KonkurStudy
همه کارت‌ها

فضاهای متریک: کامل بودن، کرانداری و همبندی

گوی‌های باز یک متریک، تمام توپولوژی آن را تعیین می‌کنند؛ بنابراین بازبودن، پیوستگی، همگرایی، فشردگی و همبندی تحت هر تغییرِ متریکِ هم‌ارز (d↦d1+dd\mapsto\tfrac{d}{1+d}) پابرجا می‌مانند — و «همانیِ (X,d)→(X,ρ)(X,d)\to(X,\rho) یک هومئومورفیسم است» دقیقاً همان «مجموعه‌های باز یکسان، دنباله‌های همگرای یکسان یا مجموعه‌های فشردهٔ یکسان» است، ولی اکیداً ضعیف‌تر از کران دوطرفهٔ لیپشیتسی α−1d≤ρ≤βd\alpha^{-1}d\le\rho\le\beta d؛ در مقابل کوشی‌بودن/کامل‌بودن فقط تحت هم‌ارزیِ یکنواخت و کرانداری فقط تحت هم‌ارزیِ لیپشیتسی حفظ می‌شوند؛ از همین رو همبندی یک مقدارِ فاصلهٔ ممنوع را به یک کرانِ سراسری ارتقا می‌دهد، تسلطِ یک‌طرفهٔ d1≤d2d_1\le d_2 تنها τd1⊆τd2\tau_{d_1}\subseteq\tau_{d_2} را می‌دهد (بازبودن و درون‌ها از درشت→\toریز و فشردگی، بستارها و نقاط حدی از ریز→\toدرشت سفر می‌کنند)، ∑nd(xn,xn+1)<∞⇒\sum_n d(x_n,x_{n+1})<\infty\Rightarrow کوشی ⇒d(xn,xn+1)→0\Rightarrow d(x_n,x_{n+1})\to0 که هر دو پیکان برگشت‌ناپذیرند، «هر تک‌عضوی باز است» ناهمبندی کامل و فشرده == متناهی را تحمیل می‌کند ولی هرگز کامل‌بودن را، کرانداریِ هر تابع پیوستهٔ حقیقی‌مقدار (و نه هر خودنگاشت) مشخصهٔ فشردگی است، و ⋂k{xn:n≥k}‾\bigcap_k\overline{\{x_n:n\ge k\}} (مجموعهٔ نقاط انباشت) تنها در فضای فشرده همگرایی را تضمین می‌کند.

کارت مفهوم کنکور ارشد ریاضی

اهمیت
۰/۵

یک فضای متریک (X,d)(X,d) مجموعه‌ای است XX همراه با فاصله‌ای d:X×X→[0,∞)d:X\times X\to[0,\infty) که برای هر x,y,z∈Xx,y,z\in X در شرایط زیر صدق می‌کند:

  1. (نامنفی بودن و اینهمانیِ تمیزناپذیرها) d(x,y)≥0d(x,y)\ge 0 و d(x,y)=0  ⟺  x=yd(x,y)=0\iff x=y؛
  2. (تقارن) d(x,y)=d(y,x)d(x,y)=d(y,x)؛
  3. (نامساوی مثلثی) d(x,z)≤d(x,y)+d(y,z)d(x,z)\le d(x,y)+d(y,z).

یک نتیجهٔ بی‌درنگ، نامساوی مثلثی وارون ∣d(x,z)−d(y,z)∣≤d(x,y)|d(x,z)-d(y,z)|\le d(x,y) است که همین‌جا خودِ فاصله را لیپشیتس می‌کند. برای رد کردن متریک بودنِ یک نامزد، کافی است یکی از اصول را با یک مثال نقض بشکنید؛ برای اثبات آن، هر سه اصل باید برای همهٔ نقاط برقرار باشند.

آیا متریک است؟ ارزان‌ترین اصول را اول بیازمایید

بنویسید r=∣x−y∣r=|x-y| برای فاصلهٔ معمولی روی R\mathbb{R}. بیشترِ «متریک‌های» قلابی، خیلی پیش از نامساوی مثلثی، روی اصل ۱ یا ۲ از پا درمی‌آیند:

نشانه اصلی که نقض می‌شود مثال سریع
d(x,x)≠0d(x,x)\ne 0 اینهمانی (۱) ere^{r} مقدار d(x,x)=1d(x,x)=1 می‌دهد
d=0d=0 برای نقاط متمایز اینهمانی (۱) گِردکردن ⌊r⌋\lfloor r\rfloor هرگاه r<1r<1 برابر 00 است
d(x,y)≠d(y,x)d(x,y)\ne d(y,x) تقارن (۲) هر قاعدهٔ تکه‌ایِ نامتقارن
یک میان‌بُر از دو ضلع کوتاه‌تر است مثلثی (۳) مربع‌کردن r2r^{2}: d(0,2)=4>2=d(0,1)+d(1,2)d(0,2)=4>2=d(0,1)+d(1,2)

تنها همان یکی که جان سالم به‌در برده است نیاز به اثبات کاملِ نامساوی مثلثی دارد. برای یک فاصلهٔ بازشکل‌داده‌شده d(x,y)=f(r)d(x,y)=f(r) آزمون تمیز این است: f:[0,∞)→[0,∞)f:[0,\infty)\to[0,\infty) با f(0)=0f(0)=0، f(t)>0f(t)>0 برای t>0t>0، ناکاهشی، و زیرجمعی f(a+b)≤f(a)+f(b)f(a+b)\le f(a)+f(b) (تقارن خودبه‌خود برقرار است). هر ff مقعّر با f(0)=0f(0)=0 به‌طور خودکار زیرجمعی است، پس ln⁡(1+t)\ln(1+t) و t1+t\tfrac{t}{1+t} قبول می‌شوند، حال آنکه ete^{t} و ⌊t⌋\lfloor t\rfloor در اصل ۱ مردود می‌شوند.

توپولوژی متریک — گوی‌ها، باز/بسته، نقاط منزوی

هر چیزِ توپولوژیک توسط گوی‌های باز B(x,r)={y:d(x,y)<r}B(x,r)=\{y:d(x,y)<r\} تولید می‌شود. مجموعهٔ UU باز است اگر و تنها اگر هر نقطهٔ آن گویی درون آن داشته باشد؛ FF بسته است اگر و تنها اگر X∖FX\setminus F باز باشد. بستار در این شرط صدق می‌کند: x∈A‾  ⟺  x\in\overline{A}\iff هر گویِ حولِ xx مجموعهٔ AA را قطع می‌کند   ⟺  \iff دنباله‌ای در AA به xx همگراست. نقطه‌ای منزوی است هرگاه گویی حولِ آن برابر تک‌عضویِ {x}\{x\} باشد. هر فضای متریک هاسدورف، شمارای نخست و نرمال است — پس وقتی متریکی عجیب به نظر می‌رسد، یک گوی حساب کنید و توپولوژی را از روی آن بخوانید.

چهار رده‌بندیِ نقاط را باید اکیداً از هم جدا نگه داشت، چون کنکور آنها را میان گزینه‌ها جابه‌جا می‌کند:

  • xx یک نقطهٔ درونی از AA است هرگاه برای بعضی r>0r>0 داشته باشیم B(x,r)⊆AB(x,r)\subseteq A؛ int⁡(A)\operatorname{int}(A) بزرگ‌ترین مجموعهٔ باز درون AA است.
  • xx یک نقطهٔ حدی (انباشت) از AA است هرگاه برای هر r>0r>0 داشته باشیم (B(x,r)∖{x})∩A≠∅\bigl(B(x,r)\setminus\{x\}\bigr)\cap A\ne\varnothing؛ این نقاط مجموعهٔ مشتق A′A' را می‌سازند و A‾=A∪A′\overline{A}=A\cup A'.
  • x∈Ax\in A یک نقطهٔ منزوی از AA است هرگاه نقطهٔ حدیِ AA نباشد، یعنی B(x,r)∩A={x}B(x,r)\cap A=\{x\} برای بعضی r>0r>0.
  • AA در خود چگال است هرگاه هیچ نقطهٔ منزوی نداشته باشد (A⊆A′A\subseteq A')، و کامل (perfect) است هرگاه علاوه بر آن بسته باشد (A=A′A=A').

توجه کنید کدام سور کدام مفهوم را تعریف می‌کند: درون و منزوی‌بودن به بعضی گوی نیاز دارند، نقاط حدی و بستار به هر گوی. همین یک تمایز، هر مقایسه‌ای میان دو متریک را تعیین می‌کند (پایین‌تر را ببینید).

نمونهٔ حل‌شده. روی R\mathbb{R} فرض کنید d(x,y)=max⁡{∣x∣,∣y∣}d(x,y)=\max\{|x|,|y|\} برای x≠yx\ne y (و 00 روی قطر). برای x≠0x\ne 0 داریم max⁡{∣x∣,∣y∣}≥∣x∣\max\{|x|,|y|\}\ge|x|، پس B(x,∣x∣)={x}B(x,|x|)=\{x\}: هر نقطهٔ ناصفر منزوی است. برای x=0x=0، B(0,r)=(−r,r)B(0,r)=(-r,r) یک بازهٔ معمولی است، پس 00 تنها نقطهٔ غیرمنزوی است. بنابراین مجموعه‌ای باز است   ⟺  \iff یا 00 را نداشته باشد یا یک بازهٔ کاملِ (−r,r)(-r,r) را در بر بگیرد. پس اعداد گنگ Qc\mathbb{Q}^{c} باز هستند (چون 00 را ندارند)، حال آنکه Q\mathbb{Q}، (−1,0](-1,0] و [−2,−1]∪{0}[-2,-1]\cup\{0\} باز نیستند (هر کدام شاملِ 00 هستند بدون آنکه بازه‌ای حولِ آن داشته باشند). بازبودن را گوی‌هایی تعیین می‌کنند که متریک واقعاً تولید می‌کند، نه ظاهرِ مجموعه روی خط معمولی.

فاصله تا یک مجموعه و پیوستگی

برای ∅≠A⊆X\varnothing\ne A\subseteq X قرار دهید d(x,A)=inf⁡a∈Ad(x,a)d(x,A)=\inf_{a\in A}d(x,a). دو واقعیت کارِ بسیار زیادی انجام می‌دهند:

  • x↦d(x,A)x\mapsto d(x,A) یک تابع 11-لیپشیتس است: ∣d(x,A)−d(y,A)∣≤d(x,y)|d(x,A)-d(y,A)|\le d(x,y) (نامساوی مثلثی وارون)، پس پیوسته است؛
  • d(x,A)=0  ⟺  x∈A‾d(x,A)=0\iff x\in\overline{A}، پس برای AAی بسته، d(x,A)=0  ⟺  x∈Ad(x,A)=0\iff x\in A.

نگاشت f:(X,d)→(Y,ρ)f:(X,d)\to(Y,\rho) در xx پیوسته است اگر و تنها اگر ∀ε ∃δ: d(x,y)<δ⇒ρ(f(x),f(y))<ε\forall\varepsilon\,\exists\delta:\ d(x,y)<\delta\Rightarrow\rho(f(x),f(y))<\varepsilon؛ و چون فضاهای متریک دنباله‌ای‌اند، این معادل است با xn→x⇒f(xn)→f(x)x_n\to x\Rightarrow f(x_n)\to f(x). نردبان شدت Lipschitz ⇒ uniformly continuous ⇒ continuous\text{Lipschitz}\ \Rightarrow\ \text{uniformly continuous}\ \Rightarrow\ \text{continuous} در حالت کلی هرگز برنمی‌گردد، که در آن لیپشیتس یعنی ρ(f(x),f(y))≤L d(x,y)\rho(f(x),f(y))\le L\,d(x,y) برای یک ثابتِ واحد LL.

حالت خاصِ A={x0}A=\{x_0\} نامِ ویژهٔ خود را می‌طلبد: تابع فاصله تا یک نقطهٔ پایه fx0(x)=d(x,x0)f_{x_0}(x)=d(x,x_0) روی هر فضای متریک 11-لیپشیتس و در نتیجه پیوسته است. این تابع پلی است که فرض‌های توپولوژیک روی XX را به گزاره‌های عددی دربارهٔ fx0(X)⊆[0,∞)f_{x_0}(X)\subseteq[0,\infty) تبدیل می‌کند — پربارترین حرکت در کل این مبحث.

متریک در هر دو مؤلفه پیوسته است — نامساوی چهارضلعی

ثابت‌کردن یک آرگومان تنها نیمی از ماجرا بود. با دو بار به‌کارگیریِ نامساوی مثلثی، d(a,b)≤d(a,a′)+d(a′,b′)+d(b′,b)d(a,b)\le d(a,a')+d(a',b')+d(b',b) و به‌طور متقارن، به نامساوی چهارضلعی (چهارنقطه‌ای) می‌رسیم: ∣d(a,b)−d(a′,b′)∣ ≤ d(a,a′)+d(b,b′)for all a,b,a′,b′∈X.\bigl\lvert d(a,b)-d(a',b')\bigr\rvert\ \le\ d(a,a')+d(b,b')\qquad\text{for all }a,b,a',b'\in X. پس d:X×X→Rd:X\times X\to\mathbb{R} نسبت به متریک مجموع روی ضرب دکارتی 11-لیپشیتس و در نتیجه پیوستهٔ توأم است. سه نتیجهٔ همواره پرکاربرد:

  • اگر u,v:Z→Xu,v:Z\to X روی هر فضای ZZ پیوسته باشند، آنگاه z↦d(u(z),v(z))z\mapsto d\bigl(u(z),v(z)\bigr) پیوسته است، چون برابر d∘(u,v)d\circ(u,v) است.
  • تابع جابه‌جایی. برای یک خودنگاشتِ پیوستهٔ f:X→Xf:X\to X، تابع g(x)=d(f(x),x)g(x)=d\bigl(f(x),x\bigr) پیوسته است — کافی است u=fu=f و v=idv=\mathrm{id} بگیرید؛ به‌طور مشخص ∣g(x)−g(y)∣≤d(f(x),f(y))+d(x,y)\lvert g(x)-g(y)\rvert\le d(f(x),f(y))+d(x,y). مجموعهٔ صفرهای آن دقیقاً مجموعهٔ نقاط ثابتِ ff است، که بنابراین بسته است.
  • روی XXی فشرده، تابع پیوستهٔ gg کمینهٔ خود را اختیار می‌کند، پس یک نگاشتِ انقباضی (d(f(x),f(y))<d(x,y)d(f(x),f(y))<d(x,y) برای x≠yx\ne y) باید min⁡g=0\min g=0 داشته باشد: وگرنه در نقطهٔ کمینه‌ساز g(f(x∗))<g(x∗)g(f(x_\ast))<g(x_\ast) می‌شد. این قضیهٔ نقطهٔ ثابتِ ادلشتاین است، عموزادهٔ فشردهٔ قضیهٔ باناخ.

به‌طور کلی‌تر x↦d(x,A)x\mapsto d(x,A)، x↦diam⁡(A∪{x})x\mapsto\operatorname{diam}(A\cup\{x\})، (x,y)↦d(x,y)(x,y)\mapsto d(x,y) و هر ترکیبی از اینها با نگاشت‌های پیوسته، پیوسته‌اند — پس گزینه‌ای که صرفاً از فاصله‌های نگاشت‌های پیوسته فرمولی می‌سازد تقریباً همیشه درست است.

واژه‌نامهٔ دنباله‌ای — فضاهای متریک شمارای نخست‌اند

چون هر نقطه پایهٔ همسایگیِ شمارای {B(x,1n)}n≥1\{B(x,\tfrac1n)\}_{n\ge1} دارد، دنباله‌ها تمام توپولوژی یک فضای متریک را می‌بینند (در یک فضای توپولوژیکِ عمومی چنین نیست — آنجا به تور نیاز است). این واژه‌نامه را در هر دو جهت بیاموزید:

گزاره دربارهٔ A⊆XA\subseteq X صورت دنباله‌ایِ معادل
x∈A‾x\in\overline{A} دنباله‌ای (an)(a_n) در AA هست با an→xa_n\to x
AA در XX بسته است هرگاه an∈Aa_n\in A و an→x∈Xa_n\to x\in X، حدِ xx در AA قرار دارد
AA در XX چگال است هر x∈Xx\in X حدِ دنباله‌ای از AA است
xx یک نقطهٔ حدی از AA است دنباله‌ای در A∖{x}A\setminus\{x\} به xx همگراست
AA در خود چگال است (بدون نقطهٔ منزوی) هر a∈Aa\in A حدِ دنباله‌ای از نقاط دوبه‌دو متمایز از AA است
AA تماماً کراندار است هر دنباله در AA زیردنباله‌ای کوشی دارد
AA کامل است هر دنباله‌ی کوشی در AA به نقطه‌ای از AA همگراست
AA فشرده است هر دنباله در AA زیردنباله‌ای دارد که به نقطه‌ای از AA همگراست

سطر آخر معجزهٔ فضاهای متریک است: در یک فضای متریک فشرده   ⟺  \iff فشردهٔ دنباله‌ای   ⟺  \iff فشردهٔ شمارا (که همگی در توپولوژی عمومی نادرست‌اند). سورهای آن را مثل یک وکیل بخوانید، چون گزینهٔ نادرستِ کلاسیک همیشه تضعیفِ خاموشِ یکی از آنهاست:

فرضِ تضعیف‌شده روی AA چیزی که واقعاً به دست می‌آید مثال نقض
هر دنبالهٔ کراندار زیردنباله‌ای همگرا در AA دارد AA بسته و سره است (فشردهٔ کراندار: زیرمجموعه‌های بسته و کراندار فشرده‌اند)، پس کامل — نه فشرده A=RA=\mathbb{R}؛ همچنین A=Z⊂RA=\mathbb{Z}\subset\mathbb{R}، که در آن یک دنبالهٔ صحیحِ کراندار مقداری را تکرار می‌کند
هر دنباله زیردنباله‌ای همگرا در XX دارد (حد لازم نیست در AA باشد) AA پیش‌فشرده است: A‾\overline{A} فشرده و AA تماماً کراندار است A=(0,1)⊂RA=(0,1)\subset\mathbb{R}
هر دنباله زیردنباله‌ای کوشی دارد فقط تماماً کراندار بودنِ AA A=Q∩[0,1]A=\mathbb{Q}\cap[0,1]
هر دنبالهٔ همگرای AA حدش در AA است فقط بسته‌بودنِ AA باز هم A=RA=\mathbb{R}
aa حدِ بعضی دنباله از AA است (تکرار مجاز) هیچ: دنبالهٔ ثابتِ an=aa_n=a همیشه کار می‌کند. واژهٔ متمایز است که این را به «aa نقطهٔ حدی است» ارتقا می‌دهد هر نقطهٔ منزویِ aa

پس سه تا از این چهار گزارهٔ دنباله‌ای — بستار، بسته‌بودن، چگالی، در خود چگال بودن — در هر فضای متریک قضیه‌های اصیل‌اند و تنها سطر فشردگی شکننده است. به‌ویژه «دنباله‌های کراندار کافی‌اند» رایج‌ترین خطای کاشته‌شده است: R\mathbb{R} و Z\mathbb{Z} در آن صدق می‌کنند و فشرده نیستند.

کرانداری، قطر و تماماً کرانداری

مجموعهٔ A⊆XA\subseteq X کراندار است اگر درون گویی جا شود، A⊆B(x0,R)A\subseteq B(x_0,R)؛ هم‌ارز با اینکه قطر آن diam⁡(A)=sup⁡x,y∈Ad(x,y)\operatorname{diam}(A)=\sup_{x,y\in A}d(x,y) متناهی باشد. نامساوی مثلثی هرگاه A⊆B(x0,R)A\subseteq B(x_0,R) نتیجه می‌دهد diam⁡(A)≤2R\operatorname{diam}(A)\le 2R، و برای A≠∅A\ne\varnothing مرکز اهمیتی ندارد: کراندار حولِ یک نقطه ⇒\Rightarrow کراندار حولِ هر نقطه. AA تماماً کراندار است اگر برای هر ε>0\varepsilon>0 متناهی گویِ ε\varepsilon-شعاعی آن را بپوشانند.

استلزام‌ها اکیدند، compact ⇒ totally bounded ⇒ bounded,\text{compact}\ \Rightarrow\ \text{totally bounded}\ \Rightarrow\ \text{bounded}, و هیچ‌کدام برنمی‌گردند: [0,1]∩Q[0,1]\cap\mathbb{Q} تماماً کراندار است ولی فشرده نیست، و گوی واحد بستهٔ ℓ2\ell^{2} کراندار است ولی تماماً کراندار نیست (بردارهای یکه ene_n به فاصلهٔ 2\sqrt{2} از هم می‌مانند). مشخصه‌سازی دقیق چنین است: compact  ⟺  complete+totally bounded  ⟺  sequentially compact.\textbf{compact}\iff\textbf{complete}+\textbf{totally bounded}\iff\textbf{sequentially compact}.

دو هشدار که کنکور از آنها تغذیه می‌کند:

  • کرانداری متریک است، نه توپولوژیک. (R,∣x−y∣)(\mathbb{R},|x-y|) ناکراندار است حال آنکه (R,∣x−y∣1+∣x−y∣)\left(\mathbb{R},\tfrac{|x-y|}{1+|x-y|}\right) قطر 11 دارد — با مجموعه‌های بازِ یکسان. تنها هم‌ارزیِ قوی (لیپشیتسی) کرانداری را حفظ می‌کند.
  • «بسته و کراندار» در حالت کلی هیچ معنایی ندارد. هاینه–بورل (بسته ++ کراندار   ⟺  \iff فشرده) قضیه‌ای دربارهٔ Rn\mathbb{R}^{n} است؛ در یک فضای متریک دلخواه، XX در خودش بسته است و ممکن است کراندار هم باشد اما نه فشرده و نه حتی کامل.

فشردگی در یک فضای متریک — همهٔ صورت‌های هم‌ارز، و آزمون‌های تابعی

برای یک فضای متریک (X,d)(X,d) گزاره‌های زیر همگی هم‌ارزند و کنکور بی‌سروصدا یکی را با دیگری عوض می‌کند:

  1. هر پوشش باز زیرپوشش متناهی دارد (فشرده)؛
  2. هر دنباله زیردنباله‌ای همگرا در XX دارد (فشردهٔ دنباله‌ای)؛
  3. هر زیرمجموعهٔ نامتناهی نقطهٔ حدی در XX دارد (فشردهٔ نقطه‌حدی / شمارا)؛
  4. XX کامل و تماماً کراندار است؛
  5. هر تابع پیوستهٔ f:X→Rf:X\to\mathbb{R} کراندار است (شبه‌فشرده)؛
  6. هر تابع پیوستهٔ f:X→Rf:X\to\mathbb{R} سوپریمم و اینفیمم خود را اختیار می‌کند.

بندهای ۵–۶ همان‌هایی هستند که ارزش دارد برای خودتان ثابت کنید، چون سرچشمهٔ تلهٔ کلاسیک‌اند. اگر XX فشرده نباشد، دنباله‌ای (xn)(x_n) از نقاط متمایز بدون زیردنبالهٔ همگرا انتخاب کنید؛ آنگاه S={xn}S=\{x_n\} بسته و گسسته است، پس rn:=13d(xn,S∖{xn})>0r_n:=\tfrac13 d\bigl(x_n,S\setminus\{x_n\}\bigr)>0 و گوی‌های B(xn,rn)B(x_n,r_n) دوبه‌دو جدا هستند. تابعِ برآمدگیِ چسبانده‌شدهٔ f(x)=∑n≥1n max⁡{0, 1−d(x,xn)rn}f(x)=\sum_{n\ge1} n\,\max\Bigl\{0,\ 1-\tfrac{d(x,x_n)}{r_n}\Bigr\} پیوسته است (نزدیک هر نقطه تنها یک جمله ناصفر است) و f(xn)=nf(x_n)=n دارد، پس ناکراندار است. بنابراین نافشرده ⇒\Rightarrow تابعی پیوستهٔ حقیقی‌مقدارِ ناکراندار وجود دارد، که همان ۵ ⇒\Rightarrow ۱ است.

تلهٔ هم‌دامنه. همه‌چیز به این بستگی دارد که توابع آزمون کجا می‌نشینند:

فرض روی XX (متریک) دقیقاً هم‌ارز با مثال نقض اگر «فشرده» را حدس بزنید
هر تابع پیوستهٔ f:X→Rf:X\to\mathbb{R} کراندار است XX فشرده — (این یکی همان قضیه است)
هر تابع پیوستهٔ f:X→Rf:X\to\mathbb{R} به sup⁡\sup می‌رسد XX فشرده —
هر تابع پیوستهٔ f:X→Rf:X\to\mathbb{R} پیوستهٔ یکنواخت است XX یک فضای UC (آتسوجی) است — اکیداً ضعیف‌تر X=Z⊂RX=\mathbb{Z}\subset\mathbb{R}: یکنواخت گسسته است، پس هر نگاشت پیوستهٔ یکنواخت است، ولی نافشرده
هر خودنگاشتِ پیوستهٔ f:X→Xf:X\to X بردِ کراندار دارد XX صرفاً کراندار است X=(0,1)X=(0,1)، یا X=NX=\mathbb{N} با متریک گسسته: بردها مجاناً درون XXی کراندار می‌نشینند
هر زیرمجموعهٔ بسته و کراندارِ XX فشرده است XX سره / فشردهٔ کراندار ⇒\Rightarrow کامل، نه فشرده X=RX=\mathbb{R}

سطر خودنگاشت خرابکاری محض است: چون f(X)⊆Xf(X)\subseteq X، این فرض برای هر فضای کراندار خودبه‌خود برقرار است و بنابراین هیچ اطلاعی دربارهٔ فشردگی حمل نمی‌کند — و کرانداری خاصیتی متریک است، نه توپولوژیک.

فشردگی سپس سودهای همیشگی را می‌پردازد، که گزینه‌ها دوست دارند همه را بازگو کنند: تصویر پیوستهٔ یک فضای فشرده فشرده است (پس در فضای مقصد بسته و کراندار است)؛ هاینه–کانتور، هر نگاشت پیوسته روی یک فضای متریک فشرده پیوستهٔ یکنواخت است؛ لم عدد لبگ، هر پوشش بازِ یک فضای متریک فشرده δ>0\delta>0ی دارد که هر مجموعه با قطر <δ<\delta درون یکی از اعضای پوشش جا می‌گیرد؛ و یک فضای متریک فشرده کامل، تفکیک‌پذیر، شمارای دوم و کراندار است.

همبندی: یک فاصلهٔ ممنوع به کرانی سراسری بدل می‌شود

قضیه. فرض کنید (X,d)(X,d) همبند باشد، x0∈Xx_0\in X و c>0c>0 ثابت باشند و برای هر x∈Xx\in X داشته باشیم d(x,x0)≠cd(x,x_0)\ne c. آنگاه X⊆B(x0,c)X\subseteq B(x_0,c)؛ به‌ویژه diam⁡(X)≤2c\operatorname{diam}(X)\le 2c، پس XX کراندار است.

اثبات — الگوی سه‌خطی که ارزش حفظ‌کردن دارد. قرار دهید f(x)=d(x,x0)f(x)=d(x,x_0)؛ بنا بر نامساوی مثلثی وارون ff یک تابع 11-لیپشیتس و در نتیجه پیوسته است. تصویر پیوستهٔ یک فضای همبند همبند است، پس f(X)⊆[0,∞)f(X)\subseteq[0,\infty) یک بازه است (همان قضیهٔ مقدار میانی در لباس مبدل). این بازه شاملِ 0=f(x0)0=f(x_0) است و cc را ندارد. اگر برای نقطه‌ای x1x_1 داشتیم f(x1)>cf(x_1)>c، آنگاه بازهٔ f(X)f(X) باید کل پارهٔ [0,f(x1)]∋c[0,f(x_1)]\ni c را در بر می‌گرفت — تناقض. پس f(X)⊆[0,c)f(X)\subseteq[0,c)، یعنی d(x,x0)<cd(x,x_0)<c برای هر xx، و diam⁡(X)≤d(x,x0)+d(x0,y)<2c\operatorname{diam}(X)\le d(x,x_0)+d(x_0,y)<2c. □\square

همان ایدهٔ «برد تابع فاصله یک بازه است» دو نتیجهٔ ساختاری می‌دهد:

  • یک فضای متریک همبند با دست‌کم دو نقطه، برای بعضی δ>0\delta>0 دارای fx0(X)⊇[0,δ]f_{x_0}(X)\supseteq[0,\delta] است، پس ناشمارا است؛ همچنین هیچ نقطهٔ منزوی ندارد، زیرا یک نقطهٔ منزویِ xx مجموعهٔ {x}\{x\} را باز-بسته می‌کند و XX را ناهمبند می‌سازد.
  • تنها چیزی که به دست می‌آورید کرانداری است. هیچ چیز قوی‌تری تحمیل نمی‌شود: روی X=(0,12)⊂RX=\left(0,\tfrac12\right)\subset\mathbb{R} با x0=14x_0=\tfrac14 هر فاصله <1<1 است و XX همبند است، با این حال XX فشرده نیست (1n\tfrac1n حدی در XX ندارد) و کامل نیست (1n\tfrac1n کوشی است بدون حد در XX) و در R\mathbb{R} بسته نیست، پس زیرمجموعه‌ای کامل (perfect) هم نیست؛ و فضای تک‌نقطه‌ایِ X={x0}X=\{x_0\} به‌طور تهی در فرض صدق می‌کند حال آنکه از یک نقطهٔ منزوی تشکیل شده است.

مؤلفه‌ها و ناهمبندی کامل

مؤلفهٔ همبندیِ xx اجتماع همهٔ زیرمجموعه‌های همبندِ شاملِ xx است — بزرگ‌ترین مجموعهٔ همبندِ گذرنده از xx. مؤلفه‌ها همواره XX را افراز می‌کنند و همواره بستهاند، ولی لازم نیست باز باشند (در Q\mathbb{Q} هر مؤلفه یک نقطه است، با این حال هیچ تک‌عضوی باز نیست). XX تماماً ناهمبند است هرگاه هر مؤلفه تک‌عضوی باشد، یعنی هیچ زیرمجموعهٔ همبندی دو نقطه نداشته باشد.

فضا همبند؟ تماماً ناهمبند؟ نقاط منزوی؟
یک بازه از R\mathbb{R} بله خیر ندارد
Q\mathbb{Q}، یا R∖Q\mathbb{R}\setminus\mathbb{Q} خیر بله هیچ
مجموعهٔ کانتور CC خیر بله (فشرده و perfect) هیچ
هر فضای گسسته با ≥2\ge2 نقطه خیر بله هر نقطه

پس گسسته ⇒\Rightarrow تماماً ناهمبند، و هرگز برعکس: Q\mathbb{Q} و مجموعهٔ کانتور تماماً ناهمبندند بدون هیچ نقطهٔ منزوی. در R\mathbb{R} مجموعه‌های همبند دقیقاً بازه‌ها هستند (احتمالاً تباهیده)، و به همین دلیل است که استدلالِ تابع فاصلهٔ بالا چیزی جز قضیهٔ مقدار میانی نیست.

تابع جداسازِ اوریسون (فضاهای متریک نرمال‌اند)

فرض کنید A,B⊆XA,B\subseteq X جدا از هم، ناتهی و بسته باشند؛ تعریف کنید f(x)=d(x,A)d(x,A)+d(x,B)∈[0,1].f(x)=\frac{d(x,A)}{d(x,A)+d(x,B)}\in[0,1]. مخرج هرگز صفر نمی‌شود (وگرنه x∈A‾∩B‾=A∩B=∅x\in\overline{A}\cap\overline{B}=A\cap B=\varnothing). چون هر d(⋅,S)d(\cdot,S) یک تابع 11-لیپشیتس است و مخرج مثبت است، ff پیوسته است، با مجموعه‌های ترازِ f−1(0)=Af^{-1}(0)=A و f−1(1)=Bf^{-1}(1)=B — اثباتی سازنده بر اینکه هر فضای متریک نرمال است. دو ظرافت که کنکور دوست دارد آنها را در برابر هم بگذارد:

  • پیوستگی یکنواخت، وقتی مجموعه‌ها به‌طور مثبت جدا باشند. اگر δ:=inf⁡{d(a,b):a∈A, b∈B}>0\delta:=\inf\{d(a,b):a\in A,\ b\in B\}>0، آنگاه برای هر xx داریم d(x,A)+d(x,B)≥δ/2d(x,A)+d(x,B)\ge\delta/2، که مخرج را از 00 دور نگه می‌دارد و ff را لیپشیتس و در نتیجه پیوستهٔ یکنواخت می‌کند.
  • پوشایی بر [0,1][0,1] خودبه‌خود برقرار نیست. ff مقادیر 00 و 11 را اختیار می‌کند، ولی رسیدن به هر مقدار میانی به قضیهٔ مقدار میانی یعنی همبندیِ XX نیاز دارد. روی فضایی ناهمبند، ff از مقادیری می‌پرد: برای X={a,b}X=\{a,b\}ی گسسته با A={a}, B={b}A=\{a\},\ B=\{b\} داریم f(X)={0,1}≠[0,1]f(X)=\{0,1\}\ne[0,1].

متریک‌های هم‌ارز — «یکسان» یعنی چه

دو متریکِ d,d′d,d' روی XX توپولوژیکی هم‌ارز هستند اگر و تنها اگر مجموعه‌های بازِ یکسانی القا کنند، هم‌ارز با دنباله‌های همگرای یکسان: xn→xx_n\to x در d  ⟺  xn→xd\iff x_n\to x در d′d'. شدت در جدول رو به پایین افزایش می‌یابد:

رابطه تعریف چه چیز دیگری را حفظ می‌کند
توپولوژیک مجموعه‌های باز یکسان / دنباله‌های همگرای یکسان پیوستگی، باز/بسته، فشردگی، همبندی
کوشی-هم‌ارز دنباله‌های کوشیِ یکسان + کامل بودن (هر دو کامل یا هیچ‌کدام)
یکنواخت همانی در هر دو جهت پیوستهٔ یکنواخت است + دنباله‌های کوشی، کامل بودن، پیوستگی یکنواخت، تماماً کرانداری
قوی (لیپشیتسی) c d≤d′≤C dc\,d\le d'\le C\,d + کرانداری، متناهی‌بودن قطر

هر پله اکیداً قوی‌تر از پلهٔ بالای خود است و یک مثال برای هر شکاف، روی X=RX=\mathbb{R}، مطلب را فیصله می‌دهد:

  • ρ(x,y)=∣arctan⁡x−arctan⁡y∣\rho(x,y)=\lvert\arctan x-\arctan y\rvert با ∣x−y∣\lvert x-y\rvert توپولوژیکی هم‌ارز است ولی کوشی-هم‌ارز نیست: xn=nx_n=n نسبت به ρ\rho کوشی است بدون حد، پس (R,ρ)(\mathbb{R},\rho) حتی ناکامل است.
  • ρ(x,y)=∣x3−y3∣\rho(x,y)=\lvert x^{3}-y^{3}\rvert با ∣x−y∣\lvert x-y\rvert کوشی-هم‌ارز هست (هر دو فضا کامل، با دنباله‌های همگرای یکسان) ولی یکنواخت هم‌ارز نیست، چون t↦t3t\mapsto t^{3} روی R\mathbb{R} پیوستهٔ یکنواخت نیست.
  • ρ=min⁡{1,∣x−y∣}\rho=\min\{1,\lvert x-y\rvert\} با ∣x−y∣\lvert x-y\rvert یکنواخت هم‌ارز است ولی لیپشیتس-هم‌ارز نیست: ρ≤1\rho\le1 حال آنکه dd ناکراندار است، پس هیچ ثابتِ α\alpha نمی‌تواند d≤αρd\le\alpha\rho بدهد.

(اینکه کوشی-هم‌ارزی بالاتر از هم‌ارزی توپولوژیک می‌نشیند یک‌خطی است: اگر xn→dxx_n\xrightarrow{d}x، درهم‌بافته بسازید x1,x,x2,x,…x_1,x,x_2,x,\dots که dd-کوشی و پس d′d'-کوشی است؛ این دنباله زیردنباله‌ای ثابت ≡x\equiv x دارد و دنبالهٔ کوشیِ دارای زیردنبالهٔ همگرا، همگراست، پس xn→d′xx_n\xrightarrow{d'}x.)

نگاشت همانی، سنگ محک است

گفتن اینکه «id:(X,d)→(X,ρ)\mathrm{id}:(X,d)\to(X,\rho) یک هومئومورفیسم است» دقیقاً یعنی τd=τρ\tau_d=\tau_\rho: همانی پیوسته است اگر و تنها اگر هر مجموعهٔ ρ\rho-باز، dd-باز باشد، و وارون آن — که باز هم همانی است — پیوسته است اگر و تنها اگر عکسِ آن برقرار باشد. پس چهار گزارهٔ زیر همگی یک حرف‌اند و گزینه‌ای که هر یک از آنها را عرضه کند، بازگویی است نه اطلاعات تازه:

بیان چرا با τd=τρ\tau_d=\tau_\rho هم‌ارز است
EE برای هر E⊆XE\subseteq X، dd-باز است   ⟺  \iff EE ‏ρ\rho-باز است عیناً همان تعریف
d(xn,y)→0  ⟺  ρ(xn,y)→0d(x_n,y)\to0\iff\rho(x_n,y)\to0، برای هر دنباله و هر yy فضاهای متریک شمارای نخست‌اند، پس بستارها — و در نتیجه مجموعه‌های بسته — با دنباله‌های همگرا تعیین می‌شوند
EE برای هر E⊆XE\subseteq X، dd-فشرده است   ⟺  \iff EE ‏ρ\rho-فشرده است فضاهای متریک هاسدورف و kk-فضا هستند (پایین‌تر را ببینید)
برای هر x,εx,\varepsilon عددهای δ,δ′>0\delta,\delta'>0 هستند با Bρ(x,δ)⊆Bd(x,ε)B_\rho(x,\delta)\subseteq B_d(x,\varepsilon) و Bd(x,δ′)⊆Bρ(x,ε)B_d(x,\delta')\subseteq B_\rho(x,\varepsilon) معیار نقطه‌ایِ گوی‌ها؛ توجه کنید δ\delta می‌تواند به xx وابسته باشد

سطر مجموعه‌های فشرده ظریف‌ترین است. اگر دو خانوادهٔ مجموعه‌های فشرده بر هم منطبق باشند، آنگاه روی هر فشردهٔ KK دو توپولوژی زیرفضایی یکی می‌شوند (یک زیرمجموعهٔ dd-بستهٔ KK، dd-فشرده است، پس ρ\rho-فشرده، پس ρ\rho-بسته چون زیرمجموعه‌های فشردهٔ یک فضای هاسدورف بسته‌اند — و به‌طور متقارن). و هر فضای متریک یک kk-فضا است: AA بسته است   ⟺  \iff برای هر فشردهٔ KK، A∩KA\cap K در KK بسته باشد (اگر x∈A‾x\in\overline A، دنبالهٔ an→xa_n\to x در AA بگیرید و K={an}∪{x}K=\{a_n\}\cup\{x\} را که فشرده است بیازمایید). ترکیب این دو، τd=τρ\tau_d=\tau_\rho را می‌دهد.

آنچه هم‌ارز نیست — و در هر نسخهٔ «کدام گزینه هم‌ارز نیست؟» پاسخ کاشته‌شده است — کرانِ دوطرفهٔ کمّی با ثابت‌های یکنواخت است: ∃ α,β>0  ∀x,y:d(x,y)≤α ρ(x,y)andρ(x,y)≤β d(x,y),\exists\,\alpha,\beta>0\ \ \forall x,y:\qquad d(x,y)\le\alpha\,\rho(x,y)\quad\text{and}\quad\rho(x,y)\le\beta\,d(x,y), یعنی هم‌ارزی قوی (لیپشیتسی). این هم‌ارزیِ توپولوژیک را نتیجه می‌دهد (هر گوی، گویی از متریک دیگر را در بر می‌گیرد، با نسبتی سراسری) ولی اکیداً قوی‌تر است؛ بریدنِ ρ=min⁡{1,d}\rho=\min\{1,d\}، مقیاس‌دهیِ کراندارِ ρ=d1+d\rho=\tfrac{d}{1+d}، توانِ سومِ ∣x3−y3∣\lvert x^{3}-y^{3}\rvert و متریک آرک‌تانژانت همگی آن را می‌شکنند در حالی که توپولوژی را حفظ می‌کنند. یکسانیِ کیفی هرگز ثابت‌های یکنواخت نمی‌دهد.

بازشکل‌دهی با یک تابع. اگر d′=ϕ∘dd'=\phi\circ d با ϕ:[0,∞)→[0,∞)\phi:[0,\infty)\to[0,\infty) پیوسته، اکیداً صعودی و ϕ(0)=0\phi(0)=0 باشد (مقعّر، پس زیرجمعی، پس d′d' یک متریک اصیل است)، آنگاه d′d' با dd توپولوژیکی هم‌ارز است: چون ϕ\phi و وارون موضعی‌اش در 00 پیوسته و برابر صفرند، داریم d(xn,x)→0  ⟺  ϕ(d(xn,x))→0d(x_n,x)\to 0\iff\phi(d(x_n,x))\to 0. متریک‌های کراندارِ استاندارد min⁡{1,d},d1+d,d1+2d,ln⁡(1+d)\min\{1,d\},\qquad \frac{d}{1+d},\qquad \frac{d}{1+2d},\qquad \ln(1+d) دقیقاً همین ساختارند — همگی با dd هم‌ارزند و صرفاً نزدیک بی‌نهایت مقیاس‌دهی/سقف‌گذاری شده‌اند. توجه کنید این چه چیزی را ثابت می‌کند: هر فضای متریک با یک فضای کراندار هومئومورف است، پس کرانداری هرگز نمی‌تواند ناوردایی توپولوژیک باشد.

بازشکل‌دهی با یک دوسویی (پس‌کشش). برای یک دوسوییِ f:X→Xf:X\to X، رابطهٔ d′(x,y)=d(f(x),f(y))d'(x,y)=d(f(x),f(y)) همواره یک متریک است، ولی اکنون xn→xx_n\to x در d′  ⟺  f(xn)→f(x)d'\iff f(x_n)\to f(x) در dd — که با همگرایی در dd تنها وقتی ff هومئومورفیسم باشد یکی می‌شود. یک دوسوییِ صِرف مجموعه را کنترل می‌کند، هرگز توپولوژی را: روی R\mathbb{R} فقط 0↔10\leftrightarrow 1 را جابه‌جا کنید و بقیه را ثابت بگذارید؛ آنگاه xn=1n+1→0x_n=\tfrac{1}{n+1}\to 0 در dd، حال آنکه d′(xn,0)=∣f(xn)−f(0)∣→∣0−1∣=1d'(x_n,0)=|f(x_n)-f(0)|\to|0-1|=1، پس همگرایی می‌شکند.

متریک‌های مقایسه‌پذیر: d1≤d2d_1\le d_2 و اینکه هر خاصیت به کدام سو سفر می‌کند

هم‌ارزی حالت دوطرفه است؛ کنکور بیشتر اوقات تنها یک نامساوی به شما می‌دهد. فرض کنید d1,d2d_1,d_2 متریک‌هایی روی مجموعهٔ یکسانِ XX باشند با d1(x,y)≤d2(x,y)for all x,y∈X.d_1(x,y)\le d_2(x,y)\qquad\text{for all }x,y\in X. آنگاه d2(x,y)<r⇒d1(x,y)<rd_2(x,y)<r\Rightarrow d_1(x,y)<r، یعنی Bd2(x,r)⊆Bd1(x,r)(bigger distances ⇒ smaller balls),B_{d_2}(x,r)\subseteq B_{d_1}(x,r)\qquad(\text{bigger distances}\ \Rightarrow\ \text{smaller balls}), پس هر مجموعهٔ d1d_1-باز، d2d_2-باز است (کافی است درون همان d1d_1-گویی که دارید یک d2d_2-گویِ کوچک بگذارید): τd1⊆τd2:d2 finer (stronger),d1 coarser (weaker).\tau_{d_1}\subseteq\tau_{d_2}:\qquad d_2\ \textbf{finer (stronger)},\qquad d_1\ \textbf{coarser (weaker)}. معیار کلیِ پشت این مطلب: τd1⊆τd2\tau_{d_1}\subseteq\tau_{d_2} اگر و تنها اگر برای هر xx و هر ε>0\varepsilon>0 عددی δ>0\delta>0 باشد با Bd2(x,δ)⊆Bd1(x,ε)B_{d_2}(x,\delta)\subseteq B_{d_1}(x,\varepsilon). کرانِ سراسریِ d1≤C d2d_1\le C\,d_2 شرط کافیِ راحتی است؛ برابریِ توپولوژی‌ها به کرانی در هر دو جهت (یا پیمانه‌ای در هر دو جهت) نیاز دارد — یک نامساوی به‌تنهایی هرگز آن را نمی‌دهد.

همین‌که بدانید کدام توپولوژی ریزتر است، هر گزینه خودش را پاسخ می‌دهد: کافی است بپرسید آیا آن خاصیت با بعضی مجموعهٔ باز گواهی می‌شود یا در برابر هر مجموعهٔ باز / هر پوشش آزموده می‌شود:

خاصیت AA جهت سفر دلیل
باز، بسته، نقطهٔ درونی، همسایگی، نقطهٔ منزوی درشت ⇒\Rightarrow ریز با یک گوی گواهی می‌شود و کوچک‌کردن گوی آن را همچنان درون نگه می‌دارد
همگراییِ xn→xx_n\to x، کوشی‌بودن ریز ⇒\Rightarrow درشت همسایگی‌های کمتر و بزرگ‌تری برای برآورده‌کردن می‌ماند
نقطهٔ حدی، بستار، چگالی ریز ⇒\Rightarrow درشت همسایگی‌های کمتری برای آزمودن هست، پس شرط ضعیف‌تر می‌شود
فشرده، فشردهٔ دنباله‌ای، همبند ریز ⇒\Rightarrow درشت هر پوشش بازِ درشت، خودبه‌خود یک پوشش بازِ ریز است
پیوستگیِ f:(X,d)→(Y,ρ)f:(X,d)\to(Y,\rho) دامنه درشت ⇒\Rightarrow ریز، هم‌دامنه ریز ⇒\Rightarrow درشت پیش‌تصویر مجموعه‌های باز باید باز باشد

به زبان نماد، با τd1⊆τd2\tau_{d_1}\subseteq\tau_{d_2}: int⁡d1(A)⊆int⁡d2(A)\operatorname{int}_{d_1}(A)\subseteq\operatorname{int}_{d_2}(A) حال آنکه A‾ d2⊆A‾ d1\overline{A}^{\,d_2}\subseteq\overline{A}^{\,d_1} و Ad2′⊆Ad1′A'_{d_2}\subseteq A'_{d_1} — با ریزتر شدن توپولوژی، درون‌ها بزرگ و بستارها/مجموعه‌های مشتق کوچک می‌شوند.

زوج آزمونِ جهانی. روی X=RX=\mathbb{R} بگیرید d1(x,y)=min⁡{∣x−y∣,1}d_1(x,y)=\min\{\lvert x-y\rvert,1\} (توپولوژی معمولی) و d2=d_2= متریک گسسته؛ آنگاه نقطه‌به‌نقطه d1≤d2d_1\le d_2، و یک مثال هم‌زمان هر استلزام وارون را رد می‌کند:

  • (0,1)(0,1) در d2d_2 بسته است (همه‌چیز بسته است) ولی در d1d_1 بسته نیست — پس بسته‌بودن در متریک ریزتر پایین نمی‌آید؛
  • [0,1][0,1] در d1d_1 فشرده است ولی در d2d_2 فشرده نیست (پوشش با تک‌عضوی‌ها زیرپوشش متناهی ندارد) — فشردگی تنها از ریز →\to درشت می‌رود؛
  • 00 یک نقطهٔ درونیِ {0}\{0\} در d2d_2 است ولی int⁡d1{0}=∅\operatorname{int}_{d_1}\{0\}=\varnothing — نقاط درونی تنها از درشت →\to ریز می‌روند؛
  • 1n→0\tfrac1n\to0 در d1d_1 ولی نه در d2d_2، و 00 یک نقطهٔ حدیِ {1/n}\{1/n\} در d1d_1 است ولی نقطهٔ حدیِ d2d_2 نیست.

وقتی تسلط دوطرفه باشد. روی Rn\mathbb{R}^{n} متریک‌های ماکسیمم، اقلیدسی و تاکسی‌سواری در dmax⁡≤deuc≤dtaxi≤n dmax⁡d_{\max}\le d_{\mathrm{euc}}\le d_{\mathrm{taxi}}\le n\,d_{\max} صدق می‌کنند، پس لیپشیتس هم‌ارزاند: مجموعه‌های باز یکسان، دنباله‌های کوشیِ یکسان، مجموعه‌های کراندار یکسان. این همان قضیهٔ هم‌ارزیِ نُرم‌ها در بُعد متناهی است؛ در بُعد نامتناهی نقض می‌شود، جایی که تسلط یک‌طرفه واقعاً یک‌طرفه است.

کوشی و کامل بودن — متریک، نه توپولوژیک

(an)(a_n) کوشی است اگر و تنها اگر ∀ε ∃N ∀m,n≥N: d(am,an)<ε\forall\varepsilon\,\exists N\,\forall m,n\ge N:\ d(a_m,a_n)<\varepsilon، و (X,d)(X,d) کامل است اگر و تنها اگر هر دنبالهٔ کوشی همگرا باشد. هر دو به متریک وابسته‌اند و ناوردای توپولوژیک نیستند: (0,1)(0,1) و R\mathbb{R} هومئومورف‌اند ولی تنها دومی کامل است، و d(x,y)=∣x−y∣1+x2 1+y2d(x,y)=\dfrac{|x-y|}{\sqrt{1+x^{2}}\,\sqrt{1+y^{2}}} باعث می‌شود an=na_n=n کوشی و بدون حد باشد، پس (R,d)(\mathbb{R},d) ناکامل است هرچند توپولوژی معمولی را حمل می‌کند. کامل بودن تحت هم‌ارزیِ یکنواخت (و نه صرفاً توپولوژیک) حفظ می‌شود، و به همین دلیل d1+d\tfrac{d}{1+d} کامل بودنِ R\mathbb{R} را نگه می‌دارد ولی یک متریکِ هم‌ارزِ دلخواه لازم نیست چنین کند.

به بیان هم‌ارزِ lim⁡n,m→∞d(an,am)=0\lim_{n,m\to\infty}d(a_n,a_m)=0 توجه کنید (یک حدِ دوگانه، با هر دو اندیس آزاد) — این عیناً همان شرط کوشی است، نه تضعیف آن. و در هر فضای متریک، کامل یا ناکامل، دنبالهٔ کوشی کراندار است: با ε=1\varepsilon=1 عددی NN بیابید که برای n≥Nn\ge N داشته باشیم d(an,aN)<1d(a_n,a_N)<1، آنگاه M=max⁡{d(a1,aN),…,d(aN−1,aN),1}M=\max\{d(a_1,a_N),\dots,d(a_{N-1},a_N),1\} کل دنباله را در Bˉ(aN,M)\bar B(a_N,M) جا می‌دهد.

سه شدتِ «گام‌ها کوچک می‌شوند»

پربارترین تمایز در این مبحث، تمایز میان کنترلِ جمله‌های متوالی و کنترلِ همهٔ زوج‌های جمله‌های دور از هم است:

شرط روی (xn)(x_n) نام شدت
∑n≥1d(xn,xn+1)<∞\sum_{n\ge1}d(x_n,x_{n+1})<\infty (هم‌ارز با: مجموع‌های جزئی کرانداراند، چون جمله‌ها ≥0\ge0اند) جمع‌پذیر / مطلقاً / سریعاً کوشی قوی‌ترین
∀ε ∃N ∀m,n≥N: d(xn,xm)<ε\forall\varepsilon\,\exists N\,\forall m,n\ge N:\ d(x_n,x_m)<\varepsilon، یعنی lim⁡n,m→∞d(xn,xm)=0\lim_{n,m\to\infty}d(x_n,x_m)=0 کوشی میانی
d(xn,xn+1)→0d(x_n,x_{n+1})\to0 شبه‌کوشی ضعیف‌ترین

هر دو پیکان تنها رو به پایینِ جدول‌اند و هر دو اکیدند:

  • جمع‌پذیر ⇒\Rightarrow کوشی (تلسکوپی). برای m>nm>n، زنجیرکردن نامساوی مثلثی در طول xn,xn+1,…,xmx_n,x_{n+1},\dots,x_m می‌دهد d(xn,xm) ≤ ∑k=nm−1d(xk,xk+1) ≤ Rn:=∑k≥nd(xk,xk+1),d(x_n,x_m)\ \le\ \sum_{k=n}^{m-1}d(x_k,x_{k+1})\ \le\ R_n:=\sum_{k\ge n}d(x_k,x_{k+1}), و دنبالهٔ باقی‌مانده Rn→0R_n\to0 چون سری همگراست. این دقیقاً همان برآوردی است که قضیهٔ نقطهٔ ثابت باناخ را اثبات می‌کند، جایی که یک انقباض با نسبت q<1q<1 می‌دهد d(xn,xn+1)≤q nd(x0,x1)d(x_n,x_{n+1})\le q^{\,n}d(x_0,x_1) و در نتیجه کرانِ پیشینِ d(xn,x∗)≤q n1−qd(x0,x1)d(x_n,x^\ast)\le\tfrac{q^{\,n}}{1-q}d(x_0,x_1).
  • کوشی ⇏\not\Rightarrow جمع‌پذیر. در R\mathbb{R} مجموع‌های جزئیِ سری همساز متناوب را بگیرید، xn=∑k≤n(−1)k+1k→ln⁡2x_n=\sum_{k\le n}\tfrac{(-1)^{k+1}}{k}\to\ln2. همگرا و پس کوشی است، با این حال d(xn,xn+1)=1n+1d(x_n,x_{n+1})=\tfrac1{n+1} و ∑1n+1=∞\sum\tfrac1{n+1}=\infty.
  • کوشی ⇒\Rightarrow شبه‌کوشی به‌طور بدیهی (کافی است m=n+1m=n+1).
  • شبه‌کوشی ⇏\not\Rightarrow کوشی — و کامل بودن نمی‌تواند آن را جبران کند. در فضای کاملِ R\mathbb{R} مجموع‌های جزئیِ سری همساز، an=∑k≤n1ka_n=\sum_{k\le n}\tfrac1k، دارای d(an,an+1)=1n+1→0d(a_n,a_{n+1})=\tfrac1{n+1}\to0 هستند ولی a2n−an≥12a_{2n}-a_n\ge\tfrac12، پس (an)(a_n) کوشی نیست؛ در واقع an→+∞a_n\to+\infty، پس حتی کراندار هم نیست. به همان خوبی: an=na_n=\sqrt n یا an=ln⁡na_n=\ln n.

دو نتیجهٔ کنکوری. نخست، چون جمله‌های d(xn,xn+1)d(x_n,x_{n+1}) نامنفیاند، «سری همگراست» و «مجموع‌های جزئی کراندارند» یک فرض‌اند — دو گزینه با این دو عبارت منطقاً یکی‌اند و می‌توان هر دو را کنار گذاشت. دوم، شبه‌کوشی‌بودن مجموعهٔ نقاط انباشت را مقید می‌کند: برای یک دنبالهٔ حقیقیِ کراندار با an+1−an→0a_{n+1}-a_n\to0، مجموعهٔ حدهای زیردنباله‌ای کل بازهٔ [lim inf⁡an,lim sup⁡an][\liminf a_n,\limsup a_n] است (به‌طور کلی‌تر، در یک فضای متریک فشرده مجموعهٔ نقاط انباشتِ یک دنبالهٔ شبه‌کوشی همبند است). این ناکرانداری است که به مثال همساز اجازهٔ فرار کامل می‌دهد.

چه چیزی کامل بودن را تحمیل می‌کند — و چه چیزی نه

لم (اسب بارکش). دنبالهٔ کوشی‌ای که زیردنباله‌ای همگرا داشته باشد، به همان حد همگراست. با ε>0\varepsilon>0 داده‌شده، NNی بیابید با d(xn,xm)<ε/2d(x_n,x_m)<\varepsilon/2 برای n,m≥Nn,m\ge N، سپس nk≥Nn_k\ge N با d(xnk,x)<ε/2d(x_{n_k},x)<\varepsilon/2؛ آنگاه برای هر n≥Nn\ge N، d(xn,x)≤d(xn,xnk)+d(xnk,x)<εd(x_n,x)\le d(x_n,x_{n_k})+d(x_{n_k},x)<\varepsilon.

دو واقعیت همراه: هر دنبالهٔ کوشی کراندار است (با ε=1\varepsilon=1 دنبالهٔ باقی‌مانده در B(xN,1)B(x_N,1) می‌نشیند و متناهی جملهٔ ابتدایی فقط شعاع را بزرگ می‌کنند)، و زیرمجموعهٔ بستهٔ یک فضای کامل، کامل است، و برعکس زیرفضای کاملِ هر فضای متریک، در آن بسته است.

فرض روی (X,d)(X,d) کامل؟ دلیل / مثال نقض
هر دنبالهٔ کوشی زیردنباله‌ای همگرا دارد بله عیناً همان لم
هر دنبالهٔ جمع‌پذیر-کوشی (∑nd(xn,xn+1)<∞\sum_n d(x_n,x_{n+1})<\infty) همگراست بله، و این کامل بودن را مشخصه‌سازی می‌کند هر دنبالهٔ کوشی زیردنباله‌ای با d(xnk,xnk+1)<2−kd(x_{n_k},x_{n_{k+1}})<2^{-k} دارد که جمع‌پذیر است؛ آن زیردنباله همگراست و سپس لم را به کار ببرید. در یک فضای نُرم‌دار این همان «همگرای مطلق ⇒\Rightarrow همگرا   ⟺  \iff باناخ» آشناست
هر گویِ بستهٔ Bˉ(x,R)\bar B(x,R) فشرده است (خاصیت هاینه–بورل) بله دنبالهٔ کوشی کراندار است، پس در یک گویِ بستهٔ فشرده می‌نشیند؛ فشردگی دنباله‌ای زیردنباله‌ای همگرا می‌دهد، سپس لم
هر زیرمجموعهٔ بسته و کراندارِ XX فشرده است بله همان استدلال با A={xn}‾A=\overline{\{x_n\}}، که بسته و کراندار و پس فشرده است
XX فشرده، یا فشردهٔ دنباله‌ای بله زیردنباله مجانی به دست می‌آید
زیرمجموعهٔ چگالِ Y⊆XY\subseteq X هست که همهٔ دنباله‌های کوشیِ خودش در XX همگرا باشند بله yn∈Yy_n\in Y را با d(xn,yn)<1nd(x_n,y_n)<\tfrac1n بگیرید؛ آنگاه (yn)(y_n) کوشی است و حدش همان lim⁡xn\lim x_n است. ارزان‌تر از این: Y=XY=X در XX چگال است، پس این گزاره خودِ کامل بودن را در بر می‌گیرد
هر دنبالهٔ کراندار زیردنباله‌ای همگرا در XX دارد (سره / فشردهٔ کراندار) بله دنبالهٔ کوشی کراندار است؛ لم را به کار ببرید. ولی این فشردگی نمی‌دهد — R\mathbb{R} و Z\mathbb{Z} سره و نافشرده‌اند
XX یکنواخت گسسته، inf⁡x≠yd(x,y)>0\inf_{x\ne y}d(x,y)>0 بله دنبالهٔ کوشی با ε\varepsilonی کمتر از فاصلهٔ شکاف، سرانجام ثابت است
هر دنبالهٔ شبه‌کوشی همگراست خیر — این فرض آن‌قدر قوی است که در هیچ جای جالبی برقرار نیست در R\mathbb{R} (که کامل است!) مجموع‌های جزئیِ همساز شبه‌کوشی و واگرا هستند، پس کامل بودن هرگز این را نمی‌بخشد
XX توپولوژیکی گسسته (هر تک‌عضوی باز) خیر X={1/n:n∈N}X=\{1/n:n\in\mathbb{N}\}: هر نقطه منزوی است، با این حال (1/n)(1/n) کوشی است با حدِ 0∉X0\notin X
XX موضعاً فشرده (هر نقطه همسایگی‌ای با بستارِ فشرده دارد) خیر (0,1)(0,1) با متریک معمولی موضعاً فشرده است ولی ناکامل
XX (در خودش) بسته و کراندار است خیر باز هم (0,1)(0,1): در خودش بسته، با قطر 11
XX تماماً کراندار است خیر [0,1]∩Q[0,1]\cap\mathbb{Q}
XX با یک فضای کامل هومئومورف است خیر (0,1)≅R(0,1)\cong\mathbb{R}، ولی متریک معمولی روی (0,1)(0,1) ناکامل است

کامل بودن و فشردگی موضعی منطقاً مستقلاند: (0,1)(0,1) موضعاً فشرده ولی ناکامل است، حال آنکه یک فضای باناخِ بی‌نهایت‌بُعدی مانند ℓ2\ell^{2} کامل است ولی موضعاً فشرده نیست (ریس: گوی واحد بسته تنها در بُعد متناهی فشرده است). دلیل عمیقِ «خیر» بودنِ آن سطرها ساختاری است — فشردگی موضعی، تفکیک‌پذیری، همبندی، گسستگیِ توپولوژی و شمارایی دوم همگی توپولوژیکاند، و هیچ فرض توپولوژیکی نمی‌تواند خاصیتِ متریکِ کامل بودن را نتیجه دهد، چون در آن صورت (0,1)≅R(0,1)\cong\mathbb{R} یک تناقض می‌شد.

قضیهٔ مجموعه‌های تودرتوی کانتور، بئر، باناخ و تکمیل

  • کانتور. (X,d)(X,d) کامل است   ⟺  \iff هر زنجیرِ نزولیِ مجموعه‌های بستهٔ ناتهیِ F1⊇F2⊇⋯F_1\supseteq F_2\supseteq\cdots با diam⁡(Fk)→0\operatorname{diam}(F_k)\to0 دارای ⋂kFk\bigcap_k F_k برابر با دقیقاً یک نقطه باشد. هر دو فرض مهم‌اند: روی R\mathbb{R} مجموعه‌های بستهٔ تودرتوی Fk=[k,∞)F_k=[k,\infty) اشتراک تهی دارند، ولی قطرهایشان بی‌نهایت است.
  • بئر. در یک فضای متریک کامل، اشتراک شمارایی از مجموعه‌های بازِ چگال، چگال است؛ هم‌ارز با اینکه XX اجتماع شمارایی از مجموعه‌های هیچ‌جا-چگال نیست.
  • نقطهٔ ثابت باناخ. روی XXی کامل، یک انقباض d(f(x),f(y))≤q d(x,y)d(f(x),f(y))\le q\,d(x,y) با q<1q<1 یک نقطهٔ ثابتِ یکتا دارد که با تکرار به دست می‌آید — و اثبات دقیقاً همان «گام‌های هندسی ⇒\Rightarrow جمع‌پذیر ⇒\Rightarrow کوشی ⇒\Rightarrow همگرا» است. کامل بودن ضروری است: f(x)=x/2f(x)=x/2 روی X=(0,1]X=(0,1] انقباضی بدون نقطهٔ ثابت است.
  • تکمیل. هر فضای متریک به‌طور ایزومتریک به‌عنوان زیرمجموعه‌ای چگال در فضایی کامل X^\widehat{X} نشانده می‌شود، که تا حدِ ایزومتری یکتاست — و دقیقاً به همین دلیل است که سطر «زیرمجموعهٔ چگال» در بالا کامل بودن را مشخصه‌سازی می‌کند.

نقاط انباشت، مجموعه‌های دنباله‌رو و قطرها

برای دنبالهٔ (xn)(x_n) در XX، دنباله‌روها (tails) را Ek={xn:n≥k}E_k=\{x_n:n\ge k\} تعریف کنید؛ بستارهای Ek‾\overline{E_k} نزولی‌اند. اتحاد بنیادی چنین است: ⋂k≥1Ek‾  =  { p∈X: p is a cluster point of (xn) }  =  { p: xnj→p for some subsequence },\bigcap_{k\ge1}\overline{E_k}\;=\;\{\,p\in X:\ p\ \text{is a cluster point of}\ (x_n)\,\}\;=\;\{\,p:\ x_{n_j}\to p\ \text{for some subsequence}\,\}, زیرا «p∈Ek‾p\in\overline{E_k} برای هر kk» دقیقاً می‌گوید هر گویِ B(p,ε)B(p,\varepsilon) شاملِ xnx_n برای nnهای به‌دلخواه بزرگ است. نتیجه‌ها، به ترتیبی که کنکور از آنها استفاده می‌کند:

  • مجموعهٔ نقاط انباشت همواره بسته است (اشتراکی از مجموعه‌های بسته). ممکن است تهی باشد — xn=nx_n=n در R\mathbb{R} — ولی هرگاه XX فشرده باشد ناتهی است.
  • همگرا ⇒\Rightarrow نقطهٔ انباشتِ یکتا. اگر xn→αx_n\to\alpha آنگاه α∈Ek‾\alpha\in\overline{E_k} برای هر kk؛ و برای β≠α\beta\ne\alpha، با r=12d(α,β)r=\tfrac12 d(\alpha,\beta) دنباله‌روی EKE_K در گویِ بستهٔ Bˉ(α,r)\bar B(\alpha,r) می‌نشیند، پس β∉EK‾\beta\notin\overline{E_K}. بنابراین ⋂kEk‾={α}\bigcap_k\overline{E_k}=\{\alpha\}.
  • عکس آن در حالت کلی نادرست است. یکتا بودن نقطهٔ انباشت، وقتی بخشی از دنباله فرار می‌کند، همگرایی را تحمیل نمی‌کند. مثال نقض متعارف در R\mathbb{R}: x2m−1=1x_{2m-1}=1، x2m=mx_{2m}=m، یعنی 1,1,1,2,1,3,1,4,…1,1,1,2,1,3,1,4,\dots. هر دنباله‌رو مجموعه‌ای بسته است، ⋂kEk‾={1}\bigcap_k\overline{E_k}=\{1\}، با این حال (xn)(x_n) ناکراندار و واگراست. عکس درست است وقتی دنباله در مجموعه‌ای فشرده (یا فشردهٔ دنباله‌ای) قرار داشته باشد — به‌ویژه برای دنباله‌های حقیقیِ کراندار: اگر xn↛αx_n\not\to\alpha، زیردنباله‌ای به فاصلهٔ ε\varepsilon از α\alpha دور می‌ماند و فشردگی از آن نقطهٔ انباشتِ دومی بیرون می‌کشد.
  • قطرِ دنباله‌روها == معیار کوشی. چون diam⁡(Ek)=sup⁡m,n≥kd(xm,xn)\operatorname{diam}(E_k)=\sup_{m,n\ge k}d(x_m,x_n)، گزارهٔ diam⁡(Ek)→0\operatorname{diam}(E_k)\to0 عیناً یعنی «(xn)(x_n) کوشی است». پس diam⁡(Ek)→0\operatorname{diam}(E_k)\to0 به‌علاوهٔ کامل بودن همگرایی می‌دهد، و به‌علاوهٔ فشردگی نیز چنین است (متریکِ فشرده ⇒\Rightarrow کامل).
  • برای دنباله‌های حقیقی، همین دنباله‌روها می‌دهند lim sup⁡nxn=lim⁡ksup⁡Ek\limsup_n x_n=\lim_k\sup E_k و lim inf⁡nxn=lim⁡kinf⁡Ek\liminf_n x_n=\lim_k\inf E_k — بزرگ‌ترین و کوچک‌ترین نقاط انباشت.

متریک گسسته — حالت مرزیِ جهانی

با d(x,y)=1d(x,y)=1 برای x≠yx\ne y (و 00 در غیر این صورت)، B(x,12)={x}B(x,\tfrac12)=\{x\}، پس هر نقطه منزوی است و هر زیرمجموعه باز-بسته است. هر زیرمجموعه با ≥2\ge 2 نقطه خودبه‌خود باز، بسته و تماماً ناهمبند است، و فشرده   ⟺  \iff متناهی. پس متریک گسسته مفاهیم باز/بسته/همبند را بی‌اثر می‌کند و تنها به فشردگی اجازه می‌دهد گزینه‌ها را از هم تمیز دهد. این متریک همچنین کامل است (دنباله‌های کوشی سرانجام ثابت‌اند) و کراندار — یک ردِ یک‌خطی برای «کامل ++ کراندار ⇒\Rightarrow فشرده» روی هر مجموعهٔ نامتناهی.

استلزامِ «هر تک‌عضوی باز است ⇒\Rightarrow هر زیرمجموعه باز است» بی‌درنگ و همیشه درست است، در هر فضای توپولوژیک: S=⋃x∈S{x}S=\bigcup_{x\in S}\{x\} اجتماعی از مجموعه‌های باز است. سپس متمم‌گیری هر زیرمجموعه را بسته هم می‌کند، پس کل مجموعهٔ توانی باز-بسته است.

سه معنای متفاوتِ گسسته — آنها را از هم جدا نگه دارید

تلهٔ محبوب کنکور این است که ضعیف‌ترینِ این سه را به شما بدهد و سپس نتیجه‌هایی عرضه کند که تنها از قوی‌ترها برمی‌آیند.

سطح تعریف مثال نمونه
توپولوژیکی گسسته (هر تک‌عضوی باز   ⟺  \iff هر نقطه منزوی   ⟺  \iff هر زیرمجموعه باز) برای هر xx عددی rx>0r_x>0 هست با B(x,rx)={x}B(x,r_x)=\{x\} — شعاع می‌تواند به xx وابسته باشد X={1n:n∈N}⊂RX=\{\tfrac1n:n\in\mathbb{N}\}\subset\mathbb{R}، با متریک معمولی
یکنواخت گسسته inf⁡x≠yd(x,y)=δ>0\inf_{x\ne y}d(x,y)=\delta>0: یک شعاعِ واحد همه‌جا کار می‌کند X=Z⊂RX=\mathbb{Z}\subset\mathbb{R}
متریک گسسته، یا مضربی از آن d(x,y)=c>0d(x,y)=c>0 برای هر x≠yx\ne y هر مجموعه با d=c ddiscd=c\,d_{\mathrm{disc}}

هر استلزام تنها رو به پایین و اکیداً برقرار است: {1/n}\{1/n\} توپولوژیکی گسسته است ولی یکنواخت گسسته نیست (فاصله‌های متوالی 1n−1n+1→0\tfrac1n-\tfrac1{n+1}\to0)، و Z\mathbb{Z} یکنواخت گسسته است حال آنکه متریکش بی‌نهایت مقدار می‌گیرد، پس مضربی از ddiscd_{\mathrm{disc}} نیست.

آنچه گسستگیِ توپولوژیک به‌تنهایی می‌خرد:

  • هر زیرمجموعه باز-بسته است، پس XX تماماً ناهمبند است: اگر A⊆XA\subseteq Xی همبند شاملِ a≠ba\ne b بود، آنگاه A={a}⊔(A∖{a})A=\{a\}\sqcup(A\setminus\{a\}) مجموعهٔ AA را به دو مجموعهٔ ناتهی، جدا و نسبتاً باز می‌شکافت — یک جداسازی. پس هر زیرمجموعهٔ همبندِ ناتهی تک‌عضوی است؛
  • فشرده   ⟺  \iff متناهی: پوششِ AA با تک‌عضوی‌های خودش تنها وقتی زیرپوشش متناهی می‌پذیرد که AA متناهی باشد؛
  • دنباله همگراست   ⟺  \iff سرانجام ثابت باشد؛ XX تفکیک‌پذیر است   ⟺  \iff شمارا باشد؛ XX موضعاً فشرده و شمارای نخست است (مثل همیشه).

آنچه نمی‌خرد — تمام تله همین‌جاست:

  • نه کامل بودن: {1/n}\{1/n\} گسسته است ولی کوشی-ناکامل؛
  • هیچ کنترلی بر مقادیر عددیِ dd: لازم نیست متریک یکنواخت گسسته باشد، چه رسد به c ddiscc\,d_{\mathrm{disc}}؛
  • نه کرانداری (Z\mathbb{Z} گسسته و ناکراندار است)، و ناهمبندیِ کامل هرگز در جهت عکس برنمی‌گردد (Q\mathbb{Q} و مجموعهٔ کانتور در بالا).

با افزودن یکنواختی همه‌چیز بهتر می‌شود: یک فضای یکنواخت گسسته کامل است، و با متریک گسستهٔ راستین علاوه بر آن کراندار با diam⁡=c\operatorname{diam}=c است.

توپولوژیک در برابر صرفاً متریک — جدول مرجع

خاصیت ناوردا تحت توضیح
باز، بسته، بستار، درون، پیوستگی، همگرایی یک دنباله هومئومورفیسم (توپولوژیک) مستقیماً از روی گوی‌ها خوانده می‌شود
فشردگی، همبندی، تفکیک‌پذیری، فشردگی موضعی، خاصیت بئر هومئومورفیسم (توپولوژیک) پس هیچ‌کدام نمی‌توانند کامل بودن را نتیجه دهند
نقاط منزوی، در خود چگال/perfect، ناهمبندی کامل، مؤلفه‌ها، چگالی هومئومورفیسم (توپولوژیک) ولی گسستگیِ یکنواخت متریک است: {1/n}\{1/n\} در برابر Z\mathbb{Z}
کوشی‌بودن، کامل بودن، پیوستگی یکنواخت، تماماً کرانداری هم‌ارزی یکنواخت (متریک) (0,1)≅R(0,1)\cong\mathbb{R} هر اثبات توپولوژیکی را می‌کُشد
کرانداری، متناهی‌بودن قطر هم‌ارزی لیپشیتسی (متریک) d1+d\tfrac{d}{1+d} هر متریکی را کراندار می‌کند بی‌آنکه به توپولوژی‌اش دست بزند

الگوهای تکرارشوندهٔ کنکور

  • «کدام‌یک از چهار فرمول متریک است؟» — سه‌تا را با اصل ۱ یا ۲ بکشید (مقدارِ d(x,x)d(x,x)، تقارن)، سپس زیرجمعی‌بودنِ بازمانده را وارسی کنید.
  • «کدام‌یک از این مجموعه‌ها برای این ddی عجیب باز است؟» — B(x,r)B(x,r) را حساب کنید؛ معمولاً همهٔ نقاط به‌جز یکی منزوی از آب درمی‌آیند و همان نقطهٔ استثنا هر گزینه را تعیین می‌کند.
  • «کدام خاصیت نتیجه می‌شود / نمی‌شود؟» — گزینه‌ها عمداً فرض‌های توپولوژیک (فشرده، همبند، موضعاً فشرده، تفکیک‌پذیر، گسسته) را با نتیجه‌های متریک (کامل، کراندار، تماماً کراندار) درهم می‌آمیزند. گزینهٔ ناجور تقریباً همیشه استلزامِ توپولوژیک→\toمتریک است، با (0,1)(0,1) به‌عنوان مثال نقض جهانی.
  • «(X,d)(X,d) همبند با d(x,x0)≠cd(x,x_0)\ne c برای هر xx» — گزینه‌ها فشرده / کراندار / کامل / perfect را در برابر هم می‌گذارند؛ تنها کراندار تحمیل می‌شود، و (0,12)\left(0,\tfrac12\right) به‌علاوهٔ تک‌عضویِ {x0}\{x_0\} سه‌تای دیگر را رد می‌کنند.
  • «کدام گزاره دربارهٔ ⋂kEk‾\bigcap_k\overline{E_k} نادرست است؟» — دو جهتِ «همگرا   ⟺  \iff نقطهٔ انباشت یکتا» با diam⁡(Ek)→0\operatorname{diam}(E_k)\to0 تحت کامل بودن/فشردگی جفت می‌شوند؛ گزینهٔ نادرست همواره جهتِ عکس است که بدون فشردگی بیان شده باشد.
  • «هر تک‌عضویِ XX باز است — کدام گزینه درست است؟» — این فرض کاملاً توپولوژیک است. آنچه نتیجه می‌شود: هر زیرمجموعه باز (و بسته) است، تماماً ناهمبند (هر زیرمجموعهٔ همبندِ ناتهی تک‌عضوی است) و فشرده == متناهی. آنچه نتیجه نمی‌شود: کامل بودن، گسستگیِ یکنواخت، یا مضربِ ddiscd_{\mathrm{disc}} بودنِ dd — هر سه با همان یک مثالِ X={1/n}X=\{1/n\} از پا درمی‌آیند.
  • «کدام‌یک از این چهار گزارهٔ دنباله‌ای نادرست است؟» — سه‌تا مشخصه‌سازی‌های صادقانه‌اند (بستار / بسته / چگال / در خود چگال) که در هر فضای متریک معتبرند؛ نادرست، یک سور را تضعیف می‌کند: دنباله‌های کراندار به‌جای هر دنباله (که فقط بسته ++ سره می‌دهد — R\mathbb{R}، Z\mathbb{Z})، حد در XX به‌جای حد در AA (که فقط پیش‌فشردگی می‌دهد)، یا حذف واژهٔ متمایز (که نتیجهٔ نقطهٔ حدی را از بین می‌برد).
  • «d1≤d2d_1\le d_2 روی یک مجموعه — کدام استلزام برقرار است؟» — بی‌درنگ آن را به Bd2⊆Bd1B_{d_2}\subseteq B_{d_1} و در نتیجه τd1⊆τd2\tau_{d_1}\subseteq\tau_{d_2} ترجمه کنید و جدولِ جهت سفر را بخوانید؛ سه گزینه از چهار گزینه استلزام‌های وارون‌اند و زوجِ (متریک معمولی، متریک گسسته) روی R\mathbb{R} همه را هم‌زمان رد می‌کند.
  • «کدام گزینه با این هم‌ارز نیست: همانیِ (X,d)→(X,ρ)(X,d)\to(X,\rho) یک هومئومورفیسم است؟» — سه گزینه هم‌ارزیِ توپولوژیک را بازگو می‌کنند (مجموعه‌های باز یکسان، دنباله‌های همگرای یکسان، مجموعه‌های فشردهٔ یکسان)؛ گزینهٔ ناجور کرانِ دوطرفهٔ کمّی α−1d≤ρ≤βd\alpha^{-1}d\le\rho\le\beta d (هم‌ارزی لیپشیتسی) است که بی‌درنگ با ρ=min⁡{1,d}\rho=\min\{1,d\} روی R\mathbb{R} رد می‌شود.
  • «کوشی در برابر سریِ ∑d(xn,xn+1)\sum d(x_n,x_{n+1})» — تنها جهتِ جمع‌پذیر ⇒\Rightarrow کوشی یک قضیه است (تلسکوپی)؛ عکس آن با مجموع‌های جزئیِ همسازِ متناوب از بین می‌رود. توجه کنید با جمله‌های نامنفی، «مجموع‌های جزئی کراندار» و «سری همگرا» یک گزینه‌اند که دو بار آمده، پس آن زوج را با هم حذف کنید.
  • «(X,d)(X,d) کامل است — کدام گزینه نادرست است؟» — طعمه همیشه d(an,an+1)→0d(a_n,a_{n+1})\to0 (شبه‌کوشی) است که با مجموع‌های جزئیِ همساز در R\mathbb{R} رد می‌شود؛ شرط کوشیِ اصیل در لباس مبدلِ lim⁡n,m→∞d(an,am)=0\lim_{n,m\to\infty}d(a_n,a_m)=0 ظاهر می‌شود، و «هر دنبالهٔ کوشی کراندار است» در هر فضای متریک برقرار است.
  • «کدام گزاره دربارهٔ یک فضای متریک دلخواه نادرست است؟» — ترکیب چنین است: واقعیت‌های توپولوژی گسسته (درست)، خاصیت هاینه–بورل ⇒\Rightarrow کامل (درست)، پیوستگیِ عبارتی ساخته‌شده از فاصله‌ها مانند g(x)=d(f(x),x)g(x)=d(f(x),x) (درست، بنا بر نامساوی چهارضلعی)، و یک ادعای فشردگی با هم‌دامنهٔ جابه‌جاشده («هر تابع پیوستهٔ f:X→Xf:X\to X بردِ کراندار دارد ⇒X\Rightarrow X فشرده است») — همین آخری نادرست است، چون تنها f:X→Rf:X\to\mathbb{R} مشخصهٔ فشردگی است.
  • متریک گسسته / تغییرِ متریک به نسخهٔ کراندار به‌عنوان میدان آزمون، هر وقت گزینه‌ها از مجموعه‌های باز-بسته، فشردگی یا کرانداری حرف می‌زنند.

نکتهٔ کنکوری: «آیا متریک است؟» را با ارزان‌ترین اصلِ شکسته تصمیم بگیرید (d(x,x)=0d(x,x)=0 و تقارن را پیش از نامساوی مثلثی بررسی کنید)؛ توپولوژی را با حساب‌کردن یک گوی تصمیم بگیرید؛ و نردبان ناوردایی را درست نگه دارید — پیوستگی، بازبودن، فشردگی، همبندی و فشردگی موضعی توپولوژیکاند، ولی کوشی‌بودن، کامل بودن و کرانداری چنین نیستند (این‌ها تنها تحت هم‌ارزیِ یکنواخت و به‌ترتیب لیپشیتسی باقی می‌مانند)، پس هیچ فرض توپولوژیکی هرگز نمی‌تواند کامل بودن را تحویل دهد. بازشکل‌دهیِ ϕ∘d\phi\circ d (ϕ\phi صعودی، پیوسته، ϕ(0)=0\phi(0)=0) همگرایی را حفظ می‌کند؛ پس‌کششِ d(f(⋅),f(⋅))d(f(\cdot),f(\cdot)) تنها وقتی آن را حفظ می‌کند که ff هومئومورفیسم باشد، نه یک دوسوییِ صِرف. وقتی فرضی روی فضایی همبند یک مقدارِ فاصله را ممنوع می‌کند، بی‌درنگ f(x)=d(x,x0)f(x)=d(x,x_0) را به کار بیندازید: این تابع 11-لیپشیتس است، تصویرش بازه‌ای شاملِ 00 است، پس مقدار ممنوع کل تصویر را سقف می‌زند و XX کراندار است. برای دنباله‌ها بی‌درنگ ترجمه کنید: ⋂kEk‾=\bigcap_k\overline{E_k}= مجموعهٔ نقاط انباشت، diam⁡(Ek)→0=\operatorname{diam}(E_k)\to0= کوشی، و «نقطهٔ انباشتِ یکتا ⇒\Rightarrow همگرا» تنها در فضای فشرده (مثال نقض 1,1,1,2,1,3,1,4,…1,1,1,2,1,3,1,4,\dots). در هر مشخصه‌سازی دنباله‌ای سورها را مثل یک وکیل بخوانید: فشردگی به هر دنباله نیاز دارد — نه صرفاً دنباله‌های کراندار — و حدِ زیردنباله‌ای باید درونِ خودِ مجموعه بنشیند. با دو متریک مقایسه‌پذیر، d1≤d2d_1\le d_2 را به Bd2⊆Bd1B_{d_2}\subseteq B_{d_1} و در نتیجه τd1⊆τd2\tau_{d_1}\subseteq\tau_{d_2} تبدیل کنید و قاعدهٔ یک‌خطی را به کار ببرید: بازبودن، درون‌ها و نقاط منزوی از درشت →\to ریز سفر می‌کنند؛ فشردگی، همگرایی، بستارها و نقاط حدی از ریز →\to درشت. و وقتی تنها به شما گفته‌اند هر تک‌عضوی باز است، شما توپولوژیِ گسسته دارید، نه متریکِ گسسته: هر زیرمجموعه باز-بسته است، ناهمبندیِ کامل و فشرده == متناهی نتیجه می‌شوند، ولی کامل بودن هرگز — X={1/n}X=\{1/n\} ماجرا را فیصله می‌دهد. و پوشاییِ تابع اوریسونِ d(x,A)d(x,A)+d(x,B)\tfrac{d(x,A)}{d(x,A)+d(x,B)} به همبندی نیاز دارد (قضیهٔ مقدار میانی).

تلهٔ رایج: سه جابه‌جاییِ «شبیه به هم به نظر می‌رسند، ولی نیستند» بیشترِ این پرسش‌ها را تعیین می‌کنند. (i) کیفی در برابر کمّی: «توپولوژی یکسان / همانی یک هومئومورفیسم است» هرگز ثابت‌های یکنواختِ α,β\alpha,\beta با α−1d≤ρ≤βd\alpha^{-1}d\le\rho\le\beta d نمی‌دهد — بِبُرید (min⁡{1,d}\min\{1,d\}) یا به توان سه ببرید (∣x3−y3∣\lvert x^{3}-y^{3}\rvert) و ثابت‌ها بخار می‌شوند در حالی که مجموعه‌های باز، دنباله‌های همگرا و مجموعه‌های فشرده همگی یکسان می‌مانند. (ii) متوالی در برابر همهٔ زوج‌ها: d(xn,xn+1)→0d(x_n,x_{n+1})\to0 یعنی شبه‌کوشی، نه کوشی — مجموع‌های جزئیِ همساز حتی در فضای کاملِ R\mathbb{R} شبه‌کوشی و ناکراندارند؛ ارتقای صادقانه، کرانِ جمع‌پذیرِ ∑nd(xn,xn+1)<∞\sum_n d(x_n,x_{n+1})<\infty است (مثلاً ≤Cq n\le Cq^{\,n}) که کوشی‌بودن را تحمیل می‌کند و موتور قضیهٔ باناخ است، ولی خودش اکیداً قوی‌تر از کوشی است (همسازِ متناوب). (iii) هم‌دامنه: «هر تابع پیوستهٔ حقیقی‌مقدار کراندار است»   ⟺  \iff XX فشرده است، حال آنکه «هر خودنگاشتِ پیوسته بردِ کراندار دارد»   ⟺  \iff XX کراندار است — فرضی مجانی روی (0,1)(0,1) یا روی هر فضای گسستهٔ نامتناهی، و کرانداری هرگز فشردگی را نتیجه نمی‌دهد.

فرمول‌های کلیدی

Metric axioms
d(x,y)≥0,d(x,y)=0  ⟺  x=y,d(x,y)=d(y,x),d(x,z)≤d(x,y)+d(y,z)d(x,y)\ge 0,\quad d(x,y)=0\iff x=y,\quad d(x,y)=d(y,x),\quad d(x,z)\le d(x,y)+d(y,z)
Reverse triangle inequality
∣d(x,z)−d(y,z)∣≤d(x,y)|d(x,z)-d(y,z)|\le d(x,y)
Quadrilateral inequality (the metric is jointly continuous)
∣d(a,b)−d(a′,b′)∣≤d(a,a′)+d(b,b′) ⟹ x↦d(f(x),x) is continuous for continuous f\bigl\lvert d(a,b)-d(a',b')\bigr\rvert\le d(a,a')+d(b,b')\ \Longrightarrow\ x\mapsto d(f(x),x)\ \text{is continuous for continuous } f
Distance to a set is 1-Lipschitz
d(x,A)=inf⁡a∈Ad(x,a),∣d(x,A)−d(y,A)∣≤d(x,y),d(x,A)=0  ⟺  x∈A‾d(x,A)=\inf_{a\in A}d(x,a),\qquad |d(x,A)-d(y,A)|\le d(x,y),\qquad d(x,A)=0\iff x\in\overline{A}
Urysohn separating function
f(x)=d(x,A)d(x,A)+d(x,B)∈[0,1],f−1(0)=A, f−1(1)=Bf(x)=\frac{d(x,A)}{d(x,A)+d(x,B)}\in[0,1],\quad f^{-1}(0)=A,\ f^{-1}(1)=B
Standard equivalent bounded metric
d′(x,y)=d(x,y)1+d(x,y) and min⁡{1,d(x,y)} are topologically equivalent to dd'(x,y)=\frac{d(x,y)}{1+d(x,y)}\ \text{and}\ \min\{1,d(x,y)\}\ \text{are topologically equivalent to } d
Subadditivity criterion for a reshaped metric
f(0)=0, f increasing, f(a+b)≤f(a)+f(b) ⟹ d(x,y)=f(∣x−y∣) is a metricf(0)=0,\ f\ \text{increasing},\ f(a+b)\le f(a)+f(b)\ \Longrightarrow\ d(x,y)=f(|x-y|)\ \text{is a metric}
Diameter, boundedness and compactness
diam⁡(A)=sup⁡x,y∈Ad(x,y),A⊆B(x0,R)⇒diam⁡(A)≤2R,compact  ⟺  complete+totally bounded\operatorname{diam}(A)=\sup_{x,y\in A}d(x,y),\qquad A\subseteq B(x_0,R)\Rightarrow\operatorname{diam}(A)\le 2R,\qquad \text{compact}\iff\text{complete}+\text{totally bounded}
Connected space with a forbidden distance is bounded
X connected, d(x,x0)≠c ∀x ⟹ f(X)={d(x,x0)}⊆[0,c) ⟹ diam⁡(X)≤2cX\ \text{connected},\ d(x,x_0)\ne c\ \forall x\ \Longrightarrow\ f(X)=\{d(x,x_0)\}\subseteq[0,c)\ \Longrightarrow\ \operatorname{diam}(X)\le 2c
Tail sets: cluster points and the Cauchy criterion
Ek={xn:n≥k},⋂k≥1Ek‾={p: ∃ xnj→p},diam⁡(Ek)→0  ⟺  (xn) is CauchyE_k=\{x_n:n\ge k\},\qquad \bigcap_{k\ge 1}\overline{E_k}=\{p:\ \exists\, x_{n_j}\to p\},\qquad \operatorname{diam}(E_k)\to 0\iff (x_n)\ \text{is Cauchy}
Comparable metrics: domination makes the topology finer
d1≤d2 ⟹ Bd2(x,r)⊆Bd1(x,r) ⟹ τd1⊆τd2,int⁡d1(A)⊆int⁡d2(A),Ad2′⊆Ad1′d_1\le d_2\ \Longrightarrow\ B_{d_2}(x,r)\subseteq B_{d_1}(x,r)\ \Longrightarrow\ \tau_{d_1}\subseteq\tau_{d_2},\qquad \operatorname{int}_{d_1}(A)\subseteq\operatorname{int}_{d_2}(A),\quad A'_{d_2}\subseteq A'_{d_1}
Topological equivalence = the identity is a homeomorphism
id:(X,d)→(X,ρ) homeomorphism  ⟺  τd=τρ  ⟺  (d(xn,y)→0  ⟺  ρ(xn,y)→0) ⟸ ∃ α,β>0: α−1d≤ρ≤βd\mathrm{id}:(X,d)\to(X,\rho)\ \text{homeomorphism}\iff \tau_d=\tau_\rho\iff\bigl(d(x_n,y)\to 0\iff\rho(x_n,y)\to 0\bigr)\ \Longleftarrow\ \exists\,\alpha,\beta>0:\ \alpha^{-1}d\le\rho\le\beta d
Steps: summable > Cauchy > quasi-Cauchy
∑n≥1d(xn,xn+1)<∞ ⟹ d(xn,xm)≤∑k=nm−1d(xk,xk+1)→0 ⟹ (xn) Cauchy ⟹ d(xn,xn+1)→0\sum_{n\ge 1} d(x_n,x_{n+1})<\infty\ \Longrightarrow\ d(x_n,x_m)\le\sum_{k=n}^{m-1} d(x_k,x_{k+1})\to 0\ \Longrightarrow\ (x_n)\ \text{Cauchy}\ \Longrightarrow\ d(x_n,x_{n+1})\to 0
Sequential compactness in a metric space
A compact  ⟺  every sequence in A has a subsequence converging to a point of AA\ \text{compact}\iff \text{every sequence in } A \text{ has a subsequence converging to a point of } A
Compactness via real-valued functions (the codomain trap)
X compact  ⟺  every continuous f:X→R is bounded;every continuous f:X→X has bounded range  ⟺  X is boundedX\ \text{compact}\iff\text{every continuous } f:X\to\mathbb{R}\ \text{is bounded};\qquad \text{every continuous } f:X\to X\ \text{has bounded range}\iff X\ \text{is bounded}
The three levels of discreteness
d=c ddisc ⟹ inf⁡x≠yd(x,y)>0 ⟹ ∀x ∃rx>0: B(x,rx)={x} ⟹ X totally disconnected, compact  ⟺  finited=c\,d_{\mathrm{disc}}\ \Longrightarrow\ \inf_{x\ne y}d(x,y)>0\ \Longrightarrow\ \forall x\ \exists r_x>0:\ B(x,r_x)=\{x\}\ \Longrightarrow\ X\ \text{totally disconnected},\ \text{compact}\iff\text{finite}
#metric-space#completeness#cauchy-sequences#equivalent-metrics#compactness#connectedness

سوالات تمرینی · 8/16

همهٔ 16 سؤال →