KonkurStudy
همه کارت‌ها

حلقه‌ها، ایده‌آل‌ها، همریختی‌های حلقه‌ای و قضیهٔ باقیماندهٔ چینی

ایده‌آل‌ها، حلقه‌های خارج‌قسمتی، مشخصه و انتقال آن در امتداد پوشا‌ها، قضیهٔ یکریختی اول، رادیکال پوچ‌توان، دوگانگی یکه/مقسوم‌علیه صفر در حلقه‌های متناهی، حلقه‌های موضعی و قضیهٔ باقیماندهٔ چینی، همگی اول‌بودن، ماکسیمال‌بودن، یکه‌ها، پوچ‌توان‌ها، خودتوان‌ها، شمارش همریختی‌ها و هر تجزیهٔ حلقه به ضرب را به هم پیوند می‌دهند.

کارت مفهوم کنکور ارشد ریاضی

اهمیت
۰/۵

یک حلقه (R,+,⋅)(R,+,\cdot) نسبت به ++ گروهی آبلی است که ضربی شرکت‌پذیر و توزیع‌پذیر دارد؛ در اینجا حلقه‌ها، جز در مواردی که خلاف آن تصریح شود، یکدار (1≠01\neq 0) فرض می‌شوند. اگر ab=baab=ba باشد حلقه جابه‌جایی است. یکه عضوی است که وارون دوطرفه دارد؛ یکه‌ها گروه U(R)U(R) را تشکیل می‌دهند. عضو nn را پوچ‌توان می‌گویند هرگاه nk=0n^{k}=0 برای برخی kk؛ عضو ee را خودتوان می‌گویند هرگاه e2=ee^{2}=e؛ و a≠0a\neq 0 یک مقسوم‌علیه صفر است هرگاه ab=0ab=0 برای برخی b≠0b\neq 0. حلقهٔ جابه‌جایی یکداری که مقسوم‌علیه صفر ندارد، دامنهٔ صحیح نام دارد؛ دامنه‌ای که همهٔ عضوهای ناصفرش یکه‌اند، یک میدان است. حلقه‌ای که تنها خودتوان‌هایش 00 و 11 باشند همبند نامیده می‌شود — هر دامنه همبند است و ضرب R1×R2R_1\times R_2 از حلقه‌های ناصفر هرگز همبند نیست. حلقه‌ای که پوچ‌توان ناصفر ندارد تحویل‌یافته (reduced) نامیده می‌شود؛ هر دامنه تحویل‌یافته است و Zn\mathbb{Z}_n دقیقاً وقتی تحویل‌یافته است که nn خالی از مربع باشد.

سه زیرمجموعهٔ شبیه‌به‌هم را از هم جدا نگه دارید: زیرحلقه (بسته نسبت به −- و ⋅\cdot، شامل 11)، مرکز Z(R)={z∈R: zr=rz  ∀r∈R}Z(R)=\{z\in R:\ zr=rz\ \ \forall r\in R\}، و ایده‌آل. تنها از آخری می‌توان خارج‌قسمت گرفت.

یک زیرحلقه می‌تواند همانی مخصوص و متفاوت خودش را داشته باشد. با قرارداد ضعیف (زیرحلقه فقط لازم است نسبت به −- و ⋅\cdot بسته باشد)، S⊆RS\subseteq R می‌تواند همانی 1S1_S داشته باشد که 1R1_R نیست: در R=Z×ZR=\mathbb{Z}\times\mathbb{Z} زیرحلقهٔ S=Z×{0}S=\mathbb{Z}\times\{0\} در 1S=(1,0)≠(1,1)=1R1_S=(1,0)\neq(1,1)=1_R صدق می‌کند. تنها چیزی که الزام می‌شود این است که 1S1_S یک خودتوان از RR باشد که روی SS نقش همانی را بازی می‌کند — دقیقاً همان پدیده‌ای که در ادامه برای f(1R)f(1_R) تحلیل می‌شود. پس «S⊆RS\subseteq R حلقه‌هایی با همانی‌اند» هرگز به شما اجازهٔ نتیجه‌گیری 1S=1R1_S=1_R نمی‌دهد؛ تنها قرارداد زیرحلقهٔ یکدار (1R∈S1_R\in S) چنین اجازه‌ای می‌دهد.

مشخصهٔ یک حلقه

char⁡(R)\operatorname{char}(R) کوچک‌ترین عدد صحیح k≥1k\ge 1 است که برای هر x∈Rx\in R داشته باشیم k⋅x=0k\cdot x=0، و اگر چنین kk وجود نداشته باشد char⁡(R)=0\operatorname{char}(R)=0. برای حلقهٔ یکدار، این همان مرتبهٔ جمعی 1R1_R است؛ به‌طور هم‌ارز، مولد نامنفی هستهٔ یگانه نگاشت حلقه‌ای χ:Z→R\chi:\mathbb{Z}\to R، k↦k⋅1Rk\mapsto k\cdot 1_R. آنگاه قضیهٔ یکریختی اول زیرحلقهٔ اول را چنین می‌شناساند:

Z/char⁡(R)  ≅  χ(Z)⊆R.\mathbb{Z}/\operatorname{char}(R)\;\cong\;\chi(\mathbb{Z})\subseteq R .

ده واقعیت، که هر یک گزینه‌ای انحرافی در کنکور به‌شمار می‌رود:

گزاره وضعیت چرا / مثال نقض
char⁡(R×S)=lcm⁡(m,n)\operatorname{char}(R\times S)=\operatorname{lcm}(m,n) درست k⋅(r,s)=(kr,ks)=0k\cdot(r,s)=(kr,ks)=0 اگر و تنها اگر m∣km\mid k و n∣kn\mid k
char⁡(R×S)=mn\operatorname{char}(R\times S)=mn در حالت کلی نادرست char⁡(Z2×Z4)=4≠8\operatorname{char}(\mathbb{Z}_2\times\mathbb{Z}_4)=4\neq 8؛ تساوی تنها وقتی gcd⁡(m,n)=1\gcd(m,n)=1
char⁡(T)∣char⁡(R)\operatorname{char}(T)\mid\operatorname{char}(R) برای زیرحلقهٔ TT درست رابطهٔ n⋅t=0n\cdot t=0 به ارث می‌رسد
char⁡(T)=char⁡(R)\operatorname{char}(T)=\operatorname{char}(R) برای هر زیرحلقه نادرست T={0,2,4}≅Z3T=\{0,2,4\}\cong\mathbb{Z}_3 درون Z6\mathbb{Z}_6 مشخصهٔ 3≠63\neq 6 دارد؛ تساوی تنها وقتی 1R∈T1_R\in T تضمین می‌شود
متناهی ⇒char⁡>0\Rightarrow\operatorname{char}>0 درست لاگرانژ روی (R,+)(R,+) می‌دهد ∣R∣⋅x=0\lvert R\rvert\cdot x=0
نامتناهی ⇒char⁡=0\Rightarrow\operatorname{char}=0 نادرست F2[x]\mathbb{F}_2[x]، Fp(x)\mathbb{F}_p(x)، F‾p\overline{\mathbb{F}}_p، ∏i≥1Z2\prod_{i\ge 1}\mathbb{Z}_2 نامتناهی و با مشخصهٔ pp هستند
char⁡\operatorname{char} یک دامنه، 00 یا اول است درست اگر char⁡=mn\operatorname{char}=mn آنگاه (m⋅1)(n⋅1)=0(m\cdot 1)(n\cdot 1)=0، پس یکی از عامل‌ها پیشاپیش 11 را صفر می‌کند
char⁡(R/I)∣char⁡(R)\operatorname{char}(R/I)\mid\operatorname{char}(R) درست n⋅r=0n\cdot r=0 به هم‌دسته‌ها منتقل می‌شود — مشخصهٔ خارج‌قسمت فقط می‌تواند کوچک‌تر شود
char⁡(S)∣char⁡(R)\operatorname{char}(S)\mid\operatorname{char}(R) برای f:R→Sf:R\to S پوشا درست هر ss برابر f(r)f(r)ی است؛ قضیهٔ انتقال در ادامه
char⁡(S)∣char⁡(R)\operatorname{char}(S)\mid\operatorname{char}(R) برای f:R→Sf:R\to S یک‌به‌یک نادرست Z2→Z2×Z4\mathbb{Z}_2\to\mathbb{Z}_2\times\mathbb{Z}_4، x↦(x,0)x\mapsto(x,0): اینجا 4∤24\nmid 2

در مشخصهٔ pp، نگاشت فروبنیوس x↦xpx\mapsto x^{p} روی هر حلقهٔ جابه‌جایی یک همریختی حلقه‌ای است («رؤیای دانشجوی سال اولی» (x+y)p=xp+yp(x+y)^{p}=x^{p}+y^{p}، زیرا برای 0<i<p0<i<p داریم p∣(pi)p\mid\binom{p}{i})، و روی یک دامنه یک‌به‌یک است. همچنین توجه کنید که لازم نیست char⁡(R/I)\operatorname{char}(R/I) با char⁡(R)\operatorname{char}(R) برابر باشد: char⁡(Z)=0\operatorname{char}(\mathbb{Z})=0 در حالی که char⁡(Z/n)=n\operatorname{char}(\mathbb{Z}/n)=n.

مشخصه به‌عنوان ایده‌آل پوچ‌ساز — و چگونگی انتقال آن

تمیزترین تعریف اصلاً به همانی نیازی ندارد. برای هر حلقهٔ AA قرار دهید

I(A)={k∈Z: k⋅a=0  for every a∈A}.I(A)=\{k\in\mathbb{Z}:\ k\cdot a=0\ \text{ for every } a\in A\}.

I(A)I(A) نسبت به جمع و نسبت به ضرب در اعداد صحیح بسته است، پس ایده‌آلی از Z\mathbb{Z} است، در نتیجه I(A)=mZI(A)=m\mathbb{Z} برای m≥0m\ge 0 یکتا، و طبق تعریف char⁡(A)=m\operatorname{char}(A)=m. نتیجه‌ای که در هر تمرینی از این دست به کار می‌آید، معیار بخش‌پذیری است:

k⋅a=0  ∀a∈A⟺char⁡(A)∣k,k\cdot a=0\ \ \forall a\in A\quad\Longleftrightarrow\quad \operatorname{char}(A)\mid k,

پس نشان دادن یک عدد صحیح که کل حلقه را صفر می‌کند هرگز مشخصه را نمی‌دهد — مضربی از آن را می‌دهد.

قضیه (پوشا‌ها مشخصه را به جلو می‌برند). اگر f:R→Sf:R\to S یک همریختی حلقه‌ای پوشا باشد و char⁡(R)=n≠0\operatorname{char}(R)=n\neq 0، آنگاه char⁡(S)≠0\operatorname{char}(S)\neq 0 و char⁡(S)∣char⁡(R)\operatorname{char}(S)\mid\operatorname{char}(R).

اثبات. فرض کنید s∈Ss\in S و r∈Rr\in R را با f(r)=sf(r)=s انتخاب کنید (اینجاست که پوشایی به کار می‌آید). جمع‌پذیری می‌دهد n⋅s=n⋅f(r)=f(n⋅r)=f(0)=0n\cdot s=n\cdot f(r)=f(n\cdot r)=f(0)=0. پس n∈I(S)n\in I(S)، در نتیجه I(S)≠0I(S)\neq 0، یعنی char⁡(S)≠0\operatorname{char}(S)\neq 0، و معیار بخش‌پذیری نتیجه می‌دهد char⁡(S)∣n\operatorname{char}(S)\mid n. ■\blacksquare

به‌طور هم‌ارز S≅R/ker⁡fS\cong R/\ker f و char⁡(R/I)∣char⁡(R)\operatorname{char}(R/I)\mid\operatorname{char}(R) — آینهٔ حلقه‌ای این واقعیت که ∣G/N∣\lvert G/N\rvert عدد ∣G∣\lvert G\rvert را می‌شمارد. کنکور چهار خانهٔ یک جدول 2×22\times 2 را مطرح می‌کند (کدام حلقه مشخصهٔ ناصفر دارد، و کدام کدام را می‌شمارد):

ادعا دربارهٔ پوشای f:R↠Sf:R\twoheadrightarrow S حکم عامل ابطال
char⁡(R)≠0⇒char⁡(S)≠0\operatorname{char}(R)\neq0\Rightarrow\operatorname{char}(S)\neq0 و char⁡(S)∣char⁡(R)\operatorname{char}(S)\mid\operatorname{char}(R) درست همان قضیه
char⁡(R)≠0⇒char⁡(R)∣char⁡(S)\operatorname{char}(R)\neq0\Rightarrow\operatorname{char}(R)\mid\operatorname{char}(S) نادرست Z4↠Z2\mathbb{Z}_4\twoheadrightarrow\mathbb{Z}_2: 4∤24\nmid 2
char⁡(S)≠0⇒char⁡(R)≠0\operatorname{char}(S)\neq0\Rightarrow\operatorname{char}(R)\neq0 نادرست Z↠Z2\mathbb{Z}\twoheadrightarrow\mathbb{Z}_2: مبدأ مشخصهٔ 00 دارد
char⁡(S)≠0⇒char⁡(S)∣char⁡(R)\operatorname{char}(S)\neq0\Rightarrow\operatorname{char}(S)\mid\operatorname{char}(R) (بدون فرض روی RR) نادرست همان نگاشت: char⁡(R)=0\operatorname{char}(R)=0 هیچ اطلاع بخش‌پذیری نمی‌دهد
حذف پوشایی هیچ‌چیز باقی نمی‌ماند Z2↪Z2×Z4\mathbb{Z}_2\hookrightarrow\mathbb{Z}_2\times\mathbb{Z}_4 که در آن char⁡\operatorname{char} از 2↦42\mapsto 4 می‌رود

ایده‌آل‌ها و حلقه‌های خارج‌قسمتی

ایده‌آل (دوطرفهٔ) I⊴RI\trianglelefteq R زیرگروهی جمعی است که ضرب را جذب می‌کند: RI⊆IRI\subseteq I و IR⊆IIR\subseteq I. ایده‌آل‌ها دقیقاً همان هسته‌های همریختی‌های حلقه‌ای‌اند، و همان چیزی‌اند که می‌توان از آن‌ها خارج‌قسمت گرفت: R/IR/I ساختار حلقه‌ای را از راه (a+I)(b+I)=ab+I(a+I)(b+I)=ab+I به ارث می‌برد.

جذب، و نه صرفاً بستگی، تمام محتوای تعریف است — و دقیقاً همان چیزی است که کنکور با پرسش «کدام‌یک همواره ایده‌آل است؟» می‌سنجد:

مجموعهٔ نامزد همواره زیرحلقه؟ همواره ایده‌آل؟ مثال نقض
ker⁡f⊆R\ker f\subseteq R بله بله —
Im⁡f⊆S\operatorname{Im} f\subseteq S بله خیر Z↪Q\mathbb{Z}\hookrightarrow\mathbb{Q}: 12⋅1∉Z\tfrac{1}{2}\cdot 1\notin\mathbb{Z}
Z(R)⊆RZ(R)\subseteq R بله خیر R=M2(R)R=M_2(\mathbb{R})، Z(R)=RI2Z(R)=\mathbb{R}I_2، ولی E12I2=E12∉Z(R)E_{12}I_2=E_{12}\notin Z(R)
هر زیرحلقهٔ A⊆RA\subseteq R بله خیر Z⊆Q\mathbb{Z}\subseteq\mathbb{Q}
N(R)\mathcal{N}(R)، پوچ‌توان‌ها، برای RR جابه‌جایی بله (بدون 11) بله رادیکال پوچ‌توان؛ بدون جابه‌جایی حتی نسبت به ++ بسته نیست: E12+E21E_{12}+E_{21} یکه‌ای در M2(k)M_2(k) است
مقسوم‌علیه‌های صفر به‌همراه 00 خیر خیر در Z6\mathbb{Z}_6: 2,32,3 مقسوم‌علیه صفرند ولی 2+3=5∈U(Z6)2+3=5\in U(\mathbb{Z}_6)
یکه‌ها U(R)U(R) خیر خیر 0∉U(R)0\notin U(R)، و ایده‌آل سره اصلاً هیچ یکه‌ای ندارد

Im⁡f\operatorname{Im} f دقیقاً وقتی ایده‌آل است که ff پوشا باشد (آنگاه با SS برابر است)؛ Z(R)Z(R) عملاً هرگز ایده‌آل نیست، چون Mn(k)M_n(k) ساده است — تنها ایده‌آل‌های دوطرفه‌اش 00 و Mn(k)M_n(k) هستند — در حالی که Z(Mn(k))=k⋅InZ(M_n(k))=k\cdot I_n هیچ‌یک از این دو نیست. در واقع ایده‌آلی که شامل 11 باشد کل حلقه است، پس اگر Z(R)Z(R) ایده‌آل بود آنگاه R=Z(R)R=Z(R) و RR جابه‌جایی می‌شد. همین عدم‌تقارن در گروه‌ها هم دیده می‌شود (هسته = زیرگروه نرمال، تصویر = فقط یک زیرگروه)؛ برای نگاشت‌های خطی این تفاوت از بین می‌رود، چون زیرفضا شرط جذبی ندارد که نقض شود.

سه عمل روی ایده‌آل‌ها پیوسته تکرار می‌شوند:

I+J={a+b: a∈I, b∈J},IJ={∑iaibi},I∩J,IJ⊆I∩J⊆I+J.I+J=\{a+b:\ a\in I,\ b\in J\},\qquad IJ=\Big\{\sum_{i} a_ib_i\Big\},\qquad I\cap J,\qquad IJ\subseteq I\cap J\subseteq I+J .

در Z\mathbb{Z} این‌ها حساب محض‌اند: (m)+(n)=(gcd⁡(m,n))(m)+(n)=(\gcd(m,n))، (m)∩(n)=(lcm⁡(m,n))(m)\cap(n)=(\operatorname{lcm}(m,n))، (m)(n)=(mn)(m)(n)=(mn).

اول و ماکسیمال — آن‌ها را از روی خارج‌قسمت بخوانید

برای حلقهٔ جابه‌جایی یکدار، دو ردهٔ مهم ایده‌آل‌ها از روی خارج‌قسمت خوانده می‌شوند:

P prime  ⟺  R/P is an integral domain,M maximal  ⟺  R/M is a field.P\text{ prime}\iff R/P\text{ is an integral domain},\qquad M\text{ maximal}\iff R/M\text{ is a field}.

به‌طور هم‌ارز، PP اول است اگر و تنها اگر از ab∈Pab\in P نتیجه شود a∈Pa\in P یا b∈Pb\in P. چون هر میدان یک دامنه است، ماکسیمال ⇒\Rightarrow اول، و هرگز عکس آن. این آزمون خارج‌قسمتی سریع‌ترین ابزار کنکوری است: خارج‌قسمت را بسازید، سپس بپرسید «دامنه است؟» و «میدان است؟». دو نکتهٔ ساختاری افزوده: طبق لم زرن هر ایده‌آل سرهٔ یک حلقهٔ یکدار درون ایده‌آلی ماکسیمال قرار می‌گیرد (پس ایده‌آل‌های ماکسیمال همیشه وجود دارند)، و در حلقهٔ جابه‌جایی متناهی، اول   ⟺  \iff ماکسیمال، زیرا دامنهٔ صحیح متناهی یک میدان است.

یک حالت خاص مفید: حلقهٔ RR (جابه‌جایی و یکدار) میدان است   ⟺  \iff تنها ایده‌آل‌هایش (0)(0) و RR باشند   ⟺  \iff (0)(0) ماکسیمال باشد؛ و RR دامنه است   ⟺  \iff (0)(0) اول باشد.

خاصیت در برابر خارج‌قسمت — جدول مرجع

ایده‌آل II خارج‌قسمت R/IR/I مثال
اول، غیرماکسیمال دامنهٔ صحیح، غیرمیدان ⟨x⟩⊴Z[x]\langle x\rangle\trianglelefteq\mathbb{Z}[x]، خارج‌قسمت ≅Z\cong\mathbb{Z}
اول، غیرماکسیمال دامنهٔ صحیح، غیرمیدان ⟨2⟩⊴Z[x]\langle 2\rangle\trianglelefteq\mathbb{Z}[x]، خارج‌قسمت ≅F2[x]\cong\mathbb{F}_2[x]
ماکسیمال (پس اول) میدان ⟨2,x⟩⊴Z[x]\langle 2,x\rangle\trianglelefteq\mathbb{Z}[x]، خارج‌قسمت ≅F2\cong\mathbb{F}_2
غیراول مقسوم‌علیه صفر دارد ⟨4⟩⊴Z\langle 4\rangle\trianglelefteq\mathbb{Z}، خارج‌قسمت Z/4\mathbb{Z}/4

در Z[x]\mathbb{Z}[x] (با بُعد کرول 22) یک ایده‌آل ماکسیمال به دو لایه مولد نیاز دارد، ⟨p, f(x)⟩\langle p,\,f(x)\rangle که در آن ff به‌پیمانهٔ pp تحویل‌ناپذیر است؛ یک ایده‌آل اصلی تنها مانند ⟨2⟩\langle 2\rangle یا ⟨x⟩\langle x\rangle می‌تواند اول باشد ولی هرگز ماکسیمال نیست.

همریختی‌های حلقه‌ای و قضیهٔ یکریختی اول

همریختی حلقه‌ای f:R→Sf:R\to S عمل‌های +,⋅+,\cdot را حفظ می‌کند (و برای نگاشت‌های یکدار، 11 را نیز). هستهٔ آن ker⁡f={x:f(x)=0}\ker f=\{x:f(x)=0\} ایده‌آلی از RR است، تصویر آن f(R)f(R) زیرحلقه‌ای از SS است، و

R/ker⁡f  ≅  f(R).R/\ker f\;\cong\;f(R).

اثبات ایده‌آل‌بودن هسته دو خطی است و ارزش حفظ‌کردن دارد: f(x−y)=f(x)−f(y)=0f(x-y)=f(x)-f(y)=0 زیرگروه جمعی را می‌دهد، و f(rx)=f(r)f(x)=f(r)⋅0=0f(rx)=f(r)f(x)=f(r)\cdot 0=0 همراه با f(xr)=0f(xr)=0 جذب دوطرفه را می‌دهد.

دو نتیجهٔ فوری، بیشتر پرسش‌های چندگزینه‌ای را می‌سازند:

  • هستهٔ بدیهی   ⟺  \iff یک‌به‌یک. اگر RR یک میدان باشد تنها ایده‌آل‌هایش {0}\{0\} و RR هستند؛ نگاشت ناصفر نمی‌تواند همه‌چیز را صفر کند، پس ker⁡f={0}\ker f=\{0\} و ff یک‌به‌یک است.
  • جابه‌جایی در امتداد تصویر منتقل می‌شود. از f(ab)=f(a)f(b)f(ab)=f(a)f(b): اگر ff یک‌به‌یک و SS جابه‌جایی باشد آنگاه RR نیز جابه‌جایی است؛ اگر ff پوشا و RR جابه‌جایی باشد آنگاه SS جابه‌جایی است. اما هم‌دامنهٔ میدانی هیچ محدودیتی بر پوشایی ایجاد نمی‌کند — تصویر فقط یک زیرحلقه است، مثلاً شمول Q↪R\mathbb{Q}\hookrightarrow\mathbb{R} نگاشتی ناصفر به درون یک میدان است که پوشا نیست.

به‌طور کلی‌تر، یک پوشا ساختار را به جلو منتقل می‌کند — جابه‌جایی‌بودن، مشخصهٔ مثبت (و مقسوم‌علیه‌هایش)، میدان‌بودن و نوتری‌بودن همگی از RR به S=R/ker⁡fS=R/\ker f می‌روند — در حالی که یک یک‌به‌یک هیچ‌چیز را به جلو منتقل نمی‌کند و تنها خواصی (دامنه‌بودن، تحویل‌یافته‌بودن) را از SS به RR پس می‌کشد.

هشدار قراردادی. بسیاری از کتاب‌های درسی (و کنکور) ff را همریختی حلقه‌ای می‌نامند وقتی صرفاً ++ و ⋅\cdot را حفظ کند؛ برخی دیگر f(1R)=1Sf(1_R)=1_S (یکدار) را می‌طلبند. نگاشت صفر در قرارداد اول همریختی است و در دومی نیست — و این شمارش همریختی‌ها را دقیقاً یک واحد جابه‌جا می‌کند.

f(1R)f(1_R) ناگزیر چیست

حتی در قرارداد ضعیف، یک f:R→Sf:R\to S ناصفر میان حلقه‌های یکدار، e:=f(1R)e:=f(1_R) را تقریباً به‌طور کامل مشخص می‌کند:

  1. ee خودتوان است: e2=f(1R)f(1R)=f(1R⋅1R)=f(1R)=ee^{2}=f(1_R)f(1_R)=f(1_R\cdot 1_R)=f(1_R)=e.
  2. e≠0e\neq 0: در غیر این صورت برای هر rr داریم f(r)=f(r⋅1R)=f(r)e=0f(r)=f(r\cdot 1_R)=f(r)e=0، یعنی f≡0f\equiv 0.
  3. ee همانیِ زیرحلقهٔ im⁡f\operatorname{im}f است: e f(r)=f(1R r)=f(r)e\,f(r)=f(1_R\,r)=f(r).

پس هر همریختی ناصفر روی تصویر خودش یکدار است؛ اینکه آیا e=1Se=1_S است تنها پرسشی دربارهٔ هم‌دامنه است. اگر SS همبند باشد (خودتوانی جز 0,1S0,1_S نداشته باشد) — به‌ویژه اگر SS یک دامنهٔ صحیح باشد، که در آن e(e−1S)=0e(e-1_S)=0 و e≠0e\neq 0 ایجاب می‌کنند e=1Se=1_S — آنگاه f(1R)=1Sf(1_R)=1_S به‌رایگان به دست می‌آید. اگر SS خودتوانی ناتباه داشته باشد، حکم واقعاً نقض می‌شود: f:Z→Z×Zf:\mathbb{Z}\to\mathbb{Z}\times\mathbb{Z}، n↦(n,0)n\mapsto(n,0)، جمعی، ضربی و ناصفر است، ولی f(1)=(1,0)≠(1,1)=1Sf(1)=(1,0)\neq(1,1)=1_S. (این همان (1,0)(1,0)ی است که Z×{0}\mathbb{Z}\times\{0\} را به زیرحلقه‌ای با همانی بیگانه تبدیل می‌کند.)

کنکور با جابه‌جا کردن RR و SS در چنین گزاره‌هایی یک تیپ کامل سؤال می‌سازد. احکام چنین‌اند:

فرض روی f:R→Sf:R\to S ناصفر نتیجهٔ ادعاشده حکم
SS دامنه است f(1R)=1Sf(1_R)=1_S درست (خودتوان ++ نبود مقسوم‌علیه صفر)
RR دامنه است f(1R)=1Sf(1_R)=1_S نادرست: Z→Z×Z\mathbb{Z}\to\mathbb{Z}\times\mathbb{Z}، n↦(n,0)n\mapsto(n,0)
RR دامنه است SS دامنه است نادرست: همان نگاشت؛ لازم نیست ff پوشا باشد
SS دامنه است RR دامنه است نادرست: تصویر Z×Z→Z\mathbb{Z}\times\mathbb{Z}\to\mathbb{Z}
SS دامنه است ker⁡f\ker f ایده‌آلی اول است درست: R/ker⁡f↪SR/\ker f\hookrightarrow S مقسوم‌علیه صفر ندارد
RR میدان است ff یک‌به‌یک است درست (ker⁡f\ker f ایده‌آلی سره از یک میدان است)
ff پوشا، RR جابه‌جایی SS جابه‌جایی درست
ff پوشا، char⁡R=n>0\operatorname{char}R=n>0 char⁡S∣n\operatorname{char}S\mid n درست (قضیهٔ انتقال)

تنها چیزی کنترل می‌شود که از R/ker⁡f≅im⁡fR/\ker f\cong\operatorname{im}f عبور کند: فرض دامنه‌بودن هم‌دامنه ایجاب می‌کند تصویر (و در نتیجه خارج‌قسمت) دامنه باشد و چیزی دربارهٔ خودِ RR نمی‌گوید، در حالی که فرض دامنه‌بودن مبدأ چیزی دربارهٔ SS بیرون از تصویر نمی‌گوید.

همریختی ارزیابی اسب کاری شناسایی خارج‌قسمت‌هاست: برای RR جابه‌جایی و a∈Ra\in R، نگاشت ev⁡a:R[x]→R\operatorname{ev}_a:R[x]\to R، g↦g(a)g\mapsto g(a)، پوشا با هستهٔ ⟨x−a⟩\langle x-a\rangle است، پس R[x]/⟨x−a⟩≅RR[x]/\langle x-a\rangle\cong R. به‌طور کلی‌تر k[x]/⟨p(x)⟩≅k(α)k[x]/\langle p(x)\rangle\cong k(\alpha) برای pp تحویل‌ناپذیر با ریشهٔ α\alpha؛ برای نمونه R[x]/⟨x2+1⟩≅C\mathbb{R}[x]/\langle x^{2}+1\rangle\cong\mathbb{C} از راه xˉ↦i\bar x\mapsto i.

شمارش همریختی‌های حلقه‌ای: روش خودتوان‌ها

یک همریختی، خودتوان‌ها را به خودتوان‌ها و خودتوان‌های متعامد (ef=0ef=0) را به متعامدها می‌برد. همین قید است که پرسش «چند همریختی حلقه‌ای؟» را به پرسشی متناهی بدل می‌کند.

دستور کار.

  1. مولدهای جمعی مبدأ را بگیرید (11 برای Z\mathbb{Z} و Z/n\mathbb{Z}/n؛ پایهٔ استاندارد e1,…,eke_1,\dots,e_k برای Zk\mathbb{Z}^{k}) — یک نگاشت جمعی با تصویر آن‌ها تعیین می‌شود.
  2. همهٔ روابط ضربی میان مولدها را اعمال کنید (ei2=eie_i^{2}=e_i، eiej=0e_ie_j=0، n⋅1=0n\cdot 1=0، …).
  3. تصویرها را درون هدف حل کنید، سپس بررسی کنید هر نامزد باقی‌مانده واقعاً ضربی باشد.

حالت اصلی — φ:Zk→D\varphi:\mathbb{Z}^{k}\to D با DD دامنهٔ صحیح. قرار دهید ai=φ(ei)a_i=\varphi(e_i). آنگاه ai2=aia_i^{2}=a_i، پس ai∈{0,1}a_i\in\{0,1\} (یک دامنه فقط خودتوان‌های بدیهی دارد)، و aiaj=φ(eiej)=φ(0)=0a_ia_j=\varphi(e_ie_j)=\varphi(0)=0 برای i≠ji\neq j اجازه می‌دهد حداکثر یکی از aia_i برابر 11 باشد. پس

#Hom⁡ring ⁣(Zk,D)=k+1,\#\operatorname{Hom}_{\mathrm{ring}}\!\left(\mathbb{Z}^{k},D\right)=k+1,

یعنی نگاشت صفر به‌علاوهٔ kk تصویر مختصاتی πi(m1,…,mk)=mi\pi_i(m_1,\dots,m_k)=m_i — که اگر نگاشت‌های یکدار خواسته شوند به kk کاهش می‌یابد. برای k=2k=2 و D=ZD=\mathbb{Z} این سه نگاشت 0,π1,π20,\pi_1,\pi_2 هستند، با هسته‌های Z×Z\mathbb{Z}\times\mathbb{Z}، 0×Z0\times\mathbb{Z}، Z×0\mathbb{Z}\times 0؛ آنگاه قضیهٔ یکریختی اول می‌گوید (Z×Z)/(0×Z)≅Z(\mathbb{Z}\times\mathbb{Z})/(0\times\mathbb{Z})\cong\mathbb{Z}.

شمارش‌های همسایه با همین روش: همریختی‌های Z→S\mathbb{Z}\to S متناظر با خودتوان‌های SS هستند (دقیقاً یک نگاشت یکدار، 1↦11\mapsto 1)؛ همریختی‌های Z/n→S\mathbb{Z}/n\to S متناظر با خودتوان‌های a∈Sa\in S با na=0na=0 هستند؛ و نگاشت یکدار ناصفر Z/m→Z/n\mathbb{Z}/m\to\mathbb{Z}/n وجود دارد اگر و تنها اگر n∣mn\mid m.

تلهٔ رایج: یک همریختی جمعی Z2→Z\mathbb{Z}^{2}\to\mathbb{Z} بی‌نهایت انتخاب دارد، به ازای هر زوج (a,b)(a,b) یکی — این ضربی‌بودن است که شمارش را به 33 فرو می‌کاهد. و اگر مسئله بر φ(1,1)=1\varphi(1,1)=1 اصرار کند پاسخ 22 می‌شود. پیش از انتخاب میان گزینه‌های «22»، «33» و «بی‌نهایت»، قرارداد را تعیین کنید.

ضرب‌ها، خودتوان‌ها و قضیهٔ باقیماندهٔ چینی

در ضرب R1×⋯×RkR_1\times\cdots\times R_k همه‌چیز مؤلفه‌به‌مؤلفه است، و عضوهای ei=(0,…,1,…,0)e_i=(0,\dots,1,\dots,0) خودتوان‌های متعامد با e1+⋯+ek=1e_1+\cdots+e_k=1 هستند. قواعد انتقالی که باید کاملاً بلد باشید:

U(R×S)≅U(R)×U(S),Z(R×S)=Z(R)×Z(S),char⁡(R×S)=lcm⁡(char⁡R,char⁡S),U(R\times S)\cong U(R)\times U(S),\qquad Z(R\times S)=Z(R)\times Z(S),\qquad \operatorname{char}(R\times S)=\operatorname{lcm}\big(\operatorname{char}R,\operatorname{char}S\big),

و ضرب دو حلقهٔ ناصفر هرگز دامنه نیست (پس هرگز میدان هم نیست)، زیرا (1,0)(0,1)=(0,0)(1,0)(0,1)=(0,0). رادیکال پوچ‌توان نیز مؤلفه‌به‌مؤلفه است، N(R×S)=N(R)×N(S)\mathcal{N}(R\times S)=\mathcal{N}(R)\times\mathcal{N}(S) (بخش بعد)، در حالی که مقسوم‌علیه‌های صفر چنین نیستند: (1,0)(1,0) مقسوم‌علیه صفر است هرچند هیچ‌یک از مختصات‌هایش نیست.

ایده‌آل‌های هم‌ماکسیمال. II و JJ هم‌ماکسیمال (comaximal) اند هرگاه I+J=RI+J=R، یعنی a+b=1a+b=1 برای برخی a∈I, b∈Ja\in I,\ b\in J.

لم ۱ — ایده‌آل‌های ماکسیمال متمایز هم‌ماکسیمال‌اند. اگر M1≠M2M_1\neq M_2 ماکسیمال باشند، آنگاه M1+M2M_1+M_2 ایده‌آلی شامل M1M_1 است، و آن هم اکیداً: در غیر این صورت M2⊆M1⊊RM_2\subseteq M_1\subsetneq R، و ماکسیمال‌بودن M2M_2 ایجاب می‌کند M1=M2M_1=M_2. سپس ماکسیمال‌بودن M1M_1 می‌دهد M1+M2=RM_1+M_2=R.

لم ۲ — برای ایده‌آل‌های هم‌ماکسیمال، ضرب == اشتراک. در حلقهٔ جابه‌جایی همواره IJ⊆I∩JIJ\subseteq I\cap J؛ اگر 1=a+b1=a+b با a∈I, b∈Ja\in I,\ b\in J و x∈I∩Jx\in I\cap J، آنگاه x=xa+xb∈JI+IJ=IJx=xa+xb\in JI+IJ=IJ. پس I+J=R⇒IJ=I∩JI+J=R\Rightarrow IJ=I\cap J. (از جابه‌جایی استفاده شد؛ برای ایده‌آل‌های دوطرفه در حلقهٔ ناجابه‌جایی تنها I∩J=IJ+JII\cap J=IJ+JI به دست می‌آید.)

قضیهٔ باقیماندهٔ چینی. فرض کنید I1,…,IkI_1,\dots,I_k ایده‌آل‌های دوبه‌دو هم‌ماکسیمال از حلقهٔ جابه‌جایی یکدار RR باشند. آنگاه φ(r)=(r+I1,…,r+Ik)\varphi(r)=(r+I_1,\dots,r+I_k) یک همریختی حلقه‌ای پوشا R→∏iR/IiR\to\prod_i R/I_i با ker⁡φ=⋂iIi=I1I2⋯Ik\ker\varphi=\bigcap_i I_i=I_1I_2\cdots I_k است، پس

RI1I2⋯Ik  ≅  RI1×⋯×RIk.\frac{R}{I_1I_2\cdots I_k}\;\cong\;\frac{R}{I_1}\times\cdots\times\frac{R}{I_k}.

پوشایی برای k=2k=2 صریح است: با داشتن هدف‌های u,vu,v، قرار دهید r=ub+var=ub+va که در آن a+b=1a+b=1، a∈I1a\in I_1، b∈I2b\in I_2؛ آنگاه r≡u (mod I1)r\equiv u\ (\mathrm{mod}\ I_1) و r≡v (mod I2)r\equiv v\ (\mathrm{mod}\ I_2). اگر هم‌ماکسیمالی را حذف کنید، نگاشت همچنان هستهٔ ⋂iIi\bigcap_i I_i دارد ولی لازم نیست پوشا باشد، پس یکریختی از بین می‌رود.

چهار قالبی که CRT در آن‌ها پنهان می‌شود

بستر شرط هم‌ماکسیمالی یکریختی حاصل
Z\mathbb{Z}، I=(m)I=(m)، J=(n)J=(n) gcd⁡(m,n)=1\gcd(m,n)=1 Z/mn≅Z/m×Z/n\mathbb{Z}/mn\cong\mathbb{Z}/m\times\mathbb{Z}/n
Z\mathbb{Z}، n=∏ipiain=\prod_i p_i^{a_i} اعداد اول متمایز Z/n≅∏iZ/piai\mathbb{Z}/n\cong\prod_i \mathbb{Z}/p_i^{a_i}، که از آن φ(n)=∏iφ(piai)\varphi(n)=\prod_i\varphi(p_i^{a_i})
k[x]k[x]، f=∏ipieif=\prod_i p_i^{e_i} pip_i تحویل‌ناپذیرهای متمایز روی kk k[x]/⟨f⟩≅∏ik[x]/⟨piei⟩k[x]/\langle f\rangle\cong\prod_i k[x]/\langle p_i^{e_i}\rangle
هر RR، ماکسیمال‌های متمایز M1,M2M_1,M_2 خودکار (لم ۱) R/M1M2≅R/M1×R/M2R/M_1M_2\cong R/M_1\times R/M_2، ضربی از دو میدان

سطر آخر نسخهٔ انتزاعی‌ای است که کنکور عاشق آن است، و گزینه‌های انحرافی‌اش همیشه همان جایگزینی‌ها هستند: R/(M1+M2)R/(M_1+M_2) حلقهٔ صفر است (چون M1+M2=RM_1+M_2=R)، «R/M1∩R/M2R/M_1\cap R/M_2» اصلاً تعریف‌شده نیست — دو خارج‌قسمت درون یک حلقهٔ مشترک قرار ندارند، پس طرف راست باید یک ضرب مستقیم باشد — و R/M1≅R/M2R/M_1\cong R/M_2 در حالت کلی نادرست است (R=ZR=\mathbb{Z}، M1=(2)M_1=(2)، M2=(3)M_2=(3) می‌دهند F2≇F3\mathbb{F}_2\not\cong\mathbb{F}_3).

مثال کوچک حل‌شده — تجزیهٔ k[x]/⟨f⟩k[x]/\langle f\rangle

R[x]/⟨x4−1⟩\mathbb{R}[x]/\langle x^{4}-1\rangle را به‌عنوان نمونهٔ استاندارد این دستور کار در نظر بگیرید.

  1. ff را روی میدان پایه به تحویل‌ناپذیرها تجزیه کنید. x4−1=(x2−1)(x2+1)=(x−1)(x+1)(x2+1)x^{4}-1=(x^{2}-1)(x^{2}+1)=(x-1)(x+1)(x^{2}+1)، و x2+1x^{2}+1 روی R\mathbb{R} تحویل‌ناپذیر است (ریشه‌هایش ±i\pm i حقیقی نیستند).
  2. خالی‌از‌مربع بودن را بررسی کنید، یعنی اینکه عامل‌ها دوبه‌دو نسبت‌به‌هم اول باشند: gcd⁡(f,f′)=gcd⁡(x4−1, 4x3)=1\gcd(f,f')=\gcd(x^{4}-1,\,4x^{3})=1. عامل‌های تحویل‌ناپذیر متمایز ایده‌آل‌های هم‌ماکسیمال تولید می‌کنند، پس CRT برقرار است.
  3. CRT را اعمال کنید و هر عامل را با ارزیابی بشناسید. R[x]/⟨x−1⟩≅R\mathbb{R}[x]/\langle x-1\rangle\cong\mathbb{R}، R[x]/⟨x+1⟩≅R\mathbb{R}[x]/\langle x+1\rangle\cong\mathbb{R}، R[x]/⟨x2+1⟩≅C\mathbb{R}[x]/\langle x^{2}+1\rangle\cong\mathbb{C}، که می‌دهد R[x]⟨x4−1⟩  ≅  R×R×C.\frac{\mathbb{R}[x]}{\langle x^{4}-1\rangle}\;\cong\;\mathbb{R}\times\mathbb{R}\times\mathbb{C}.
  4. بُعد را وارسی کنید. dim⁡kk[x]/⟨f⟩=deg⁡f\dim_{k}k[x]/\langle f\rangle=\deg f (با پایهٔ 1,xˉ,…,xˉdeg⁡f−11,\bar x,\dots,\bar x^{\deg f-1})، و به‌راستی 1+1+2=41+1+2=4.

میدان پایه را عوض کنید و پاسخ همراه با تجزیه عوض می‌شود: روی C\mathbb{C} همان ff به چهار عامل خطی متمایز تجزیه می‌شود و C4\mathbb{C}^{4} می‌دهد؛ روی Q\mathbb{Q} به Q×Q×Q(i)\mathbb{Q}\times\mathbb{Q}\times\mathbb{Q}(i) می‌رسیم؛ روی F2\mathbb{F}_2، x4−1=(x+1)4x^{4}-1=(x+1)^{4} خالی از مربع نیست، CRT چیزی نمی‌دهد، و F2[x]/⟨(x+1)4⟩\mathbb{F}_2[x]/\langle (x+1)^{4}\rangle حلقه‌ای موضعی با پوچ‌توان است.

ناورداهایی که گزینه‌های غلط را فوراً حذف می‌کنند

ناوردا برای k[x]/⟨f⟩k[x]/\langle f\rangle برای ضرب ∏i=1kRi\prod_{i=1}^{k}R_i
dim⁡k\dim_k deg⁡f\deg f مجموع بُعدهای عامل‌ها
خودتوان‌ها 2r2^{r}، که rr تعداد عامل‌های تحویل‌ناپذیر متمایز است 2k2^{k} وقتی هر RiR_i موضعی باشد (مثلاً میدان)
پوچ‌توان‌ها پوچ‌توان ناصفر وجود دارد اگر و تنها اگر ff خالی از مربع نباشد وجود دارد اگر و تنها اگر عاملی داشته باشد؛ تعدادشان ضرب تعداد عامل‌هاست
میدان است؟ اگر و تنها اگر ff تحویل‌ناپذیر باشد هرگز، به‌محض k≥2k\ge 2
یکه‌ها کلاس‌های gˉ\bar g با gcd⁡(g,f)=1\gcd(g,f)=1 U(R1)×⋯×U(Rk)U(R_1)\times\cdots\times U(R_k)
مشخصه char⁡k\operatorname{char}k lcm⁡\operatorname{lcm} از char⁡Ri\operatorname{char}R_iها

تجزیهٔ موضعی. هر حلقهٔ جابه‌جایی یکدار متناهی، ضربی متناهی از حلقه‌های موضعی است (هرکدام با یک ایده‌آل ماکسیمال)؛ برای نمونه Z/12≅Z/4×Z/3\mathbb{Z}/12\cong\mathbb{Z}/4\times\mathbb{Z}/3، که در آن Z/4\mathbb{Z}/4 موضعی با ایده‌آل ماکسیمال (2)(2) و پوچ‌توان 2ˉ\bar 2 است، در حالی که Z/3\mathbb{Z}/3 یک میدان است. چنین حلقه‌ای دقیقاً وقتی ضربی از میدان‌ها است که پوچ‌توان ناصفر نداشته باشد — آینهٔ حلقه‌ای «خالی از مربع».

پوچ‌توان‌ها، رادیکال پوچ‌توان و شمارش در Zn\mathbb{Z}_n

برای حلقهٔ جابه‌جایی، پوچ‌توان‌ها یک ایده‌آل می‌سازند، رادیکال پوچ‌توان

N(R)={x∈R: xk=0 for some k≥1}=⋂P primeP.\mathcal{N}(R)=\{x\in R:\ x^{k}=0\ \text{for some } k\ge 1\}=\bigcap_{P\ \text{prime}}P .

چرا ایده‌آل است: اگر xm=yn=0x^{m}=y^{n}=0 آنگاه در (x+y)m+n−1(x+y)^{m+n-1} هر جمله شامل xiym+n−1−ix^{i}y^{m+n-1-i} با i≥mi\ge m یا m+n−1−i≥nm+n-1-i\ge n است، پس صفر می‌شود؛ و (rx)m=rmxm=0(rx)^{m}=r^{m}x^{m}=0. جابه‌جایی ضروری است: در M2(k)M_2(k) پوچ‌توان‌های E12E_{12} و E21E_{21} مجموعشان یک یکه است. خارج‌قسمت R/N(R)R/\mathcal{N}(R) همواره تحویل‌یافته است.

سه واقعیت دربارهٔ جایگاه پوچ‌توان‌ها:

  • پوچ‌توان ناصفر همواره یک مقسوم‌علیه صفر است (از xk=0x^{k}=0 و xk−1≠0x^{k-1}\neq0 داریم x⋅xk−1=0x\cdot x^{k-1}=0) — اما بیشتر مقسوم‌علیه‌های صفر پوچ‌توان نیستند، مثلاً 8∈Z248\in\mathbb{Z}_{24} یا (1,0)(1,0) در هر ضربی؛
  • پوچ‌توان در حلقهٔ ناصفر هرگز یکه نیست (از xk=0x^{k}=0 و وارون‌پذیری xx نتیجه می‌شود 1=01=0)؛ در واقع N(R)⊆J(R)\mathcal{N}(R)\subseteq J(R)؛
  • به ازای هر پوچ‌توان xx، عضو 1+x1+x یکه است — به لم سری هندسی در ادامه نگاه کنید.

پوچ‌توان‌های یک ضرب در هم ضرب می‌شوند

توان‌ها مؤلفه‌به‌مؤلفه‌اند، (r,s)k=(rk,sk)(r,s)^{k}=(r^{k},s^{k})، پس یک kk-تایی پوچ‌توان است اگر و تنها اگر هر مختصاتش پوچ‌توان باشد (بیشینهٔ توان‌ها را بگیرید):

N(R1×⋯×Rk)=N(R1)×⋯×N(Rk),#N(∏iRi)=∏i#N(Ri).\mathcal{N}(R_1\times\cdots\times R_k)=\mathcal{N}(R_1)\times\cdots\times\mathcal{N}(R_k),\qquad \#\mathcal{N}\Big(\prod_i R_i\Big)=\prod_i \#\mathcal{N}(R_i).

پوچ‌توان‌های Zn\mathbb{Z}_n

بنویسید n=p1a1⋯prarn=p_1^{a_1}\cdots p_r^{a_r} و rad⁡(n)=p1p2⋯pr\operatorname{rad}(n)=p_1p_2\cdots p_r را هستهٔ خالی از مربع آن بنامید. آنگاه

xˉ nilpotent in Zn  ⟺  rad⁡(n)∣x,N(Zn)=rad⁡(n)Zn,#N(Zn)=nrad⁡(n)=∏ipiai−1.\bar x\ \text{nilpotent in }\mathbb{Z}_n\iff \operatorname{rad}(n)\mid x,\qquad \mathcal{N}(\mathbb{Z}_n)=\operatorname{rad}(n)\mathbb{Z}_n,\qquad \#\mathcal{N}(\mathbb{Z}_n)=\frac{n}{\operatorname{rad}(n)}=\prod_i p_i^{a_i-1}.

(⇒\Rightarrow) از n∣xmn\mid x^{m} نتیجه می‌شود هر pi∣xp_i\mid x. (⇐\Leftarrow) اگر rad⁡(n)∣x\operatorname{rad}(n)\mid x آنگاه xmax⁡iaix^{\max_i a_i} بر nn بخش‌پذیر است. به‌ویژه Zn\mathbb{Z}_n تحویل‌یافته است اگر و تنها اگر nn خالی از مربع باشد — آینهٔ حسابیِ «k[x]/⟨f⟩k[x]/\langle f\rangle پوچ‌توان ندارد اگر و تنها اگر ff خالی از مربع باشد».

چهار شمارش در Zn\mathbb{Z}_n، که همگی بنا بر CRT روی عامل‌های توان‌اول ضربی‌اند:

مجموعه اندازه در Zn\mathbb{Z}_n دلیل
یکه‌ها U(Zn)U(\mathbb{Z}_n) φ(n)=n∏i(1−1pi)\varphi(n)=n\prod_i\left(1-\tfrac{1}{p_i}\right) xˉ\bar x وارون‌پذیر است   ⟺  gcd⁡(x,n)=1\iff\gcd(x,n)=1
پوچ‌توان‌ها N(Zn)\mathcal{N}(\mathbb{Z}_n) n/rad⁡(n)n/\operatorname{rad}(n) مضرب‌های هستهٔ خالی از مربع
خودتوان‌ها 2r2^{r} CRT: در هر Zpiai\mathbb{Z}_{p_i^{a_i}} عدد 00 یا 11 را انتخاب کنید
مقسوم‌علیه‌های صفر ناصفر n−φ(n)−1n-\varphi(n)-1 سه‌گانگی حلقه‌های متناهی در ادامه

خلاصهٔ ساختاری: Zn\mathbb{Z}_n میدان است اگر و تنها اگر nn اول باشد، موضعی است اگر و تنها اگر n=pan=p^{a} (با m=(p)\mathfrak{m}=(p))، تحویل‌یافته است اگر و تنها اگر nn خالی از مربع باشد، و ضربی از میدان‌ها است اگر و تنها اگر nn خالی از مربع باشد.

مثال کوچک حل‌شده — یک ضرب از حلقه‌های دوری چند پوچ‌توان دارد؟

#N(Z24×Z9)\#\mathcal{N}(\mathbb{Z}_{24}\times\mathbb{Z}_{9}) را با دستور کار کلی حساب کنید: هر پیمانه را تجزیه کنید، برای هر عامل n/rad⁡(n)n/\operatorname{rad}(n) را بشمارید، و ضرب کنید.

  1. 24=23⋅3⇒rad⁡(24)=624=2^{3}\cdot 3\Rightarrow\operatorname{rad}(24)=6، پس N(Z24)={0,6,12,18}\mathcal{N}(\mathbb{Z}_{24})=\{0,6,12,18\} دارای 24/6=424/6=4 عضو است (وارسی: 63=216≡06^{3}=216\equiv0).
  2. 9=32⇒rad⁡(9)=39=3^{2}\Rightarrow\operatorname{rad}(9)=3، پس N(Z9)={0,3,6}\mathcal{N}(\mathbb{Z}_{9})=\{0,3,6\} دارای 9/3=39/3=3 عضو است.
  3. ضرب کنید: #N=4⋅3=12\#\mathcal{N}=4\cdot 3=12.

وارسی متقابل با CRT: Z24≅Z8×Z3\mathbb{Z}_{24}\cong\mathbb{Z}_{8}\times\mathbb{Z}_{3}، پس حلقه همان Z8×Z3×Z9\mathbb{Z}_{8}\times\mathbb{Z}_{3}\times\mathbb{Z}_{9} است با شمارش 4⋅1⋅3=124\cdot 1\cdot 3=12 — میدان Z3\mathbb{Z}_3 تنها 00 را می‌آورد. توجه کنید شمارش‌های همسایه در همین حلقهٔ مرتبهٔ 216216 چقدر متفاوت رفتار می‌کنند: #U=φ(24)φ(9)=8⋅6=48\#U=\varphi(24)\varphi(9)=8\cdot 6=48 یکه و 216−48−1=167216-48-1=167 مقسوم‌علیه صفر ناصفر، در برابر تنها 1111 پوچ‌توان ناصفر.

نکتهٔ کنکوری: برای Zn\mathbb{Z}_n این جفت را حفظ کنید: «φ(n)\varphi(n) یکه، n/rad⁡(n)n/\operatorname{rad}(n) پوچ‌توان»، و به یاد داشته باشید که هر دو روی ضرب متناهی ضربی‌اند، چون پوچ‌توانی و وارون‌پذیری مختصات‌به‌مختصات بررسی می‌شوند. اگر صورت سؤال به‌جای آن مقسوم‌علیه‌های صفر را بخواهد، از سه‌گانگی ∣R∣=1+#U(R)+#{zero divisors}\lvert R\rvert=1+\#U(R)+\#\{\text{zero divisors}\} استفاده کنید — نه از شمارش پوچ‌توان‌ها.

یکه‌ها در برابر مقسوم‌علیه‌های صفر: دوگانگی حلقه‌های متناهی

قضیه. فرض کنید RR حلقه‌ای متناهی با 11 باشد و a∈Ra\in R، a≠0a\neq 0. آنگاه aa یا یکه است یا مقسوم‌علیه صفر.

اثبات. ضرب از چپ λa:R→R\lambda_a:R\to R، λa(x)=ax\lambda_a(x)=ax، جمعی است، و روی مجموعه‌ای متناهی یک‌به‌یک   ⟺  \iff پوشا   ⟺  \iff دوسویی.

  • اگر λa\lambda_a یک‌به‌یک نباشد، آنگاه ax=ayax=ay با x≠yx\neq y، پس a(x−y)=0a(x-y)=0 با x−y≠0x-y\neq0: یعنی aa مقسوم‌علیه صفر است.
  • اگر λa\lambda_a یک‌به‌یک باشد، پوشاست، پس ab=1ab=1 برای برخی bb. آنگاه a(ba−1)=(ab)a−a=a−a=0=a⋅0a(ba-1)=(ab)a-a=a-a=0=a\cdot 0، و یک‌به‌یکی می‌دهد ba=1ba=1. پس a∈U(R)a\in U(R). ■\blacksquare

استدلال فقط از متناهی‌بودن استفاده می‌کند — نه از جابه‌جایی — و در حقیقت گزارهٔ لانه‌کبوتری در لباس مبدل است. نتایج:

  • هر دامنهٔ صحیح متناهی یک میدان است؛ در حالت ناجابه‌جایی، هر حلقهٔ تقسیم متناهی یک میدان است (قضیهٔ کوچک ودربرن).
  • در حلقهٔ جابه‌جایی متناهی، اول == ماکسیمال (خارج‌قسمت R/PR/P دامنه‌ای متناهی و در نتیجه میدان است).
  • حلقهٔ متناهی به‌صورت R={0}⊔U(R)⊔{zero divisors}R=\{0\}\sqcup U(R)\sqcup\{\text{zero divisors}\} تجزیه می‌شود، و پوچ‌توان‌ها اکیداً درون مقسوم‌علیه‌های صفر می‌نشینند.

متناهی‌بودن ضروری است. در Z\mathbb{Z} عضو 22 نه یکه است و نه مقسوم‌علیه صفر؛ همچنین x∈k[x]x\in k[x] و 2∈Z(3)2\in\mathbb{Z}_{(3)}. حلقه‌های نامتناهی دقیقاً جایی هستند که «یک‌به‌یک ⇒\Rightarrow پوشا» نقض می‌شود، و به همین دلیل است که Z\mathbb{Z} دامنه است و میدان نیست.

یکه‌ها، پوچ‌توان‌ها و حلقه‌های موضعی

یک لم کوتاه شمار شگفت‌آوری از پرسش‌ها را حل می‌کند: در حلقهٔ یکدار، هرگاه nn پوچ‌توان باشد 1+n1+n یکه است. اگر nk=0n^{k}=0 باشد سری هندسی بریده پایان می‌پذیرد و وارون را می‌دهد:

(1+n)−1=1−n+n2−⋯+(−1)k−1nk−1.(1+n)^{-1}=1-n+n^{2}-\cdots+(-1)^{k-1}n^{k-1}.

در نتیجه، اگر II یک ایده‌آل پوچ (nil) باشد (هر عضوش پوچ‌توان)، آنگاه برای یکهٔ uu و a∈Ia\in I، یکه را فاکتور بگیرید: u+a=u(1+u−1a)u+a=u(1+u^{-1}a) با u−1a∈Iu^{-1}a\in I پوچ‌توان، پس u+au+a باز هم یکه است. پس U(R)+I=U(R)U(R)+I=U(R) — یکه‌ها تحت اختلال‌های پوچ‌توانِ برخاسته از یک ایده‌آل پایدارند.

دقیقاً کجا نقض می‌شود. گام u+a=u(1+u−1a)u+a=u(1+u^{-1}a) نیازمند پوچ‌توان بودن u−1au^{-1}a است، که وقتی aa در ایده‌آل پوچ دوطرفه‌ای قرار دارد، یا وقتی aa و uu جابه‌جا می‌شوند — به‌ویژه همیشه در حلقهٔ جابه‌جایی — خودکار برقرار است. برای یک پوچ‌توان تنها در حلقهٔ ناجابه‌جایی، گزاره نادرست است:

u=(0110)∈U(M2(R)),n=(00−10), n2=0,u+n=(0100)u=\begin{pmatrix}0&1\\1&0\end{pmatrix}\in U(M_2(\mathbb{R})),\qquad n=\begin{pmatrix}0&0\\-1&0\end{pmatrix},\ n^{2}=0,\qquad u+n=\begin{pmatrix}0&1\\0&0\end{pmatrix}

دترمینان 00 دارد، پس وارون‌پذیر نیست. بنابراین «یکه ++ پوچ‌توان == یکه» قضیه‌ای جابه‌جایی (یا ایده‌آل‌پوچی) است — دقیقاً همان ظرافتی که یک سؤال «همواره درست است؟» از آن بهره می‌برد.

یکه‌ها در برابر ایده‌آل‌های سره — شمول رایگان

در حلقهٔ یکدار، هیچ ایده‌آل سره‌ای شامل یکه نیست: اگر u∈I∩U(R)u\in I\cap U(R) آنگاه 1=u−1u∈I1=u^{-1}u\in I و I=RI=R. پس

I proper  ⟺  I∩U(R)=∅  ⟺  I⊆R∖U(R)  ⟺  U(R)⊆R∖I.I\ \text{proper}\iff I\cap U(R)=\varnothing\iff I\subseteq R\setminus U(R)\iff U(R)\subseteq R\setminus I .

آن فرم آخر را با دقت بخوانید: «U(R)⊆R∖IU(R)\subseteq R\setminus I» گزارهٔ ارزان است — برای هر ایده‌آل سره برقرار است و بنابراین هیچ چیزی دربارهٔ ماکسیمال‌بودن نمی‌گوید (I=4Z⊊2Z⊊ZI=4\mathbb{Z}\subsetneq 2\mathbb{Z}\subsetneq\mathbb{Z} در آن صدق می‌کند و ماکسیمال نیست). گزارهٔ گران‌بها شمول معکوس R∖I⊆U(R)R\setminus I\subseteq U(R) است.

معیار موضعی‌بودن: وقتی ناـیکه‌ها یک ایده‌آل می‌سازند

حلقهٔ یکدار RR را موضعی می‌نامیم هرگاه دقیقاً یک ایده‌آل ماکسیمال m\mathfrak{m} داشته باشد.

قضیه. برای ایده‌آل سرهٔ I⊴RI\trianglelefteq R گزاره‌های زیر هم‌ارزند:

  1. R∖I⊆U(R)R\setminus I\subseteq U(R) — هر چیزی بیرون از II وارون‌پذیر است؛
  2. I=R∖U(R)I=R\setminus U(R) — ناـیکه‌ها دقیقاً همان II هستند (پس یک ایده‌آل می‌سازند)؛
  3. RR موضعی است با یگانه ایده‌آل ماکسیمال m=I\mathfrak{m}=I.

اثبات. (۱)⇒\Rightarrow(۲): سره‌بودن می‌دهد I⊆R∖U(R)I\subseteq R\setminus U(R) و (۱) شمول معکوس است. (۲)⇒\Rightarrow(۳): اگر I⊊J⊆RI\subsetneq J\subseteq R، عضوی x∈J∖Ix\in J\setminus I برگزینید؛ آنگاه x∈U(R)x\in U(R)، پس 1=x−1x∈J1=x^{-1}x\in J و J=RJ=R — پس II ماکسیمال است. هر ایده‌آل ماکسیمال دیگری سره است، پس از ناـیکه‌ها تشکیل شده، پس درون II قرار دارد، پس بنا بر ماکسیمال‌بودن با II برابر است. (۳)⇒\Rightarrow(۱): برای ناـیکهٔ xx، ایده‌آل (x)(x) سره است، پس (x)⊆(x)\subseteq یک ایده‌آل ماکسیمال =m=I=\mathfrak{m}=I (زرن)، پس هر عضو بیرون از II یکه است. ■\blacksquare

به‌ویژه R∖I⊆U(R)⇒IR\setminus I\subseteq U(R)\Rightarrow I ماکسیمال است، در حالی که عکس آن نادرست است: لازم نیست یک ایده‌آل ماکسیمال همهٔ ناـیکه‌ها را در خود جمع کند. 2Z⊴Z2\mathbb{Z}\trianglelefteq\mathbb{Z} ماکسیمال است (Z/2≅F2\mathbb{Z}/2\cong\mathbb{F}_2)، ولی 3∉2Z3\notin 2\mathbb{Z} یکه نیست — Z\mathbb{Z} بی‌نهایت ایده‌آل ماکسیمال دارد و موضعی نیست.

حلقهٔ موضعی یگانه ایده‌آل ماکسیمال یکه‌ها ناـیکه‌ها
میدان KK (0)(0) K∖{0}K\setminus\{0\} {0}\{0\}
Z/pn\mathbb{Z}/p^{n} (pˉ)(\bar p) کلاس‌های نسبت‌به pp اول مضرب‌های pp
Z/4\mathbb{Z}/4 {0,2}\{0,2\} {1,3}\{1,3\} {0,2}\{0,2\}
K[[x]]K[[x]] (x)(x) سری‌هایی با a0≠0a_0\neq 0 سری‌هایی با a0=0a_0=0
Z(p)={a/b: p∤b}\mathbb{Z}_{(p)}=\{a/b:\ p\nmid b\} pZ(p)p\mathbb{Z}_{(p)} a/ba/b با p∤ap\nmid a p∣ap\mid a
K[x]/⟨xn⟩K[x]/\langle x^{n}\rangle (xˉ)(\bar x) gˉ\bar g با g(0)≠0g(0)\neq 0 gˉ\bar g با g(0)=0g(0)=0

نامثال‌ها: Z\mathbb{Z}، K[x]K[x]، Z/6≅Z/2×Z/3\mathbb{Z}/6\cong\mathbb{Z}/2\times\mathbb{Z}/3 — ضربی ناتباه هرگز موضعی نیست، چون (1,0)(1,0) و (0,1)(0,1) ناـیکه‌هایی هستند که مجموعشان یکهٔ 11 است.

مانع کلی با رادیکال جیکوبسون J(R)=⋂{maximal ideals}J(R)=\bigcap\{\text{maximal ideals}\} سنجیده می‌شود، که با شرط x∈J(R)  ⟺  1+rx∈U(R)x\in J(R)\iff 1+rx\in U(R) برای هر r∈Rr\in R مشخص می‌شود. هر ایده‌آل پوچ درون J(R)J(R) قرار دارد — دقیقاً همان لم «یکه ++ پوچ‌توان == یکه» بالا — و RR موضعی است اگر و تنها اگر R/J(R)R/J(R) یک میدان باشد.

«کدام گزاره همواره درست است؟» — جدول ممیزی

وقتی صورت سؤال می‌گوید همواره صحیح، یک ادعا باید در حلقه‌های ناجابه‌جایی، زیرحلقه‌های غیریکدار و حلقه‌های نامتناهی دوام بیاورد. دو ماشین مثال‌نقض به‌علاوهٔ Z\mathbb{Z} تقریباً تمام فهرست را تعیین تکلیف می‌کنند:

گزاره حکم عامل ابطال / اثبات
ker⁡f\ker f ایده‌آل است درست استدلال دوخطی جذب
Im⁡f\operatorname{Im}f ایده‌آل است نادرست Z⊆Q\mathbb{Z}\subseteq\mathbb{Q}
Z(R)Z(R) ایده‌آلی از RR است نادرست M2(R)M_2(\mathbb{R})؛ ایده‌آلی شامل 11 کل RR است، پس ایده‌آل‌بودن Z(R)Z(R) ⇒\Rightarrow جابه‌جایی‌بودن RR
S⊆RS\subseteq R حلقه‌هایی با همانی ⇒1S=1R\Rightarrow 1_S=1_R نادرست S=Z×{0}⊆R=Z×ZS=\mathbb{Z}\times\{0\}\subseteq R=\mathbb{Z}\times\mathbb{Z}، 1S=(1,0)1_S=(1,0)
هر عضو ناصفر یک حلقهٔ متناهی یکه یا مقسوم‌علیه صفر است درست λa\lambda_a یک‌به‌یک   ⟺  \iff پوشا
هر عضو ناصفر هر حلقه‌ای یکه یا مقسوم‌علیه صفر است نادرست 2∈Z2\in\mathbb{Z}
یکه ++ پوچ‌توان یکه است در حالت کلی نادرست M2(R)M_2(\mathbb{R}) بالا؛ درست اگر جابه‌جا شوند یا پوچ‌توان در ایده‌آلی پوچ باشد
برای nn پوچ‌توان، 1+n1+n یکه است درست سری هندسی بریده (اینجا 11 و nn جابه‌جا می‌شوند)
پوچ‌توان‌ها یک ایده‌آل می‌سازند درست اگر و تنها اگر جابه‌جایی باشد E12+E21∈U(M2(k))E_{12}+E_{21}\in U(M_2(k))
مقسوم‌علیه‌های صفر یک ایده‌آل می‌سازند نادرست 2+3=52+3=5 در Z6\mathbb{Z}_6
دامنهٔ متناهی یک میدان است درست دوگانگی ++ نبود مقسوم‌علیه صفر

الگوهای تکرارشوندهٔ کنکوری

صورت سؤالی که خواهید شناخت حرکتی که آن را حل می‌کند آنچه گزینه‌ها مقابل هم می‌گذارند
«کدام همواره ایده‌آل است: ker⁡f\ker f، Im⁡f\operatorname{Im} f، Z(R)Z(R)؟» جذب را بیازمایید، نه بستگی را هسته (ایده‌آل) در برابر تصویر/مرکز (فقط زیرحلقه)
«تعداد همریختی‌های حلقه‌ای A→BA\to B» روش خودتوان‌ها روی مولدهای جمعی kk در برابر k+1k+1 (یکدار یا نه) در برابر «بی‌نهایت» (فراموش‌کردن ضربی‌بودن)
«همریختی ناصفر میان حلقه‌های یکدار — کدام استلزام برقرار است؟» f(1R)f(1_R) را به توان دو برسانید؛ از e(e−1)=0e(e-1)=0 استفاده کنید فرض روی هم‌دامنه در برابر فرض روی مبدأ؛ f(1R)=1Sf(1_R)=1_S در برابر «دامنه‌بودن منتقل می‌شود»
«k[x]/⟨f⟩≅k[x]/\langle f\rangle\cong ؟» ff را روی میدان پایه تجزیه کنید، سپس CRT میدان پایهٔ اشتباه (R4\mathbb{R}^{4} در برابر R2×C\mathbb{R}^{2}\times\mathbb{C}) یا بُعد کل اشتباه
«M1≠M2M_1\neq M_2 ماکسیمال — کدام اتحاد برقرار است؟» لم ۱ ++ لم ۲ ++ CRT M1M2M_1M_2 در برابر M1+M2M_1+M_2 در برابر M1∩M2M_1\cap M_2؛ ضرب در برابر «اشتراک» خارج‌قسمت‌ها
«آیا ⟨2⟩\langle 2\rangle یا ⟨x⟩\langle x\rangle در Z[x]\mathbb{Z}[x] ماکسیمال است؟» خارج‌قسمت را حساب کنید اول ولی غیرماکسیمال در برابر ماکسیمال
«آیا u+au+a وقتی aa پوچ‌توان است یکه است؟» u+a=u(1+u−1a)u+a=u(1+u^{-1}a)، اگر جابه‌جا شوند یکه در برابر مقسوم‌علیه صفر در برابر «فقط در حالت جابه‌جایی»
«مشخصهٔ R×SR\times S / یک زیرحلقه / یک حلقهٔ نامتناهی» lcm⁡\operatorname{lcm}؛ می‌شمارد؛ F2[x]\mathbb{F}_2[x] mnmn در برابر lcm⁡\operatorname{lcm}؛ تساوی در برابر بخش‌پذیری؛ متناهی در برابر نامتناهی
«U(R)⊆R∖IU(R)\subseteq R\setminus I یا R∖I⊆U(R)R\setminus I\subseteq U(R) — کدام ماکسیمال‌بودن را ایجاب می‌کند؟» اولی == سره‌بودن، دومی == معیار موضعی‌بودن صرفاً سره در برابر ماکسیمال در برابر «هرگز رخ نمی‌دهد»
«Zm×Zn\mathbb{Z}_{m}\times\mathbb{Z}_{n} چند پوچ‌توان دارد؟» ∏ini/rad⁡(ni)\prod_i n_i/\operatorname{rad}(n_i) پوچ‌توان‌ها در برابر مقسوم‌علیه‌های صفر در برابر یکه‌ها (φ\varphi) در برابر خودتوان‌ها (2r2^{r})
«f:R↠Sf:R\twoheadrightarrow S — مشخصه‌ها چه نسبتی دارند؟» n⋅s=f(n⋅r)n\cdot s=f(n\cdot r) را به جلو ببرید کدام حلقه مشخصهٔ ناصفر دارد، و کدام کدام را می‌شمارد
«کدام گزاره همواره درست است؟» در M2(R)M_2(\mathbb{R})، در Z×Z\mathbb{Z}\times\mathbb{Z} و در Z\mathbb{Z} بیازمایید قضایای جهانی در برابر قضایای فقط-جابه‌جایی / فقط-متناهی / فقط-زیرحلقهٔ-یکدار

نکتهٔ کنکوری: تقریباً هر سؤال حلقه را از مسیر یک خارج‌قسمت، یک تجزیه، یا حرکت فاکتورگیری از یکه عبور دهید. میدان‌بودن مبدأ هسته را کنترل می‌کند (یک‌به‌یکی را ایجاب می‌کند)؛ آزمون میدان/خارج‌قسمت میان اول و ماکسیمال تصمیم می‌گیرد (R/IR/I دامنه در برابر میدان)؛ «یکه ++ پوچ‌توان == یکه» از u+a=u(1+u−1a)u+a=u\left(1+u^{-1}a\right) می‌آید؛ و عبارت «ایده‌آل‌های ماکسیمال متمایز» رمزی برای هم‌ماکسیمال است، که CRT را فعال می‌کند و M1∩M2M_1\cap M_2 را به M1M2M_1M_2 فرو می‌کاهد. مراقب تله‌های کلاسیک باشید: هم‌دامنهٔ میدانی هیچ کران بالایی بر تصویر نمی‌گذارد، پس «هدف میدان است ⇒\Rightarrow پوشاست» نادرست است؛ R/(M1+M2)R/(M_1+M_2) حلقهٔ صفر است، نه یک ضرب؛ و CRT به دادهٔ دوبه‌دو هم‌ماکسیمال (خالی از مربع) نیاز دارد — عاملی تکراری حلقه‌ای موضعی با پوچ‌توان بر جای می‌گذارد، نه یک میدان.

تلهٔ رایج: در سؤال‌های «کدام گزینه درست است»، تله تقریباً همیشه یک جهت وارونه‌شده است. f(1R)=1Sf(1_R)=1_S به دامنه‌بودن هم‌دامنه نیاز دارد، نه مبدأ؛ char⁡\operatorname{char} یک زیرحلقه، مشخصهٔ حلقه را می‌شمارد (با آن برابر نیست)، char⁡\operatorname{char} یک ضرب ک.م.م است نه حاصل‌ضرب، و در امتداد یک پوشا رابطه char⁡(S)∣char⁡(R)\operatorname{char}(S)\mid\operatorname{char}(R) است، هرگز برعکس؛ U(R)⊆R∖IU(R)\subseteq R\setminus I برای هر ایده‌آل سره رایگان است در حالی که R∖I⊆U(R)R\setminus I\subseteq U(R) همان فرض قوی «RR موضعی است» است. یک شمول یا یک استلزام را وارونه کنید و گزاره‌ای درست به یکی از سه گزینهٔ انحرافی بدل می‌شود.

نکتهٔ کنکوری: برای سؤال‌های «همواره درست»، سه ماشین مثال‌نقض را آمادهٔ استفاده نگه دارید — M2(R)M_2(\mathbb{R}) (که مرکز ایده‌آل است، پوچ‌توان‌ها ایده‌آل می‌سازند و یکه ++ پوچ‌توان یکه است را از بین می‌برد)، Z×Z\mathbb{Z}\times\mathbb{Z} (که 1S=1R1_S=1_R، f(1R)=1Sf(1_R)=1_S و ضرب یک دامنه است را از بین می‌برد)، و خودِ Z\mathbb{Z} (که هر چیزی را که در نهان به متناهی‌بودن نیاز دارد، مانند دوگانگی یکه-یا-مقسوم‌علیه‌صفر، از بین می‌برد). آنچه از هر سه جان سالم به در ببرد، پاسخ است.

فرمول‌های کلیدی

First Isomorphism Theorem
R/ker⁡f  ≅  f(R)R/\ker f \;\cong\; f(R)
Prime ideal via quotient
P prime  ⟺  R/P is an integral domainP \text{ prime} \iff R/P \text{ is an integral domain}
Maximal ideal via quotient
M maximal  ⟺  R/M is a fieldM \text{ maximal} \iff R/M \text{ is a field}
Chinese Remainder Theorem (pairwise comaximal ideals)
RI1I2⋯Ik  ≅  RI1×⋯×RIk(Ii+Ij=R, i≠j)\frac{R}{I_1 I_2 \cdots I_k} \;\cong\; \frac{R}{I_1}\times\cdots\times\frac{R}{I_k} \qquad (I_i+I_j=R,\ i\neq j)
Comaximal ideals: product equals intersection
I+J=R  ⟹  IJ=I∩JI+J=R \;\Longrightarrow\; IJ = I\cap J
Counting ring homomorphisms out of a product of copies of Z
#Hom⁡ring ⁣(Zk,D)=k+1(D a domain; k if unital)\#\operatorname{Hom}_{\mathrm{ring}}\!\left(\mathbb{Z}^{k},D\right)=k+1 \quad (D \text{ a domain};\ k \text{ if unital})
Inverse of unit + nilpotent
(1+n)−1=1−n+n2−⋯+(−1)k−1nk−1(nk=0)(1+n)^{-1}=1-n+n^{2}-\cdots+(-1)^{k-1}n^{k-1} \quad (n^{k}=0)
Unit plus nil ideal
u+a=u(1+u−1a)  ⇒  U(R)+I=U(R)u+a=u\left(1+u^{-1}a\right) \;\Rightarrow\; U(R)+I=U(R)
Image of the identity under a nonzero homomorphism
f(1R)2=f(1R)≠0  ⟹  f(1R)=1S(S an integral domain)f(1_R)^{2}=f(1_R)\neq 0 \;\Longrightarrow\; f(1_R)=1_S \quad (S \text{ an integral domain})
Characteristic of a product ring
char⁡(R×S)=lcm⁡(char⁡R, char⁡S)\operatorname{char}(R\times S)=\operatorname{lcm}\big(\operatorname{char}R,\ \operatorname{char}S\big)
Local criterion (non-units form an ideal)
R∖I⊆U(R)  ⟺  I=R∖U(R)  ⟺  R is local with m=IR\setminus I\subseteq U(R) \;\Longleftrightarrow\; I=R\setminus U(R) \;\Longleftrightarrow\; R \text{ is local with } \mathfrak{m}=I
Characteristic along a surjection
f:R↠S, char⁡(R)=n≠0  ⟹  char⁡(S)≠0  and  char⁡(S)∣char⁡(R)f:R\twoheadrightarrow S,\ \operatorname{char}(R)=n\neq 0 \;\Longrightarrow\; \operatorname{char}(S)\neq 0 \ \text{ and }\ \operatorname{char}(S)\mid\operatorname{char}(R)
Nilpotents of Z_n and of a product
#N(Zn)=nrad⁡(n),N(∏iRi)=∏iN(Ri)\#\mathcal{N}(\mathbb{Z}_n)=\frac{n}{\operatorname{rad}(n)},\qquad \mathcal{N}\Big(\prod_i R_i\Big)=\prod_i \mathcal{N}(R_i)
Finite-ring dichotomy
R finite unital, a≠0  ⟹  a∈U(R)  or a is a zero divisorR \text{ finite unital},\ a\neq 0 \;\Longrightarrow\; a\in U(R)\ \text{ or } a \text{ is a zero divisor}
Nilradical as intersection of primes
N(R)=⋂P primeP(R commutative)\mathcal{N}(R)=\bigcap_{P\ \text{prime}} P \qquad (R \text{ commutative})
#ring-theory#ideals#ring-homomorphism#chinese-remainder-theorem#prime-maximal#quotient-ring#units-nilpotent#characteristic-of-a-ring#local-ring#nilradical

سوالات تمرینی · 8/13

همهٔ 13 سؤال →