KonkurStudy
همه کارت‌ها

برنامه‌ریزی، تحلیل SWOT، هدف‌گذاری، مدیریت بر مبنای هدف و فرایند تصمیم‌گیری

کل خوشهٔ برنامه‌ریزی در یک جا — برنامه‌ریزی به‌عنوان وظیفهٔ پیشینی مدیریت و فرایند مرتب آن، سلسله‌مراتب اهداف و انواع برنامه‌ها (راهبردی/تاکتیکی/عملیاتی، یک‌بارمصرف در برابر همیشگی)، الزامات هدف‌گذاری و معیار SMART، چرخهٔ مدیریت بر مبنای هدف دراکر که بر هدف‌گذاری مشترک رئیس و مرئوس بنا شده، و فرایند هشت‌مرحله‌ای تصمیم‌گیری با شرایط و ابزارهای امتیازدهی آن، به‌همراه جدول‌های مقایسه‌ای که هرکدام را از هم‌شکل‌هایشان جدا می‌کند. تحلیل SWOT، شبکهٔ تشخیصی داخلی/خارجی و مساعد/نامساعد را با مرز مرجع صریح سازمانی می‌افزاید.

کارت مفهوم کنکور ارشد مدیریت

اهمیت
۰/۵

۱. تعریف — این خوشه از مفاهیم دقیقاً چه چیزی را نام می‌برد

برنامه‌ریزی (planning) آن وظیفهٔ مدیریتی است که پیش از هر اقدامی انجام می‌شود: تصمیم‌گیری از پیش دربارهٔ اینکه چه چیزی باید محقق شود و با چه وسیله‌ای، یعنی «تعیین اهداف و تدارک مقدمات و راه رسیدن به آن‌ها». برنامه‌ریزی دقیقاً دو نیمه دارد — یک مقصد و یک راه رسیدن به آن مقصد — و هر دو نیمه از جنس تصمیم (decisions) هستند: برنامه چیزی نیست جز بسته‌ای از تصمیم‌های از پیش گرفته‌شده (pre-made decisions) دربارهٔ آینده. نیمهٔ مقصد همان هدف‌گذاری (goal setting) است: تثبیت هدف / مقصود (goal, objective) — وضعیت مطلوب آینده (وضع مطلوب) که فاصلهٔ آن از وضع موجود، کل مسئله را تعریف می‌کند. نیمهٔ راه همان فرایند تصمیم‌گیری (the decision-making process) است: تولید، ارزیابی و انتخاب میان راه‌حل‌ها (alternatives) بر پایهٔ شاخص‌ها / معیارهای (criteria) صریح. مدیریت بر مبنای هدف (Management by Objectives, MBO) نظامی است که این دو نیمه را به هم جوش می‌دهد، از طریق اینکه رئیس و مرئوس به‌طور مشترک اهداف کلی سازمان (overall organizational goals) را به اهداف فردی و قابل اندازه‌گیری (individual, measurable goals) تبدیل می‌کنند؛ اهدافی که سپس هم نقش برنامه و هم نقش ملاک ارزشیابی را بازی می‌کنند. هرچه در این حوزه قابل طرح در آزمون است، پرسشی است دربارهٔ ترتیب، سطح، یا اینکه چه کسی هدف را تعیین می‌کند.

۲. خاستگاه — هر قطعه از کجا آمده و برای حل چه مسئله‌ای ساخته شده است

قطعه معادل فارسی صاحب‌نظر / منبع مسئله‌ای که برای حلش ابداع شد
برنامه‌ریزی به‌عنوان نخستین وظیفهٔ مدیریت برنامه‌ریزی به‌عنوان نخستین وظیفهٔ مدیریت هانری فایول (Henri Fayol)، مدیریت صنعتی و عمومی (۱۹۱۶)، جایی که prévoyance (پیش‌نگری) در صدر پنج عنصر ادارهٔ امور می‌نشیند مدیریت را استعدادی شخصی می‌آموختند. فایول کار مدیر را به وظایف تکرارپذیر تجزیه کرد و اصرار داشت که پیش‌نگری — برنامه‌ای مکتوب، یکپارچه، انعطاف‌پذیر و دقیق — پیش از فرماندهی می‌آید.
بیان POLC از وظایف برنامه‌ریزی، سازماندهی، هدایت، کنترل کونتز و اُدانل (Koontz & O'Donnell) و سنت اصول مدیریت آمریکایی که از فایول نشأت می‌گیرد؛ متون ایرانی (رضائیان، الوانی) نیز از همین پیروی می‌کنند پنج عنصر فایول به شکلی آموزش‌پذیر و پایدار برای آزمون نیاز داشت؛ برنامه‌ریزی در آنجا چنین تعریف می‌شود: تصمیم‌گیری دربارهٔ چه کاری، چگونه، چه زمانی و توسط چه کسی — همه از پیش.
مدیریت بر مبنای هدف (MBO) مدیریت / برنامه‌ریزی بر مبنای هدف پیتر دراکر (Peter Drucker)، عمل مدیریت (۱۹۵۴)؛ بعدها اُدیورنه (Odiorne) آن را به یک چرخهٔ کامل برنامه‌ریزی و ارزشیابی نظام‌مند کرد و مک‌گرگور (McGregor) آن را به اصلاح ارزشیابی عملکرد گره زد مدیران بر پایهٔ ویژگی‌های شخصیتی (وفاداری، ابتکار) ارزیابی می‌شدند و هر یک به سمت واحد خود کشیده می‌شد — همان «تفرقهٔ تلاش‌ها»/dispersion of effort دراکر. MBO داوری بر پایهٔ ویژگی‌ها را با نتایج توافق‌شده جایگزین می‌کند و خودکنترلی جای نظارت را می‌گیرد.
اهداف به‌مثابهٔ انگیزاننده نظریهٔ هدف‌گذاری ادوین لاک (Edwin Locke) توضیح می‌دهد چرا MBO آنجا که کار می‌کند، کار می‌کند: اهداف مشخص و دشوار که فرد آن‌ها را می‌پذیرد، به‌علاوهٔ بازخورد، تلاشی بیشتر از «حداکثر تلاشت را بکن» تولید می‌کنند.
عقلانیت محدود و رضایت‌بخشی عقلانیت محدود، رضایت‌بخشی هربرت سایمون (Herbert Simon) مدل عقلایی فرض می‌کند اطلاعات کامل است و انتخاب‌کننده بیشینه‌ساز. «انسان اداری» (administrative man) سایمون اطلاعات، زمان و ظرفیت شناختی محدود دارد و بنابراین به‌جای بیشینه‌سازی، رضایت‌بخشی (satisficing) می‌کند.

فهرست وارسی SMART برای اهداف بیشتر یک قرارداد رایج در عمل است تا نظریه‌ای با مالک مشخص — آن را همچون یک چک‌لیست به کار ببرید و در پاسخ، نام هیچ نظریه‌پردازی را به آن نچسبانید.

۳. خودِ ساختارها

۳.۱ سلسله‌مراتب اهداف — زنجیرهٔ وسیله ـ هدف

اهداف یک زنجیرهٔ وسیله ـ هدف (means–end chain) می‌سازند: هدفِ هر سطح، وسیلهٔ سطح بالاتر است.

سطح معادل فارسی چه کسی تعیین می‌کند افق زمانی ماهیت
رسالت / مقصود رسالت، مأموریت هیئت‌مدیره، مدیریت عالی پایدار، اما قابل بازنگری چرایی وجود سازمان
اهداف استراتژیک اهداف استراتژیک / کلان مدیریت عالی (مدیران عالی) بلندمدت (معمولاً ۳ تا ۵ سال به بالا) کل سازمان، جهت‌گیری گسترده با اهداف کیفی و کمّی
اهداف تاکتیکی اهداف تاکتیکی مدیریت میانی (مدیران میانی) میان‌مدت (حدود ۱ تا ۲ سال) بخش/واحد سازمانی، ترجمهٔ استراتژی
اهداف عملیاتی اهداف عملیاتی مدیریت عملیاتی / سرپرستی (مدیران عملیاتی) کوتاه‌مدت (هفته‌ها تا ۱ سال) واحد/فرد، مشخص و قابل اندازه‌گیری

۳.۲ فرایند برنامه‌ریزی — زنجیرهٔ مرتب

# مرحله Step چرا اینجا می‌نشیند
۱ تعیین اهداف Setting objectives مقصد؛ هر مرحلهٔ بعدی در قیاس با آن سنجیده می‌شود، پس پیش از تعیین آن نمی‌توان راه‌حل‌ها را به‌طور معنادار ارزیابی کرد
۲ تعیین وضع موجود Assessing the present situation شکاف تنها زمانی قابل اندازه‌گیری است که هدف وجود داشته باشد
۳ تعیین امکانات و محدودیت‌ها Identifying aids and constraints کدام نیروها رسیدن به آن هدف را یاری یا سد می‌کنند
۴ تدوین راه‌حل‌ها Developing alternatives مسیرهای نامزد برای رسیدن به آن هدف
۵ ارزیابی راه‌حل‌ها Evaluating alternatives هر مسیر در قیاس با هدف امتیاز می‌گیرد
۶ انتخاب راه‌حل و اجرا Selecting the alternative, then implementing مسیر برگزیده به برنامه تبدیل می‌شود

برخی متون یک مرحلهٔ مقدماتی «آگاهی از فرصت‌ها / ضرورت‌ها» (awareness of the opportunity or need) و یک مرحلهٔ پایانی «تدوین برنامه‌های فرعی و بودجه‌بندی» (derivative plans and budgets) نیز می‌افزایند. در زنجیرهٔ شش‌مرحله‌ای بالا، نخستین مرحلهٔ ماهوی تعیین اهداف است. اگر متن دیگری آگاهی از فرصت‌ها را صریحاً مرحلهٔ مقدماتیِ اول شماره‌گذاری کند، همان توالی بیان‌شده را به کار ببرید و همهٔ فهرست‌ها را یکسان ندانید.

۳.۲الف تحلیل SWOT: تشخیص وضعیت پیش از انتخاب مسیر

تحلیل قوت، ضعف، فرصت و تهدید (SWOT analysis) واقعیت‌های راهبردی را با دو محور مستقل طبقه‌بندی می‌کند: داخلی/خارجی (internal/external) و مساعد/نامساعد (favorable/unfavorable). این ابزار تشخیصی در برنامه‌ریزی راهبردی به کار می‌رود؛ وظیفهٔ مدیریتیِ جداگانه یا جایگزین تعیین اهداف و اقدامات نیست. کاربرد آن به انتساب به یک بنیان‌گذار واحد نیاز ندارد.

مرز مرجع تحلیل مساعد برای هدف نامساعد برای هدف
داخلی: منابع و قابلیت‌های موجود در سازمان نقطهٔ قوت — S (strength): کارکنان ماهرِ استخدام‌شده، فرایند قابل اتکا، نظام آموزشی مؤثر نقطهٔ ضعف — W (weakness): شکاف مهارتی موجود، تجهیزات فرسوده، هماهنگی داخلی نامطمئن
خارجی: شرایط بیرون از آن سازمان فرصت — O (opportunity): دسترسی به نیروی ماهر در بازار محلی، رشد تقاضای مشتریان تهدید — T (threat): کمبود نیروی کار، رقابت دیگران برای جذب کارکنان، تغییر نامساعد تقاضای بیرونی

روش: سازمان یا واحد کسب‌وکارِ مورد تحلیل، هدف و افق زمانی را مشخص کنید. سپس پیش از قضاوت دربارهٔ کمک یا زیان هر واقعیت، جای آن را نسبت به مرز تعیین کنید. مساعدبودنِ صرف، یک وضعیت را قوت نمی‌سازد؛ بیرونی‌بودنِ صرف نیز آن را تهدید نمی‌کند. نفوذ بر یک تأمین‌کننده به‌خودی‌خود کل بازار تأمین را به منبع داخلی تبدیل نمی‌کند.

سناریوی کوتاه: کارخانه‌ای در آستانهٔ تأسیس می‌تواند به‌آسانی کارکنان ماهر شهر را جذب کند. دسترسی بازار کار شهر، فرصت بیرونی است. پس از استخدام و حفظ نیروی توانمند، کارکنان موجود کارخانه قوت داخلی هستند. فقدان مهارت لازم در کارکنان فعلی، ضعف است؛ کمبود متقاضی ماهر در شهر، تهدید است. مرز مرجع، کارخانه است، نه کل شهر.

SWOT از مراحل بررسی وضع موجود و امکانات و محدودیت‌های برنامه‌ریزی پشتیبانی می‌کند. تشخیص را به راه‌حل تبدیل کنید: از قوت‌ها برای استفاده از فرصت‌ها بهره بگیرید، ضعف‌های مانع را برطرف کنید و در برابر تهدیدها محافظت کنید. فهرست چهارخانه‌ای به‌تنهایی راه‌حل‌ها را رتبه‌بندی یا عملی‌بودن برنامه را اثبات نمی‌کند؛ معیارها و روش‌های ارزیابی تصمیم در ادامه این کار را انجام می‌دهند.

۳.۳ انواع برنامه — دو محور مستقل

محور الف — سطح (محور عمودی). این محور به پرسش چقدر گسترده و چقدر دورنگر پاسخ می‌دهد.

برنامه معادل فارسی تهیه‌کننده افق زمانی محتوا
راهبردی راهبردی / استراتژیک مدیریت عالی بلندمدت جهت‌گیری کل سازمان، موقعیت‌یابی، تعهدات منابع
تاکتیکی تاکتیکی مدیریت میانی میان‌مدت تبدیل استراتژی به برنامه‌های واحدهای سازمانی
عملیاتی عملیاتی مدیریت عملیاتی کوتاه‌مدت زمان‌بندی‌ها، روش‌ها و بودجه‌های اجرای روزمره

محور ب — تکرار در کاربرد.

خانواده معادل فارسی اعضا تعریف
برنامه‌های یک‌بارمصرف برنامه‌های یک‌بارمصرف برنامهٔ جامع/طرح (programme)، پروژه (project)، بودجه (budget) برای یک هدف غیرتکراری ساخته می‌شوند و با تحقق آن کنار گذاشته می‌شوند؛ بودجه برنامه‌ای است که به زبان اعداد بیان شده است
برنامه‌های همیشگی برنامه‌های همیشگی / دائمی خط‌مشی (policy)، روش (procedure)، مقررات و قواعد (rules) پاسخ‌های آماده به موقعیت‌های تکرارشونده؛ در تصمیم‌گیری‌های مکرر صرفه‌جویی می‌کنند

برنامه‌ریزی وظیفه‌ای (functional plan) — بازاریابی، مالی، تولید، منابع انسانی — سطح سومی نیست: برچسبی برای دامنه است که محور عمودی را قطع می‌کند.

۳.۴ چه چیزی یک هدف را قابل استفاده می‌کند — فهرست وارسی SMART

حرف الزام معادل فارسی خطایی که پیشگیری می‌کند
S مشخص بودن (Specific) مشخص «بهبود خدمات» — هیچ‌کس نمی‌تواند بر مبنای آن اقدام کند
M قابل اندازه‌گیری بودن (Measurable) قابل اندازه‌گیری نبود ملاک ⇐ نه ارزشیابی ممکن است نه استاندارد کنترل
A قابل دستیابی بودن (Achievable) قابل دستیابی اهداف ناممکن پذیرش را نابود می‌کنند و رها می‌شوند
R مرتبط / نتیجه‌محور (Relevant) مرتبط با اهداف کلان هدف واحدی که به زنجیرهٔ وسیله ـ هدف تغذیه نمی‌کند، بهینه‌سازی موضعی است
T زمان‌دار بودن (Time-bound) زمان‌دار «روزی روزگاری» نمی‌تواند اقدام اصلاحی را فعال کند

نظریهٔ هدف‌گذاری یک شرط دیگر هم می‌افزاید که SMART آن را پنهان می‌کند: هدف باید به‌قدر کافی دشوار باشد تا فرد را بکشد جلو و باید توسط کسی که آن را دنبال می‌کند پذیرفته شود (پذیرش هدف) — و دقیقاً همین سازوکاری است که مشارکت آن را می‌خرد.

۳.۴الف اصول برنامه‌ریزی: مشارکت، الزام مستقلی است

اصل الزام
احتساب (Inclusion) افراد متأثر از برنامه، پیش از نهایی‌شدن تصمیم‌ها فرصت مشارکت دارند.
آگاه‌سازی (Informing) اطلاعات مرتبط و برنامه به افراد منتقل می‌شود.
شفافیت (Transparency) فرض‌ها، رویه‌ها و دلایل آشکار و قابل فهم‌اند.
جامعیت (Comprehensiveness) فعالیت‌ها، عوامل و پیامدهای مرتبط پوشش داده می‌شوند.

انتشار برنامهٔ انبار کارکنان را آگاه می‌کند؛ دعوت از کارکنان متأثر برای شکل‌دادن به آن، احتساب را محقق می‌کند. افشای اطلاعات به‌تنهایی حق اظهارنظر ایجاد نمی‌کند. این اصول می‌توانند هم‌زمان برقرار باشند.

۳.۵ MBO — چرخه

# مرحله Step توضیح
۱ تعیین اهداف کلی سازمان Set overall organizational goals ورودی از بالا به چرخه
۲ تعیین مشترک اهداف فردی Superior and subordinate jointly negotiate individual goals مرحلهٔ تعریف‌کننده: مشارکت توأم رئیس و مرئوس؛ خروجی، هدفی مکتوب و قابل اندازه‌گیری برای یک دورهٔ معین است
۳ تهیهٔ برنامهٔ عمل The subordinate writes the action plan مالکیت بر وسیله، نه فقط بر هدف
۴ خودکنترلی و بازنگری دوره‌ای Self-control plus periodic review انحرافات در میانهٔ دوره اصلاح می‌شوند؛ رئیس مربی است، نه بازرس
۵ ارزیابی عملکرد بر مبنای اهداف توافق‌شده Appraise against the agreed goals; recycle ارزشیابی بر پایهٔ نتایج، نه ویژگی‌های شخصیتی — سپس اهداف از نو تعیین می‌شوند
دستاوردهای MBO محدودیت‌های شناخته‌شدهٔ MBO
پذیرش و تعهد (تعهد) نسبت به هدف از راه مشارکت کاغذبازی و هزینهٔ زمانی سنگین؛ به تشریفات پرکردن فرم تنزل می‌یابد
هم‌راستایی تلاش و ارزشیابی بر یک ملاک واحد سوق‌دادن به اهداف کوتاه‌مدت و به‌آسانی کمی‌شدنی؛ کارهای کیفی نادیده می‌مانند
شفافیت انتظارات؛ ابهام نقش کاهش می‌یابد بیشینه‌سازی اهداف واحدهای فرعی می‌تواند به کل آسیب بزند (خطر جانشینی هدف)
یکپارچگی عمودی اهداف (صریح‌شدن زنجیرهٔ وسیله ـ هدف) نیازمند حمایت مدیریت عالی و جوّ مشارکتی است؛ زیر سبک استبدادی شکست می‌خورد

۳.۶ فرایند تصمیم‌گیری — هشت مرحلهٔ مرتب

# Step مرحله وابسته به
۱ Identify and define the problem شناسایی و تعریف مسئله هیچ چیز پیشین — ماشهٔ آغاز فرایند
۲ Identify decision criteria تعیین شاخص‌ها / معیارها مسئله‌ای که تعریف شده باشد
۳ Weight the criteria وزن‌دهی به شاخص‌ها شاخص‌ها
۴ Develop alternatives تدوین راه‌حل‌ها مسئله
۵ Analyse and evaluate alternatives ارزیابی راه‌حل‌ها شاخص‌ها + راه‌حل‌ها
۶ Select the best alternative انتخاب بهترین راه‌حل ارزیابی
۷ Implement اجرا انتخاب
۸ Evaluate the effectiveness of the decision ارزیابی اثربخشی تصمیم اجرا (حلقه را می‌بندد)

تصمیم تنها به دلیل وجود شکاف میان وضع موجود و وضع مطلوب (gap between the existing and the desired state) موضوعیت پیدا می‌کند، و نام‌گذاری همان شکاف همان مرحلهٔ ۱ است. شکست کلاسیک مدیریتی، حل درستِ مسئلهٔ نادرست است — «حل درست مسئلهٔ نادرست» — که هیچ‌یک از مراحل ۲ تا ۸ نمی‌تواند آن را جبران کند.

انواع تصمیم و شرایط تصمیم‌گیری

تقسیم‌بندی اعضا وجه تمایز
بر حسب ساختار برنامه‌ریزی‌شده (programmed) در برابر برنامه‌ریزی‌نشده (non-programmed) تکرارشونده و ساخت‌یافته، با یک برنامهٔ همیشگی (قاعده/روش/خط‌مشی) اداره می‌شود و معمولاً در سطوح پایین‌تر — در برابر تصمیم نو، ساخت‌نیافته، یک‌باره و کارِ مدیریت عالی
بر حسب شرایط اطمینان (certainty) / مخاطره یا ریسک (risk) / عدم اطمینان (uncertainty) پیامد با قطعیت معلوم است؛ پیامدها با احتمال‌ها معلوم‌اند؛ پیامدهایی که احتمال‌هایشان معلوم نیست (عدم اطمینان کامل / ابهام را نیز بیفزایید)
بر حسب مدل عقلایی (rational) / عقلانیت محدود (bounded rational) / شهودی (intuitive) بیشینه‌سازی با اطلاعات کامل — در برابر رضایت‌بخشی با نخستین گزینهٔ قابل قبول — در برابر قضاوتِ تقطیرشده از تجربه

ابزارهای کمّی. در شرایط ریسک، راه‌حل‌ها بر پایهٔ ارزش مورد انتظار روی حالت‌های طبیعت مقایسه می‌شوند:

EVj=∑i=1npi xij,∑i=1npi=1EV_j = \sum_{i=1}^{n} p_i \, x_{ij}, \qquad \sum_{i=1}^{n} p_i = 1

در حالت چندمعیاره، راه‌حل‌ها با امتیاز وزنی روی شاخص‌ها مقایسه می‌شوند (همان مراحل ۲، ۳ و ۵ فرایند تصمیم‌گیری که به زبان حساب درآمده است):

Sj=∑i=1kwi rij,∑i=1kwi=1S_j = \sum_{i=1}^{k} w_i \, r_{ij}, \qquad \sum_{i=1}^{k} w_i = 1

و مرحلهٔ ۵ در MBO ارزشیابی را به نرخ تحقق هدف فرو می‌کاهد:

Attainment=Actual resultAgreed goal×100%\text{Attainment} = \frac{\text{Actual result}}{\text{Agreed goal}} \times 100\%

برای نسبت تحقق هدف، ابتدا معیار نتیجهٔ توافق‌شده را تعریف کنید. نسبت سادهٔ واقعی به هدف برای خروجیِ بیشتر-بهتر مناسب است؛ برای معیار کمتر-بهتر، بهبود توافق‌شده از مقدار پایه را بسنجید، مانند مثال زمان بارگیری در ادامه. با کاربرد مکانیکی نسبت خروجی، تأخیر بیشتر را پاداش ندهید.

۴. چگونه به کارش ببریم — قواعد خواندن سؤال

۱. تعیین کنید صورت سؤال کدام پرسش را می‌پرسد. «اولین مرحله» ⇐ سؤالِ ترتیب. «چه نام دارد؟» همراه با یک تعریف ⇐ سؤالِ نام‌گذاری وظیفه/سطح. توصیف چگونگی تولید یک هدف ⇐ سؤالِ MBO در برابر سطح برنامه. ۲. برای سؤال‌های ترتیبی، از آزمون وابستگی استفاده کنید. از هر گزینه بپرسید: چه چیزی باید از پیش موجود باشد تا این مرحله ممکن شود؟ شاخص‌ها به مسئله نیاز دارند؛ راه‌حل‌ها به مسئله نیاز دارند؛ ارزیابی به راه‌حل‌ها نیاز دارد؛ انتخاب به ارزیابی نیاز دارد. مرحله‌ای که به خروجی هیچ مرحلهٔ پیشینی نیاز ندارد، نخستین مرحله است. همین یک آزمون، بدون به‌خاطرسپاری فهرست شماره‌دار، هر سؤال «اولین مرحله» را پاسخ می‌دهد. ۳. برای سؤال‌های نام‌گذاری وظیفه، بر اساس نشانهٔ زمانی مرتب کنید. پیشاپیش / از قبل / پیش‌بینی / تعیین راه رسیدن ⇐ برنامه‌ریزی؛ تقسیم کار / ساختار / اختیار / گروه‌بندی ⇐ سازماندهی؛ انگیزش / نفوذ / ارتباط ⇐ هدایت؛ مقایسه با استاندارد / اصلاح انحراف ⇐ کنترل. ۴. برای سؤال‌های «کدام برنامه‌ریزی؟» بپرسید چه چیزی طبقه‌بندی می‌شود — سطح/دامنهٔ برنامه (افق، گستره، اینکه کدام رده آن را می‌نویسد) یا فرایندی که اهدافش با آن تعیین می‌شود. تنها دومی را می‌توان با MBO پاسخ داد؛ اولی با راهبردی/تاکتیکی/عملیاتی/وظیفه‌ای پاسخ می‌گیرد. ۵. برای سؤال‌های تصمیم‌گیری، نخست شرایط را پیدا کنید. احتمال‌ها داده شده‌اند ⇐ ریسک ⇐ ارزش مورد انتظار. احتمالی در کار نیست ⇐ عدم اطمینان ⇐ به یک معیار انتخاب (خوش‌بینانه/بدبینانه) نیاز است، نه به EVEV.

۵. مثال کوچک حل‌شده

مدیریت عالی یک شرکت پخش منطقه‌ای هدف استراتژیک «کاهش زمان تحویل سفارش» را تعیین می‌کند — کاهش میانگین زمان تحویل سفارش از ۵ روز به ۳ روز ظرف یک سال. ببینید چارچوب‌ها به‌ترتیب چگونه وارد کار می‌شوند.

فرایند برنامه‌ریزی. مرحلهٔ ۱ هدف را تثبیت می‌کند (۳ روز، ۱۲ ماه — مشخص، قابل اندازه‌گیری، زمان‌دار). مرحلهٔ ۲ وضع موجود را اندازه می‌گیرد (۵ روز). مرحلهٔ ۳ محدودیت‌ها را فهرست می‌کند (بودجهٔ ثابت ناوگان، یک انبار). مرحلهٔ ۴ سه راه‌حل تولید می‌کند: (الف) افزودن یک انبار منطقه‌ای دوم، (ب) برون‌سپاری تحویل آخرین مرحله، (ج) مسیربندی و زمان‌بندی مجدد با دارایی‌های موجود.

فرایند تصمیم‌گیری، مراحل ۲ تا ۳ (شاخص‌ها و وزن‌ها): هزینه w1=0.5w_1 = 0.5، افزایش سرعت w2=0.3w_2 = 0.3، ریسک نارسایی خدمت w3=0.2w_3 = 0.2. به هر راه‌حل روی هر شاخص امتیاز rijr_{ij} از ۱۰ داده می‌شود (بالاتر بهتر است، پس «هزینه» به‌صورت مزیت هزینه‌ای امتیاز داده می‌شود):

راه‌حل هزینه (۰٫۵) سرعت (۰٫۳) اطمینان‌پذیری (۰٫۲)
الف — انبار دوم 4 9 8
ب — برون‌سپاری آخرین مرحله 7 7 5
ج — مسیربندی مجدد ناوگان موجود 9 5 7

مرحلهٔ ۵ (ارزیابی) مقادیر را در Sj=∑iwirijS_j = \sum_i w_i r_{ij} جایگذاری می‌کند:

SA=0.5(4)+0.3(9)+0.2(8)=2.0+2.7+1.6=6.3S_A = 0.5(4) + 0.3(9) + 0.2(8) = 2.0 + 2.7 + 1.6 = 6.3 SB=0.5(7)+0.3(7)+0.2(5)=3.5+2.1+1.0=6.6S_B = 0.5(7) + 0.3(7) + 0.2(5) = 3.5 + 2.1 + 1.0 = 6.6 SC=0.5(9)+0.3(5)+0.2(7)=4.5+1.5+1.4=7.4S_C = 0.5(9) + 0.3(5) + 0.2(7) = 4.5 + 1.5 + 1.4 = 7.4

مرحلهٔ ۶ گزینهٔ ج را برمی‌گزیند. توجه کنید چه چیزی کار را پیش برد: وزن‌ها، نه امتیازهای خام — گزینهٔ الف در دو شاخص از سه شاخص برنده است و باز هم می‌بازد، چون شاخصی که سازمان بیشترین وزن را به آن داده، هزینه است. به همین دلیل مراحل ۲ و ۳ اهرم واقعی فرایند‌اند و به همین دلیل «گزینهٔ اشتباه را انتخاب کردیم» معمولاً یعنی «به شاخص نادرست وزن دادیم».

لایهٔ MBO. حالا هدف استراتژیک به پایین ترجمه می‌شود: مدیر لجستیک و رئیس واحد ارسال با هم می‌نشینند و بر یک هدف فردی توافق می‌کنند — «کاهش میانگین زمان بارگیری از ۹۰ به ۶۰ دقیقه تا پایان شهریور». رئیس ارسال برنامهٔ عمل خودش را می‌نویسد (توالی‌بندی مجدد سکوهای بارگیری)، هر ماه پیشرفت را با مدیرش مرور می‌کند، و در پایان دوره بر مبنای همان عدد توافق‌شده ارزیابی می‌شود، نه بر مبنای «ابتکار» یا «نگرش». اگر زمان واقعی بارگیری در برابر هدف ۶۰ دقیقه‌ای و پایهٔ ۹۰ دقیقه‌ای روی ۶۶ دقیقه بنشیند، میزان تحقق کاهش برابر است با 90−6690−60×100%=2430×100%=80%\frac{90-66}{90-60} \times 100\% = \frac{24}{30} \times 100\% = 80\% — عددی که هر دو طرف از پیش بر آن توافق کرده‌اند، و دقیقاً همین است که گفت‌وگوی ارزشیابی را دربارهٔ واقعیت‌ها می‌کند نه دربارهٔ شخص.

۶. اشتباه نشود با…

(الف) چهار وظیفهٔ مدیریت

وظیفه معادل فارسی به چه پرسشی پاسخ می‌دهد چه زمانی
برنامه‌ریزی برنامه‌ریزی هدف چیست و چگونه به آن می‌رسیم؟ پیش از اقدام
سازماندهی سازماندهی چه کسی چه کاری را با چه اختیار و چه منابعی انجام می‌دهد؟ پس از آنکه برنامه‌ای موجود شد
هدایت / رهبری هدایت (رهبری) چگونه کاری کنیم که افراد واقعاً آن را انجام دهند؟ حین اجرا
کنترل کنترل آیا طبق برنامه انجام شد؛ چه چیزی باید اصلاح شود؟ حین / پس از اجرا

«بسیج منابع» (mobilizing resources) در این فهرست وظیفهٔ پنجم نیست — متون ایرانی آن را درون سازماندهی (تجهیز و تخصیص منابع) جای می‌دهند، و همواره پس از انتخاب وسیله قرار می‌گیرد.

(ب) سه «اولین مرحله» که با هم جابه‌جا می‌شوند

فرایند نخستین مرحله معادل فارسی گزینهٔ تله
برنامه‌ریزی planning تعیین اهداف در فهرست شش‌مرحله‌ای؛ با احتساب مقدمه، آگاهی نخست است تعیین اهداف؛ با مرحلهٔ مقدماتی: آگاهی از فرصت‌ها «ارزیابی/انتخاب راه‌حل‌ها» — مراحلی واقعی اما دیرهنگام؛ «کنترل» — اساساً وظیفه‌ای دیگر
تصمیم‌گیری decision making شناسایی و تعریف مسئله شناسایی و تعریف مسئله «تعیین شاخص‌ها» — مرحلهٔ ۲، نزدیک‌ترین همسایه و از این‌رو قوی‌ترین گزینهٔ انحرافی
کنترل control تعیین استاندارد تعیین استاندارد / معیار «اندازه‌گیری عملکرد» — مرحلهٔ ۲؛ «اصلاح انحراف» — آخرین مرحله

الگوی پشت هر سه: نخستین مرحله همواره همان مرحله‌ای است که معیار مورد استفادهٔ مراحل بعدی را تأمین می‌کند.

(ج) MBO در برابر همسایگانش

نظام معادل فارسی سازوکار اصلی اثر انگشت در صورت سؤال
MBO مدیریت بر مبنای هدف رئیس و مرئوس به‌طور مشترک اهداف کلی را به اهداف فردی قابل اندازه‌گیری تبدیل می‌کنند؛ خودکنترلی؛ ارزشیابی بر مبنای همان اهداف «مشارکت توأم رئیس و مرئوس»، «تبدیل اهداف کلی به اهداف فردی»، «توافق بر هدف و ارزیابی بر همان مبنا»
MBE — مدیریت بر مبنای استثنا مدیریت بر مبنای استثنا مدیر فقط به انحرافات معنادار از استاندارد رسیدگی می‌کند؛ انحرافات عادی تفویض می‌شوند «فقط انحرافات مهم به مدیر ارجاع می‌شود» — ابزاری برای کنترل، نه برای هدف‌گذاری
MBWA — مدیریت گشت‌زنی مدیریت گشت‌زنی / حضور در محل حضور غیررسمی و چهره‌به‌چهره در محل کار به‌عنوان منبع اطلاعات «حضور غیررسمی مدیر در محل کار» — ابزاری برای ارتباطات/هدایت
کارت امتیازی متوازن کارت امتیازی متوازن استراتژی را به چهار منظر ترجمه می‌کند (مالی، مشتری، فرایند داخلی، یادگیری و رشد) واژهٔ «چهار منظر / وجه» — چارچوب سنجش استراتژی، بدون هیچ قرارداد رئیس ـ مرئوس
نظریهٔ هدف‌گذاری نظریهٔ هدف‌گذاری توضیح می‌دهد چرا اهداف مشخص، دشوار و پذیرفته‌شده تلاش را بالا می‌برند این یک نظریهٔ انگیزش است، نه یک نظام مدیریتی؛ اگر صورت سؤال دربارهٔ سازوکار عملکرد است، این؛ اگر دربارهٔ نظام برنامه‌ریزی/ارزشیابی است، MBO

(د) محور سطح در برابر محور فرایند

برچسب چه چیزی را طبقه‌بندی می‌کند تنها زمانی درست است که صورت سؤال بپرسد از
استراتژیک / تاکتیکی / عملیاتی سطح برنامه افق زمانی، گستره، یا اینکه کدام ردهٔ مدیریتی آن را تهیه می‌کند
وظیفه‌ای (functional) دامنه/واحد برنامه برنامه‌ای که برای یک حوزهٔ وظیفه‌ای (بازاریابی، مالی، منابع انسانی) نوشته شده است
بر مبنای هدف (MBO) فرایندی که اهداف با آن تعیین می‌شوند مشارکت، توافق، تبدیل اهداف کلی به اهداف فردی

صورت سؤالی که چگونگی تولید اهداف را توصیف می‌کند، هرگز با یک برچسب سطح پاسخ نمی‌گیرد — و صورت سؤالی که از افق زمانی یا رده می‌پرسد، هرگز با MBO پاسخ نمی‌گیرد.

(ه) برنامه‌های همیشگی، سه هم‌شکل

ابزار معادل فارسی میزان اختیار عمل مثال
خط‌مشی خط‌مشی تفکر را راهنمایی می‌کند؛ قضاوت را به مدیر وامی‌گذارد «تا جای ممکن از درون سازمان ارتقا می‌دهیم»
روش روش توالی گام‌های یک کار تکرارشونده را تجویز می‌کند شش گام رسیدگی به درخواست خرید
قاعده قاعده / مقررات هیچ اختیار عملی باقی نمی‌گذارد: عملی الزامی یا ممنوع «استعمال دخانیات در انبار ممنوع است»

همچنین: بودجه (budget) برنامه‌ای یک‌بارمصرف است که به زبان اعداد بیان شده، و هم‌زمان یک استاندارد کنترل است — و به همین دلیل در هر دو فصل ظاهر می‌شود.

(و) هدف، استراتژی، برنامه، پیش‌بینی

اصطلاح معادل فارسی چیست
هدف / مقصود هدف وضعیت نهایی مطلوب — کجا
استراتژی استراتژی / راهبرد الگوی کلی وسایل برای رسیدن به آن در برابر رقابت — چگونه، در مقیاس بزرگ
برنامه برنامه تخصیص مکتوب اقدامات، منابع و زمان — چگونه، در جزئیات
پیش‌بینی پیش‌بینی برآوردی از یک وضعیت آینده که برنامه باید با آن کنار بیاید — ورودیِ برنامه‌ریزی است، نه خود برنامه

نکتهٔ کنکوری: سه وجه تمایز یک‌خطی تقریباً همهٔ سؤال‌های این حوزه را می‌برند. (۱) ترتیب: نخستین مرحلهٔ هر فرایند مدیریتی همان مرحله‌ای است که معیار مورد استفادهٔ بقیه را تأمین می‌کند — برنامه‌ریزی ⇐ تعیین اهداف در فهرست شش‌مرحله‌ای (با احتساب مقدمه، آگاهی نخست است)، تصمیم‌گیری ⇐ شناسایی و تعریف مسئله، کنترل ⇐ تعیین استاندارد؛ اگر گزینه‌ای به خروجی مرحله‌ای پیشین نیاز دارد، نمی‌تواند اولین باشد. (۲) نام‌گذاری وظیفه: تنها برنامه‌ریزی است که به وقوع «پیشاپیش» تعریف می‌شود؛ سازماندهی نقش و منابع را تعیین می‌کند، هدایت تلاش را برمی‌انگیزد و کنترل نتایج را با استاندارد می‌سنجد؛ این فعالیت‌ها نیز می‌توانند پیش از اجرا آماده شوند. (۳) MBO: عبارت‌های «مشارکت رئیس و مرئوس» یا «تبدیل اهداف کلی به اهداف فردی» یعنی مدیریت بر مبنای هدف و نه چیز دیگر — وقتی گزینه‌های دیگر استراتژیک/تاکتیکی/عملیاتی/وظیفه‌ای‌اند، توجه کنید که آن‌ها برچسب سطح یا دامنه‌اند و MBO تنها برچسب فرایند است، پس همان گزینهٔ ناهمجنس، پاسخ است.

تلهٔ رایج: در SWOT ابتدا مرز را طبقه‌بندی کنید، سپس مساعدبودن را: قابلیت موجود سازمان ← قوت؛ دسترسی مساعد بیرونی ← فرصت. یک نوع منبع با تغییر تملک یا مرز مرجع می‌تواند در خانهٔ دیگری قرار گیرد.

فرمول‌های کلیدی

Expected value of an alternative under risk
EVj=∑i=1npi xij,∑i=1npi=1EV_j = \sum_{i=1}^{n} p_i \, x_{ij}, \qquad \sum_{i=1}^{n} p_i = 1
Weighted-criteria score of an alternative (decision matrix)
Sj=∑i=1kwi rij,∑i=1kwi=1S_j = \sum_{i=1}^{k} w_i \, r_{ij}, \qquad \sum_{i=1}^{k} w_i = 1
MBO goal-attainment rate
Attainment=Actual resultAgreed goal×100%\text{Attainment} = \frac{\text{Actual result}}{\text{Agreed goal}} \times 100\%
#planning#goal-setting#swot#mbo#drucker#decision-making-process#types-of-plans

کارت‌های مرتبط

مفهومتئوری‌های مدیریت
مکاتب کلاسیک: تیلور، فایول و وبر

کل مکتب کلاسیک در یک قاب — مدیریت علمی تیلور در سطح «کار/وظیفه» (بهترین روش، دو شکل کم‌کاری، دستمزد تفاضلی قطعه‌کاری)، پنج وظیفه و چهارده اصل فایول در سطح «بنگاه»، و بوروکراسی قانونی–عقلایی وبر در سطح «پست سازمانی» — به‌همراه زنجیره‌های کژکارکردی مرتون، سلزنیک، گلدنر و تامسون که به جابه‌جایی هدف می‌انجامند.

classical-schoolscientific-managementtaylorfayol-principles
مفهومتئوری‌های مدیریت
نظریه‌های انگیزش: مازلو، هرزبرگ، مک‌کللند و فعال‌سازی

نظریه‌های محتوایی انگیزش در کنار هم — پنج نیاز مرتب‌شدهٔ مازلو، عوامل بهداشتی (زمینهٔ شغل) در برابر عوامل انگیزشی (محتوای شغل) نزد هرزبرگ، سه‌گانهٔ اکتسابی موفقیت، قدرت و تعلق نزد مک‌کللند، و منحنی U وارونهٔ نظریهٔ فعال‌سازی میان سطح تحریک شغل و عملکرد — همراه با جدول تناظر و ملاک‌های تفکیک آن‌ها.

motivationmaslow-hierarchy-of-needsherzberg-two-factormcclelland-three-needs
مفهومتئوری‌های مدیریت
ساختار و طراحی سازمان

چگونه کل کار سازمان با تخصص‌گرایی و بخش‌بندی تفکیک می‌شود و دوباره هماهنگ می‌گردد — سه بُعد ساختاری، شش تصمیم طراحی، مبناهای بخش‌بندی همراه با قاعدهٔ شمارش هرکدام، مکانیکی در برابر ارگانیک، پنج پیکربندی مینتزبرگ و محیط متناظر هرکدام، و بده‌بستان تفکیک–یکپارچگی. همراه با تمایز تعارض واحدها از صف و ستاد، بین‌سازمانی و درون‌فردی، و نگاشت راهبردهای مایلز–اسنو به گرایش‌های ساختاری. همراه با تفکیک پژوهش فیزیکی، عدم اطمینان ادراک‌شده و محورهای هدف/فرایند–تخصص‌گرایی؛ بخش‌بندی نوبتی و ماتریس موقت در برابر دائمی.

organizational-structureorganization-designdepartmentalizationmintzberg-configurations

سوالات تمرینی · 8/17

همهٔ 17 سؤال →