حساب برداری دیفرانسیلی و انتگرالی، پاریتهٔ قطبی و محوری در تبدیلهای متعامد، و هندسهٔ طول قوس و فرنهٔ منحنیهای منظم.
کارت قضیه کنکور ارشد فیزیک
اهمیت
۰/۵
حساب برداری میدانهای نردهای (اسکالر) ϕ(r) و میدانهای برداری F(r) روی R3 و سه عملگر دیفرانسیلی مرتبهٔ اول ساختهشده از عملگر del (نابلا) را، به همراه قضایای انتگرالی که مشتقهای یک میدان را به انتگرالهای مرزی تبدیل میکنند، بررسی میکند. این شاخه ستون فقرات ریاضی الکترومغناطیس، دینامیک سیالات و هر نظریهٔ میدانی است: معادلات ماکسول، معادلات پیوستگی و نظریهٔ پتانسیل همگی گزارههایی دربارهٔ ∇ هستند.
۱. اشیای اصلی: عملگر del
در مختصات دکارتی، ∇ عملگر دیفرانسیلی برداری زیر است
∇=i^∂x∂+j^∂y∂+k^∂z∂.
این عملگر به سه شیوهٔ متمایز با یک میدان ترکیب میشود.
ترکیب چهارم، عملگر نردهای همرفتی (advective)A⋅∇=Ax∂x+Ay∂y+Az∂z است. توجه کنید که این یک عملگر نردهای است: اعمال آن بر یک میدان برداری، هر مؤلفهٔ دکارتی را جداگانه مشتق میگیرد (بردارهای یکهٔ ثابت دستنخورده میمانند)،
(A⋅∇)F=[(A⋅∇)Fx]i^+[(A⋅∇)Fy]j^+[(A⋅∇)Fz]k^.
تبدیلهای متعامد: رتبه و پاریته
تبدیل فعال را در پایهٔ دکارتی راستگرد ثابت در نظر بگیرید. برای ماتریس متعامد R، η=detR=±1 را تعریف کنید؛ آنگاه RTR=I. دورانهای سره دارای η=+1 و بازتاب و وارونگی دارای η=−1 هستند. بردارهای قطبی و محوری در دوران سره یکسان تبدیل میشوند ولی در تبدیل ناسره تفاوت دارند:
مکان، جابهجایی، سرعت، تکانه و میدان الکتریکی قطبیاند. تکانهٔ زاویهای مداری، گشتاور نیرو و میدان مغناطیسی محوریاند. نماد لویچیویتا در پایهٔ راستگرد دارای ϵ123=+1 است. اتحاد دترمینانی و قانون تبدیل شبهتانسوری آن چنیناند:
بنابراین این نماد بهصورت شبهتانسور ناورداست، نه تانسور معمولی رتبهٔ سه تحت همهٔ تبدیلهای متعامد. در مقابل، دلتای کرونکر تانسور ناوردای حقیقی است. این اتحادها میدهند:
(Ru)⋅(Rv)=u⋅v,(Ru)×(Rv)=ηR(u×v).
برای بردارهایی با برچسب پاریتهٔ p,q∈{0,1} (قطبی صفر، محوری یک)، قوانین تبدیل u′=ηpRu و v′=ηqRv هستند. در نتیجه:
(u⋅v)′=ηp+q(u⋅v),(u×v)′=ηp+q+1R(u×v).
شیء یا عمل
نوع تبدیل
وارونگی فضایی
بردار قطبی
Rv
v→−v
بردار محوری
ηRa
a→a
اسکالر
s′=s
بدون تغییر
شبهاسکالر
χ′=ηχ
تغییر علامت
ضرب داخلی قطبی در قطبی
اسکالر
زوج
ضرب داخلی محوری در محوری
اسکالر
زوج
ضرب داخلی قطبی در محوری
شبهاسکالر
فرد
ضرب خارجی قطبی در قطبی
محوری
زوج
ضرب خارجی قطبی در محوری، یا محوری در قطبی
قطبی
فرد
ضرب خارجی محوری در محوری
محوری
زوج
سه بردار قطبی در ضرب سهگانهٔ نردهای
شبهاسکالر
فرد
وارونگی دارای R=−I و η=−1 است. برای آزمونی تألیفی، بردارهای قطبی u,v و محوری a را در نظر بگیرید. هر دو بردار u×a و v×a قطبیاند؛ ضرب داخلی آنها اسکالر و ضرب خارجی آنها محوری است. ضرب داخلی چه اسکالر باشد چه شبهاسکالر، شاخص آزاد ندارد؛ ضرب خارجی چه قطبی باشد چه محوری، یک شاخص آزاد دارد. تعداد شاخصهای آزاد رتبه را تعیین میکند، نه پاریته را. در نقاط تبدیلشدهٔ میدان، میدان اسکالر از ϕ′(Rr)=ϕ(r) پیروی میکند؛ گرادیان آن قطبی است، در حالی که کرل میدان قطبی محوری است.
۲. اتحادهای کلیدی و قضایای انتگرالی
اتحادهای مشتق مرتبهٔ دوم (برای هر میدان C2 برقرارند):
∇×(∇ϕ)=0,∇⋅(∇×A)=0,∇×(∇×F)=∇(∇⋅F)−∇2F.
اولی میگوید میدانهای گرادیانی (پایستار) بیچرخش (irrotational) هستند؛ دومی میگوید میدانهای کرل سالنوئیدی (solenoidal) (بدون دیورژانس) هستند. عکس این گزارهها به شرایط دامنه نیاز دارد: برای عکس گرادیانی، دامنهٔ سادههمبند کافی است؛ برای عکس مربوط به پتانسیل برداری، دامنهٔ انقباضپذیر کافی است: ∇×F=0⇒F=∇ϕ، و ∇⋅F=0⇒F=∇×A.
ثابت بودن بردارها ضروری است؛ میدانهای متغیر جملههای مشتقی اضافی ایجاد میکنند. نتیجه برای ثابتهای عمود بر هم صفر است و واحد میدان تقسیم بر طول دارد. برای نمونه، a=x^+2z^ و b=3x^−y^ را انتخاب کنید؛ دیورژانس در واحدهای ضمنی −6 است، پس طبق گاوس، شار رو به بیرون از هر ناحیهٔ بسته −6Vol(V) است. این کنترل هم ضرب داخلی و هم تعداد ابعاد را میآزماید.
قضایای انتگرالی (نتیجهٔ نهایی — مشتق حجمی/سطحی را به یک انتگرال مرزی تبدیل میکنند):
یک نتیجهٔ کلیدی: برای میدانی با B=∇×A، شار عبوری از هر سطح بسته برابر صفر است، ∮SB⋅da=∫V∇⋅BdV=0 — همان محتوای ریاضیِ ∇⋅B=0 در مغناطواستاتیک.
شرایط دامنه و جهتگیری
این قضایا به میدانهای بهاندازهٔ کافی هموار و مرزهای تکهوار هموار نیاز دارند. در قضیهٔ گاوس، بردار عمود رو به بیرون است؛ در قضیهٔ استوکس، پیمایش مرز نسبت به عمود انتخابشدهٔ سطح از قاعدهٔ دست راست پیروی میکند. برای نتیجهگیری مستقیم از قضیهٔ شار بسته، پتانسیل برداری باید در سراسر حجم مربوط بهطور هموار تعریف شده باشد.
عکسهای مربوط به پتانسیل، بهصورت موضعی بدون فرض توپولوژیک برقرارند. در حالت سراسری، سادههمبند بودن برای گرادیانی بودن میدان بیچرخش کافی است، اما بهتنهایی وجود پتانسیل برداری برای میدان بدون دیورژانس را تضمین نمیکند. برای نمونه، میدان هموار F=r/r3 در فضای سهبعدی با مبدأ حذفشده، در آن دامنه دیورژانس صفر دارد ولی شار آن از کرهای که مبدأ حذفشده را در بر میگیرد ناصفر است؛ بنابراین نمیتواند کرل یک پتانسیل برداری سراسری و هموار در آن دامنه باشد. دامنهٔ انقباضپذیر هر دو مانع را برطرف میکند.
منحنیهای منظم: مشتق، طول قوس و جهتگیری
منحنی پارامتری r(t) در نقاطی که r′(t)=0 باشد منظم است. اگر s(t) طول قوس انباشته با افزایش پارامتر باشد،
مؤلفههای دکارتی را با بردارهای پایهٔ مربوط به خود مشتق بگیرید. مشتق دارای واحد طول بر واحد پارامتر است و هم جهت و هم نرخ پیمایش را در بر دارد؛ بردار مماس یکه بیبُعد است. اگر پارامتر زمان فیزیکی باشد، مشتق همان سرعت برداری و اندازهٔ آن تندی است. اگر پارامتر زاویه باشد، مشتق آن تا پیش از ضرب شدن در آهنگ تغییر زاویه، سرعت فیزیکی نیست.
در بازپارامتریسازی هموار t=f(u) با مشتق ناصفر، قاعدهٔ زنجیرهای میدهد
dudr=r′(t)f′(u),T^u=∣f′(u)∣f′(u)T^t.
بازپارامتریسازی صعودی جهتگیری را حفظ و بازپارامتریسازی نزولی آن را معکوس میکند. یک منحنی هندسی بدون جهتگیری، دو انتخاب برای مماس یکه دارد. جهت حرکت ذره با تحول زمانی واقعی آن تعیین میشود.
انحنا و چارچوب فرنه
برای منحنی منظم با دو بار مشتقپذیری، انحنا آهنگ چرخش مماس بر واحد طول قوس است:
κ=dsdT^=∣r′∣3∣r′×r′′∣.
در نقاطی که κ>0 است، عمود اصلی و دوعمود را تعریف میکنیم،
N^=κ1dsdT^,B^=T^×N^=∣r′×r′′∣r′×r′′.
عمود اصلی بهسوی خمیدگی موضعی منحنی اشاره میکند. این سه بردار یک چارچوب متعامد یکه و راستگرد تشکیل میدهند. شعاع انحنای موضعی برابر 1/κ است. برای منحنی سه بار مشتقپذیر با انحنای ناصفر، تابِ علامتدار میزان خروج از یک صفحه را میسنجد:
انحنا و تاب هر دو واحد معکوس طول دارند. معکوس کردن پیمایش، مماس و دوعمود را معکوس میکند، عمود اصلی را حفظ میکند و انحنا و تاب را بدون تغییر باقی میگذارد.
کمیت
اطلاعات آن
واحد در پارامتر زمان فیزیکی
r′
جهت و آهنگ پیمایش
طول بر زمان
∣r′∣
تندی در امتداد منحنی
طول بر زمان
T^
فقط جهت مماسِ جهتدار
بیبُعد
κ
خمیدگی بر واحد طول قوس
معکوس طول
τ
پیچش چارچوب فرنه
معکوس طول
۳. روش — چگونه به یک مسئله حمله کنیم
نوع عملگر را تشخیص دهید. آیا ∇ϕ است (خروجی برداری از نردهای)، ∇⋅ (نردهای)، ∇× (برداری)، یا عملگر نردهای A⋅∇؟ این تعیین میکند پاسخ شما باید چه نوع شیئی باشد — پاسخی با رتبهٔ نادرست بلافاصله قابل حذف است.
برای (A⋅∇)F: ابتدا عملگر نردهایِ یگانهٔAx∂x+Ay∂y+Az∂z را بسازید، سپس آن را مؤلفهبهمؤلفه بر F اعمال کنید. هرگز از A مشتق نگیرید.
برای انتگرال روی یک حلقهٔ بسته یا سطح بسته، آن را با یک قضیه تطبیق دهید: شار سطح بسته ∮S(⋯)⋅da→ گاوس (دیورژانس را میسنجد)؛ گردش روی حلقهٔ بسته ∮C(⋯)⋅dℓ→ استوکس (کرل را میسنجد).
از اتحادهای استاندارد بهره ببرید (∇×∇ϕ=0، ∇⋅∇×A=0) پیش از هر محاسبهای — اغلب یک انتگرال را یکسره از بین میبرند.
تقارن/مختصات را بررسی کنید. برای تقارن کروی یا استوانهای، بهجای دستوپنجه نرم کردن با مشتقهای دکارتی، به فرمولهای ∇ آن دستگاهها سوئیچ کنید.
برای منحنی پارامتری: پیش از جایگذاری مقدار پارامتر مشتق بگیرید، اندازهٔ مشتق را حساب کنید، منظم بودن را بررسی و سپس آن را یکه کنید. مشخص کنید که افزایش پارامتر با جهت حرکت سازگار است یا نه. از فرمول ضرب خارجی برای انحنا استفاده کنید و شتاب را با عمود یکه اشتباه نگیرید.
۴. مثال کوچک حلشده
فرض کنید ϕ=x2y و F=∇ϕ. نشان دهید F پایستار است و گردش آن را روی هر حلقهٔ بسته محاسبه کنید.
F=∇ϕ=2xyi^+x2j^+0k^.
کرل آن:
∇×F=(∂xFy−∂yFx)k^=(2x−2x)k^=0,
پس F بیچرخش است، همانطور که ∇×∇ϕ=0 تضمین میکند. بنا بر قضیهٔ استوکس،
∮CF⋅dℓ=∫S(∇×F)⋅da=0
برای هر حلقهٔ بسته — بهطور معادل، قضیهٔ گرادیان نتیجه میدهد ϕ(b)−ϕ(a)=0 هنگامی که b=a باشد. انتگرال خطی بین دو نقطهٔ ثابت مستقل از مسیر است و برابر Δϕ میشود.
شار گرادیان: از لاپلاسین استفاده کنید
برای میدان اسکالر هموار در سراسر حجم محصور و عمود رو به بیرون:
∮∂V∇ϕ⋅da=∫V∇2ϕdV.
این انتگرال لزوماً صفر نیست: گرادیان کرل صفر دارد، نه لزوماً دیورژانس صفر. در سه بعد، اسکالرهای شعاعی از روابط زیر پیروی میکنند:
∇2ϕ(r)=r21drd(r2drdϕ),∇2rn=n(n+1)rn−2(r>0).
در نقاط تکین، توزیعها و فرضهای قضیه را جداگانه بررسی کنید. برای تابع هموار r2، محاسبهٔ دکارتی ∇2(x2+y2+z2)=6 را در همهجا میدهد. برای مثالی تألیفی، ϕ=A(x2+y2+z2)+Bx2 را با ضرایب ثابت در نظر بگیرید. شار آن از هر سطح بسته (6A+2B)Vol(V) است و به شکل وابسته نیست. واحد، واحد اسکالر ضرب در طول است؛ هر دو انتگرال گرادیان در مساحت و لاپلاسین در حجم همین واحد را میطلبند.
مثال کوچک حلشده: مارپیچ با زمانسنج فیزیکی
فرض کنید ℓ>0 یک طول و Ω>0 بسامد زاویهای باشد. مسیر ابتکاری زیر را در نظر بگیرید
r(t)=2ℓcos(Ωt)i^+2ℓsin(Ωt)j^+ℓΩtk^.
آرگومان هر تابع مثلثاتی بیبُعد است. هر مؤلفه را مشتق میگیریم:
در t=0، سرعت برداری ℓΩ(2j^+k^) است، ولی مماس یکه (2j^+k^)/5 است. مجذور اندازهٔ آن (4+1)/5=1 میشود. تندی واحد طول بر زمان دارد؛ مماس یکه فاقد واحد است.
در محاسبهٔ انحنا، هم ضرب خارجی و هم یکهسازی را نگه میداریم:
مماس بر عمود شعاعیِ رو به درون عمود است و ضرب خارجی آنها دوعمود نوشتهشده را میدهد. انحنا و تاب هر دو از آهنگ پیمایش مستقلاند. جایگزینی t با −u مماس را در نقطهٔ متناظر معکوس میکند، بیآنکه منحنی هندسی یا انحنای آن تغییر کند.
۵. حالتهای خاص، موارد ویژه و حدها
میدان بیچرخش:∇×F=0⇒F=∇ϕ، کار مستقل از مسیر، وجود یک پتانسیل نردهای (الکترواستاتیک: E=−∇V).
میدان سالنوئیدی:∇⋅F=0⇒F=∇×A، شار خالص صفر از سطوح بسته، وجود یک پتانسیل برداری (مغناطواستاتیک: B=∇×A).
میدان همساز (harmonic): هم ∇⋅F=0 و هم ∇×F=0⇒F=∇ϕ با ∇2ϕ=0 (لاپلاس).
تجزیهٔ هلمهولتز: هر میدان خوشرفتار بهصورت F=−∇ϕ+∇×A تجزیه میشود (یک بخش بدون کرل بهعلاوهٔ یک بخش بدون دیورژانس).
قضیهٔ گرین حالت خاص دوبعدی هر دو قضیهٔ استوکس و دیورژانس است.
گزارههای مربوط به پتانسیل در این بخش، فرضهای دامنهٔ بیانشده در بالا را به کار میبرند. تجزیهٔ هلمهولتز در کل فضا به همواری و افت مناسب نیاز دارد؛ در دامنههای محدود باید دادههای مرزی و سهمهای همساز احتمالی را نیز مشخص کرد.
پارهخط منظم:κ=0؛ مماس وجود دارد، اما فرمولهای بالا عمود اصلی و دوعمود فرنه را تعیین نمیکنند.
نقطهٔ توقف پارامتر: در r′=0 یکهسازی تعریف نمیشود؛ حدها را بررسی کنید یا پارامتریسازی منظم دیگری برگزینید.
دایره به شعاع a>0:κ=1/a و τ=0. یک قطعهٔ خمیدهٔ مسطح هر جا چارچوب فرنهٔ آن وجود داشته باشد تاب صفر دارد.
مؤلفههای منحنیالخط: بردارهای پایه ممکن است با پارامتر تغییر کنند؛ پس مشتق گرفتن صرفاً از توابع مؤلفهای، مشتقهای پایه را حذف میکند. مشتقگیری مؤلفهبهمؤلفهٔ دکارتی از پایههای ثابت استفاده میکند.
نکتهٔ کنکوری: با رعایت شرایط دامنهٔ پتانسیل که در بالا آمد، ابتدا رتبهها را تطبیق دهید. «B کرلِ چیزی است» ≡∇⋅B=0، پس سراغ شار سطح بسته (گاوس) بروید، نه گردش روی حلقه (استوکس) که در عوض کرل را میسنجد. و (B⋅∇)A=B(∇⋅A)=(A⋅∇)B — عملگر نردهای B⋅∇ فقط هر مؤلفهٔ A را مشتق میگیرد.
تلهٔ رایج: پیش از یکهسازی یا جایگذاری، مشتق را محاسبه کنید. برچسب چاپی یک بردار پایه نمیتواند جای مشتق واقعی مؤلفه را بگیرد، و معکوس کردن جهتگیری تمام مماس را معکوس میکند، نه فقط یک مؤلفه را.