای وجود ندارد — نرخ تغییر محیط ساختار را انتخاب میکند |
| تفکیک ↔ یکپارچگی | لارنس و لورش (Lawrence & Lorsch)، Organization and Environment | چرا بنگاههای بهشدت تخصصیشده از درون از هم میپاشند | هرچه بیشتر تفکیک کنی، ابزارهای یکپارچهساز بیشتری باید بخری |
| پیکربندیها | مینتزبرگ (Mintzberg) | چرا سازمانهای واقعی در چند گونهٔ قابلتشخیص ظاهر میشوند نه در تنوعی بیپایان | پنج جزء، پنج مکانیزم هماهنگی، پنج پیکربندی |
| استراتژی → ساختار | چندلر (Chandler) | چرا بنگاههای در حال تنوعبخشی ساختار وظیفهای را رها کردند | «ساختار تابع استراتژی است» — structure follows strategy |
| فناوری | وودوارد (Woodward)، پرو (Perrow) | چرا حیطهٔ نظارت و رسمیت «درست» از کارخانهای به کارخانهٔ دیگر فرق میکرد | روتینبودن فناوریِ هستهٔ عملیاتی، ساختار را مشروط میکند |
منطق چتری که همهٔ اینها را به هم میدوزد رویکرد اقتضایی (contingency approach) است: ساختار شکل بهینهٔ جهانشمول ندارد؛ بلکه با عوامل اقتضایی متناسب میشود.
۲. ابعاد ساختاری — هر ساختاری را چگونه توصیف میکنیم
رابینز ساختار را با سه بُعد ساختاری (structural dimensions) زیر خلاصه میکند. فهرست ساختاری دفت گستردهتر است و تخصصگرایی را نیز شامل میشود؛ هم رسمیت و هم تخصصگرایی، طراحی داخلی را توصیف میکنند.
| بُعد | معادل فارسی | چه چیزی را میسنجد | چه وقت بالا میرود |
|---|---|---|---|
| Complexity | پیچیدگی | میزان تفکیک در سازمان | مشاغل تخصصیتر شوند، سطوح افزوده شوند، مکانها زیاد شوند |
| Formalization | رسمیت | میزانی که رفتار از پیش با قواعد، رویهها و شرح شغل مکتوب برنامهریزی شده است | کار روتین و تکراری باشد |
| Centralization | تمرکز | اینکه اختیار تصمیمگیری در چه ارتفاعی از سلسلهمراتب قرار دارد | تصمیمها به رأس سازمان اختصاص یابد |
خودِ پیچیدگی سه چهره دارد:
| چهرهٔ تفکیک | معادل فارسی | تعریف | از کجا خوانده میشود |
|---|---|---|---|
| Horizontal | تفکیک افقی | جدایی میان واحدها بر پایهٔ تخصصگرایی و تقسیم کارِ اعضا | شمار مشاغل/واحدهای متفاوت در یک سطح |
| Vertical | تفکیک عمودی | عمق سلسلهمراتب | شمار سطوح میان مدیر عالی و هستهٔ عملیاتی |
| Spatial / geographic | تفکیک جغرافیایی (فضایی) | پراکندگی تأسیسات و افراد در فضا | شمار مکانها و فاصلهٔ میان آنها |
در کنار اینها ابعاد محتوایی (contextual dimensions) قرار دارند — اندازه، فناوری، محیط، استراتژی، اهداف و فرهنگ. اینها توصیف ساختار نیستند؛ علتهایی هستند که ساختار باید با آنها متناسب شود.
۲.۱ تفکیک میتواند تعارض میانوظیفهای ایجاد کند
منطق تفکیک لارنس و لورش، تضاد وظیفهای / میانوظیفهای (interfunctional conflict) را نیز توضیح میدهد: واحدهای تخصصی اهداف، افقهای زمانی و معیارهای ارزیابی متفاوتی پیدا میکنند. تولید ممکن است دورههای پایدار و استاندارد تولید بخواهد و بازاریابی انطباق با تقاضای مشتری را دنبال کند. اهداف مشترک، نقش رابط و برنامهریزی مشترک این اولویتها را بدون حذف تخصص یکپارچه میکنند. یک افق زمانی را برای همیشه به هر واحد نسبت ندهید؛ جهتگیریهای واقعاً توصیفشده را شناسایی کنید.
| تعارض | طرفها یا منشأ | وجه تمایز |
|---|---|---|
| وظیفهای (interfunctional) | واحدهای درون یک سازمان | تفاوت اهداف یا جهتگیریهای واحدها |
| صف و ستاد (line–staff) | مدیران عملیاتی و متخصصان مشورتی | اختیار فرماندهی در برابر توصیهٔ تخصصی |
| بینسازمانی (interorganizational) | سازمانهای مستقل | دو بنگاه یا دستگاه |
| خواست–اجتناب (approach–avoidance) | انگیزههای رقیب درون یک شخص | یک انتخاب هم جاذبه دارد و هم دافعه |
«وظیفهای» دو کاربرد دارد: تعارض وظیفهای بر پایهٔ منشأ، میان وظایف است؛ تعارض کارکردی بر پایهٔ اثر، عملکرد را بهبود میدهد و در برابر تعارض غیرکارکردی قرار میگیرد. اختلاف واحدها میتواند هر یک از این آثار را داشته باشد. نخست طرفها، سپس پیامدها را تشخیص دهید.
۲.۲ پرسشهای طراحی را جدا نگه دارید
| منظر | وجه تمایز |
|---|---|
| هاثورن (Hawthorne) | با بررسی شرایط فیزیکی کار، از جمله روشنایی، آغاز شد؛ تفسیرهای بعدی روابط انسانی بر روابط اجتماعی تأکید دارند. پرسش آغازین با تفسیر بعدی متفاوت است. |
| مایلز–اسنو | عدم اطمینان محیطی ادراکشدهٔ مدیران (perceived environmental uncertainty) بر انتخاب راهبردی اثر دارد؛ تحلیل رقیب، صنعت یا بازار فقط ورودی جزئی است. |
| سبکهای هماهنگی/سازماندهی | هدف در برابر فرایند مبنای طراحی و تخصصگرایی کم در برابر زیاد بُعدی مستقل است. زوج سبک مشارکتی لیبرالمآب (liberal participative)، هدف/کم است. این ابعاد، سایر سبکهای نامدار را تعیین نمیکنند. |
| بخشبندی زمانی/نوبتی (time/shift departmentalization) | کار عملیاتی یکسان را بر پایهٔ زمان انجام گروهبندی میکند؛ در سطوح پایین سرپرستی متداول است. |
۳. شش تصمیم طراحی (اجزای طراحی ساختار)
طراحی یک ساختار یعنی پاسخدادن به شش پرسش:
| # | پرسش طراحی | معادل فارسی | انتخابی که انجام میشود |
|---|---|---|---|
| ۱ | Work specialization | تخصصگرایی / تقسیم کار | هر شغل چقدر باریک تعریف میشود؟ |
| ۲ | Departmentalization | بخشبندی / گروهبندی واحدها | مشاغل بر چه مبنایی در واحدها گروهبندی میشوند؟ |
| ۳ | Chain of command | زنجیرهٔ فرماندهی / سلسلهمراتب اختیار | چه کسی به چه کسی گزارش میدهد (وحدت فرماندهی) |
| ۴ | Span of control | حیطهٔ نظارت / حیطهٔ کنترل | چند زیردست مستقیماً به یک مدیر گزارش میدهند؟ |
| ۵ | Centralization ↔ decentralization | تمرکز و عدم تمرکز | تصمیمها در چه سطحی گرفته میشوند؟ |
| ۶ | Formalization | رسمیت | چه مقدار از کار بهصورت خطمشی و رویه مکتوب شده است؟ |
۳.۱ ترتیب سازماندهی
توالی درسی با تقسیمبندی افقی (horizontal division) آغاز میشود: وظایف و تخصصها را شناسایی کنید. سپس اختیار و مسئولیت را عمودی توزیع و کارِ تفکیکشده را یکپارچه کنید. شرح شغل، وظایف تعریفشده را ثبت میکند؛ ترکیب افقی واحدها را دوباره پیوند میدهد، پس هیچکدام بر شناسایی کار مقدم نیست. طراحی میتواند تکرارشونده باشد، اما وابستگی منطقیِ نخست چنین است: تقسیم کار ← توزیع اختیار ← یکپارچگی.
۴. مبناهای بخشبندی — هر کدام با قاعدهٔ شمارش خود
قابلآزمونترین جدول این مبحث. هر مبنا به این پرسش پاسخ میدهد که «هر واحد متناظر با چه چیزی است؟»
| مبنا | معادل فارسی | به ازای هر … یک واحد ساخته میشود | نمونهٔ رایج |
|---|---|---|---|
| Time / shift | برمبنای زمان / نوبت | نوبت عملیاتی | صبح، عصر، شب؛ برخلاف بخشبندی منطقهای، مکان میتواند یکسان باشد |
| Functional | برمبنای وظیفه | وظیفهٔ تخصصی | تولید، مالی، بازاریابی، منابع انسانی |
| Process / operations | برمبنای عملیات (فرایند) | مرحله از فرایند عملیات | برش، تراش، رنگ، مونتاژ |
| Product | برمبنای محصول | خط محصول | لوازم خانگی، خودرو، تایر |
| Territorial / geographic | برمبنای منطقهٔ عملیات | منطقهٔ جغرافیایی | شمال، جنوب، شرق، غرب |
| Customer | برمبنای اربابرجوع (مشتری) | گروه مشتری | دولتی، خردهفروشی، صنعتی |
| Project | برمبنای پروژه | هر پروژهٔ موجود — یک واحد مستقل و خودکفا با نیروی انسانی، بودجه و تجهیزات اختصاصی که با پایان پروژه منحل میشود | پروژهٔ یک سد، پروژهٔ یک پالایشگاه |
| Matrix | ماتریسی | یک خزانهٔ تخصصی (specialist pool) به ازای هر تخصص، بهعلاوهٔ یک مدیر پروژه (project manager) به ازای هر پروژه ← اختیار دوگانه (دو رئیس) | یک شرکت مهندسی که همزمان چند برنامه را اجرا میکند |
۵. مکانیکی در برابر ارگانیک — دو قطب طراحی
| ویژگی | مکانیکی (mechanistic) | ارگانیک (organic) |
|---|---|---|
| تخصصگرایی | بالا؛ مشاغل باریک و ثابت | دانش بالا، اما نقشها سیال و پیوسته بازتعریفشونده |
| رسمیت | بالا — قواعد و رویهٔ مکتوب | پایین — قواعد اندک |
| تمرکز | متمرکز | غیرمتمرکز به سمت متخصصان |
| زنجیرهٔ فرماندهی | بلند، سختگیرانه، وحدت فرماندهی | کوتاه، شبکهای، گزارشدهی دوگانه پذیرفتنی است |
| هماهنگی از راه | سلسلهمراتب + استانداردسازی | سازش متقابل (mutual adjustment)، تیمها |
| متناسب با محیطِ | ساده / باثبات، فناوری روتین | پیچیده / پویا، فناوری غیرروتین |
۵.۱ مایلز–اسنو: راهبرد و تناسب ساختاری
مایلز و اسنو (Miles and Snow) جهتگیریهای راهبردی را تفکیک میکنند، نه چهار شکل اجباری نمودار:
| راهبرد | جهتگیری | گرایش ساختاری متناسب |
|---|---|---|
| تدافعی (defender) | کارایی در حوزهای محدود و باثبات | کنترل شدید، رسمیت بالا و تمرکز |
| آیندهنگر (prospector) | جستوجوی محصول و بازار تازه | نقشهای منعطف، رسمیت کمتر و اختیار تخصصی غیرمتمرکز |
| تحلیلگر (analyzer) | هستهٔ باثبات همراه با اکتشاف گزینشی | کنترل رسمی در فعالیت تثبیتشده و انعطاف در واحدهای نوآور |
| انفعالی (reactor) | واکنشهای ناسازگار | نبود تناسب منسجم و پایدار راهبرد و ساختار |
تحلیلگر ترتیبات را ترکیب میکند؛ انفعالی فاقد تناسب سازگار است، نه نمایندهٔ چهارمین ساختار مطلوب. کارت مدیریت استراتژیک منابع انسانی این جهتگیریها را به نظامهای منابع انسانی پیوند میدهد.
۶. مکانیزمهای هماهنگی و پنج پیکربندی
مکانیزمهای هماهنگی (coordinating mechanisms) مینتزبرگ به این ترتیب پیش میروند: سازش متقابل (mutual adjustment) ← سرپرستی مستقیم (direct supervision) ← استانداردسازی فرایند کار (standardization of work processes) / ستادهها (outputs) / مهارتها (skills) ← و برای پیچیدهترین کارها دوباره بازگشت به سازش متقابل. پنج جزء سازمانی او عبارتاند از رأس استراتژیک (strategic apex)، بدنهٔ میانی (middle line)، هستهٔ عملیاتی (operating core)، فنسالاری/ستاد فنی (technostructure) و ستاد پشتیبانی (support staff).
تمرکززدایی عمودی (vertical decentralization) اختیار را در امتداد سلسلهمراتب صفی به پایین واگذار میکند؛ تمرکززدایی افقی (horizontal decentralization) نفوذ را به افراد خارج از اختیار مدیریتی صف، مانند تحلیلگران و متخصصان عملیاتی، میدهد. افقی به معنای پراکندگی جغرافیایی نیست. تحلیلگران بوروکراسی ماشینی بر شیوهٔ استانداردسازی کار اثر میگذارند و فرماندهی عمومی صفی نمیگیرند؛ متخصصان بوروکراسی حرفهای در حوزهٔ تخصصشان تصمیم میگیرند.
| پیکربندی | معادل فارسی | جزء کلیدی | مکانیزم هماهنگی | ساختار | محیط | اختیار عمودی | نفوذ افقی |
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| Simple structure | ساختار ساده | رأس استراتژیک | سرپرستی مستقیم | ارگانیک، متمرکز، رسمیت پایین | ساده + پویا | متمرکز در رأس | متمرکز نزد مالک–مدیر |
| Machine bureaucracy | بوروکراسی ماشینی | فنسالاری | استانداردسازی فرایند کار | مکانیکی، رسمیت بالا | ساده + باثبات | تمرکز عمودی | تمرکززدایی افقی محدود: نفوذ تحلیلگران بر استانداردهای فرایند |
| Professional bureaucracy | بوروکراسی حرفهای | هستهٔ عملیاتی | استانداردسازی مهارتها | غیرمتمرکز به سمت حرفهایها | پیچیده + باثبات | غیرمتمرکز به هستهٔ عملیاتی | غیرمتمرکز به متخصصان آموزشدیده؛ تخصص منشأ اختیار است |
| Divisionalized form | ساختار بخشی | بدنهٔ میانی | استانداردسازی ستادهها | بخشهای شبهمستقل؛ ستاد مرکزی نتایج را کنترل میکند | بازارهای متنوع | تمرکززدایی عمودی موازی و محدود به مدیران بخش | تمرکززدایی افقی اندک؛ ستاد مرکزی راهبرد و نتایج را کنترل میکند |
| Adhocracy | ادهوکراسی | ستاد پشتیبانی (در ادهوکراسی عملیاتی، هستهٔ عملیاتی) | سازش متقابل | ارگانیک، تیمهای پروژهای/ماتریسی، رسمیت بسیار پایین | پیچیده + پویا | تمرکززدایی انتخابی به مجموعههای پروژهای | تمرکززدایی انتخابی به متخصصان و تیمها |
نگاشتِ ستون آخر محبوبترین دستمایهٔ کنکور است: پویایی (dynamism) ⇐ ارگانیک / رسمیت پایین، پیچیدگی (complexity) ⇐ عدم تمرکز به سمت متخصصان. ادهوکراسی تنها پیکربندیای است که هر دو را همزمان لازم دارد.
۶.۱ هماهنگی: محور طبقهبندی را تشخیص دهید
| محور | معنا | نشانه |
|---|---|---|
| هدف: هماهنگی تنظیمی (regulatory coordination) | حفظ عملکرد برقرارشده | حفظ وضع موجود |
| وابستگی کار: مجموعهای، ترتیبی، طرفینی | چگونگی وابستگی سهمها یا ورودی/خروجی واحدها به یکدیگر | سهمهای جداگانه، زنجیره یا تبادل دوطرفه |
یک جریان کار میتواند هم وابستگی ترتیبی و هم هدف تنظیمی داشته باشد. حفظ کارکرد خط مونتاژ از نظر هدف تنظیمی و از نظر جریان ترتیبی است. این عنوانها گزینههای یک محور نیستند. برای انواع تامپسون و الزامات هماهنگیِ آنها، کارت فناوری و وابستگی متقابل را بخوانید.
۷. چهار معنای واژهٔ «ساختار»
ساختار به چهار معنای مکمل نیز آزموده میشود؛ صورت سؤالی که توصیف میکند یک ساختار از چه ساخته شده است در پی یکی از این برچسبهاست:
| معنا | معادل فارسی | ساختهشده از | چگونه با ارتباطات پیوند میخورد |
|---|---|---|---|
| Physical | ساختار فیزیکی | ساختمانها، چیدمان، فاصلهٔ میان ایستگاههای کاری، پراکندگی میان مکانها | از راه فضا — مجاورت، تماس را آسان یا دشوار میکند |
| Patterned / relational | ساختار الگویی | الگوی پایدار روابط میان پستها و نقشها؛ نمودار سازمانی | تثبیت میکند که چه کسی به چه کسی متصل است |
| Procedural | ساختار رویهای | خطمشیها، رویهها، مقررات و دستورالعملهای دائمی رسمی — چهرهٔ آشکار رسمیت (formalization) | پیامها را به کانالها و فرمهای مجاز محدود میکند |
| Informal | ساختار غیررسمی | دوستیهای خودجوش، دستههای غیررسمی، شایعه (grapevine) | کانالهای غیررسمی بیرون از نمودار را میافزاید |
روابط رسمی آگاهانه تجویز میشوند؛ روابط غیررسمی از دوستی، تعلق و حمایت متقابل پدید میآیند، چنانکه مکتب روابط انسانی تأکید دارد. نیاز اجتماعی منشأ شکلگیری است؛ پیگیری اهداف گروهی یا فشار بر مدیران میتواند کاربرد بعدی باشد. اندازهٔ بزرگتر معمولاً تفکیک افقی، عمودی و مکانی را بیشتر میکند، هرچند اندازه با عمر سازمان متفاوت است.
نمودار سازمانی (organization chart) پس از تشکیل، پستها و روابط گزارشدهی رسمی را مستند میکند. نمودار، اختیار همترازها، وظایف شغل یا شبکهٔ غیررسمی را کامل مشخص نمیکند؛ اینها به سند اختیار، شرح شغل یا تحلیل شبکه نیاز دارند.
۷.۱ راهنمای سازمان (organization manual)
| محتوای رسمی | چه چیزی را توضیح میدهد؟ |
|---|---|
| اهداف | علت وجود سازمان و واحدهای آن |
| مسئولیتها | پست/واحد انجامدهندهٔ هر وظیفه |
| اختیار | حق مشروع تصمیم، فرماندهی و تصویب؛ قدرت توان گستردهترِ اثرگذاری است |
| روابط | پیوندهای گزارشدهی و هماهنگی |
نمودار، پستها و روابط گزارشدهی را ترسیم میکند؛ راهنما، هدف و وظیفهٔ آنها را توضیح میدهد. فهرست کارکنان نام متصدیان فعلی را میدهد؛ تحلیل شبکهٔ غیررسمی روابط شخصیِ خودجوش را نشان میدهد. راهنما ممکن است به راهبرد یا نام افراد اشاره کند، اما آنها تعریفکنندهٔ محتوای رسمیِ سازمانی آن نیستند.
۸. چگونه به کار ببندیم — قاعدهٔ تصمیم طراحی
۱. عوامل اقتضایی را بخوان. پیچیدگی محیطی ← اختیار را پایین بفرست (عدم تمرکز به سمت متخصصان). پویایی محیطی ← ارگانیک شو (رسمیت را کم کن). فناوری روتین و اندازهٔ بزرگ ← رسمیت بیشتر و تفکیک عمودی بیشتر؛ فناوری غیرروتین ← ارگانیک. نخست استراتژی: استراتژی تنوعبخشی به سمت ساختار بخشی میراند و استراتژی تکمحصولی به سمت ساختار وظیفهای. ۲. مبنای بخشبندی را انتخاب کن با این پرسش که چه چیزی باید کنار هم بماند: صرفههای مقیاس و تخصص عمیق ← وظیفهای؛ پاسخگویی به ازای هر ستاده ← محصول؛ به ازای هر منطقه ← منطقهای؛ به ازای هر مشتری ← اربابرجوع؛ یک اقدام متناهی و خودکفا ← پروژه؛ دو تا از اینها همزمان ← ماتریسی، و اختیار دوگانه را بهعنوان بهای آن بپذیر. ۳. حیطهٔ نظارت را تعیین کن. زیردستان روتین، همگن، هممکان و آموزشدیده حیطهٔ گسترده (ساختار تخت) را ممکن میکنند؛ کار ناهمگن، غیرروتین و پراکنده حیطهٔ محدود (ساختار بلند) را تحمیل میکند. عوامل کار (پیچیدگی و نیاز به کنترل) را از عوامل انسانی (مهارت و تمایل به نظارت دقیق) و ترتیبات پشتیبانی (کمک دیگران در نظارت) جدا کنید. نیاز کار به کنترل با خواست مدیر برای کنترل یکسان نیست. ۴. بهای تفکیکی که خریدهای را بپرداز. هر عمل تقسیم کار، نیازی به هماهنگی میسازد. آن را با ارزانترین ابزارِ کافی بازخرید کن، به این ترتیب: سلسلهمراتب و قواعد ← برنامهها و استانداردسازی ← نقش رابط، گروه ضربت و کمیته ← یکپارچهسازان تماموقت و ساختار ماتریسی. ۵. تناسب را بسنج، نه زیبایی را. ترتیبات مکانیکی در کار متلاطم و ترتیبات ارگانیک برای تولید روتینِ باثبات معمولاً نیازمند بازنگریاند؛ کارِ واحد مربوط را بسنجید.
۹. مثال کوتاه حلشده
(الف) نگاشت یک بنگاه بر چارچوب. شرکتی پمپهای آب استاندارد را برای یک بازار داخلی باثبات مونتاژ میکند و در همان ساختمان، مطالعات مهندسی سفارشی برای مشتریان خارجی انجام میدهد که مشخصات فنیشان ماهبهماه تغییر میکند.
- خط پمپ: محیط ساده + باثبات، فناوری تولید انبوه ← مکانیکی. کف کارگاه را برمبنای عملیات بخشبندی کن (ماشینکاری ← مونتاژ ← رنگ ← بستهبندی)، رسمیت بالا، حیطهٔ گسترده، هماهنگی از راه استانداردسازی فرایند کار ← یک بوروکراسی ماشینی.
- واحد مطالعات: محیط پیچیده + پویا، فناوری غیرروتین ← ارگانیک. متخصصان را در خزانههای تخصصی گروهبندی کن و به ازای هر مطالعه یک مدیر پروژه بگمار ← ساختاری ماتریسی که به ادهوکراسی میل میکند، هماهنگشده با سازش متقابل، رسمیت پایین، تصمیمهای غیرمتمرکز.
- اکنون بنگاه در کل بهشدت تفکیکشده است — دو خردهنظام با افقهای زمانی متضاد و قواعد متضاد — پس باید یکپارچگی را بازخرید کند: یک کمیتهٔ مشترک زمانبندی و یک مهندس رابط، نه قواعد بیشتر (قواعد بیشتر فقط آن نیمهای را مکانیزه میکند که باید ارگانیک بماند).
- اگر بهجای این، هر مطالعه واحد مستقل و خودکفای خود را با نیروی انسانی و بودجهٔ اختصاصی میگرفت که با تحویل منحل میشود، نیمهٔ دوم یک ساختار پروژهای میبود نه ماتریسی — و متخصصانش یک رئیس میداشتند، نه دو تا.
(ب) یک وارسی کمّی روی حیطهٔ نظارت. فرض کنید کارکن عملیاتی داریم. با حیطهٔ یکنواخت ، شمار سطوح مدیریتی بالای هستهٔ عملیاتی و شمار کل مدیران چنین است:
- حیطهٔ محدود : سطح (۲۵۶ ← ۶۴ ← ۱۶ ← ۴ ← ۱) و مدیر — یک ساختار بلند (tall): نظارت دقیق، اما پرهزینه و کُند در عبور ارتباطات.
- حیطهٔ گسترده : سطح (۱۲۸ ← ۱۶ ← ۲ ← ۱) و مدیر — یک ساختار تخت (flat): ارزانتر و سریعتر، اما نظارت هر مدیر سستتر است و این تنها وقتی تحملپذیر است که کار روتین و زیردستان آموزشدیده باشند.
تقریب شمار کل مدیران، انشعاب کامل را فرض میکند؛ اگر بالاترین لایه کامل نباشد، مانند مثال بالا هر لایه را جداگانه بشمارید.
بهای گسترش حیطهٔ نظارت، انفجار شمار روابطی است که یک مدیر باید تحمل کند. گریکوناس شمار روابط بالقوهٔ مافوق–زیردست را برای زیردست مستقیم چنین بیان کرد:
پس مقدار میدهد، حال آنکه همین حالا میدهد: یک زیردست اضافی، بار رابطهای را بیش از دو برابر میکند. این فرمول استدلال میکند که حدی وجود دارد؛ اما اینکه آن حد دقیقاً کجا میافتد را عوامل اقتضایی گام ۳ تعیین میکنند.
۱۰. «اشتباه نشود با…»
(i) دو نیروی متضاد طراحی
| تفکیک (differentiation) | یکپارچگی / هماهنگی (integration) | |
|---|---|---|
| چه میکند | سازمان را به اجزای تخصصی از هم میدرد | اجزا را دوباره کنار هم میگذارد |
| ساختهشده از | تخصصگرایی، تقسیم کار، تفکیک افقی/عمودی/جغرافیایی | سلسلهمراتب، قوانین و رویهها، استانداردسازی، نقش رابط، کمیته، مدیر پروژه |
| واژگانی که نشانهٔ آن است | تقسیم، تخصص، پیچیدگی | وحدت، هماهنگی، انسجام |
(ii) دو اصل «وحدت» فایول
| وحدت فرماندهی (unity of command) | وحدت مدیریت (unity of direction) | |
|---|---|---|
| دربارهٔ | یک شخص | یک برنامه |
| میگوید | هر زیردست از یک و تنها یک مافوق دستور میگیرد | یک مدیر و یک برنامه برای مجموعه فعالیتهایی که هدف واحدی دارند |
| نقض میشود توسط | ساختار ماتریسی (دو رئیس) | دو برنامهٔ رقیب برای یک هدف |
(iii) وظیفهای در برابر پروژهای در برابر ماتریسی
| برمبنای وظیفه | برمبنای پروژه | ماتریسی | |
|---|---|---|---|
| به ازای هر … یک واحد ساخته میشود | وظیفهٔ تخصصی | هر پروژه — یک واحد مستقل و خودکفا | تخصص (یک خزانه)، بهعلاوهٔ یک مدیر به ازای هر پروژه |
| کارکنان متعلقاند به | وظیفهٔ خود، بهطور دائم | پروژه، تماموقت، تا پایان آن | خزانهٔ خود، که بهصورت امانی (loaned) به پروژهها داده میشوند |
| شمار رؤسا | یک | یک | دو |
| ضعف مشخصهٔ آن | پاسخگویی کند، اهداف جزیرهای | دوبارهکاری منابع میان پروژهها | تعارض اختیار و فشار روانی بر متخصص امانی |
ماتریس پروژهای، مأموریت پروژهای موقت را بر واحد وظیفهایِ مستمر میافزاید. ماتریس دائمیِ محصول/منطقه میتواند اختیار دوگانه را نامحدود حفظ کند؛ موقتبودن ویژگی تعریفکنندهٔ همهٔ ماتریسها نیست.
(iv) پیکربندیهایی که در یک صفت مشترکاند
| ساختار ساده | بوروکراسی ماشینی | بوروکراسی حرفهای | ادهوکراسی | |
|---|---|---|---|---|
| محیط | ساده + پویا | ساده + باثبات | پیچیده + باثبات | پیچیده + پویا |
| هماهنگی | سرپرستی مستقیم | استانداردسازی فرایند کار | استانداردسازی مهارتها | سازش متقابل |
| رسمیت | پایین | بالا | در مرکز پایین؛ استانداردها را خودِ حرفه تأمین میکند | بسیار پایین |
| نمونهٔ رایج | یک بنگاه کوچک مالکمحور | یک کارخانهٔ تولید انبوه | بیمارستان، دانشگاه | یک شرکت تحقیقاتی یا مشاورهای |
(v) دو بُعدی که دانشجویان با هم قاطی میکنند
| رسمیت (formalization) | تمرکز (centralization) | |
|---|---|---|
| پاسخ میدهد به | کار چگونه باید انجام شود — آیا از پیش مکتوب شده است؟ | چه کسی تصمیم میگیرد |
| مقدار بالا یعنی | رفتار با قواعد برنامهریزی شده است | اختیار تصمیم به رأس سازمان اختصاص یافته است |
| مستقل از یکدیگرند؟ | بله — بوروکراسی حرفهای غیرمتمرکز است در حالی که کارش (بهدست خودِ حرفه) بهشدت استاندارد شده است، و یک بنگاه کوچک مالکمحور متمرکز است با تقریباً هیچ قاعدهٔ مکتوبی |
(vi) چهار معنای ساختار — نگاه کنید به بخش ۷: فضا، چیدمان، فاصله ⇐ فیزیکی؛ الگوی روابط، سلسلهمراتب، نمودار ⇐ الگویی؛ خطمشی، رویه، مقررات، رسمیت ⇐ رویهای؛ خودجوش، دوستی، شایعه ⇐ غیررسمی.
نکتهٔ کنکوری: سؤالهای ساختار با جابهجاکردن نیمهٔ دوم یک زوج درست ساخته میشوند — هر گزینه زوجی است از «برچسب ← مابهازای تعریفکنندهٔ آن»، پس پیش از مقایسهٔ گزینهها با هم، دو نیمهٔ هر گزینه را با یکدیگر بسنجید: وظیفه↔وظایف تخصصی، عملیات↔مراحل فرایند، محصول↔محصولات، منطقه↔مناطق جغرافیایی، پروژه↔پروژهها (واحد مستقل)، ماتریسی↔تخصصها (خزانه). سپس دو قاعدهٔ جهتدار را به کار ببرید که بیشتر باقی موارد را فیصله میدهد: هر واژهای که تقسیم میکند (تقسیم کار، تخصصگرایی، پیچیدگی) ⇐ تفکیک، و هر واژهای که متحد میکند (وحدت، هماهنگی، یکپارچگی) ⇐ یکپارچگی؛ و ساختاری که ارتباطات را محدود میکند همیشه ساختاری رسمی است، حال آنکه روابط غیررسمی کانالهای غیررسمی میافزایند، هرچند فشار گروهی میتواند ارتباطات را نیز بازدارد. با نمرهٔ منفی، بر پایهٔ نیمهای که به آن مطمئناید حذف کنید، نه بر پایهٔ برچسب بهتنهایی.